تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۷۹۰۴
شکل‌گیری در بطن تاریخ و فرهنگ هویت و ساختارهای آن در ایران

گلناز مقدم‌فر
مکان و زمان به عنوان منابع ساخته شدن هویت در صحنه اجتماع، اهمیت کانونی دارند. چرا که هویت های اجتماعی جمعی درچهارچوب سرزمین طی یک فرایند اجتماعی تداوم می یابد و تداوم اجتماعی مستلزم فرض کردن یک گذشته معنی دار است.
گذشته به طور فردی خاطره و به طور جمعی تاریخ است، درباب مسئله سرزمین ممکن است حالتی ذهنی داشته باشد که باید طبق اسطوره به آن بازگشت، یا آن که یک ساختار سازمانی باشد که نمودار آن مطابق با یک الگوی جایگاهی است.
به عبارت دیگر یک مجموعه انسانی خاص که ابتدا به شکل خونی و فامیلی با هم پیوند داشتند، در طول زمان دریک منطقه یا سرزمین معین (درصورت یکجانشینی) و یا سرزمین های معین (درحالت کو£ گری) درتعامل با همدیگرند، کم کم روابط و تعاملات و ابزار ایجاد روابط که مهم ترین آن ها زبان است را یاد می گیرند و شکل یک مجموعه انسانی با فرهنگ و زبان معین و مشخص به خود پیدا می کنند.
به مرور زمان برای خود و سرزمینشان نام و عنوان یافته وبه دلیل تعاملات گسترده درونی احساس تعلق نبست به همدیگر و به گروه که ممکن است حالت عشیره، طایفه یا قوم و در نهایت با ادغام در هم، شکل ملت به خود بگیرد، پیدا می کنند و بدین طریق دارای شناسنامه و هویت جمعی و گروهی می گردند.
در این بین با توسعه جامعه مورد نظر مسئله تقسیم کار، طبقه اجتماعی و اقتصادی و ... پیش می آید و تحت تاثیر این روابط در داخل هویت بزرگ قومی ملی هویت های طبقاتی، صنفی، خانوادگی و فامیلی، شهری شکل می گیرد. بدین ترتیب لایه های مختلف هویتی شکل یافته و فرد طی تولد و رشد در خانواده و اجتماع این لایه ها را درک و درونی کرده و امکان تعریف خود با کمک این لایه های هویتی در اجتماعات و مجموعه های انسانی را پیدا می کند و امکان ایجاد تعامل صحیح با دیگران برایش فراهم می گردد. حال اگر این هویت فردی و لایه های هویتی جمعی به شکل صحیح فرم نیابند و یا تحت تاثیر عوامل خارجی یا داخلی مخدوش گردند، این امکان برای تعیین موقعیت خود در جامعه از بین رفته و فرد دچار آوارگی و سردرگمی می گردد.
بنیان‌های هویتی
1. تاریخ
فرایند شکل گیری هویت فردی و جمعی در طول زمان و نه در یک لحظه صورت می پذیرد، به عبارتی مجموعه حوادث و اتفاقاتی که در طول زمان برای یک قوم یا ملت واقع شده و باعث ایجاد یک حافظه تاریخی معین در میان آنان گردیده، باعث ایجاد هویت ملی قومی واحد میان افراد آن مجموعه می گردد.
اشتراکات قومی و ملی در طول تاریخ در اثر وقوع جنگ ها و صلح ها، کو£ ها و مهاجرت های جمعی و مشاهده قحطی ها و دیگر وقایع عمومی و تحت تاثیر آن، ایجاد دردها و شادی ها و غم ها و امیدها و ... ممکن می گردد و بدین شکل شعور جمعی و حافظه تاریخی مشترک شکل می گیرد و در نهایت احساس تعلق به مجموعه و هویت واحد شکل می یابد.
2. زبان
انتقال حافظه تاریخی از نسلی به نسل دیگر و از فردی به فرد دیگر مستلزم وجود زبان مشترک میان آنان به عنوان وسیله اساسی ارتباطی می باشد. زبان نه تنها وسیله انتقال از فردی به فرد دیگر و از نسلی به نسل دیگر است، بلکه تاثیر اساسی در طرز اندیشیدن فرد و ساختار ذهنی او دارد. طبیعی است که اگر زبان و تاریخ ملتی را از او بگیریم هویت آن ملت در مدت زمان کمی از بین خواهد رفت و فرد دچار از خود بیگانگی می شود.
