مکانیسمهای دفاعی (defense mechanism) شیوههایی هستند که افراد به طور ناخودآگاه در برابر رویدادهای اضطراب آور به کار میبرند تا از خود در برابر آسیبهای روانی و از دست دادن عزت نفس (self esteem) محافظت کنند. اندیشه بهکار گرفتن اعمال دفاعی در سال 1894 توسط زیگموند فروید مطرح شد. به اعتقاد وی مکانیسمهای دفاعی موجب کنار زدن افکار متعارض از حیطه هوشیاری میشوند. در واقع کاربرد مکانیسمهای دفاعی نشان از نوعی شیوه سازگاری است که افراد برای جلوگیری از تنزل عزت نفس و مقابله با افزایش اضطراب به آنها متوسل میشوند. در کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد در تعریف مکانیسم دفاعی چنین آمده است: «فروید اصطلاح مکانیسمهای دفاعی را به تدابیر ناهشیار اطلاق میکند که آدمی برای حل و فصل هیجانهای منفی به کار میبرد. این تدابیر هیجانمدار موقعیت تنشزا را تغییر نمیدهند، بلکه فقط شیوه دریافت یا اندیشیدن شخص را به آن عوض میکنند. به این ترتیب در همه مکانیسمهای دفاعی عنصر «خودفریبکاری» در کار است.» «اتکینسون، 1386:510»
برای فهم دقیق جایگاه مکانیسمهای دفاعی که گاهی از آنها به عنوان مانورهای روانشناختی یاد میشود توجه به نکات زیر ضروری است:
1- کاربرد مکانیسمهای دفاعی به خودی خود نشانه بیماری نیست، زیرا در بسیاری از مواقع مکانیسمهای دفاعی نقشی حیاتی در رفاه روانی انسانها ایفا میکنند. در واقع مکانیسمهای دفاعی شکلی از رفتار بهنجار تلقی میشوند مشروط به اینکه در کاربرد آنها زیاده روی نشود.
2- مکانیسمهای روانی اموری اکتسابی به شمار میآیند که برای جلوگیری از تخریب و بیارزش شدن «من» به کار میروند. تکرار مداوم آنها موجب تبدیل آنها به عادت میشود.
3- مهمترین ویژگی این مکانیسمها کاربرد ناخودآگاهانه آنها از سوی انسانهاست که به منظور حفظ تعادل روانی صورت میگیرد.
4- افراد با به کار بردن مکانیسمهای دفاعی، مسائل و مشکلات خود را حل نمیکنند، بلکه صرفا به تحریف آنها و در واقع تحریف واقعیت میپردازند.
5- هر چند مکانیسمهای دفاعی را میتوان به تنهایی نیز به کار برد ولی اغلب، افراد ترکیبی از آنها را به کار میبرند. مسلما بررسی همه ابعاد مکانیسمهای دفاعی و تحلیل جزییات مربوط به آنها از حیطه این مقاله خارج است، ولی به تعدادی از مهمترین این مکانیسمها اشاره میکنیم.
سرکوبی
سرکوبی (repression) که گاهی از آن به عنوان واپسزنی نیز یاد میشود، نخستین و گستردهترین مکانیسمی است که مورد استفاده قرار میگیرد. در این مکانیسم فرد میکوشد احساسات و انگیزههایی را که موجب رنجش او شدهاند، به قلمرو ناخودآگاه منتقل کند. در بسیاری از خانوادهها مشاهده میشود کودکی که از تولد برادر یا خواهر خویش ناراحت است به انکار وجود وی میپردازد و این یعنی به کار بردن مکانیسم سرکوبی. از نگاه فروید، مکانیسم سرکوبی وسیلهای مناسب برای گریختن از برخی امیال دوران کودکی است؛ هر چند وی تصریح میکند امیال سرکوب شده همچون آتش زیر خاکستری هستند که رفتار فرد خواه ناخواه از آنها تاثیر خواهد گرفت. در نهایت میتوان چنین گفت که سرکوب نوعی خود سانسوری و فرار از واقعیت است.
