بسمهتعالی
جناب حجتالاسلام والمسلمین هاشمیرفسنجانی
ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام
سلامعلیکم
«اخلاق گمشده سیاست است». این جمله اکنون به یک کلیشه رایج در عالم سیاست تبدیل شده است؛ «ناطق» آن بسیار و «عامل» آن کم. در ویژهنامه نوروزی «وطنامروز» نگارنده از یک نوع سیاستورزی رایج سخن گفت که در آن دروغ گفتن بشدت آسان است. اصرار سیاستمداران بر تکذیب افعالی که آنها را مرتکب شدهاند از این دست است. شخصیتی که میخواهد کاندیدای ریاستجمهوری شود ولی آن را تکذیب میکند، کسی که قرار است رئیس ستاد انتخاباتی یک کاندیدا باشد اما به طرز بیادبانهای منکر میشود.
جنابعالی پس از انتخابات از روزنامه «وطنامروز» شکایت کردید که چرا گفتهایم هاشمی در انتخابات ریاستجمهوری له یک کاندیدا و علیه دیگری نقش داشته است. واقعا دلیل این اصرار و این تکذیبها و این وارونهنماییها در سیاست چیست؟ چرا نباید مواضعمان را شفاف بیان کنیم؟
جناب آقای هاشمی!
شما حتی در نامه به رهبری آنجایی که میخواهید سخنان احمدینژاد در مناظره کذایی را تخطئه کنید و خود را در نگارش نامه، ذیحق بشمارید، میگویید، بنده هیچ اظهارنظری له یا علیه هیچ کاندیدایی در انتخابات نداشتهام یعنی در انتخابات دخالت نکردهام: «در رسانهها مطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریانهای درگیر در انتخابات نگفتهام». البته فعالیت در انتخابات حق هر عنصر سیاسی و غیرسیاسی در جامعه است اما چنین ادعایی از سوی حضرتعالی در صورتی که شواهد بسیاری بر رد آن وجود دارد، شگفتآور است.
اکنون ناظران سیاسی در توجیه این رفتار حضرتعالی میگویند، هاشمی میخواهد وارد هر کارزاری که شد سخن بگوید اما پاسخ نشنود که اگر احمدینژادی پیدا شد و به 4 سال فعالیت شما علیه دولت، درست یا نادرست واکنش نشان داد، آن وقت باید هزینه این پاسخ آنقدر بالا برود که عالم و آدم پشیمان بشوند؛ هر چه دلمان خواست بکنیم و هر چه دلمان خواست بگوییم و اگر دیگران در مقام پاسخگویی برآمدند، به رهبری نامه تهدیدآمیز بنویسیم!
شما اگر میخواستید به سخنان احمدینژاد پاسخ دهید، از صدا و سیما وقت پاسخگویی میخواستید و منتظر میشدید انتخابات تمام شود که ثابت کنید «خود و فرزندانتان پشتیبان میرحسین موسوی نبودهاید». شما که کاندیدای ریاستجمهوری نبودید و به قول خودتان هم هیچ دخالتی در انتخابات نداشتهاید پس نباید انتظار میداشتید که قبل از 22 خرداد به شما وقت پاسخگویی داده شود. نامه شما هم نشان داد که اصولا شما به دنبال پاسخگویی به سخنان احمدینژاد نبودید که اگر بودید تهدید رهبری به حضور خیابانی عدهای چه معنی داشت؟ عصاره نامه شما به رهبر انقلاب این است که هیچکس (بخوانید «ما») احمدینژاد را قبول ندارد، مردم هم قبول ندارند و الان هم خشمگین در خیابان هستند، لذا شما علیه او موضعگیری کنید!
شما چه اصراری داشتید که رهبری را وادار به موضعگیری علیه احمدینژاد، آن هم قبل از انتخابات کنید؟! جز این است که در هفته آخر انتخابات به دوستانتان بر اساس نظرسنجیهایی که معتبر میدانند مسجل شد که آقای موسوی رای نمیآورد؟ لذا به اعتقاد آگاهان سیاسی تنها راه را در این دیدید که با متشنج کردن فضا و فشار به رهبری، ایشان را وادار به موضعگیری علیه یک کاندیدا کنید تا معادلات تغییر کند و وقتی موفق نشدید، شبکههایی که مشخص بود از کجا هدایت میشدند یک روز مانده به انتخابات شروع به ساخت شایعاتی در تیراژ میلیونی کردند از این قبیل: «رهبر معظم انقلاب ضمن دلجویی از حجتالاسلام والمسلمین هاشمیرفسنجانی فرمودند: مردم باید خودشان معروف را از منکر تشخیص بدهند. امید است مردم با رای خود جواب کسانی که به سرمایههای نظام توهین کردند را بدهند».
