تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۷۹۳۲
سیدمحمدمهدی میرباقری مقدمه: موضوع تحول در حوزه و دانشگاه، از دیرباز در محافل نخبگان علمی کشور مورد توجه بوده است و در مسیر این تحول، تاکنون حرکت های صحیح و ناصحیحی انجام شده است که امروزه آثار آنها محسوس است و در صورت مواجهه ناآگاهانه با آنها، به بیان مقام معظم رهبری، حوزه و دانشگاه منفعل و یا منزوی خواهند شد. البته این تحول به معنی ایجاد هرج و مرج و تقابل با ثبات نیست؛ بلکه تحولی در برابر رکود است. اگر گفته می شود که تحولی در حوزه و دانشگاه در حال شکل گیری است، یعنی حرکتی در راه است که این دو مرکز کلان علمی و فکری کشور را از رکود نسبی خارج خواهد کرد و به فعالیت هایی پرنشاط تر و پرمحتواتر واخواهد داشت. منطقی است که باید با رکود مبارزه کنیم و با ایجاد تحول و پویایی، به سمت تعالی حرکت نماییم. برای این که تحول به هرج و مرج منتهی نشود، این حرکت نیازمند حفظ جهت گیری تعالی خواهانه برای تغییر در محتواست. پشتوانه چنین تحولی، تکامل مبتنی بر فلسفه تاریخ الهی است که در عقلانیت علمی و دینی جامعه منعکس شود و به طور طبیعی نیازمند مدیریتی است تا از انفعال و تحجر محفوظ بماند. مقاله حاضر نگاهی اجمالی به این ضرورت دارد. اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

انگیزه‌های تحول در حوزه
تحول حوزه نمی تواند بی ارتباط با شرایط بیرونی آن باشد. مطالعه عوامل بیرونی، برای برنامه ریزی تحول در محتوا، برنامه و سازمان یک مجموعه الزامی است. در سده های اخیر عامل تحول بیرون از حوزه، تجددی است که در فرهنگ غرب ریشه دارد. غرب فرهنگی در مهاجرت به سمت شرق، پیرامون ما را متأثر کرده و مظاهر خود را در درون زندگی ما محقق ساخته است. تأثیر تجدد تنها به مظاهر عینی تمدنی محدود نمی شود، بلکه با ایجاد تحول در مفاهیم انسانی، طبقات مرجع جدیدی را ایجاد کرده است که حوزه های دینی را به چالش بی سابقه ای می کشاند.
تمدن جدید در برهه ای از تاریخ خود، به دنبال حذف دین به علت تأثیرگذاری در فرآیندهای اجتماعی بود، و قصد داشت تا نهادهای دینی را از اجتماع حذف کند. پروژه حذف نهادهای دینی در کشورهای اسلامی در کشورهایی مثل ترکیه امروزه به روشنی مشهود است. تمدن غرب به بهانه مدرنیزاسیون، مدیریت توسعه ملل و جوامع مختلف را در دست گرفته و حتی در غرب نیز با منزوی کردن کلیسا به حذف نهادهای دینی از عملکرد اجتماعی پرداخته است.
هر چند به طور معمول، مسئولیت حوزه های علمیه دفاع از اسلام و عقاید اسلامی در سطح جامعه است که باید به نحو مطلوب انجام شود اما تحول دیگری به موازات این تلاش، در شرایط حاضر به وجود آمده است که نقطه تأسیس آن ایران و انقلاب اسلامی است و دامنه آن تا جامعه بین الملل اسلامی و حتی جامعه جهانی نیز امتداد یافته است. این تحول، «تحول معنوی بر علیه جریان های تجدد» است که به خاطر ظرفیت تاریخی خود، از مرزهای جغرافیایی فرهنگی ایران عبور کرده و به کل دنیای اسلام و جهان تسری پیدا کرده است.
بیداری اسلامی و احیای معنویت خواهی، حادثه جدیدی است که در جهان واقع شده است و باید این حادثه را در تحول حوزه منظور نظر قرار داد.
