تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۷۹۰۳
تائیرات گسترش ارتباطات

جان ال. هریس- مترجم: یعقوب نعمتی‌وروجنی
این انگاره که تکنولوژی رسانه ای، مردم را به زندگی در یک جامعه به شدت تکنولوژیک، عادت می دهد را می توان به گونه ای منفی مورد خوانش قرار داد. فی المثل، کراکوئر، در ارتباط با تاثیرات اجتماعی منفی این تکانه های ادراکی، حساسیت زیادی نشان می دهد. وی توصیف می کند که چگونه از تکثیر و مجاورت ایماژهای ناشی از تلفیق تکنولوژی های رسانه ای و پیدایی مراکز شهری، این تکانه ها ایجاد می شوند. از این رو، کراکوئر برحسب “تهاجم علیه شناخت” سخن گفته و ویژگیهای سلب قدرت کننده و ازخودبیگانه ساز چنین تکانه هایی را شرح می دهد. به همین منوال، قرائت به شدت انتقادی آدورنو از صنعت فرهنگ نیز عمدتا بر این برداشت وی مبتنی شده که ارزش ها و نیازهای صنعتی شدن پیشرفته، چگونه ارزش های فرهنگی و اجتماعی متعارض را استعمار نموده و تضعیف می سازد.
دگرگونی در آهنگ و دامنه ادراک، به منزله شرط ظهور توده ها به مثابه یک نیروی سیاسی جدید بهآنها تحمیل می شود. در واقع توده ها به عنوان یک نیرو پدیدار می شوند ولی نیرویی که در یک جهان به شدت عقلانی و کالایی شده بوجود می آید.
فیلم سینمایی، هنری است که تهدید فزاینده نسبت به زندگی انسان مدرن را همراه خود دارد. نیاز انسان به قرار گرفتن در معرض تاثیرات تکانه، نوعی انطباق یافتن با خطرات تهدیدکننده وی می باشد. فیلم با تغییرات عظیم در دستگاههای ادراکی همخوانی دارد -تغییراتی که انسان آنها را در ترافیک خیابان های یک شهر بزرگ تجربه می کند.
تکان محیط شهری جدید، برحسب انبوهه ای از خرده ادراکات، برش های حیران کننده و ایماژهای تصادفی -حوزه ای از تجربه که ویژگی تجربه سینمایی نیز هست- نشان داده می شود. از این رو سینما نظام حسی را مورد آموزش قرار داده و به انطباق آن با واقعیت اجتماعی تکنولوژیک جدید یاری می رساند.
در حالی که عکاسی و فیلم، ادراک ما از ضروریات حاکم بر زندگی مان را گسترش داده اند، در عین حال شیوه ای را آشکار می سازند که مدرنیته توده ها را ایجاد کرده و آنها را به مجموعه های کارگری تبدیل ساخته است. کراکوئر نیز در این احساس شریک بود چرا که از نظر وی دوربین علیرغم تاثیرات از خود بیگانه سازش، نوع بشر را وادار می سازد تا ماهیت رسانه ای شده رابطه اش با جهان به شدت تکنولوژیک را مد نظر قرار دهد.
ماهیت دیالکتیکی این رابطه بین تکنولوژی رسانه ای و توده های مخاطبانی که بوجود می آورد، به ایجاد احتمال توده ای قدرتمند و غیر منفعل یاری می رساند - یک گروه خود مختار و کاملا منطبق با سرمایه محیطی که بر آنان تحمیل شده و از این رو قادر به اعمال تغییرات خاص خود در آن محیط. دوربین، مستلزم پرورش پیچیده نظام حسی است و در عین حال، ابزاری را برای تشریح، آشکار سازی و سازه گشایی از آموزش خاصی که در آن پرورش قرار دارد، فراهم می سازد.
با این حال مشکل استدلال مذکور شامل این بینش بنیادین آدورنو است که آگاهی از طرز عمل صنعت فرهنگ، توانمند سازی را تضمین نمی کند. صنعت فرهنگ، برای سوء استفاده از مصرف کنندگان، علامت های حساب شده ای را وارد محتوای خود می سازد و در تشخیص چشمک معنی دار و از این رو احساس بخشی از یک طنز پیچیده می توان برای آنان غرامتی را پیدا کرد. همانطور که ژیژک نیز اخیرا اذعان داشته، مفهوم مارکسی آگاهی کاذب که مطابق با آن توده ها هر آنچه انجام می دهند را درک نمی کنند، مسئله ایدئولوژی چشم انداز رسانه ای معاصر نیست، بلکه مسئله، شیوه ای است که از طریق آن هم اکنون ایدئولوژی در اشکال گوناگون کنترل ایدئولوژیک قرار دارد که بطور وضوح برای توده ها آشکار هستند - ولی توده ها همچنان همان کاری را انجام می دهند که در هر حال انجام می دهند.