تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۱۳۷۸۶۲

مصطفى تبریزی
بى‌تردید، نمى‌توان همه قرائت‌هاى متعددى که از انتخابات آذرماه از سوى اشخاص و جناح‌هاى مختلف به عمل آمده است را صحیح و صائب دانست، چه اینکه تفاوت قرائات مزبور، گاه به حد تعارض و تضاد مى‌رسد و جمع متضادین همان‌گونه که در منطق ثابت است، ناممکن مى‌باشد. اما طریقه یافتن قرائت صائب از میان قرائات ناصواب کدام است؟ به عقیده نگارنده، قواعد منطقى استنتاج و داده‌هاى غیرقابل انکار در تاریخ سیاسى و اجتماعی، مجموعا طریقه روشنى جهت یافتن قرائت درست از قرائات نادرست را برمى‌سازند و چندان پیچیدگى خاص روش شناختى در این زمینه وجود ندارد. تنها مسئله اصلى آن است که هنگام مواجهه با یک قرائت، بدون آنکه مسحور تصویر بدیع آن و محو چینش خاص واقعیات در آن شویم، از جایگاه استعلایى منطق بر بافت استدلالات آن و نحوه گزینش‌گرى آن (استفاده از برخى واقعیات و حذف واقعیات دیگر) نظر افکنیم.
به عنوان مثال، آقاى محمدرضا تاجیک(1) در مورد انتخابات 24 آذرماه بیان داشته‌اند: "فعال شدن تعداد بسیارى از قشر خاکسترى جامعه نشان از نارضایتى آنان از پاداش دریافتى در قبال کنش قبلى خود (عدم مشارکت) دارد." این تحلیل و قرائت، تمایزها و تفاوت‌هاى جنسی، سنی، فرهنگی، قومی، نژادی، دینی، تحصیلاتى و زیستى را چندان در نظر نگرفته است و همه یا عمده کسانى را که جزء "قشر خاکستری" لحاظشان نموده، داراى هدف و انگیزه‌اى واحد یعنى نارضایتى از کار قبلى خود یعنى عدم مشارکت در انتخابات پیشین شمرده است. البته این قرائت، یک اشکال دیگر دارد و آن اینکه میزان مشارکت در انتخابات اخیر، هرچند نسبت به انتخابات مشابه در چهار سال گذشته، با افزایش مشارکت مواجه بود، اما نسبت به انتخابات ریاست جمهورى نهم، افزایش مشارکت را تجربه ننموده است و بنابراین نمى‌توان از افزایش مشارکت در این دوره به فعال ‌شدن قشر خاکسترى تعبیر کرد، زیرا چنین فعال شدنى از انتخابات پیشین (دوره نهم ریاست جمهوری) شکل گرفت و تحصیل حاصل محال است. همچنین اگر آنچه آقاى تاجیک، آن را "فعال‌ شدن قشر خاکستری" مى‌نامد، نتیجه‌اى معکوس و متقابل با انتخابات پیشین ایجاد مى‌کرد، آنگاه مجال تفسیر آن به نارضایتى از رفتار قبلى یعنى عدم مشارکت وجود مى‌داشت، زیرا معنا ندارد که فى‌المثل کسى از نرفتن به بازار و عدم ابتیاع کالایى پشیمان شود (بدین دلیل که عدم ابتیاع او و دیگران باعث ورشکستگى سازنده آن کالا خواهد شد)، اما در فرصتى دیگر، به بازار رفته، کالاى رقیب را ابتیاع نماید!
