تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۱۳۷۷۷۹

احمد زیدآبادی
می‌دانم که حساسیت خارق‌العاده‌ای نسبت به گروه‌های اسلام‌گرای فلسطینی در محافل رسمی کشور ما وجود دارد به گونه‌ای که کوچکترین انتقاد از این گروه‌ها را برنمی‌تابند و بدتر از این، متاسفانه هر نوع طرح ایراد و انتقاد و ابهام و حتی پرسش نسبت به عملکرد اسلام‌گرایان فلسطینی را مترادف «حمایت از اسرائیل» معرفی می‌کنند و اتهام حمایت از اسرائیل آن هم در کشور ما به اندازه کافی سنگین هست که نیازی به تشریح عواقب آن نباشد!
ظاهرا گروه‌هایی چون حماس و جهاد اسلامی فلسطین به طور اعلام نشده در قلمرو مقدساتی قرار گرفته‌اند که با دید انتقادی و پرسش‌انگیز نباید به آنان نزدیک شد وگرنه مرتکب ذنب لایغفر شده‌ایم.
جالب اینکه انتقاداتی که این گروهها خودشان در داخل و خارج فلسطین از عملکرد یکدیگر می‌کنند هم در ایران قابل طرح و انتشار نیست، بنابراین اگر روزی به گوش رهبران حماس و جهاد اسلامی در داخل سرزمین‌های فلسطینی برسد که در جمهوری اسلامی حصن حصینی برای آنها تدارک دیده شده که کسی را یارای انتقاد از آنان نیست، اگر از خنده روده‌بر نشوند، دست کم از تعجب‌ سری تکان خواهند داد.
با این همه، من می‌خواهم پرسش امروز را در برابر حماس قرار دهم و می‌دانم که آنها خود نه فقط از این پرسش نخواهند رنجید بلکه از آن استقبال خواهند کرد، هرچند که مدعیان دفاع از آنها در ایران واکنش معکوسی داشته باشند.
پرسشی را که می‌خواهم از حماس کنم تازه نیست زیرا پیش از این، همین پرسش را از آقای خاتمی هم کرده‌ام. به یاد دارم که دو- سه سال پس از دور نخست ریاست جمهوری خاتمی، روزی خبرنگار صدای عدالت از من پرسید که اگر آقای خاتمی را ببینی و فقط بتوانی از او یک سوال کنی، چه خواهی پرسید؟ در جواب گفتم: می‌پرسم آقا جان! تو بالاخره می‌خواهی چه بکنی؟
با همه احترامی که به آقای خاتمی به عنوان یک روحانی نواندیش و شخصیتی اهل فرهنگ و بردباری و صداقت قائلم، اما در طول هشت سال ریاستش هرگز نفهمیدم که او می‌خواست چه کار بکند و البته هنوز هم نمی‌دانم!
درباره برنامه حماس نیز همین گیجی و سرگردانی را دارم. اگر سیاست حماس نابودی اسرائیل از طریق نبرد مسلحانه است، چرا حماس رفتار خود را با ضرورت‌ها و الزامات چنین سیاستی هماهنگ و منطبق نمی‌کند؟
مگر نه این است که مبارزه مسلحانه در سرزمین‌هایی که نیروهای امنیتی و نظامی اسرائیل دسترسی دائمی و آسانی به آن دارند، نیازمند مخفیکاری و عملیات زیر زمینی و تحرک و جابه‌جایی همیشگی نیروهاست؟ پس چرا حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین شرکت کرده و با تشکیل دولت بر نهادهایی مسلط شده که همگی علنی و آشکار و ثابت‌اند؟
آیا برای اسرائیل مشکل است که وزارت کشور دولت فلسطینی را هم در هم کوبد، وزیران و نمایندگان مجلس را در روز روشن دستگیر کند و تاسیسات زیر بنایی فلسطین را ویران سازد؟ اما اگر حماس با شرکت خود در انتخابات قصد تبدیل به یک نیروی سیاسی داشته و با تشکیل دولت به هدف خود در عالی‌ترین سطح رسیده است، پس چرا الزامات چنین برنامه‌ای را رعایت نمی‌کند و با حمایت از پرتاب موشک از نوار غزه به شهرک‌های اسرائیلی که اغلب تلفاتی هم ندارد، بهانه به دست دولت اسرائیل می‌دهد تا بر سر اردوگاه‌های بی‌پناه بمب و موشک ببارد؟
در فلسطین بر خلاف لبنان، جمع بین کار سیاسی و نظامی ممکن نیست و هر حزب و گروهی که به این کار مبادرت کند، با تبعات منفی هر دو رویکرد مواجه می‌شود، بی‌آنکه از پیامدهای مثبت هر یک برخوردار شود.
اگر رهبران حماس این ایراد را وارد نمی‌دانند، لازم است قدری شفاف و بدون درگیر شدن در عبارات ایدئولوژیک و هیجانی توضیح دهند که جمع کار سیاسی و نظامی در شرایط خاص فلسطین چگونه ممکن است و چه دستاوردی برای مردم فلسطین دارد؟
روزی درباره زنده یاد ابوعمار نوشته بودم که: آقای عرفات، تو هر راهی که انتخاب کنی برای ما قابل درک است اما اگر می‌خواهی بجنگی این راهش نیست و اگر می‌خواهی صلح کنی باز هم این راهش نیست. جنگ و صلح هر کدام مقدمات، ضرورت‌ها و پیامدهای خاص خود را دارد و کسی که یکی را انتخاب می‌کند، ناگزیر از پذیرش شرایط آن است. امروز نیز می‌توان همین پرسش را از حماس کرد بدون کم و کاست!