محور مطالبات مخاطبان حوزه
مدیریت تحول در حوزه، با دو نیاز و مطالعه روبروست؛ زیرا از یک سو جریان تجدد به دنبال جهانی سازی فرهنگ غرب است و از سوی دیگر، خیزشی به سمت ایجاد تمدن جهانی بر محور ارزش های اسلامی شکل گرفته است. بنابراین حوزه هم باید آماده مقابله و جواب گویی به تمدن مادی غرب باشد و هم جایگاه دین را به حضور در تمامی عرصه های حیات اجتماعی ارتقاء دهد. به این معنا که دین نقش فعالی در فرآیندهای اجتماعی ایفا کند و پشتیبانی کننده بیداری معنوی خیزش های اسلامی در مقیاس دنیای اسلام و جهان باشد.
در ایجاد تمدن معنوی، حوزه های علمیه شیعه اصلی ترین کانون مدیریت تحول جهانی به حساب می آیند. بنابراین سطح مسئولیت، مطالبات و نیازها در عرصه پژوهش، آموزش و تبلیغ کاملا تغییر کرده است. پاسخگویی به شبهات دشمنان، مسئولیت ثابت و جاری حوزه است که همیشه بوده و همواره خواهد بود؛ اما آنچه امروزه از حوزه مطالبه می شود، ارائه شیوه های جدید برای زندگی انسان در مقابل مدل ها و الگوهای غربی است. امروزه سؤال هایی که از حوزه می شود شکل کلان به خود گرفته است و محدود به اعتقادات نیست. مثلا کشورهایی از ما درخواست نظام قضایی می کنند تا در کشور خود جایگزین نظام قضایی غربی کنند. در داخل کشور هم همین طور است. امروزه مطالبه ای که جامعه از حوزه دارد، ارائه نظام اقتصاد اسلامی، نظام فرهنگ اسلامی و نظام سیاسی اسلامی است؛ البته به گونه ای که در مقابل نظام های لیبرال دموکراتیک توان هم آوردی را داشته باشد. تفاوت در سؤال ها و مطالباتی که از حوزه می شود، ریشه در خیزشی دارد که در جهان بعد از انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است.
رویکردهای سه‌گانه در پاسخ‌گویی به مطالبات جدید
در چالشی که به طور جدی بین دنیای غرب و تمدن اسلامی برقرار است، سه رویکرد کلان وجود دارد. دسته ای معتقدند که جریان تجدد، جریان توسعه یافته برای تأمین سعادت دنیای انسان است و براساس آن باید جامعه و اجزای آن را مدرنیزه کرد و حتی قرائت دینی جامعه را نیز به نفع تجدد تغییر داد. اصلاح قرائت دینی و مدرن سازی دین به این معناست که حتی ادبیات تخصصی دینی نیز باید به تبع ادبیات کارشناسی غربی، اصلاح و تعدیل شود.
جریان دومی نیز وجود دارد که به استقبال تجدد می رود، ولی قصد اسلامی کردن آن را دارند و تحقق مدرنیته اسلامی هدف مطلوب اوست؛ مثلا مدتی شعار می دادند که ما می خواهیم ایران را ژاپن اسلامی کنیم!
و نهایتا جریان سومی وجود دارد که معتقد است، تمدن اسلامی شکل متفاوتی از تمدن است که برای خود ابعاد و قواعد مجزا و متفاوتی دارد. بنابر باور این گروه، مدرنیته می تواند انواع مختلفی داشته باشد که اسلام هم می تواند مدرنیته خود را تولید کند؛
اما اگر مدرنیته را به جریان تجدد و نوسازی غربی تعریف کردیم و آن را منحصر در تفکر غرب دانستیم، اسلامی سازی چنین مدرنیته ای غیرممکن خواهد بود.
رویکرد اول در برابر تجدد رفتاری کاملا انفعالی دارد. در این رویکرد، تحولی که در معرفت دینی اتفاق می افتد محتوا، سازماندهی و برنامه ریزی حوزه های علمیه را در مقابل تجدد منفعل می کند. در این صورت ابتدا دین پاسخ گوی مسائل مستحدثه در حوزه سیاست، فرهنگ و اقتصاد خواهد بود (مسائلی که توسط آن نظام به وجود آمده است) و سپس، رفته رفته دین به نفع تجدد تفسیر و تأویل می شود و عقلانیت تجربی بشر مبتنی بر گرایش مادی، تغییر می کند. این تغییر هم به نوبه خود مبنای تفسیر و تأویل جدید از دین خواهد شد. با چنین رویکردی است که غرب تا تحول در روش ها پیش رفته است و روش جدید مطالعه متون دینی و گرایش های هرمونوتیکی را - که ناظر به این معناست- با عنوان روش تحول فرهنگ دینی پیاده کرده است.
