تاریخ انتشار : ۱۵ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۱۳۶۰۹۲

ابراهیم متقی
هم‌اکنون فعالیت‌های هسته‌ای ایران در دستور کار امنیتی کشورهای قدرتمند قرار گرفته است.
اگر چه مذاکرات دیپلماتیک مقامات ایرانی با کشورهای موثر در امنیت و سیاست بین‌الملل ادامه یافته است، اما شواهد نشان می‌دهد که جلوه‌هایی از ابهام امنیتی، فراروی تمامی کشورها قرار دارد.
ابهام امنیتی، بیشتر مخاطرات استراتژیک را برای کشورها به وجود می‌آورد. همکاری‌های سازنده ایران با کارگزاران آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از سپتامبر 2003 به بعد گسترش بیشتری پیدا کرده است. در این دوران، زمینه برای حداکثرسازی فعالیت‌های دیپلماتیک ایران در ارتباط با موضوعات هسته‌ای فراهم گردید. شورای امنیت ملی، نقش موثری در این ارتباط ایفا نموده است.
فعالیت‌های معطوف به دیپلماسی هسته‌ای ایران، عمدتاً حول محور کشورهای اروپایی قرار داشت.
کشورهای اتحادیه اروپا نسبت به فعالیت‌های هسته‌ای ایران حساسیت دارد و نتیجه مذاکرات دیپلماتیک خود با مقامات ایرانی را به موازات فشارهای امنیتی پیگیری کرده‌اند.
شواهد نشان می‌دهد که فشارها و محدودیت‌های اعمال شده از سوی کشورهای جهان غرب علیه برنامه هسته‌ای ایران به گونه‌ای بی‌وقفه ادامه یافته است. در این روند، جمهوری اسلامی ایران تلاش نمود تا زمینه‌های لازم برای «اعتمادسازی» با کشورهای غربی را فراهم آورد. براساس سیاست‌های معطوف به اعتمادسازی، پروتکل الحاقی 2+93 مورد پذیرش مقامات سیاسی و امنیتی ایران قرار گرفت. اگر چه موضوع یاد شده هنوز به تصویب مراجع قانونگذاری کشور نرسیده است، اما شواهد نشان می‌دهد که تمامی ‌همکاری‌های سازمانی از سوی نهادهایی که فعالیت‌های هسته‌ای را به انجام می‌رسانند با مجموعه‌های بین‌المللی انجام شده است. اعتمادسازی را باید به عنوان تلاش‌های سازمان یافته و همکاری‌جویانه ایران برای برطرف‌سازی نگرانی کشورهای غربی دانست، اما هیچ‌گونه نشانه‌ای از متقاعدسازی کشورهای غربی وجود ندارد. متقاعدسازی دیپلماتیک زمانی حاصل می‌شود که جلوه‌هایی از اعتمادسازی متقابل ایجاد شود. در این روند، کشورهای غربی تلاش چندانی برای کسب اعتماد ایران به ادامه همکاری‌های هسته‌ای با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و همچنین «تروئیکای اروپایی» (فرانسه، انگلستان و آلمان) به انجام نرسانده‌اند. این امر منجر به واکنش نهادهای سیاسی و امنیتی ایران گردیده است.
زمانی که مقامات ایرانی فعالیت‌های آزمایشگاهی خود را برای غنی‌سازی اورانیوم از سر می‌گیرند و یا اینکه تلاش موثری برای زتولید گاز UF6 به انجام می‌رسانند بیانگر آن است که الگوی رفتار کشورهای غربی مبتنی بر اعتمادسازی یکجانبه بوده است. چنین الگویی نمی‌تواند در طولانی مدت تداوم یابد، زیرا همکاری‌های بین‌المللی به ویژه در حوزه امنیتی صرفاً در شرایطی از مطلوبیت لازم برخوردار است که منجر به اعتمادسازی متقابل و همچنین همکاری‌های متقابل سیاسی و امنیتی گردد. شواهد نشان می‌دهد که ادراک سیاسی و امنیتی مقامات ایرانی و غربی با یکدیگر متفاوت است، مذاکرات برای نیل به هدف امنیتی مشترک و یکسان انجام نمی‌گیرد و انتظارات ایران با کشورهای غربی در مورد پرونده هسته‌ای و سرانجام آن متفاوت می‌باشد. دبیر شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بر این اعتقاد است که فعالیت‌های ایران صرفاً در حوزه تحقیقات هسته‌ای ادامه یافته است و هیچ گونه اقدام موثری برای غنی‌سازی گسترده انجام نشده است. از سوی دیگر، وی از رفتار واکنشی اروپاییان در ارتباط با قطع مذاکرات دیپلماتیک انتقاد نمود. علت این امر را باید اقدامات شتابزده تهاجمی و یکجانبه کشورهای اروپایی در برخورد با پرونده هسته‌ای ایران دانست.