به عنوان مثالى دیگر جهت نقد منطقى به این عبارت آقاى محمدرضا تاجیک اشاره مى‌کنیم: "تفاضل راى رایحه خوش خدمت نسبت به راى اصولگرایان نشان از آن دارد که گروه نخست، فاقد خاستگاه و پایگاه اجتماعى جدى در جامعه بوده و هست و پیروزى آنان در انتخابات ریاست جمهورى مرهون حمایت پایگاه‌هاى اجتماعى سنتى اصولگرایان بوده است." توجه کنید که ایشان دو زمان ماضى نقلى و حال حاضر را براى نفى خاستگاه و پایگاه اجتماعى رایحه خوش خدمت به کار برده است، حال آنکه این حزب، پیش از ایام منتهى به انتخابات 24 آذر، وجود خارجى نداشته است و لذا عبارت "رایحه خوش خدمت فاقد خاستگاه و پایگاه اجتماعى جدى بوده است" را باید از باب سالبه به انتفاء موضوع قلمداد کنیم تا کاذب یا فاقد معنا نباشد. بنابر این فرض، مى‌توان گزاره‌هاى صادق فراوانى از باب سالبه به انتفاء موضوع ساخت. مثلا: "اصلاح‌طلبان، پیش از خرداد 76 فاقد پایگاه و خاستگاه اجتماعى بوده‌اند"، "حزب اعتماد ملى و طیف طرفداران جناب آقاى کروبی، پیش از 84 فاقد پایگاه اجتماعى بوده‌اند"، "حزب باران"،... مى‌بینید که چقدر این جملات، فاقد قدرت در کشف حقیقت و بیان مطلب در مورد عالم خارج و عرصه سیاسى هستند!
نکته دیگر که از ذکر "پیروزى آنان در انتخابات ریاست جمهوری" فهمیده مى‌شود آن است که جناب آقاى محمدرضا تاجیک، رایحه خوش خدمت را با آقاى دکتر محمود احمدى‌نژاد، یکى و مترادف انگاشته‌اند، حال آنکه رایحه خوش خدمت، تنها یک حزب همانند احزاب دیگر است با این خصوصیت که خود را به طور خاص، حامى دولت معرفى کرده است و اتفاقا همین عنوان از سوى دولت مورد انکار و اعتراض واقع شد و رئیس‌جمهور محترم به گروه مزبور، تذکر داده‌اند که از نام حامیان دولت استفاده نشود (2) و لذا آنان با قرار دادن نام پروین احمدى‌نژاد در لیست و با سخنرانى‌ها و تبلیغات خویش تلاش کردند خود را حامى دولت قلمداد نمایند.
تفاضل آراى رایحه خوش با دیگر اصولگرایان به خاطر ناشناخته بودن این گروه بوده است. اعضاى آن، جوان و در عرصه سیاسى تازه کار بودند و از تشکیل این حزب، مدت بسیار کوتاهى گذشته بود. آیا این همه براى راى نیاوردن کافى نیست؟! آیا راى آوردن خانم پروین احمدى‌نژاد در میان لیست رایحه خوش موید همین امر نیست که عدم آشنایى مردم با نام‌هاى لیست رایحه خوش، در کنار آشنایى آنان با چهره‌هاى شاخص اصولگرایى همچون آقاى مهندس چمران دلیل اصلى براى راى نیاوردن رایحه خوش بوده است؟! چرا باید در توجیه این امر به توجیهاتى نظیر روى‌گردانى مردم، مخالفت مردم با افراط‌گرایى و... توسل جست؟! اگر چنین توجیهاتى در کار مى‌بودند و مردم به واقع از احمدى‌نژاد و هر که به او منتسب شود روى‌گردان شده‌اند، آنگاه انتخاب خواهر احمدى‌نژاد موجه نمى‌گردید، بلکه پیروزى غالب اصولگرایى که اولین راه‌گشایندگان جهت ورود احمدى‌نژاد به ریاست جمهورى بودند توجیهى نمى‌یافت.
با پیش فرض گرفتن ناصحیح "یکسانى و ترادف رایحه خوش خدمت با رئیس‌جمهور و همکاران وی"، جناب آقاى تاجیک به بنا نهادن نتایجى پرداخته است که طبیعتا آنها نیز نادرست هستند. مثلا ایشان رویگردانى مردم از دولت و رئیس‌جمهور نهم را نشانه مقهور و محصور نشدن آنان در فضاى عوام‌زده گروه حاکم و تقویت مشارکت تدبیرى آنان در مقابل مشارکت تکلیفى دانسته‌اند و از "عقیم بودن تئورى‌هاى پوپولیستى در تحلیل و تبیین رفتار [مردم ایران خصوصا مردم استان‌ها و شهرستان‌ها]" سخن گفته‌اند و آنگاه از اینکه مردم فقط یک سال و نیم، دولت جدید را تحمل کردند و بزودى از آن رویگردان شدند، نتیجه گرفته‌اند که آستانه تحمل مردم پایین آمده است و "دیگر، به راحتى نمى‌توان فضاى ذهنى مردم را با شعارها و سخنرانى‌ها ایدئولوژیک و آتشین اشغال کرد، زیرا مردم به طور فزاینده‌اى در مسیر باور به چیزى که مى‌بینند، قرار گرفته‌اند."