وسعت انتشار سازمانیافته این شایعه به نحوی بود که دفتر رهبری رسما آن را تکذیب کرد.
جناب آقای هاشمیرفسنجانی!
اخیرا حسین بشیریه، مولف کتاب «انقلاب و بسیج سیاسی» و از تئوریسینهای جبهه دومخرداد که تمرکز بسیاری بر مطالعات «بسیجگری عمومی و خیابانی» دارد و روابط آن طرف آبی او بر آگاهان پوشیده نیست و در آمریکا بسر میبرد، در گفتوگویی، تلقی مخالفان نظام از شکاف در حاکمیت (اختلاف هاشمی با نظام که نامه جنابعالی به رهبر انقلاب از نظر آنان نشانه مهمی بود) را از مهمترین عوامل دلگرمی ضدانقلاب برای لشکرکشیهای خیابانی دانسته است. بشیریه میگوید: «شکاف در هیات حاکمه بخصوص بین رفسنجانی و اصولگرایان این انتظار یا شاید توهم را به وجود آورد که روحانیون محافظهکار فعالانه از جنبش سبز حمایت خواهند کرد».
ما نمیگوییم نامه شما با نیت تقویت اردوکشی خیابانی نوشته شده اما برخی کارشناسان مسائل سیاسی معتقدند، این نامه که در آن به حضور خیابانی و بینظمیهای عدهای قبل از انتخابات اشاره و تهدید میکند، در واقع به نامه پشتیبانی هاشمی از آشوبگران و ایجاد این دلگرمی در بین آنان تعبیر میشود که «هاشمیِ قدرتمند» پشت شماست و اگر احمدینژاد انتخاب شد، به خیابان بیایید، البته این حرف را همسر مکرمه جنابعالی هم صبح روز جمعه 22 خرداد در برابر خبرنگاران بر زبان راند:«اگر موسوی نشد تقلب شده، مردم بریزن تو خیابون».
جناب آقای هاشمیرفسنجانی!
چرا در آستانه هر انتخاباتی که شما در یک طرف آن قرار دارید، بحث تقلب و دستکاری در رای مردم را به زبان میآورید؟ هنوز یادمان نرفته که یک هفته مانده به انتخابات دوم خرداد 76 در نماز جمعه تهران در کسوت رئیسجمهور کشور به مسؤولان خودتان هشدار دادید که مبادا در رای مردم اتفاقی بیفتد، کأنه ارادهای قصد دارد رای مردم را تغییر دهد!
این موضعگیری شما موجب شد شعار جنگ روانی یک طرف انتخابات «مینویسیم خاتمی، میخوانیم ناطق» جای خود را در میان طیفی از مردم باز کند. این مردم که اتفاقا از دولت شما و سیاستهای جنابعالی به تنگ آمده بودند و ناطق نوری را تالی شما و خاتمی را نماد تغییر وضع موجود میدانستند، دست آخر به خاتمی رای دادند.
در انتخابات مجلس ششم که شما نفر سیام تهران شدید، باز هم شنیده میشد عدهای رهبری را تحت فشار قرار دادهاند که انتخابات را در تهران ابطال کند فقط به خاطر آقای هاشمی. یعنی آبروی نظام برود ولی هاشمی رفسنجانی سیام نشود که رهبری زیر بار نرفتند و از رای مردم پاسداری کردند.
در انتخابات سال 84 بهرغم توصیه بسیاری از بزرگان انقلاب و دوستان جنابعالی مبنی بر عدم حضور و واگذاری عرصه به جوانترها، با اعلام اینکه اگر فرد درخوری حضور پیدا کند نمیآیم، استراتژی بازی با «زمان و زبان» پیش گرفتید و دست آخر هم آمدید؛ شکست سنگینی از احمدینژاد خوردید اما پیروزی او را تبریک نگفتید که هیچ، نامهای نوشتید و از این شکست گلایه به خدا بردید و سلامت انتخابات را مخدوش دانستید.
در انتخابات ریاستجمهوری دهم از سال گذشته در موارد متعدد درباره سلامت انتخابات سخنانی بر زبان راندید که در کنار تحرکات اصلاحطلبان میشد حدس زد که طرحی در پیش است تا در صورت پیروزی احمدینژاد در انتخابات، رای او را مخدوش جلوه دهد.