بازگشت
در برخی شرایط استرسزا و اضطرابآور مشاهده میشود که افراد تمایل دارند به مراحل قبلی زندگی خویش بخصوص دوران کودکی رجوع کنند. رجوع کردن به مرحله پایینتر را بازگشت (regression) مینامند. در واقع با به کاربردن این مکانیسم، فرد خود را از موقعیتی که موجب آزار وی شده رها و دور می کند و به موقعیتی که در آن میتواند به آسانی به ارضای خواستههایش بپردازد، تمسک میجوید. شواهد بسیاری وجود دارد که کودکان وقتی شاهد توجه بیش از اندازه والدین به برادر یا خواهرشان هستند برای جلب توجه آنها چهار دست و پا راه میروند.
جابهجایی
چنانکه از عنوان این مکانیسم میتوان استنباط کرد فرد هنگام استفاده از آن میکوشد اضطرابها را از علت تولیدکننده آن جدا کند و با موضوعی که در واقع هیچ ارتباطی با آن ندارد، مرتبط سازد. در نتیجه جابهجایی (displacement) را میتوان چنین تعریف کرد: «تغییر جهت دادن احساسات از یک شخص یا یک شیء به یک شخص یا شی دیگر که کمتر مخاطره انگیز است.» (آزاد 114:1384)
نمونه عینی کاربرد این مکانیسم را در اختلافات زناشویی میتوان مشاهده کرد. برای مثال هنگام عصبانیت زن از شوهرش، او مبادرت به شکستن ظروف خانه میکند. نکته قابل تامل در کاربرد مکانیسم جابهجایی این است که میان اضطرابها و علت تولیدکننده آنها فاصله ایجاد میشود و اضطرابها به امور غیر مرتبط ربط داده میشوند. فروید، عامل اصلی این مکانیسم دفاعی را سانسور میداند و از آن به عنوان مرز میان خودآگاه و ناخودآگاه ذهن انسان یاد میکند. این موضوع در تداعی خاطرات ناگوار بیش از هر امر دیگری خود را نشان میدهد. در واقع اگر خاطرات ناگوار بخواهند بدون تغییر شکل قدم به محیط شعور خودآگاه بگذارند با سانسور شدید مواجه خواهند شد.
فرافکنی
وقتی انسان بخواهد برای رهایی از تعارضها و عذاب وجدان، احساسات، تمایلات و اعمال نادرست خود را به دیگران نسبت دهد به این مکانیسم روی میآورد. پیامد استفاده از این مکانیسم رها شدن از نتایج ناگوار تعارضهای درونی است. در واقع فرد با به کار گرفتن مکانیسم فرافکنی (projection) دیگران را مسوول اشتباهات خود میداند. کاربرد این مکانیسم در میان بیماران پارانویا که معمولا خود بزرگبین و در عین حال بدبین هستند بسیار دیده شده است.
دلیلتراشی
دلیلتراشی (rationalization) در واقع توجیه رفتاری است که اقدام به انجام آن کردهایم، ولی دلیل اصلی آن را نمیدانیم. همین مساله موجب میشود فرد برای توجیه رفتار خود به دلایل قابل قبول روی آورد که مورد پسند دیگران نیز است. بسیاری کاربرد این مکانیسم را یک تدبیر خودفریبانه (self - deceptive) و خود بزرگکننده (ego - enhancing) میدانند. شاید بتوان گفت ضربالمثل «گربه دستش به گوشت نمیرسد میگوید بو میدهد » بهترین مثال برای درک مفهوم این مکانیسم باشد؛ هر چند این مساله بدیهی است که دلیل تراشی شایعترین و پرثمرترین مکانیسم دفاعی مورد استفاده انسان است. ذکر این نکته نیز ضروری است که فرد هنگام کاربرد چنین مکانیسمی رفتار خود را عادلانه فرض میکند تا از عذاب وجدان رها شود.
خیالبافی
مواجهه افراد با موقعیتهای دشوار و اضطرابآور در سازگاری آنها با واقعیت مشکل ایجاد میکند. برای رهایی از این وضعیت و در واقع بهترین شیوه برای ارضای خواستهها، استفاده از خیالبافی (fantesy) است. ضربالمثل «شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه» مصداق بارز این مکانیسم است.
جبران
افراد برای جبران (compensation) ناتوانیهای خود به این مکانیسم روی میآورند. در واقع کاربرد جبران، نوعی دفاع در برابر احساس حقارت است. نمونه تاریخی برای این مکانیسم را میتوان در ناپلئون مشاهده کرد. بسیاری بر این اعتقادند که ناپلئون به دلیل کوتاهی قد و ضعف جثه خویش، همواره تشنه پیروزی و شکست دادن بوده است.