مشاهده مى‌شود که وقتى پیش فرض فوق‌الذکر کنار گذاشته شود و پیروزى غالبى اصولگرایان در کل کشور به رغم مشارکت بسیار بالا (یعنى همان عنصرى که اصلاح‌طلبان پیش از انتخابات، به شدت طالب و حامى آن بودند زیرا آن را عامل اصلى به حاشیه رانده شدن اصولگرایى مى‌شمردند) و منتخب شدن پروین احمدى‌نژاد در تهران، به عنوان واقعیاتى غیر قابل انکار، پیروزى تفکر اصولگرایى احمدى‌نژاد تلقى شود، هیچ‌ یک از گزاره‌هاى فوق، حاکى از واقعیت سیاسى نخواهند بود. این گزاره‌ها، جز دور ساختن ذهنیت اندیشمندانى نظیر آقاى محمدرضا تاجیک از عینیت اجتماعى و سیاسى ثمره‌اى نخواهد داشت. وجود چنین بینش و نگرشى نسبت به جامعه در میان عمده متفکرین اصلاح‌طلب موجب اتخاذ تاکتیک‌ها و استراتژى‌هایى از سوى آنان خواهد شد که بى‌ثمر بوده، عرصه فعالیت سیاسى را بر آنان دشوارتر خواهد ساخت، زیرا اولین گام در موفقیت سیاسی، شناخت مردم و گرایشات و مطالبات آنان است.
یکى از پیشنهادات راهبردى آقاى تاجیک براى اصلاح‌طلبان که مبتنى بر پیش فرض و تحلیل‌هاى فوق‌الذکر است چنین مطرح شده است: "ضرورت بعدى در این مرحله، تلاش براى بازسازى چهره و وجهه دینى خود و بازیابى پایگاه‌هاى اجتماعى از دست رفته است" و سپس توضیح مى‌دهند که "انتخابات اخیر همچنین در گستره موثرى نقشه راه اصلاح‌طلبان را فراهم آورده است."
اصلاح‌طلبى به جاى آنکه اقبال مردم به اصولگرایى را ریشه‌یابى کند، به ظواهر اکتفا کرده است. اصولگرایان، چهره و وجهه دینى مقبولى دارند و به ارزش‌ها و اصول مذهبى و انقلابى و آرمان‌هاى امام راحل پایبند هستند.
این امر، میان همه طیف‌هاى اصولگرایى مشترک است، چنانکه آقاى حبیبى دبیرکل حزب موتلفه اسلامى مى‌گوید: "در میان اصولگرایان، مهمترین چیز اشتراک نظر کامل در مبانى است. خوشبختانه اصولگرایان در مبانى اشتراک نظر دارند و اگر اختلافى هم وجود داشته باشد در مورد تفاوت سلیقه‌هاست."(3)
اما آیا مى‌توان پایبندى اصولگرایى به مذهب و ارزش‌ها را اقتباس و کپى‌بردارى کرد و به اصلاح‌طلبى الصاق نمود؟ شاید بتوان پاسخ مثبت بدین سوال داد، اما مشروط بر اینکه جریان اصلاح‌طلبی، به دنبال اصلاحات دینى از همان سنخ عصر رنسانس اروپا نباشد و پروژه فروکاستن دین به تجربه دینى یا ایمان یا عنصرى از این دست را تعقیب ننماید و سراب پروتستانیسم اسلامى را فراموش کند. بلى با اکتفا به ظواهر دینی، نمى‌توان پایگاه مردمى براى خود ایجاد کرد و بدون پرداختن به زیربنایى اصول دیندارى یعنى باور به وحى عارى از خطا نمى‌توان چهره‌اى مقبول نزد عامه مردم متدین یافت. با نگاه ابزارى به دین به مثابه وسیله‌اى سیاسى جهت کامیابى در انتخابات، ره به جایى نتوان برد و نقشه راهى که بر پیش فرض‌ها و تحلیل‌هاى نادرست و نگاهى ابزارى به دین مبتنى شده باشد، جز به ناکجا آباد ختم نخواهد گردید.