سال گذشته در جمع اعضای شورای مرکزی خدمتگزاران سازندگی گفتید: «اگر ناظران و مسؤولان برگزاری انتخابات رای مردم را ضایع کنند و اعلام قیمومیت کنند و نگذارند آنچه که مردم میخواهند اعلام شود، این کار خیانت است و مستوجب عذاب الهی است؛ حتی اگر براساس مصلحت برخی بگویند این فرد نباید انتخاب شود، اشتباه است و منتهی به استبداد میشود و این اتفاق شومی خواهد بود». پس از انتشار این سخنان توسط رسانههای همسو با جنابعالی بود که بدخواهان نظام از آن تعبیر به «نگرانی شدید نسبت به سلامت انتخابات» کردند، در نماز جمعه 11 بهمن 87 با اشاره به مساله انتخابات، ابراز داشتید: «عشق مردم سرمایه اساسی ماست و هر کس با تحمیل بخواهد اراده خودش را پیاده کند برخلاف قانون اساسی و اهداف انقلاب حرکت کرده است».
همچنین جنابعالی در نماز جمعه 4 اردیبهشت 88 ، 50 روز پیش از انتخابات در اظهاراتی، القای نگرانی نسبت به سلامت انتخابات ریاستجمهوری دهم را پی گرفتید: «وظیفهای که به مسؤولان مربوط میشود درخصوص سلامت انتخابات است تا مردم با خیال راحت پای صندوق رای حضور پیدا کنند و مطمئن باشند همان رأیی که به صندوق میریزند از صندوق بیرون میآید و این اطمینان در فضای فعلی یک ضرورت است و باید این مساله را برای مردم روشن ساخت و تلاش شود تا سلامت انتخابات رعایت شود».
جناب آقای هاشمی رفسنجانی!
چرا باید اینقدر بیاخلاق باشیم که هر وقت در انتخابات پیروز شدیم از مردم تمجید کنیم و آن را به رخ دیگران بکشیم و هر وقت شکست خوردیم، رای مردم را مخدوش کنیم. آیا این الگوی «رقابت سیاسی» در یک جامعه مبتنی بر آرای مردم است؟ آیا الگوی سیاستورزی ارائه شده از سوی جنابعالی به جامعه چنین مشخصاتی دارد؟ این الگوی سامان دادن به مشکلات کشور است؟
جناب آقای هاشمی!
در 2 دورهای که جنابعالی به عنوان رئیسجمهور انتخاب شدید کمترین میزان مشارکت مردمی را در تاریخ جمهوری اسلامی شاهد هستیم در صورتی که جنگ هم پایان یافته بود و دیگر آن محدودیتهای سابق وجود نداشت. اصولا در دورهای که جنابعالی بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده بودید بسیاری از کارشناسان سیاسی از شما به عنوان تئوریسین «مشارکت حداقلی» نام میبردند و یادمان هست که عزیزان حزب کارگزاران سازندگی که شما در یک نگاه حداقلی«پدر معنوی» آنان هستید از جمله آقای عطاءالله مهاجرانی در کسوت معاون پارلمانی جنابعالی، بحث تمدید ریاستجمهوری جنابعالی را بارها مطرح کردند و شما هیچ واکنشی نشان ندادید و اگر مخالفت رهبری با این بدعت خطرناک نبود، دوستان شما شاید قانون را هم تغییر میدادند تا از شما چیزی شبیه یک «رئیسجمهور مادامالعمر» بسازند.
پس شما قاعدتاً به عنوان آنچه سیاسیون از آن به تئوریسین «مشارکت حداقلی» یاد میکردند و همچنین کسی که در برابر تلاش نزدیکانش برای تمدید دوره شرکت در انتخابات ریاست جمهوری، سکوت به ظاهر رضایتآمیز اختیار میکند و در هر انتخاباتی که خود یا گزینههایش شکست خوردند، سلامت انتخابات را مورد تردید میداند، نباید مرجع تفسیر رای مردم، خواست مردم، مردمداری، مردمسالاری، دموکراسی و هم خانواده این اصطلاحات باشید.
جناب آقای هاشمی!
غائلههای قزوین، اسلامشهر، مشهد، شیراز و برخی دیگر از شهرستانها در دوره ریاستجمهوری جنابعالی با چند کشته کنترل و خاموش شد؟ هرچند نباید فراموش کرد که منشأ این حوادث با حوادث اخیر متفاوت بود و در بسیاری از آنها معترضین حداقل حق اعتراض اولیه را داشتند، نه مانند انتخابات اخیر که با ادعای دروغ تقلب عدهای به خیابانهای تهران آمدند و منشا توهین به 25 میلیون رای بلکه 40 میلیون رای ملت ایران شدند.
