تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۱۳۶۴۷۹

نویسنده: نیکلای سی‌لایِف
موضوع نقش اتحاد شوروی در آغاز و خلال جنگ جهانی دوم علت اصلی تلاش‌های اخیر برای بیرون راندن روسیه از نظام امنیتی اروپایی است که در حال حاضر در این قاره جریان دارد. ولادیمیر پوتین نخست وزیر، روسیه طی سخنانی در گدانسک مطالبی را به زبان آورد تا این بحث خاتمه یافته تلقی شود. او یادآور شد که پارلمان روسیه معاهده مولوتوف – ریبنتروپ را سندی ضد‌اخلاقی دانسته و خود نیز نقطه‌نظری مشابه دارد. فحوای اصلی مقاله پوتین در روزنامه «گازی‌یِتا ویبورچا» و سخنان وی در مراسم هفتادمین سالگرد حمله آلمان به لهستان این بود که هرچند در روندی بی‌پایان می‌توان ادعاهای متقابلی مطرح کرد، اما بهتر آن است که راه‌هایی برای آشتی و همکاری جستجو شود.
در نتیجه مذاکرات ولادیمیر پوتین با دونالد توسک، همتای لهستانی وی تصمیم گرفته شد که روسیه بایگانی‌های تاریخی خود را به روی محققان لهستانی باز کند و به طور متقابل لهستان نیز این اقدام را برای محققان روس ترتیب دهد. در همین راستا، در هر دو کشور مراکز علمی برای مطالعه تاریخ مشترک دو کشور ایجاد خواهند شد و از این طریق علامت مشخصی داده شد که دو نخست‌وزیر می‌خواهند بحث تاریخی را به دست متخصصین حرفه‌ای بسپارند. با این وجود، تفکیک مسایل سیاسی روز و بحث درباره تاریخ اروپا در قرن 20 کار ساده‌ای نخواهد بود. چند روز بعد از مراسم در گدانسک، حزب «حق و عدالت» (حزب کاچینسکی، رئیس‌جمهور فعلی لهستان) پیش‌نویس قطعنامه‌ای را تسلیم پارلمان لهستان کرد که در آن ورود نیروهای روسی به لهستان در سپتامبر سال 1939 به عنوان تجاوزی فاشیستی شمرده شده بود. کاچینسکی از نتایج سفر پوتین راضی نیست و سعی می‌کند بحث را به وضعیت قبلی باز گرداند.
در آستانه مراسم گدانسک در همان شمارة روزنامه «گازی‌یِتا ویبورچا» که مقاله پوتین در آن منتشر شد، مقاله دوید ملیبند، وزیر امور خارجه بریتانیا نیز منشتر شده بود که طی آن وی نوشته بود؛ «در اروپای مرکزی بعد از رهایی از نازیسم، اشغال شوروی شروع شد و 45 سال ادامه داشت». طبیعی است که میلیبند به سهم اتحاد شوروی در پیروزی بر هیتلر و شرکت برابر سه قدرت پیروز در جنگ جهانی دوم در برقراری نظم در اروپا پس از این جنگ اشاره‌ای نکرده باشد. این در حالی است که اکنون پیشنهاد می‌شود آن نظم بین‌المللی به عنوان اشغال تلقی شود. سوء استفاده‌های سیاسی از موضوعات تاریخی که اخیراً در اروپا تشدید شده، چند منبع و منشأ دارد.
اولاً، جوامع اروپای شرقی تاریخ را سیاسی دانسته و از منظر سیاسی به آن می‌نگرند. به عنوان مثال می‌توان به بالکان اشاره کرد. ثانیاً، بعد از فروپاشی پیمان ورشو و اتحاد شوروی، کشورهای اروپای مرکزی و شرقی به میزان‌های متفاوت با بحران هویت روبرو شدند. کنستانتین کاساچف، رئیس کمیته امور بین‌الملل دومای روسیه در این خصوص معتقد است؛ «در زمان جنگ سرد در بحث‌های سیاسی موضوعات تاریخی مطرح نمی‌شدند و این بحث‌ها بعد از پایان جنگ سرد شروع شد. این کار به ابتکار «اروپایی‌های جدیدی» انجام می‌شود که سعی می‌کنند هویت اروپایی برای خود به دست آورند. آنها تلاش می‌کنند این هدف را از جمله از طریق طراحی نوع خاصی از تاریخ که در آن خود را قربانی اعلام می‌کنند و معرفی سایر کشورها (نه تنها روسیه که دیوارش از همه ‌کوتاه‌تر است) به عنوان منشأ همه مصیبت‌ها عملی ‌کنند. اگر کسی واقعاً قربانی بود، باید به او کمک کرد و منافع او را در نظر گرفت».
