تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۳۷۷۹۷

مهدی رهبر
انتخابات زود هنگام 28 مارس در اسرائیل با پیروزی حزب کادیما (پیشرو)که شارون آن را تاسیس کرده به پایان رسید. ایهود المرت کفیل نخست‌وزیری اسرائیل که بعد از به کما رفتن شارون رهبری این حزب را بر عهده گرفته، در زمان تبلیغات انتخاباتی‌اش و همچنین بعد از مشخص شدن نتایج این انتخابات اعلام کرد که تا سال 2010 میلادی این رژیم به طور یکجانبه مرز‌های ابدی خود را با سرزمین‌های فلسطینی مشخص خواهد کرد.
اظهارات اولمرت دقیقا برخلاف صلح خاورمیانه و نقشه راه است که سازمان‌ ملل از آن حمایت می‌کند زیرا بر اساس یکی از بند‌های این معاهده هیچ یک از دو طرف درگیر (فلسطین و اسرائیل) نباید به طور یکجانبه دست به هیچ اقدامی بزنند.
حال سوال اینجاست که چرا اولمرت که پیرو راه شارون است این سخنان را بر لب آورده و دم از تعیین مرز بدون گفت‌وگو با فلسطینی‌ها می‌زند؟ به راستی چرا صهیونیست‌ها که تا دیروز نمی‌خواستند کشوری به نام فلسطین بر روی کره زمین وجود داشته باشد دست به تعیین مرز‌های خود با سرزمین‌های فلسطینی می‌زنند؟ زیرا عملا با تعیین مرز از سوی صهیونیست‌ها کشور مستقل فلسطینی به وجود می‌آید. چرا آنها که به ایده اسرائیل بزرگ و از نیل تا فرات می‌اندیشیدند به آنچه که دارند راضی شده‌اند؟ چرا دیگر جنوب لبنان را نمی‌خواهند؟ چرا شارون از غزه خارج شد؟ چرا این رژیم همچنان به ساخت دیوار حایل ادامه می‌دهد و هزاران چرای دیگر. برای یافتن پاسخ این سوالات باید به زمان نخست‌وزیری شارون و پیش از آن بازگشت. شارون که سال‌ها برای تشکیل کشور مستقل یهودی در سرزمین موعود مبارزه کرده بود، در سال 2001 با این شعار که ایهود باراک،‌نخست‌وزیر وقت و رهبر حزب کارگر بر سر سرزمین‌های اسرائیلی با فلسطینی‌ها معامله کرده او را خاین نامید و با دیدارش از مسجد‌القصی که باعث موج دوم انتقاضه فلسطینی‌ها شد، دست به قمار با افکار عمومی صهیونیست‌ها زد و توانست نخست‌وزیر شود. شارون سرمست از پیروزی در انتخابات دستور داد تا جوخه‌های ترور ارتش رژیم صهیونیستی به ترور رهبران فکری و مذهبی مبارزان فلسطینی دست بزنند که نمونه بارز آن ترور شیخ احمد یاسین رهبر مذهبی حماس بود.
اما سال گذشته به ناگاه شارون تغییر رویه داد و دم از صلح ودوستی با فلسطینی‌ها زد و حتی برای نشان دادن عزم خود در مورد صلح به طور یکجانبه از غزه خارج شد.
شارون می‌دانست که خروج از غزه بیش از تمامی معاهدات صلح پیشین برای اسرائیل منفعت خواهد داشت، زیرا وجهه از دست رفته این رژیم در نزد افکار عمومی دنیا را باز می‌گرداند و از شارون و اسرائیل چهره‌ای صلح طلب می‌سازد. اما شارون بعد از اینکه نتوانست انتقادهای تند رهبران دست راستی حزب لیکود، حزبی که رهبری آن را بر عهده داشت، را در مورد خروج از غزه تحمل کند، از آن خارج شد و با عده‌ای از همفکران خود در لیکود و کارگر که در آن زمان متحد لیکود در دولت بود، حزب کادیما را تاسیس کرد. شارون چند هفته پس از تاسیس کادیما به کما رفت و دیگر نتوانست ادامه طرح‌های خود را عملی کند. اولمرت که جانشین او در کادیما شده در ادامه اقدامات او مساله تعیین مرزهای ابدی را مطرح کرده است که در مورد آن باید گفت که صهیونیست‌ها متوجه تناسب ناهمگون جمعیتی در سرزمین‌های اشغالی شده‌اند و فهمیده‌اند که تا چند سال دیگر عرب‌های ساکن این مناطق 60 درصد از جمعیت این رژیم را تشکیل خواهند داد.
