همه ما عادت کردهایم که هراز چندگاه یکبار با حادثهای مهم مواجه شویم و به بهانه آن، چند روزی موجی از شادی در سراسر کشور برپا کنیم و یا برای مدت مشخص، کوهی از غم بر شانههای خود احساس نمائیم. اکثر قریب باتفاق مردم نیز ناچارند در فضای احساسی مملو از غم یا شادی، ابعاد خاصی از این حوادث را مورد توجه قرار دهند و پس از مدتی نیز اصل موضوع به فراموشی سپرده میشود. البته در این میان برخی از مسئولان نیز همچون شهروندان عادی به شادی میپردازند یا غمگساری میکنند گویی از جهت کشف علل، بهرهبرداری از نکات مثبت حوادث و مقابله با عوامل منجر به حوادث تلخ، هیچ مسئولیت دیگری بعهده ندارند. همین وضعیت تاکنون باعث شده است که همزمان با کاهش طبیعی شادی یا غمهای مردم نسبت به یک حادثه یا واقعه، بعضی از مسئولان نیز با احساس مسئولیت کمتری بدنبال انجام وظیفه خود نسبت به آن وقایع باشند. از سوی دیگر عدم پیگیری جدی و نیز فرار قاصران یا مقصران از عقوبتهای اداری، قضایی و حتی وجدانی، ظاهراً برای بعضی از آنها این آسودگی خیال را فراهم نموده که نسبت به عاقبت خود نگرانی زیادی نداشته باشند. البته بعضی از مدیران ما دچار یک مشکل مهم دیگر نیز هستند که شاید در بوجود آمدن وضعیت فعلی بیتاثیر نباشد. این مدیران باور نکردهاند که تکیه زدن بر جایگاههای مدیریتی و استفاده از مواهب مادی، حیثیتی و معنوی آن، مسئولیتهایی نیز بدنبال دارد و انجام این مسئولیتها، نه یک لطف در حق مردم بلکه یک وظیفه قطعی و اجتنابناپذیر برای مسئولان است. بیتوجهی به این نکته را میتوان در مناسبتهای مختلف و حتی در سخن گفتنهای روزمره برخی از مسئولان یافت. اگر مسئولان ما باور داشته باشند که معمولاً با اصرار فراوان خود و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از مردم رأی گرفتهاند تا خدماتی به آنها ارائه نمایند و در برابر این خدمات نیز دستمزد خویش را از ملت دریافت میکنند، آنگاه شاهد تبلیغات مکرر برای کلنگزنی بسیاری از پروژهها نخواهیم بود زیرا همه روزه صدها و هزاران نمونه از این پروژهها بدون هیچگونه تبلیغاتی در سراسر دنیا اجرا میشود، اگر برخی مسئولان ما، انجام وظایف اداری خود را کاری خارقالعاده و شقالقمر نپندارند شاهد افتتاح پر سر و صدا و گاه چند باره بعضی از پروژهها نخواهیم بود، اگر مسئولان ما قبول داشته باشند که رفع نواقص و قرار دادن امور در مسیر بهینه، وظیفه عادی آنهاست آنگاه در مواجهه با حوادث ناگوار، شاهد اطلاعیهپراکنی مسئولان در خصوص «ضرورت شناسایی علل بروز حوادث و مقابله با عوامل آنها» نخواهیم بود. بسیار عجیب است! مسئولان کشور ما با صدور اطلاعیههای عمومی خواستار بررسی مراحل یک حادثه و معرفی قاصران و مقصران میشوند. گویی آنها وظیفه مشخصی در این مورد ندارند و مخاطبان این بیانیهها - یعنی مردم عادی - بایستی کاری انجام دهند تا لابد در آینده شاهد تکرار حوادث ناگوار نباشیم. شاهد مدعای این یادداشت، عدم اعلام نتیجه قانعکننده نسبت به بسیاری از وقایع تلخ گذشته است، در حالی که در تمام آن موارد نیز شاهد موجی از اطلاعیههای غلاظ و شداد بودهایم و فضای رسانهای کشور برای چند روز در تسخیر قاطعیتهای کاغذی و بخشنامهای تعدادی از مسئولان بوده است.
اکنون که سقوط هواپیمای 130-c علاوه برغم، موجی از حیرت ناشی از اخبار و شایعات پیرامون حادثه را به جامعه منتقل کرده است، جا دارد بعضی از مسئولان به جایگاه واقعی خود بازگردند. اگر هیچ یک از آنها مایل نیستند از عرف حاکم بر دنیای کنونی تبعیت کنند و با استعفا، مرهمی بر دلهای مصیبتدیدگان بگذارند، لااقل تصمیم جدی بگیرند که وظیفه صدور اطلاعیه و تاکید بر لزوم پیگیری حادثه را برای مردم، مطبوعات و نهادهای مدنی باقی بگذارند.
زیرا مسئولان باید بدون هیچگونه منت، وظیفه خود برای مشخص کردن علل حادثه را انجام دهند و بجای تاکید مکرر بر لزوم پیگیری تا حصول نتیجه، برنامههای خویش برای عدم تکرار چنین حوادثی را با مردم در میان بگذارند. البته راهکار اصلی برای رساندن بعضی از مسئولان به این نقطه، نه تعقیب قضایی و تهدید اداری - که آن هم به نوبه خود لازم است - بلکه انجام یک فعالیت فرهنگی برای تغییر دیدگاه و باور مدیران ایرانی و توجیه آنها نسبت به وظایف ذاتی آنها خواهد بود.
رسانههای گوناگون کشور، که در مصیبت اخیر داغدار همکاران خود هستند - به ویژه رسانه ملی - در انجام این رسالت فرهنگی، وظیفه بزرگی به عهده دارند. مواجهه منطقی این رسانهها با تبلیغات پر حجمی که برخی دستگاهها به خاطر انجام وظایف عادی خود به راه میاندازند و نیز مورد چالش قرار دادن مسئولان در برابر اطلاعیههایی که پس از حوادث ناگوار صادر میکنند و یادآوری نقش و وظیفه آنها در خلق حوادث و پیگیری آنها، میتواند حداقل برای سالهای آینده مدیرانی تربیت نماید که به وظایف خود آشنایی بیشتری خواهند داشت.