ثالثاً، سیاست تاریخی و سیاسی‌سازی تاریخ به وسیله‌ای برای رویارویی‌های دیپلماتیک در مسیر برقراری نظام امنیت در اروپا تبدیل شده است. اگر همه عواطف و احساسات از مقاله دوید ملیبند در «گازی‌یِتا ویبورچا» حذف شود، یک اصل باقی می‌ماند و آن این است که؛ «روسیه خارج از اروپا است و برای اروپا ایجاد خطر می‌کند». کاساچف می‌گوید: «این خط سیاسی به دنبال راه‌اندازی خصومت بین روسیه و مابقی اروپا است. اگر روسیه را کشور استالینی اعلام کنند، راحت‌تر می‌توانند به اکراین و گرجستان تلقین کنند که هیچ گونه همکاری (چه رسد به اتحاد) با روسیه امکان ندارد». همین جنبة سیاسی بحث درباره موضوعات تاریخی است که ‌این بحث را این‌ قدر خطرناک می‌سازد. اگر روسیه را همراه با هیتلر مقصر اساسی آغاز جنگ جهانی دوم اعلام کنند و رژیم‌های اروپای شرقی بعد از جنگ را رژیم‌های اشغالی محسوب کنند، پس از آن بحث درباره ادعاهای سلطه‌جویانه مسکو و خطرناک بودن آن برای آزادی شروع خواهد شد. در این شرایط نظام امنیتی اروپا می‌تواند فقط توسط ناتو و به صورت جبهه‌ای مقابل روسیه ساخته شود.
برخی اعضای جدید ناتو، اتحادیه اروپا و متحدان نزدیک آمریکا در اروپا بیش از دیگران بر موضوع اشتباهات گذشته شوروی تأکید می‌کنند. بعد از جنگ جهانی دوم ایجاد تفرقه در اروپا بهانه‌ای جهت حفظ حضور ایالات متحده در این قاره بود. آمریکایی‌ها از آن زمان تا‌کنون هیچ راه‌کار جدیدی را در این خصوص مطمح‌نظر قرار نداده‌اند. البته، بی‌میلی آشکار باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا به شرکت در بحث‌های اروپایی، تا حدودی امیدبخش است. رئیس جمهور آمریکا به گدانسک نرفت و به جای خود جیمز جونز، دستیار امنیت ملی خود را فرستاد. این در حالی است که دولت بوش در زمان خود با علاقه بیشتری در بحث پیرامون «خطر روسی» یعنی اخراج روسیه از نظام امنیت اروپایی شرکت و نقش‌آفرینی می‌کرد.
ولی جای نگرانی است که آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان در مراسم 1 سپتامبر در لهستان به گناه آلمان هیچ اشاره‌ای نکرد، هرچند سایر سیاستمداران آلمانی به بهانه‌هایی این موضوع را مطرح می‌کنند. اساساً سیاست تاریخی طی یک سال گذشته فعال شده است. ابتدا در ا‌کراین کارزار تبلیغاتی «قحطی اکراینی به عنوان قتل عام اکراینی‌ها (موسوم به واقعة هولومودور» بر پا شد. سپس قطعنامه مجمع پارلمانی سازمان امنیت و همکاری اروپا رژیم نازی را برابر با رژیم استالینی شمرد و حالا کاچینسکی طی سخنانی بر گناه تاریخی روسیه تأکید کرده است. سیستم امنیت اروپا «بدون روسیه» بر اساس سیاست گسترش ناتو به شرق از اواسط دهة 1990 ساخته و پرداخته و تنها در مقطع کوتاهی پس از جنگ اوت 2008 بین روسیه و گرجستان این روند موقتاً متوقف شد. در آن زمان معلوم شد که آمریکا نمی‌تواند به متحدان خود در اروپا شرقی ضمانت‌های قاطعی بدهد و اینکه روسیه حاضر نیست از خطوط قرمز خود پا را عقب‌تر بگذارد. بعد از حوادث ماه اوت مقامات روسیه به پیشبرد گسترده‌تر اندیشه نظام جدید امنیت اروپایی پرداختند. با توجه به ‌اینکه آمریکا و متحدانش هیچ توجیهی برای بیرون‌گذاری مسکو از سیاست اروپایی ندارند، در این فضا تلاش برای ایجاد توجیهات دیگر ایجاد می‌شود. یکی از این تلاش‌ها و توجیهات، جریان‌اندازی بحث‌هایی درباره نقش اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم است.
