به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، روزنامهی القدس العربی با ارائهی گزارشی تحلیلی به قلم عبدالباری عطوان مینویسد: ژنرال دیوید پترائوس رئیس فرماندهی مرکزی آمریکا اخیرا به صنعا رفت و در دیداری با علی عبدالله صالح رییس جمهور این کشور، نامهی باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا را به وی ابلاغ کرد و همزمان با آن زمینه برای برگزاری یک کنفرانس ضدتروریست درباره یمن که در اواخر ماه جاری برگزار خواهد شد، فراهم شد.
عطوان میافزاید: این تغییرات گسترده در موضعگیری بسیاری از کشورهای غربی و حتی کشورهای عربی، این سوال مهم را مطرح میسازد که چرا یمن در زمانی که در سراشیبی بحران غرق میشد و هیچ اهتمامی از سوی کشورهای غربی و عربی نسبت به این کشور صورت نمیگرفت، هم اکنون در راس برنامههای کاری این کشورها قرار گرفته است. جواب ساده است چون منافع استراتژیک آمریکا بار دیگر به خطر افتاده است.
در ادامه آمده است: اخیرا و در آستانهی سال نو میلادی، یک شهروند نیجریهای به نام عمر فاروق عبدالمطلب پس از آنکه دیدارهایی با رهبران القاعده در یمن انجام داده بود، در صدد آن برآمد که عملیات انتحاری در یک هواپیمای آمریکایی انجام دهد، اما این عملیات انتحاری کشف و ضبط شد و همین عامل منجر به آن شد که دولت آمریکا متوجه فاجعه و تهدیدی که با آن مواجه است شود.
اوضاع یمن و موقعیت فعلی این کشور
عطوان در ادامه این مطلب به تشریح اوضاع یمن پرداخته و نوشته است: یمن از چهار سال پیش وارد یک جنگ داخلی شد؛ جنگی که به دلیل شرایط موجود در این کشور به سرعت گسترش یافت. این کشور به دلیل شرایط طبیعی و جغرافیایی پیش از این نیز میتوانست منطقهی مناسبی برای رشد القاعده و تبدیل به یک پایگاه اساسی ضد منافع غربی و در راس آن آمریکا باشد و حملات انجام شده در سالهای 1992 و 2000 این واقعیت را اثبات میکند. در دسامبر 1992 یک گردان از سربازان آمریکایی که در صدد عبور از یمن به سوی سومالی بودند و در هتلی در عدن ساکن بودند، از سوی القاعده هدف قرار گرفتند و در سال 2000 نیز این حادثه بار دیگر تکرار شد و این بار یک ناوشکن آمریکایی به نام "یواس.اس. کول" در بندر عدن هدف قرار گرفت و 17 تن از سربازان آمریکایی در این حمله جان خود را از دست دادند. همچنین القاعده یک نفتکش فرانسوی را که از عدن به سوی کانال سوئز میرفت هدف قرار داد.
این نویسنده میافزاید: شبکهی القاعده پیش از این نیز از موقعیت طبیعی و جغرافیایی یمن چشم پوشی نکرده بود و همان زمان که در افغانستان و پاکستان فعال بود، در صدد گسترش فعالیتهای قوی در یمن نیز بوده است و این کشور را جایگزین مناسبی پس از افغانستان در نظر داشته است.
در ادامه این گزارش تحلیلی آمده است: و اما چرا آمریکا و کشورهای عربی با وجود اطلاع از بحرانهای داخلی یمن، در گذشته برای کمک به این کشور دستی دراز نکردند و هم اکنون برای ارائهی کمک مالی و نظامی به این کشور از یکدیگر سبقت میجویند. همهی ما میدانیم که جنگ داخلی یمن با حوثیها در این کشور تا چندی پیش نگرانی اصلی آمریکا نبود و تا پیش از این نیز واشنگتن یک سوم کمکهای مالی که هم اکنون به صنعا میکند را به دولت یمن نداده بود، چرا که جنگ با حوثیها در یمن در میان مرزهای منطقه محصور بود و قربانیان اصلی این جنگ نیز جز اعراب و مسلمانان نبودند. از همه ذلت بارتر آن است که کشورهای عربی نیز تا چندی پیش به رغم تمام درخواستها برای ارائهی کمکهای مالی به وضع نامساعد اقتصادی یمن، هیچ اقدامی برای کمک به این کشور انجام نداده بودند، اما هم اکنون در تغییری شگفت انگیز نه تنها کمکهای مالی از سوی کشورهای عربی و در راس آنها عربستان به سوی یمن سرازیر شده، بلکه این کشورها که تا چندی پیش موضعگیری خنثی در مقابل تحولات داخلی این کشور اتخاذ میکردند، هم اکنون خواستار نقش کلیدی در حل بحرانهای اقتصادی و سیاسی یمن هستند. این کشورها که تا چندی پیش ترجیح میدادند صدها دلار خود را در کشورهای غربی سرمایه گذاری کنند و قدمی برای سرمایه گذاری اقتصادی در یمن برندارند، امروز این دلارها را جهت کمک به دولت یمن به سوی این کشور سرازیر کردهاند.