پس شما لطفا درباره نحوه برخورد با معترضینی (بخوانید آشوبگران) که از ظهر شنبه بعد از انتخابات با تحریک آقای موسوی اتوبوس، مغازه، بانک و ماشین مردم را آتش میزنند، چادر از سر زنان میکشند و در روزهای بعد به کلانتری و مسجد و پایگاه بسیج حمله میکنند و ... توصیه نفرمایید که هنوز نحوه برخورد با جانبازان شیراز را در دوره ریاستجمهوری جنابعالی فراموش نکردهایم. البته برخی حامیان کاندیدای مورد حمایت شما از چند روز قبل از انتخابات همانطور که در نامهتان به رهبری هم گفتهاید، به امر شریف شکستن شیشههای مغازهها، خانهها و خودروهایی که پرچم ایران نصب کرده بودند، میپرداختند و در موارد فراوانی به ضرب و شتم کسانی که پوستر رقیب را پخش یا نصب میکردند، مبادرت کردند تا کسی در تهران جرات نکند پرچم ایران یا عکس رقیب را در پشت شیشه مغازه یا خودروی خود نصب کند تا توهم سبز که همه تهران سبز است پس ایران سبز است بهتر شکل بگیرد.
جناب هاشمی رفسنجانی!
«من و ما»ها همواره آفت انقلابی بودن و انقلابی ماندن بوده است، هنگامی که قدرت من و ما،خانواده من و ما و فرزندان من و ما، بر انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ارجحیت پیدا کند باید منتظر هر اتفاقی بود.
نظام مقدس «جمهوری اسلامی» بهعنوان خواست مردم ایران در انقلاب 57، حول جایگاه محوری ولایتفقیه شکل گرفت، نظام ولایی که خون هزاران شهید قبل از انقلاب در مبارزه با طاغوت، صدها شهید پس از انقلاب در مبارزه با گروهکها و منافقین و هزاران شهید در دوره دفاع مقدس آن را آبیاری کرده است. نگاهی به هزاران وصیتنامه شهدای دفاع مقدس، خواست این عزیزان که همانا تبعیت از ولایت فقیه است را به خوبی نشان میدهد. بعضی دوستان انقلاب میگویند، ما سرباز ولایت فقیه هستیم اما نیک که بنگری ولایت فقیه را تا آنجا قبول دارند که مطابق میلشان باشد و آنجایی که با قدرتشان، ثروتشان، نفوذشان، نظرشان و ... تعارضی پیدا شد، بنای بر شیطنت، کارشکنی و ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی را میگذارند.
همانها که همه آبرویشان را از نظام جمهوری اسلامی دارند کمر به بیآبرو کردن جمهوری اسلامی میبندند و با شعار«جمهوری ایرانی» همسو میشوند یا در روز دیگری دلخوش به شعار«نه غزه، نه لبنان» میشوند و روز دیگری هوادارانشان عکس امام را پاره میکنند، در روز دیگری حامیان لائیکشان در دانشگاه تهران، کتاب «آیات شیطانی» رشدی ملعون را به صورت نسخه الکترونیک توسط موبایل توزیع میکنند. در شب عاشورا در حسینیه جماران در سخنرانی آقای خاتمی سوت و کف میزنند و دست آخر فاجعه هتک حرمت روز عاشورا را در تهران به بار میآورند.
آقای هاشمی رفسنجانی!
ببینید یک ادعای دروغ به نام تقلب و یک مبنای نادرست چه حوادث پلیدی را به دنبال دارد؛ ادعایی که مدعیانش اکنون از تکرار و پیگیری آن فرار میکنند و هر بار که از آنها میپرسی، میگویند:«دیگر کاری به مساله تقلب نداریم، چرا نظام با اعتراض مسالمتآمیز اینگونه برخورد کرد؟» جلالخالق! همه این فتنههایی که در تهران به پا شد به خاطر «ادعای تقلب» توسط آقای موسوی و سران اصلاحطلب بود؛ اکنون بگویند تقلب دیگر مساله ما نیست؟!! غیر از این است که طراحان این ادعا خود به دروغ بودن ادعایشان واقفند؟ سوال دیگر این است که کدام«اعتراض مسالمتآمیز»؟ تا آنجا که همه به خاطر دارند، نخستین اعتراضهای هواداران آقای موسوی چیزی جز رنگ آشوب و اغتشاش به خود نداشت، آشوبهایی که از ظهر شنبه بعد از انتخابات به طور گسترده و«سازماندهی شده» در تهران آغاز شد، «اعتراض مسالمتآمیز» بود؟!