روسیه با انتخاب دشواری روبرو شده ‌است. آیا باید به خاطر سیاست ضد‌اخلاقی استالین توبه کند؟ اما معلوم نیست موج ادعاهای تاریخی به کجا خواهد رسید. ممکن است چند سال بعد رهبران روسیه مجبور شوند به خاطر تصرف کازان توسط ایوان مخوف هم عذرخواهی کنند. این عذرخواهی، روسیه را به موضع انفعال برده و بهانه‌ای برای محدود کردن حاکمیت و استقلال آن ایجاد خواهد کرد. در این فضا، بستر بایسته برای برقراری نظام جدید امنیت اروپایی ایجاد نخواهد شد. بر عکس، اگر روسیه توبه کند، همه اتهامات علیه آن صحیح شمرده خواهند شد و برای روسیه در نظام امنیتی اروپایی جایی باقی نخواهد ماند.
در سوی مقابل، تلاش برای توجیه سیاست‌های استالین نیز همین نتیجه را خواهد داد. اعلام هم‌راستایی با استالین، بهترین نشانه حفظ میراث او در سیاست روسیه است. اگر روسیه، دولت استالینی باشد، برقراری نظام مشترک امنیت با این کشور امکان ندارد. مشکل سفر ولادیمیر پوتین به لهستان این بود که فضای اطلاع‌رسانی داخلی پیرامون شرایط آغاز جنگ جهانی دوم، متمایل به توجیه سیاست استالین شده بود. شبکه تلویزیونی «روسیه» طی گزارشی واقعیات تاریخی را فاش ساخت که لهستان به عنوان متحد هیتلر به او برنامه تجزیه شوروی را پیشنهاد کرده بود. ناتالیا ناروچنیتسکایا، رئیس بنیاد دورنمای تاریخی طی مصاحبه‌ای با روزنامه «کام‌سامولس‌کایا پراودا» تقریباً همین نقطه‌نظر را بیان کرد. 1 سپتامبر سرویس اطلاعات خارجی مجموعه‌ای تحت عنوان «اسرار سیاست لهستانی. 1945-1935» را رونمایی کرد. لئو سوتسکوف گرد‌آورندة ‌این مجموعه طی اظهاراتی تأکید کرد که در این مجموعه، اسنادی درباره فعالیت اطلاعاتی ستاد کل لهستان در قفقاز فاش شده است.
کنستانتین کاساچف در این خصوص معتقد است؛ «روسیه مبتکر این بحث نشده بود. این بحث در برابر چشمان ما طی 20 سال اخیر توسعه یافته و اگر در راستای تعبیر و تفسیر تاریخ باقی مانده بود، می‌توانست همین‌ طور ادامه یابد. اما در سال‌های اخیر، تاریخ به وسیله‌ای برای اعمال فشار سیاسی تبدیل شده است. این شیوه عمل نمی‌تواند از سوی روسیه بی‌پاسخ باقی بماند. در اینجا موضوع، برخورد منافع سیاسی است که ما در این زمینه نمی‌توانیم ساکت بمانیم. جای نومیدی خواهد بود چنانچه ‌این بحث به تبادل ادعا‌ها و بررسی اینکه چه کسی بیشتر مردم را کشته، منجر شود. ولی ما هم در مرحله معینی باید قاطعیت خود را نشان دهیم تا مخالفان ما تصور نکنند که روسیه ساکت است و چیزی برای گفتن ندارد».