عمیق‌ترین نقطه آسیب‌پذیری حوزه
عمیق ترین نقطه آسیب پذیری حوزه در چنین رویکردی این است که انفعال در مقابل تجدد غرب به انفعال در روش تبدیل می شود. برای نمونه، برخی نگاه ها که نسبت بین متون و منابع دین را با فرهنگ اجتماعی زمانه می سنجند، با استفاده از مطالعه کتابخانه ای اثبات می کنند که این متن تحت تاثیر فرهنگ جامعه و شرایط محیطی زمان خود به وجود آمده است. مثلاً معتقدند بخشی از اسلام صبغه عربی دارد و استفاده از کلماتی همچون جنت و فردوس برای تحریک انسان ها، متناسب با فرهنگ جغرافیایی کویری عربستان بوده است؛ لذا در منطقه های سرسبز وعده ها و بشارت های دیگری لازم است. این نگاه مسموم و غلط، متأسفانه حتی در میان برخی روحانیون متجدد نیز وجود دارد.
در این رویکرد، دین و متون دینی، درون فرآیند اجتماعی و جزئی از فرهنگ دیده می شود؛ بنابراین برای تحلیل متن دینی، میزان انفعال آن را نسبت به بسترهای طبیعی و اجتماعی، با مدل علمی خاص مطالعه می کنند! اما از این نکته غافلند که قرآن و حقیقت وحی، مسلط بر شرایط جغرافیایی، تاریخ و اجتماعی است و شرایط را تغییر می دهد و خود منفعل نمی شود. اسلام هیچ گاه از فرهنگ عربیت و یا جغرافیایی طبیعی خاصی منفعل نشده است؛ بلکه مهیمن بوده و در شرایط گوناگون در واقعیات موجود تصرف کرده است.
اگر روش تحقیق غربی وارد حوزه دین پژوهی شود، پژوهشهای دینی را به شدت منفعل می کند و این مبنایی ترین خطری است که این مرکز علمی گران سنگ را در دوره گذار تهدید می کند. باید توجه داشت که اگر به سمت علوم و دانش غربی حرکت شود خطرناک ترین و پرآسیب ترین عنصر، منطق غرب است. در منطق انتزاعی ارسطویی هم نقطه آسیب به شدت پنهان بوده و بیش از هزار و اندی سال است که دنیای اسلامی از آن رنج می برد؛ حوزه های علمیه ما بدون توجه به این مهم که نگرش منطقی برخواسته از منطق یونان به عنوان پایه عقلانیت، در کنار مزیت ها، چه آفت هایی در حوزه دین پژوهی و فرهنگ شیعه به جای گذاشته است، از آن استفاده می کنند.
این رویکرد، متدهای تحقیق و پژوهش غربی را، بر پژوهش های فلسفی، کلامی، عرفانی و فقهی اسلامی حاکم می کند و در بازپژوهشی و بازکاوی فلسفه، رزم گاهی را به وجود می آورد تا پیروزی به نفع فلسفه غرب باشد. رویکرد دیگری که در برابر تجدد غربی وجود دارد، مدرنیته اسلامی است. اگر دین را حداقلی و نقش آن را حداکثر در حد اصلاح تجدد بپذیریم، مسئولیت حوزه در عرصه دین پژوهی و به دنبال آن، چشم اندازها و استراتژی ها و سیاست های آن، به گونه ای طراحی خواهد شد که حوزه، پرچم دار اسلامی کردن مدرنیته باشد.