ابعاد هویت
3.بعد اجتماعی
تفاوت در هویت افراد وگروه ها تاثیر بسزایی در تعاملات اجتماعی آنان دارد به گونه ای که در صورت حذف پارامتر هویت امکان شناسایی وجود نخواهد داشت و اجتماع و ساختارهای جامعه از هم فرو خواهد پاشید. نظام ارزشی، هنجارها، اصول اخلاقی و قوانین عرفی ما که با پیروی از آنان قوام اجتماعی میسر و زندگی فرد در جامعه مقدور می گردد، نشات گرفته از لایه های مختلف هویتی از هویت فردی و خانوادگی و طبقاتی گرفته تا هویت شهری و ملی و قومی ومنطقه ای و جهانی می باشد.
4. بعد فلسفی هویت
همواره در ذهن انسان سوالاتی از قبیل: من کیستم، از کجا آمده ام، به کجا خواهم رفت، هدف از آفرینش من چیست؟ و ... مطرح است، پاسخ دهی به کیستی و چیستی انسان و جایگاه او در جهان هستی و یافتن دلیل زیستن او به عنوان یک انسان، بدون درک هویت و هستی معنوی و فرهنگی فرد و درک موقعیت او در جامعه و نسبت او با پیرامونش کاری تقریبا غیر ممکن است. این مسئله چنان مهم است که در مکتب اگزیستانسیالیسم (اصالت وجود) ابتدا موقعیت فرد و هویت او در جامعه شناخته شده وسپس بر اساس هویت وجودی آن فرد و کیستی درک شرایط اهداف مطلوب برای او توسط خود او تعریف می گردد.
5. بعد سیاسی
با نگاه به اتحادیه های ایجاد شده در جهان از جمله اتحادیه کشورهای عرب زبان، اتحادیه اروپا، اتحادیه کشورهای امریکای لاتین و ... مشاهده می کنیم که وجود هویت واحد عربی، اروپایی یا لاتین، تاثیر بسزایی در ایجاد این اتحادیه های سیاسی داشته و یکی از مهم ترین پارامترها در روابط و تعاملات سیاسی ملل و کشورهای جهان می باشد. وقوع جنگ های ملی قومی در جهان، حرکت های استقلال طلبانه، وجود تبعیض نژادی، ایجاد جنبش های فاشیستی و ... همه موید تاثیر اساسی پارامتر هویت در معادلات سیاسی جهان می باشد و گذر زمان و ورود به هزاره سوم نه تنها از اهمیت این مسئله نکاسته بلکه مشاهده مسائل و تنش های ملی قومی از کانادا و امریکای شمالی و اروپای توسعه یافته گرفته تا افریقای عقب مانده و آسیا همگی نشانگر این مسئله است که بی توجهی به هویت و نادیده گرفتن یا تکذیب و تخریب مرزهای هویتی می تواند آثار زیان باری در پی داشته باشد. فروپاشی شوروی سابق و ایجاد دولت های ملی، جدایی چک و اسلواکی از هم، اتحاد دو آلمان و یمن، حرکت استقلال طلبانه در چچن و باسک و کبک و ... جنبش های آزادی خواهانه و هویت طلبانه ملل تحت ستم در خاورمیانه همه موید اهمیت بعد سیاسی مقوله هویت می باشد.
6. بعد فرهنگی
طبیعتا جوامع مختلف اعم از ملی یا قومی تا حدود زیادی تحت تاثیر همین مقوله فرهنگی و وجود مرزهای فرهنگی شان از هم متمایز گشته اند.
بحران هویت
بحران ایجاد بی نظمی و اغتشاش غیر قابل کنترل در جریان یک فرایند و پروسه است.
هویت طی زمان به شکل مداوم تحت تاثیر اتفاقات مختلف شکل می گیرد و آرام نیز تغییر می یابد و هرگز ثابت و راکد نمی باشد، در حالت نرمال این تحولات آرام و قابل کنترلند بنابراین مشکل ساز نمی باشند ولی اگر در یک جامعه بر اثر شوک و ضربه ای غیر طبیعی سیر تدریجی تحولات و تغییرات هویتی به هم بخورد یا سرعت تحولات بالا و غیر قابل کنترل باشد، بحران هویتی در جامعه ایجاد می شود، چرا که فرد قدرت انطباق با شرایط به شدت متغیر و ترمیم گسست های فرهنگی و هویتی ایجاد شده در جامعه، خانواده و درون خود را نخواهد داشت، تبعات این بحران شدید و خطرناکند، از جمله گسست نسل ها، رشد ناهنجاری های اجتماعی و عمومیت یافتن این ناهنجاری ها، تخریب ارزش ها و اصول اخلاقی، عدم پایبندی به نهادهای اجتماعی و قوانین عرفی و مدنی، از بین رفتن معنی در زندگی و گسترش پوچی و سرگشتگی، رشد فساد و بی بندوباری و ... معضلاتی هستند که تا حدود زیادی معلول بحران هویت در جوامع می باشند.