آلکسی ماکارکین، مدیر مرکز فناوری‌های سیاسی رسویه معتقد است که کارزار تبلیغاتی در رسانه‌های گروهی روسیه، واکنشی دفاعی است. ولی این خطر وجود دارد که ما از این طریق اقدامات استالین را تبرئه کنیم که ‌این امر از نظر سیاست داخلی و خارجی خطرناک است. مقاله پوتین از نظر لحن و چگونگی استدلالات با مطالب رسانه‌های گروهی روسیه فرق زیادی داشت. نخست‌وزیر روسیه موفق شد معاهده مولوتوف-ریبنتروف و تیر باران افسران لهستانی را محکوم کند، اما در عین حال مسئولیت این اقدمات را بر دوش روسیه معاصر نگذارد. اگر سیاست خارجی روسیه بتواند این خط را دنبال کند، ما می‌توانیم در امور اروپا به موفقیت‌های بیشتری برسیم. جالب توجه این که قالب ملاقات در گدانسک نشان داد که رهبران کشورهای اروپایی به عنوان رهبران کشورهای اروپایی و نه اعضای سازمان‌ها و پیمان‌های امنیت اروپایی در آن مراسم شرکت کردند.
آرتیوم مالگین، مشاور رئیس دانشگاه روابط بین‌الملل روسیه و دبیر مسئول بخش روسی کمیسیون مشترک روسی – لهستانی در زمینه مسایل دشوار تاریخی، بر این باور است که لخ کاچینسکی، رئیس‌جمهور لهستان به منعکس کننده روحیات چند سال پیشِ جامعه لهستانی تبدیل شده است. این موضوع، نتیجه خستگی مردم از زمامداری محافل کمونیستی سابق بود. در همین راستا، برکناری فعالان رژیم سابق از مقام های دولتی و خروج اطلاعات از «انستیتوی خاطره ملی» ترتیب داده شد. با این وجود، این سیاست باعث ناراحتی محافل داخلی لهستان شد و حزب کاچینسکی در انتخابات پارلمانی شکست خورد. در این شرایط کاچینسکی فعالیت خود را به خارج منتقل کرد و روسیه و آلمان را به عنوان هدف سیاست خود انتخاب نمود. در نتیجه، در آلمان جنبش آلمانی‌های اخراج شده از لهستان، چکسلواکی و پروس شرقیِ سابق توسعه یافت.
در مقابل، دونالد توسک، نخست‌وزیر فعلی لهستان، سیاستمداری از نسل جدید این کشور است. به برکت تلاش‌های او است که همکاری اقتصادی بین روسیه و لهستان، به‌رغم مشکلات سیاسی رو به افزایش است و در همین فضا، روسیه به دومین شریک بزرگ تجارت خارجی لهستان بعد از آلمان تبدیل شده است. شرکت‌های روسی وارد بخش‌های راهبردی اقتصاد لهستان می‌شوند. این کشور از نظر توان اقتصادی و نیازهای انرژی به ‌این مرحله رسیده که توسعة خود در این بخش را به انرژی اتمی استوار کند. در همین راستا، موضوع ساخت یک نیروگاه اتمی در لهستان احتمالاً با مشارکت لیتوانی در دست بررسی است. روسیه در این زمینه از تجربه و فناوری‌های لازم برخوردار است تا شریک این پروژه شود و به همین واسطه این موضوع در لهستان مطرح شده است. سفر سرگئی کری‌ینکو، رئیس سازمان انرژی اتمی روسیه به لهستان احتمالاً نه تنها با مسأله جزئی سوخت هسته‌ای، بلکه با ساخت نیروگاه ارتباط داشت. اگر این پروژه اجرایی شود، طرفین بر اساس اقتصاد بازار به هم تمایل بیشتری پیدا خواهند کرد. به نظر می‌رسد که حسن تفاهم بین دو کشور در بخش گاز نیز بیش از آنی است که به افکار عمومی اعلام می‌شود. همچنین مسایل صدور روادید به ساکنان منطقه کالینینگراد و بعضی مسایل مرزی دیگر با موفقیت در حال رفع و رجوع است. با این ملاحظه، می‌توان گفت که سفر ولادیمیر پوتین به لهستان نه تنها از نظر بحث‌های تاریخی، بلکه از لحاظ پیشبرد همکاری اقتصادی بین دو کشور مفید بود.