صاحبان این نظر از دو مطلب غفلت دارند؛
1- مدرنیته یک سیستم است آن هم سیستمی به هم پیوسته که اراده پدیدآورندگان آن بر انسجام سیستمی بوده است. بنابراین اجزاء و روابط درونی آن و تا حدود زیادی حتی لایه های پایین تر با هم هماهنگ هستند و یک هدف را دنبال می کنند و آن هم لذت جویی مادی انسان است. انسان هم درون این نظام به گونه ای خاص تعریف شده است و درون نظام جایگاهی ویژه دارد. همان گونه که نمی توان اجزاء یک نظام را با اجزاء نظامی متضاد عوض کرد و توقع چرخش صحیح چرخ های نظام را داشت انسان غیرمدرن، نظام مدرنیته را از کارائی می اندازد و خود نیز صدمه می بیند. با نگاه اصولی می توان دریافت که مدرنیته در لایه ای عمیق تر از این لایه های ظاهری یک بطن پنهانی دارد که همان «توسعه انسانی» است و هدف مدرنیته، رساندن انسان مدرن به حالت و جایگاهی خاص است.
2- اسلام یک آیین حداقلی نیست که در مناسک فردی خلاصه شود. اسلام کامل ترین دین الهی است که نه تنها به امور فردی بلکه به امور اجتماعی هم پرداخته است؛ و نه تنها به احکام تکلیفی بلکه به احکام ارزشی و احکام توصیفی هم توجه کرده است. بر این مبنا پرستش خداوند محدود به مناسک عبادی نیست. همه ابعاد زندگی فردی خانوادگی و اجتماعی بشر جایگاه پرستش است و انسان نمی بایست دو یا چند خدایی باشد؛ در مسجد، خدا را بپرستد و در بازار و کارخانه، ماده را! معبد بودن همه زمانها و مکانها فقط به لحاظ انگیزه انسانی یا امور فردی نیست. و یا خداپرستی محدود در «به کارگیری و استفاده» نیست. کشف، تولید و در اصل، امکانات و ارتباطات همه صحنه خداپرستی ویا دنیاپرستی است.
ولی اگر رویکرد حوزه، تمدن سازی اسلامی باشد، ماموریت حوزه بر محور ایجاد این تمدن شکل خواهد گرفت و مدیر ارتقاء فرهنگ تحقیق در حوزه دین پژوهی، در مقیاس تمدن اسلامی خواهد بود، نه محدود در مقیاس جواب گویی به مسائل مستحدثه ساخته و پرداخته دیگران. به این ترتیب حوزه علمیه اسلامی در مقیاس رهبری حوادث جهان عمل خواهد کرد. برای رسیدن به این جایگاه مبارک، تحول در سازمان، برنامه و محتوا نیازی اساسی است تا به تبع آن، پژوهش، آموزش و تبلیغ حوزه متحول شود.
تحولات درونی حوزه در مقیاس تمدن‌سازی اسلامی
تعالی و رشد انسان از مجرای «روحیات»، «افکار» و «اعمال» او در مقیاس فردی و اجتماعی می گذرد. بنابراین اگر آموزه های دینی را نیز حول سه محور فوق تقسیم بندی کنیم باید گفت که حوزه علمیه، توان سرپرستی روحی، فکری و عینی جامعه را بر محور معارف اسلامی دارد و باید این توان بالقوه در همه ابعاد جامعه به بروز و ظهور رسیده و فعلیت یابد. در چنین شرایطی است که می تواند با تبیین نظام احکام اخلاقی، ارزشی و تکلیفی، تمدن اسلامی را مدیریت و هدایت کند. حوزه های علمیه شیعه از دیرباز با پرداختن به علم اخلاق، کلام و فقه، تربیت فردی انسان را موضوع پژوهش، آموزش و تبلیغ قرار داده بودند. اما از آنجا که افق پیش روی حوزه، تعالی اجتماعی انسان نیز هست، باید این فعالیت ها صبغه اجتماعی نیز به خود بگیرند.
با مقایسه سه فعل «پژوهش»، «آموزش» و «تبلیغ» مشخص می شود که پژوهش نسبت به آموزش، و آموزش نسبت به تبلیغ از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ چرا که پویایی در پژوهش پشتوانه آموزش و آموزش به موقع، جامع و تکامل یافته، ابزاری است که تبلیغ را کاراتر، عمیق تر و وسیع تر می کند.
