مهدی رعنایی
تجربه دینی، به معنای هر تجربه یا احساسی که آدمی در ارتباط با حیات دینی خود دارد، پدیده نوظهوری نیست و در بسیاری از ادیان و سنن مختلف میتوان گزارشهایی از چنین تجربههایی یافت، هر چند در بسیاری از موارد صاحبان این تجربهها از آنها به عنوان تجربه دینی یاد نمیکنند. در واقع، بحث از تجربه دینی در سنت فلسفی مغربزمین در مقایسه با بسیاری دیگر از مسائل فلسفی، بسیار متاخر است و محصول تلاش متفکرانی است که به دنبال مبنایی جدید برای عقاید دینی خود بودند. این متفکران، تحت تاثیر مباحثی که در قرن هجدهم مطرح شده بود، عقلگرایی حداکثری را که جلوه بارز آن در الهیات طبیعی بود قانعکننده نمییافتند یا در صدد پاسخگویی به کسانی بودند که دیگر تبیین عقلانی دین قانعشان نمیکرد. اولین بحث نظاممند از تجربه دینی و تلاش برای بنیاد نهادن الهیات مسیحی بر این تجربه توسط فردریش شلایرماخر، فیلسوف و متاله آلمانی صورت گرفت و پس از او نیز متفکران دیگری نظیر رودولف اتو، ویلیام جیمز، ویلیام آلستون و دیگران به بحث از این تجربه و بسط آن در آثار خود همت گماشتند. تجربهگرایی دینی نیز به عنوان پروژهای فکری محصول همین توجه به تجربه دینی است و همچون خود بحث از تجربه دینی برای نخستینبار به صورت مبسوط در آثار شلایرماخر ظهور کرد، هرچند نوعی تجربهگرایی دینی در آثار بسیاری از عرفا قابل ریشهیابی است.
تجربهگرایی دینی، که در غرب برنامه شلایر ماخر نامیده میشود، مدعی است گوهر دین نوعی تجربه دینی است و اعتقادات و اعمال دینی تفاسیر این تجربه هستند. در میان تجربهگرایان دینی، که از میان آنان میتوان به رودولف اتو، ویلیام جیمز، ارنست ترولچ و یوآخیم واخ اشاره کرد، درخصوص این که این گوهر چه نوع تجربهای است توافق وجود ندارد. شلایرماخر زمانی آن را نوعی تجربه بینهایت میدانست و زمانی دیگر معتقد بود گوهر دین تجربه و احساس وابستگی محض است. رودولف اتو تجربه مینوی را گوهر دین میداند و استیس به تجربه عرفانی اشاره میکند. ماهیت این تجربه هر چه باشد، این نکته در میان تمام تجربهگرایان دینی مشترک است که آنان هسته مرکزی دین را چیزی جز این تجربه نمیدانند و به هیچ وجه به دنبال استدلال عقلانی برای اثبات گزارههای دینی نیستند.
تجربهگرایی دینی در خلاء به وجود نیامد و عوامل مختلفی که در فضای فکری و فلسفی غرب پیش و در زمان ظهور این برنامه فکری وجود داشت، باعث پیدایش آن در فضای فکری و فلسفی غرب شد. یکی از دلایل یا شاید مهمترین دلیل گرایش به تجربه دینی بهجای تکیه بر عقل و استدلال در اعتقادات دینی، حملات گستردهای بود که توسط فیلسوفان جدید و علیالخصوص توسط دیوید هیوم، فیلسوف تجربهگرای انگلیسی، به الهیات طبیعی صورت گرفت. الهیات طبیعی، که در جهان مسیحیت پس از توماس آکویناس از الهیات وحیانی متمایز شده، تلاشی است برای بررسی (و اثبات) مسائل مختلف الهیات از طریق عقل در مقابل الهیات وحیانی که در این زمینه مبتنی و متکی بر وحی است. در حقیقت کسانی که در سنت الهیات طبیعی قرار میگیرند، تلاش میکنند از طریق براهین عقلی به بررسی مسائلی نظیر وجود خدا، ذات خدا، خلود نفس و دیگر مسائل بپردازند. دیوید هیوم و بسیاری از افراد پس از او نظیر ایمانوئل کانت آلمانی در برابر این سنت قد علم کردند و انتقاداتی شدید بر پیکره این نوع عقلگرایی در الهیات مسیحی وارد و پیروان این سنت را با مشکلاتی جدی روبهرو ساختند. این مساله باعث شد کسانی نظیر شلایر ماخر برای دفاع از عقاید دینی خود سعی کنند مبنایی جدید برای عقاید دینی خویش جدا از مباحث عقلانی الهیات طبیعی بیابند. این مساله باعث پیدایش الهیاتی شد که بعدها الهیات ثبوتی نام گرفت.
کانت نیز در نقد الهیات طبیعی با هیوم همداستان است و از این نظر میتوان او را از کسانی دانست که تجربهگرایی دینی و بخصوص نظریات شلایرماخر معطوف به نظریات او شکل گرفته است. اما تجربهگرایی دینی تنها به این جنبه از فلسفه کانت نمیپردازد، بلکه جنبه مهم دیگری نیز در فلسفه او وجود دارد که باعث میشود متفکرانی که به این سنت تعلق دارند در مقابل او صفآرایی کنند. عموما نظریه کانت در مورد دین را تحویلگرا میدانند و این بدان دلیل است که کانت دین را به اخلاق فروکاسته و بنابراین تفسیر، او برای دین موجودیتی مستقل از اخلاق قائل نشده است. شلایرماخر هم به همین جنبه از فلسفه دین کانت میتازد و بشدت با فروکاستن دین به اخلاق مخالفت میکند و در حقیقت باید برنامه شلایرماخر را مخالفت با تحویلگرایی کانتی به حساب آورد. او با مرکزیت بخشیدن به تجربه دینی در تعریف دین، سعی میکند به طریقی بر این تحویلگرایی غلبه کند. البته این مخالفت با تحویلگرایی در سنت تجربهگرایی بسط و گسترش مییابد و تجربهگرایان بعدی نظیر اتو و جیمز با هر نوع تحویلگرایی، اعم از کانتی و غیرکانتی، مخالفت میکنند.