مذاکرات ایران با کشورهای روسیه و چین نیز تاکنون به نتایج قابل توجهی منجر نشده است. این امر را می‌توان در ارتباط با مذاکراتی مورد ملاحظه قرار داد که از 15 فوریه 2006 با مقامات چینی، روسای سازمان انرژی هسته‌ای روسیه، مقامات امنیتی ترکیه و پاکستان آغاز شده است.
هیچ یک از کشورهای یاد شده تاکنون نتوانسته‌اند گزینه مطلوب و سازنده‌ای را در ارتباط با فعالیت‌های هسته‌ای ایران ادامه دهند. «جفری کمپ» که از برنامه‌ریزان مرکز مطالعات نیکسون در واشینگتن می‌باشد، نسبت به مواضع مبهم و غیرشفاف روسیه اظهار امیدواری نموده است. این امر نشان می‌دهد که بازی دیپلماتیک با روسیه منجر به از بین رفتن زمان برای تصمیم‌گیری می‌شود. واقعیت‌های موجود بیانگر آن است که گذشت زمان هیچ گونه مطلوبیتی برای جمهوری اسلامی ایران ندارد. اگر مذاکرات بی‌نتیجه ادامه یابد و هیچ گونه تصمیم قطعی در ارتباط با همکاری‌های هسته‌ای بین‌المللی با ایران اتخاذ نشود، طبیعی است که امکان غافلگیری امنیتی ایران در اجلاسیه ژوئن 2006 شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی وجود خواهد داشت.
در این ارتباط می‌توان مواضع چین در برخورد با ایران را نیز مبهم و مبتنی بر تردید دانست.
در این شرایط، آمریکا تلاش دارد تا فعالیت‌های ناتمام اروپایی را بازنمایی کرده و به توافق جدیدی با ایران دست یابد. تاکنون همکاری‌های امنیتی ایران و آمریکا در افغانستان و عراق منجر به مطلوبیتی امنیتی مشترک گردیده است. در کشورهای یاد شده تهدیدات یکسانی فراروی ایران و آمریکا وجود دارد. طبعاً چنین فرایندی می‌تواند در سایر موضوعات امنیتی نیز گسترش یابد. تحقق این امر نیازمند درک مشترک امنیتی کشورها می‌باشد. ادراکات مشترک زمانی ایجاد می‌شود که واحدهای سیاسی نسبت به موجودیت و کار ویژه دیگری اعتماد داشته باشند. سیرینسیونی تاکید کرده است که آمریکا نباید منتظر یک ایران دیگر باشد و باید با ایرانی که هم اکنون وجود دارد، معامله کند.
موضوعات امنیتی با موجودیت یک کشور مرتبط می‌باشند. از آنجایی که امنیت ملی بالاترین و اصلی‌ترین ضرورت کشورها می‌باشد، طبیعی است که واحدهای سیاسی می‌توانند کارت‌های دیپلماتیک متفاوتی را مورد استفاده قرار دهند. هر کشوری که ضرورت‌های امنیتی ایران را مورد شناسایی قرار دهد و فشارهای فزاینده بین‌المللی را ترمیم نماید، طبعاً جایگاه موثرتری در برنامه‌های استراتژیک ایران دارا خواهد بود.