انسانی که خود و محیط پیرامونی اش را به شکل صحیح درک نمی کند و احساس تعلقی به فرهنگ و تمدن خود ندارد، از یک طرف دچار پوچی و سردرگمی است و از طرف دیگر به دلیل همین عدم تعلق، هیچ تعهدی نسبت به قوانین و ارزش ها وهنجارهای خانواده و جامعه ندارد، موجودی است پا در هوا و ازخود بیگانه که از یک طرف دچار تعارضات شدید شخصیتی و عدم شناخت و معرفت درونی نسبت به خود است و از طرف دیگر به علت عدم احساس تعلق به جامعه و حس بیگانگی نسبت به آن، اصول و قوانین و ارزش های جامعه برایش بی معنی اند.
بدیهی است که این چنین فردی بسیار مستعد بزهکاری وانحراف است. وضعیت نامطلوبی که در نسل جوان ایران به شکل بسیار گسترده ای شاهدآن هستیم، شواهد به حدی آشکارند که کسی نمی تواند وجود بحران هویت در ایران را نفی کند، ریشه خارجی و شوک عامل بحران تقریبا بر همه معلوم است و آشکار است که فشار وارده از غرب است. بعضی ها از آن به عنوان ضربه های جهان مدرن بر پیکره تمدن سنتی شرق یاد می کنند و برخی آن را وابسته به امپریالیسم و پروژه ای هدف دار با هدف نابودی فرهنگ و تمدن شرقی اسلامی می دانند، برخی از موج سوم سخن می گویند که به گسترش رسانه ها و عوامل صوتی تصویری و تسریع و تسهیل ارتباطات منجر شده و فرهنگ و تمدن و پایه های هویتی ملل عقب مانده شرق را به چالش کشیده است. این که عامل خارجی بحران پروسه ای طبیعی است یا پروژه و توطئه ای طرح ریزی شده، نظرات متفاوت است و اندیشمندان بسیاری از دکتر شریعتی و آل احمد و مطهری گرفته تا نخبگان فکری و سیاسی فعلی پیرامون آن بسیار بحث کرده اند. برخی چون تقی زاده و ملکم خان آن را پدیده ای مبارک دانسته و به استقبالآن رفته و هم آوایی با آن را تنها راه توسعه کشور دانسته اند و برخی آن را شبیخون فرهنگی انگاشته و مقابله جدی و همه جانبه با آن را خواستار شده اند. وسعت ویرانی ها نشانگر این است که یا بنیان های هویتی ما بسیار پو£ بودند که چنین راحت دستخوش تخریب گشته اند یا این که در گذشته ای نه چندان دور دست هایی این بنیان ها را ندانسته یا دانسته از درون تضعیف و تخریب کرده است. حالت اول چندان نزدیک به واقعیت نیست چرا که مطالعه تاریخ اقوام ایرانی از کرد و ترک و عرب و فارس تا بلو£ و ترکمن نشانگر این است که هرکدام از آن ها نقشی انکار ناپذیر در خلق فرهنگ ها و تمدن های بسیارداشته اند و زمانی نه چندان دور داعیه حکمرانی بر بخش اعظم جهان را می کردند، اما حالت دوم یعنی تخریب و تضعیف بنیان های هویتی ایرانیان به دست خودشان در گذشته، با مطالعه تاریخ صدسال اخیر ایران در می یابیم که با ورود تجدد به ایران و طرح مفاهیم مدرن از جمله ناسیونالیسم، آموزش رسمی و مدرن و ... برخی از اندیشمندان با طرح شعار یک زبان و ملت که از ملل مدرن فرانسه و آلمان گرته برداری نموده، سعی در حذف مهم ترین لایه هویتی ایرانی ها یعنی قومیت کردند.
حالت دوم به واقعیت نزدیک تر است، در هر حال در عصر کنونی با دقت اندیشمندان و بازسازی لایه های پیشین گذشته می توان در مقابل این بحران مقاومت کرد.