حمله به ستادهای کاندیدای رقیب و ضرب و شتم مردم، آتش زدن اتوبوسها و بانکها در خیابان ولیعصر، مطهری و بهشتی، شکستن شیشههای مغازهها و خودروها در نقاط مختلف تهران و مسدود کردن خیابانها – که یاد منافقین سال 60 را در اذهان زنده کرد - آیا اینها «اعتراض مسالمتآمیز» بود؟!
نظام باید با آشوب خشن، گسترده و سازماندهی شده چه میکرد؟ ضمن اینکه در فضای آشوب گسترده و سازماندهی شده اتفاقاتی میافتد که هیچکس مسؤولیت آن را قبول نمیکند و اصلا مشخص نمیشود که بعضی اتفاقات چگونه رخ داده و عوامل هر کدام چه کسانی بودهاند و قاعدتا کسی که آَشوب را به وجود آورده باید پاسخگوی پروژه «کشتهسازی» هم باشد و آن کسی نیست جز آقای موسوی و سران اصلاحطلب. از آنروست که جای بسی انتقاد و تعجب از جنابعالی دارد که در نماز جمعه 26 تیر میآیید و از دستگاه قضا میخواهید برنامهریزان آشوب را آزاد کند. شما از چه جایگاهی چنین درخواستی میکنید؟
جناب آقای هاشمی رفسنجانی!
شما در تمام مدتی که تهران درگیر اغتشاشات بود حتی برای یک بار هم که شده این آشوبها و قانونشکنیها را محکوم نکردید. آیا سکوت شما، این گمانه عدهای را تقویت نمیکند که اصلا آن نامه کذایی برای دامن زدن به آشوبهای برنامهریزی شده عدهای بعد از انتخابات نوشته شده بود، پس آشوب خودساخته را نمیشود محکوم کرد؟
آقای هاشمی رفسنجانی!
حتما فراموش نکردهاید زمانی که همین متحدین فعلی، شما را آماج حملات، هتک و تخریب خود قرار داده بودند، همین بسیجیها و امت حزبالله بودند که به میدان دفاع از جنابعالی آمدند، در همین دانشگاهها و روزنامهها و... این معتقدان به ولایت فقیه بودند که در حالی که به شما انتقاد هم داشتند در برابر تهاجم ناجوانمردانه اصلاحطلبان سینه سپر کردند، فراموش که نکردهاید؟
امروز چه کسانی را به چه کسانی ترجیح دادهاید؟ آیا جای سوال ندارد چگونه با کسانی که زمانی مشغول لجنپراکنی علیه شما بودند و شما را قاتل و عالیجناب سرخپوش خطاب میکردند در یک جبهه قرار گرفتهاید؟ آیا امروز دلخوری حزبالله را به شادی ضد انقلاب ترجیح دادهاید؟
جناب آقای هاشمی رفسنجانی!
شما 9 سال رئیس مجلس بودید و بعد از آن 8 سال مسؤول اجرایی کشور بودید و 8 سال بعد از آن هم تقریبا همان ادامه دولت شما بود (جمعا میشود 25 سال)، چرا هنگامی که مردم به فرد جدیدی روی آوردهاند (هر چند از نظر شما غلط باشد) و میخواهند تجربه جدیدی غیر از تجربه شما داشته باشند، روی ترش میکنید و کشور را بر لبه پرتگاه توصیف میکنید؟همانطور که امام فرمودند، «میزان رای ملت است» و خودتان بارها گفتهاید باید به رای ملت پایبند بود. رشد و تعالی جامعه نیز از همین گذشتن از مسیر تجربههای گوناگون میگذرد؛ نظام جمهوری اسلامی با 30 سال سن، یک نظام جوان به حساب میآید که در مسیر شدن و تعالی است و اینگونه رفتارها، مانعتراشیها و «من و ما» گفتنها جز هرج و مرج، بینظمی، خارج شدن کارها از مسیر عادی خود، جبههبندی و جلوگیری از به کارگیری ظرفیتهای کشور برای پیشرفت، نتیجه دیگری ندارد.
جناب حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی!
حرفهای ناگفته بسیار است که مردم تهران و ایران در حماسه 9 دی بخشی از آن را بر زبان راندند و اتمام حجت کردند. باقی حرفها بماند برای وقت دیگر. الحمدلله جنابعالی دست به شکایتتان از مطبوعات هم خوب است. میتوانید به جای پاسخ به این نامه، یک شکایت به شکایتهای قبل اضافه کنید، اما منتظر پاسخ این نامه میمانیم؛ تا بعد.
با سپاس
رضا شکیبایی
رئیس شورای سیاستگذاری روزنامه «وطن امروز»