عطوان مینویسد: دلایل این تغییر شگفت انگیز در موضع گیری اعراب نسبت به بحرانهای سیاسی اقتصادی یمن کاملا مشخص است. بله آمریکا. اگر فرمان صریح و مستقیم دولت آمریکا به کشورهای عربی نبود، این تغییر سریع در موضعگیری اعراب شکل نمیگرفت. دولت آمریکا اخیرا به این حقیقت رسید که شبکه القاعده نفوذی گسترده در یمن دارد، چرا که این شبکه درست در زمانی که آمریکا بیش از 50 میلیارد دلار را سالانه برای جنگ خود با القاعده در قبایل مرزی افغانستان با پاکستان هزینه میکرد، اعضای این شبکه با زیرکی تمام جایگزین مناسبی را برای انتقال نسبی از افغانستان و استقرار جهت افزایش نیرو و قدرت خود انتخاب کردند و این جایگزین کشوری جز یمن نبود؛ چرا که یمن به عنوان ضعیف ترین کشور در میان کشورهای عربی محسوب میشد و از طرفی زمینهی مناسب برای استقبال از ایدئولوژی القاعده را داشت. در واقع وجود القاعده در یمن و فعالیت این کشور با آن چه که در عراق و افغانستان است، تفاوت است. در نظر بگیرید مردم یمن نسبت به دیگر کشورهای جهان خصومت و دشمنی بیشتری نسبت به آمریکا و غرب دارند. همچنین این کشور از موقعیت استراتژیک بینظیری برخوردار است، چرا که یمن در دروازهی دریای سرخ و دریای عرب واقع شده است و از مرزهایی به طول 1500 کیلومتر با آبهای بین المللی آزاد نیز برخوردار است.
در ادامه میخوانیم: شبکهی القاعده هرگز یمن را به عنوان جایگزین مناسب جهت انتقال فعالیتهایش (از افغانستان و پاکستان) فراموش نکرده بود و انفجارهای سال 1992 و 2000 این واقعیت را به اثبات میرساند. بنابراین با توجه به چنین اوضاعی ماموریت اوباما در یمن با سختی بیشتری نسبت به افغانستان و عراق مواجه خواهد شد و اگر وی همزمان با جنگ افغانستان و عراق بخواهد جنگ سومی را در یمن به راه اندازد، مطمئنا کاخ سفید هزینهی سنگینی را در این راه خواهد پرداخت و پیروزی در این جنگ نیز برای آمریکا همچون جنگ عراق و افغانستان، بسیار سخت خواهد بود و دلایل این امر نیز کاملا روشن است.
عطوان ادامه میدهد: دولت یمن در حال حاضر به سرعت به سوی شکست حرکت میکند و از طرفی این کشور با دو جنگ متفاوت در شمال و جنوب خود مواجه است و بافت این کشور یک بافت قبیلهای است. از دیگر صفات موجود در یمن که این کشور را به محل مناسبی برای رشد القاعده تبدیل کرده است، باید به گسترش سلاح اشاره کرد. در این کشور بیش از 60 میلیون قطعه سلاح وجود دارد و مرزهایش به روی دریا باز است؛ به طوری که کنترل امنیتی این مرزها کار بسیار مشکلی است و از همه مهمتر محبوبیت شدید بن لادن میان 25 میلیون شهروند یمنی است.
در ادامه این مقاله آمده است: پس از حادثهی 11 سپتامبر و اعلام جنگ جورج بوش در قبال القاعده، این شبکه یک عنوان و یک مقر مشخص داشت و واشنگتن میتوانست با ارسال جنگندههای B-52 خود، مقر اصلی القاعده را که کاملا مشخص و معروف بود ویران کند؛ اما امروز القاعده از عنوانها و مقرهای متعددی در افغانستان، عراق، یمن، سومالی و مراکش برخوردار است. بنابراین سوال این است که آمریکا باید چه تعداد جنگنده B-52 خود را برای ویران ساختن این مقرها مامور کند. هدف اصلی اوباما از ارائهی کمکهای مالی به یمن بدون چشمداشت به اقدام متقابل از سوی یمن نخواهد بود، چرا که وی در صدد آن است که به همراهی نیروهای نظامی یمن، جنگی جدید علیه القاعده در این کشور به راه اندازد و تجربههای سابق در عراق و افغانستان ثابت کرده است که این جنگها پیامدهایی را برای کشور میزبان به دنبال خواهد داشت.
این نویسنده در پایان گزارش تحلیلی خود آورده است: مطمئنا آمریکا سربازان خود را بدون دریافت سودی مشخص جهت همراهی کردن حکومت یمن در جنگ علیه القاعده اعزام نخواهد کرد. سربازان آمریکایی برای حفظ امنیت و ثبات یمن و تامین امنیت ملت این کشور قدم به خاک آن نخواهند گذاشت، بلکه این سربازان با هدف حمایت از آمریکا و شهروندان آمریکایی و بالاخره آمریکا وارد یمن خواهند شد و چه پیروز یا بازنده این جنگ شوند، مطمئنا در آخر یمن را در رویارویی با بحرانهای خود که زائیدهی وجود آمریکا در این کشور است، تنها خواهند گذاشت. همانطوری که در عراق و افغانستان نیز به این اقدام مبادرت کردهاند. دخالت آمریکا در اوضاع داخلی یمن نه تنها دولت این کشور را از سیاستهای شکست خوردهاش نجات نخواهد داد، بلکه دایرهی این شکست را وسعت خواهد بخشید؛ چرا که تجربه در عراق و افغانستان ثابت کرده است که حضور نیروهای آمریکایی چیزی جز افزایش بیثباتی و فساد در آن کشورها را در پی نداشته است و براساس گزارشهای ارائه شدهی سازمانهای بین المللی، این کشورها به میمنت حضور نیروهای آمریکایی به ناامنترین کشورها تبدیل شدهاند، بنابراین سرنوشت علی عبدالله صالح اگر بدتر از سرنوشت حامد کرزای نشود بهتر از آن نخواهد بود.