از آنجا که حضور فعال و هدفمند در جهان آینده، نیازمند آینده شناسی است. عرصه تبلیغ حوزه، باید در پاسخ گویی به نیازهای روحی، فکری و رفتاری فردی و همچنین نیازهای اجتماعی با دردست داشتن نبض نیازهای فعلی و آتی اقدام کند. به معنای دیگر، حرکت توسعه و تحول حوزه باید مقدم بر زمان باشد. این تحول نیازمند فاصله گرفتن از فضای موجود است که اشکالاتی از قبیل ناهماهنگی تبلیغ با نیازهای بیرونی و محدود بودن تبلیغ به نیازهای فردی در آن دیده می شود. حتی می توان با پیش بینی نیازهای آینده، از نیازهای موجود هم سبقت گرفت و برای آینده حادثه سازی کرد.
حوزه علمیه شیعه این ظرفیت را دارد که به عنوان کانون پرورش فرهنگ مذهبی، مقیاس محاسبه فرآیندهای اجتماعی جهان را عوض کند. اکنون بر همه معادلات اجتماعی، عقلانیتی حاکم است که نسبت بین توسعه نیاز و ارضاء آن را محاسبه می کند و جهان را با آن اداره می نماید. نقشی که باید فرهنگ مذهبی پیشرو در این برهه از تکامل تاریخی خود ایفا کند، این است که عقلانیت انسان حاضر را به سمتی هدایت نماید که در محاسبه توسعه فردی و اجتماعی، عبادت و پرستش و قرب الهی محور و مقیاس محاسبه و توسعه واقع شود؛ و به معنایی معیشت انسان، بستر عبادتش باشد.
به وجود آمدن تعامل مثبت و سازنده، بین حوزه ها و سایر کانون های علمی، نیاز مبرمی برای پیدایش این فضا است. تا با تبدیل شدن حوزه به یک نهاد و سازمان به هم پیوسته، و به تبع سازمان یابی و انسجام پژوهشی، فلسفه های علوم در تبعیت از فرهنگ مذهبی متحول شوند. از این واقعه می توان به «تولد عقلانیت فعال ایمانی» یاد کرد.
از سوی دیگر، آموزش، وسیله ای برای توزیع اطلاعات است. در عرصه آموزش باید از شیوه حفظ مطالب به شیوه فهم مطالب و حتی شیوه فهم مبانی مطالب روی آورد؛ مثلاً فراتر از آموختن فقه و حفظ کردن آن، به فهم فقه و فهم مبانی فقه توجه افزونتری شود. روش تکامل حوزه فلسفه و اخلاق هم همین گونه است. درواقع، وقتی فهم ما به سطح فهم مبانی رسید، خواهیم توانست با تحول در میانی، تکامل در علوم را ایجاد کنیم؛ هم چنین آموزش، زمینه ای برای تربیت و پرورش پژوهش گر خواهد بود. به عنوان مثال، در بخش آموزش می توان روحیات فردگرایانه را تضعیف کرده و روش پژوهش اجتماعی را به دانش پژوهان آموخت، متأسفانه از آسیب های موجود حوزه، فقدان نگاه جامعه شناسی مبتنی بر دین است که باید در تحقیقات و پژوهشهای دینی درنظر گرفته شود. وجود این نگاه علاوه بر حاکمیت بر روش پژوهش، توان این را دارد که با آینده نگری ویژه خود، نبض تحول جامعه را به دست گیرد، و از تکیه صرف بر تکامل روحیات، اعتقادات و رفتار فردی عبور کند و به تکامل اخلاق، عقلانیت و رفتار جامعه بپردازد. برای تحقق این حادثه، باید دربدنه پژوهشی حوزه ابتدا نگاه جامعه شناسانه بر نگاه فردگرایانه حاکم شود؛ ودر روش تحقیق نیز از روش انتزاعی به روش مجموعه نگری و سپس روش تکاملی ارتقاء یابد. بخش آموزش می تواند مقدمه ای برای این امر باشد.