درون فکنی
یکی از شیوههای همانند سازی با دیگران استفاده از مکانیسم درون فکنی (introjection) است. هنگام کاربرد این مکانیسم، فرد خصوصیات شخص دیگری را به طور رمزی به عنوان خصوصیات خویش قرار میدهد. مکانیسم درون فکنی در میان کودکان رایجتر است آنگاه که آنان تلاش میکنند ارزشهای والدین و معلمان خود را به عنوان ارزشهای خود بپذیرند.
همانندسازی
فرآیند این مکانیسم دقیقا عکس مکانیسم فرافکنی است و فرد تلاش میکوشد صفات و اعمال دیگران را به خود نسبت دهد و به صورت ناخودآگاه به اقتباس ویژگیهای شخصیتی فرد دیگر اقدام میکند. همانندی کودکان با قهرمانان ورزشی، رهبران سیاسی مطرح و دانشمندان، نمونه بارز کاربرد این مکانیسم است. ناگفته پیداست که افراط در همانندسازی (identification)، خود را در پدیده تقلید (imitation) نشان میدهد.
تصعید
هنگامی که امیال و آرزوهای فرد با موانع اجتماعی مواجه شود و تحقق آنها ممکن نباشد امکان دارد فرد جهت امیال و آرزوهای خود را به سوی اهداف جامعه پسند و تا حدودی متعالی تغییر دهد. شکست عشقی برخی شاعران و در پی آن خلق آثار ادبی ماندگار توسط آنها از مصادیق عینی کاربرد این مکانیسم (sublimation) است.
واکنش وارونه
بعضی افراد در طول زندگی خویش نه تنها برخی امیال خود را که از ابراز آنها شرم دارند، سرکوب میکنند، بلکه تلاش میکنند مسیر و رفتاری خلاف جهت رفتار سرکوب شده بروند؛ برای مثال در خانوادهای که بتازگی صاحب فرزند شده است خواهر یا برادر بزرگتر برای سرکوب و کتمان حس شدید حسادت خود، به مراقبت افراطی از کودک پرداخته و به بهانه نگرانی از سلامت وی مانع بازی کودک با همسالانش میشوند. در این حالت، حس حسادت به شکل دیگری ظاهر شده است. بدیهی است کاربرد چنین مکانیسمی (formation - reation) نیز نوعی خودفریبی است.
فلسفه بافی
فلسفه بافی (intellectualization) عبارت است از: «تلاش برای گسستگی عاطفی از یک موقعیت ناراحت کننده با رودررویی انتزاعی و فکری با آن.» (گنجی، 141 :1386) این مکانیسم وقتی به کار میرود که فرد هنگام مواجه با یک صحنه ناخوشایند در صدد کاهش پریشانی خویش برآید. برای مثال برخی ثروتمندان هنگام مواجه با فقرا برای اینکه تحتتاثیر عواطف خویش قرار نگیرند از عباراتی چون «هر کسی باید روی پای خودش بایستد» و «به افراد باید کمک فکری کرد نه کمک مادی» به فلسفه بافی میپردازند.
باطلسازی
در این مکانیسم (undoing)، فرد برای از میان بردن اثر کاری که انجام داده است مجبور میشود به کار دیگری بپردازد. برای مثال در جامعه دیده میشود که افراد رباخواری که نزول دریافت میکنند برای خنثی کردن عمل نادرست خود به فعالیتهای خیرخواهانه روی میآورند.
انکار
در این مکانیسم فرد ناآگاهانه به رد جنبههایی از واقعیت میپردازد که نمیتواند آن جنبهها را آگاهانه قبول کند. برای نمونه هنگامی که فرد سالخورده از نزدیک شدن مرگ خود آگاه میشود به انکار (denial) ضعفهای جسمانی خود میپردازد.
جداسازی
گاهی مشاهده میشود برخی افراد هنگام مواجه با بعضی حوادث ناگوار مثلا مرگ والدین، از سوگواری امتناع میکنند. در واقع چنین حرکتی از متوسل شدن به مکانیسم جداسازی (isolation) نشان دارد. در این مکانیسم فرد میکوشد جنبههای هیجانی یک اندیشه یا رویداد را حذف و نادیده بگیرد.