پس دست به کار شدند و اعلام کردند که دیگر نیل تافرات را نمی‌خواهیم، کاری به جنوب لبنان نداریم و فقط تا سال 2010مرزهای ابدیمان را مشخص خواهیم کرد. این امر به این معنا نیست که آن‌ها دست از ایده اسرائیل بزرگ کشیده‌اند و سوریه، عراق و حتی ایران را نمی‌خواهند بلکه به این معناست که موقعیت کنونی دنیا و اوضاع خاورمیانه به گونه‌ای نیست که آنها به جنوب لبنان لشکر بکشند و تا بیروت پیش بروند. آنها فهمیده‌اند که در حال حاضر آن چیزی را که تاکنون به دست آورده‌اند باید حفظ کنند. سردمداران تل‌آویو دریافته‌اند که امروز فقط باید به بقا بیاندیشند، نه اسرائیل بزرگ. حملات نظامی آمریکا به عراق و افغانستان باعث تشدید موج ضد آمریکایی شده و دولت‌های روی کار آمده در این دو کشور از دوستان ایران به‌شمار می‌روند. حماس که در اساسنامه‌اش سوگند نابودی اسرائیل خورده، در فلسطین بر سر کار آمده و حزب‌الله لبنان اعلام کرده تا زمانی که اسرائیل از مزارع شبعا خارج نشود، دست از مقاومت برنداشته و خلع سلاح نخواهد شد. اخوان المسلمین در مصر به پیروزی‌های چشمگیری دست یافته و روسیه حماس را نه تنها سازمانی تروریستی نمی‌‌داند بلکه از رهبران آن برای سفر به مسکو دعوت می‌کند. تلاش‌های رایس برای متقاعد کردن رهبران مصر و عربستان برای قطع کمک‌هایشان به تشکیلات خودگردان تحت رهبری حماس ناکام مانده و اروپا نیز 145 میلیون یورو به فلسطینیان کمک کرده است.
امروز اسرائیل منزوی‌تر از همیشه فقط به بقا و حفظ آنچه که تاکنون به دست آورده می‌اندیشد. صهیونیست‌ها همچنین در مورد واکنش حماس به تعیین مرز به طور یکجانبه از سوی آنها که آن را نوعی اعلان جنگ نامیده‌اند، موضعی انفعالی گرفته و سیاست زمین در برابر صلح را مطرح می‌کنند. اگر رهبران حماس کمی هوشیار باشند اکنون زمان امتیازگیری است. با توجه به نتایج انتخابات پارلمانی در اسرائیل هیچ حزبی اکثریت را در پارلمان به دست نیاورده و دولت آینده باید دولتی ائتلافی باشد، ولی به طور حتم و به دلیل اختلافات عمیق میان احزاب حاضر در پارلمان، دولت آینده خیلی زود دچار بحران خواهد شد. رهبران صهیونیست شاید در بسیاری از مسایل با یکدیگر اختلاف داشته باشند، اما در یک چیز با یکدیگر هم عقیده‌اند، بقای اسرائیل اکنون زمان آن رسیده که رهبران حماس با درک شرایط جهانی امتیازهای داده شده به صهیونیست‌ها را بازپس گرفته و از موضع بالادستی سخن بگوید. صهیونیست‌ها نیز می‌دانند سیاست هویج و چماق در مورد حماس کارگر نیست و باید برای بقا خود امتیاز دهند. رهبران حماس باید متوجه این نکته باشند که سردمداران تل‌آویو تاکنون به هیچ یک از معاهدات خود پایبند نبوده‌اند و به محض این ‌که اوضاع منطقه را مجددا مساعد ببینند به جنوب لبنان تعرض کرده و از بلندی‌های جولان برای سوریه خط و نشان خواهند کشید.