لزوم تهیه بستر تولید اطلاعات
در کنار تبلیغ و آموزش، پژوهش و تحقیق قرار دارد که وسیله و بستر تولید اطلاعات است. بنابر تعریف پژوهش که مجموعه فعالیت هایی است که از طریق آن مفاهیم نظری و کاربردی در زمینه مشخصی توسعه می یابد. هر نوع فعالیت فرهنگی که به تولید جدید ختم نشود را نمی توان به عنوان پژوهش و تحقیق پذیرفت. اما از طرف دیگر، پژوهش مشتمل بر سه محور توسعه کمی، توسعه کیفی و توسعه موضوعی است. بنابراین باید در توسعه اجتماعی دین، روش پژوهش در این سه محور به گونه ای متحول شوند که بتوانند پاسخ گوی تکامل نیازهای الهی و احکام هدایت و سرپرستی اجتماعی باشند. برای رسیدن به این مهم، مدیریت حوزه باید با تنظیم فعالیت های بیرونی خود به «برنامه ریزی پژوهشی»، با تنظیم فعالیت های درونی خود به «سازمان پژوهشی»، و با امکان سنجی، زمان بندی و کنترل بازدهی برنامه و سازمان، «اجرای پژوهش» حوزه را سازمان دهی کند.
در بخش پژوهش، تحول به این معناست که مدیریت حوزه با هماهنگ کردن فعالیت های پژوهشی و بهینه سازی، متناسب با موضوع پژوهش، فعالیت های درونی خود را به سمتی هدایت کند که تعبد اجتماعی را در قالب تمدن الهی عینیت بخشد.
به نظر می رسد تحول در عرصه پژوهش، آموزش و تبلیغ باید با تحول در منطق و روش پژوهش همراه باشد؛ برای تحقق این مهم نیز، عقلانیت پایه ای نیاز است که نقش فلسفه را برای تحول منطق ایفا کند.
حفظ، ترمیم و بالندگی، سه مرحله مورد نیاز برای تحقق تحول جامع در عرصه های پژوهش، آموزش و تبلیغ است. تحولاتی که در مرحله «حفظ» انجام می شود نمی تواند تحول جامع تلقی گردد. به عنوان مثال، تغییر کتب درسی با ساده تر کردن زبان تعلیم، تکرار و آزمون آن هر چند در مرحله «حفظ»، ضرورت دارد، اما نمی تواند خلاء موجود را پر کند. باید تکامل در آموزش، بستری برای پرورش پژوهشگرانی باشد که تحول و بالندگی در حوزه عرفان حکومتی، حکمت، حکومتی و فقه حکومتی را به وجود آورند. نقطه آغاز تحول در محتوا، تحول در سازمان دهی پژوهش، آموزش و تبلیغ است؛ به این ترتیب با سازماندهی حوزه، برنامه ریزی و گردش عملیات آن تغییر کرده و امکان تحول در محتوا فراهم خواهد شد.
معنای وحدت حوزه و دانشگاه
تحول در حوزه دین پژوهی، باید همراه با تحول در دانشگاه باشد. زیرا امروزه نه مانند گذشته فقط علما، طبقه مرجع هستند و نه مانند غرب، کارشناسان به عنوان مرجع به حساب می آیند! بلکه جامعه با دو طیف مرجع و دو صنف و دو حوزه مفاهیم و دو عقلانیت، اداره می شود البته باید آن را به گونه ای اداره کنیم که هم دینی باشد و هم علمی و این امر با ترکیب اشخاص و عناصر اتفاق نمی افتد. چرا که با این روش نه علم، دینی می شود و نه دین، علمی؛ تا دین به حوزه مفاهیم کاربردی تسری پیدا کند. باید محتوای حوزه و دانشگاه ها، مبتنی بر روش تحقیق و فلسفه روش، هماهنگ شوند تا محصولات حوزه و دانشگاه با عقلانیت هماهنگ شده ای، به نیازهای ملی، دنیای اسلام و جامعه جهانی پاسخ دهد.
باور ما این است که دانشگاه اسلامی، باید از یک دانشگاه مصرفی به دانشگاه تولیدی تبدیل شود و تئوری متناسب با آرمان های اسلام تولید نماید؛ تئوریسین های متعهدی پرورش دهد که نه تنها رابطه معیشت و رستگاری را در تضاد با توسعه نپندارند، بلکه نظام توسعه ای را طراحی کنند که به توسعه عبودیت و قرب الهی منجر شود. انجام این رسالت از اهم واجبات و اقامه کلمه توحید در جهان محسوب می شود.
این امور میمون و مبارک، از طریق تحول در سازمان حوزه و دانشگاه شروع خواهد شد؛ به گونه ای که از دو سازمان موازی خارج شده و به یک سازمان بزرگ تبدیل شوند؛ تا برنامه و گردش عملیات آن به صورت هماهنگ انجام گیرد.