محققان عموما از عامل سومی نیز سخن میگویند که باعث شد متفکران به سمت تجربهگرایی دینی بروند و آن تعارضاتی بود که بین علوم جدید و مسائل الهیاتی در مغربزمین در گرفت. گفته شد که تجربهگرایان دینی و همچنین شلایرماخر گوهر دین را تجربه دینی میدانند و اعتقادات و اعمال دینی را تنها تفاسیر این گوهر به حساب میآورند. بنابراین با تمسک به تجربهگرایی دینی، راهی برای فرار از مشکلاتی به وجود میآید که متالهان و متکلمان مسیحی پس از پیشرفت چشمگیر علوم طبیعی در عصر جدید با آنها دست به گریبان بودند. این متفکران معتقدند تجربه دینی که گوهر دین است، خطاناپذیر است و تعارضاتی که به وجود میآید تنها در مقام تفاسیر، یعنی اعمال و اعتقادات است و این تعارضات مشکلی برای اصل دین که همان تجربه دینی باشد به وجود نمیآورند. در حقیقت از آنجا که طبق این نظریه اعتقادات و اعمال دینی تنها در حاشیه دین قرار دارند تغییر یا حتی از بین رفتن آنها لطمهای به اصل دین که همان تجربه دینی است وارد نمیکند و بدین صورت مشکل تعارض علم جدید و دین حل خواهد شد.
علاوه بر 3 عاملی که ذکر شد، میتوان به رمانتیسیسم نیز اشاره کرد که پس از کانت در عرصه فرهنگ آلمانی زبان مسلط شد و در مقابل عقلگرایی عصر روشنگری قد علم کرد. این مکتب که تاکید زیادی بر جنبههای دیگر بشر، غیر از عقل داشت، بر شلایرماخر نیز تاثیر گذاشت و باعث شد تا او عقلگرایی در امور الهیات را برنتابد و اولویت را به مسائل احساسی و عاطفی دهد. نقادی کتاب مقدس را نیز عامل پنجمی دانستهاند که در شکلگیری پروژه شلایرماخر موثر بوده است، به این صورت که در قرن نوزدهم با بررسیهای محققان در زمینه کتاب مقدس، مشخص شد اولا نویسندگان 5 کتاب اول کتاب مقدس افراد دیگری غیر موسای نبی هستند و همچنین در این زمینه نیز تشکیک کردند که آیا عیسای تاریخی همان است که در انجیل ظاهر شده یا تفاوتی بین این دو وجود دارد. این ایرادها و ایرادهای دیگر از این نوع، باعث شد تا متفکران به فکر راهحلهایی بیفتند تا از مشکلاتی که گریبان الهیات مسیحی را گرفته بود نجات یابند. شلایرماخر در این زمینه نیز معتقد است که حقیقت دین نه ایمان به کتاب مقدس، بلکه تجربه دینی است و بنابراین نقادیهای کتاب مقدس مشکلی برای ایمان مسیحی ایجاد نمیکند.
با توجه به مسائلی که تا کنون گفته شد، میتوان گفت شلایرماخر در طرح بحث تجربه دینی به دنبال دفاع از دین در برابر حملات منتقدان بود و به بیان برخی از محققان دو هدف عمده را از بیان این مسائل دنبال میکرد. در مرحله اول او به دنبال تامین استقلال دین از اخلاق، علم و فلسفه بود. در حقیقت شلایرماخر میخواست نشان دهد دین حوزهای متعلق به خود دارد که قابل کاهش یا تحویل به هیچیک از 3 حوزه یاد شده نیست. هدف دوم او نیز دنباله هدف اولش بود، بدین صورت که او میخواست نشان دهد نقدهایی که بر مبنای هر یک از این سه حوزه مختلف بر دین وارد میشود تاثیری بر اصل دین ندارد و با توجه به استقلال دین از این سه حوزه، مشکلی برای اعتقاد به دین ایجاد نمیکند. در این زمینه برخی دیگر از محققان دو هدف دیگر برای برنامه شلایرماخر برشمردهاند که البته چندان با دو هدفی که ذکر شد بیگانه نمینماید. طبق این نظر، تجربهگرایی شلایرماخر دو هدف عمده را تعقیب میکند، اولا او به دنبال توصیف ماهیت دین و دینداری است و در این زمینه معتقد است توصیف دین به عنوان دستگاهی از عقاید و قوانین خطاست. در حقیقت «عنصر مقوم دین [که همان تجربه دینی است] فی حد نفسه اصالت و تمامیت دارد و نمیتوان آن را به مجموعهای از معرفتها یا گزارههای نظری و مجموعهای از قوانین اخلاقی تحویل و تقلیل داد» و هدف دوم او نیز همانطور که گفته شد دفاع از دین در برابر حملاتی است که در زمان او علیه دین به وجود آمده بود و هر روز نیز شدت میگرفت.