تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۰۴۹
تأملی بر موانع تجددطلبی در ایران

 مریم پروین
 پیدایش و پویش نخستین اندیشه‌ها و تکاپوهای تجددطلبانه در ایران عصر قاجار، از پیوند تنگاتنگی با اندیشه ترقی و اصلاحات در ایران برخوردار است. وجود حکومت استبداد داخلی، افزایش نفوذ و سلطه استعمارگران خارجی در ایران، انباشت عقب‌ماندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و ناکارآمدی ساختار سنتی حکومت و جامعه به افزایش نارضایتی از وضع موجود انجامید.
اندیشه‌ها و تلاش‌های پیشگامان تجددطلبی در ایران به‌رغم ماهیت و خاستگاه ایرانی آن به عنوان یک ضرورت ناشی از عقب‌ماندگی‌ها و ناکارآمدی‌های ساختار سنتی، در شرایطی شکل گرفت که برای تدوین نظریه تجدد در ایران، الگویی جز تجدد غربی، در ذهن و زبان و تجربه‌های تاریخی و اجتماعی ایران و ایرانیان وجود نداشت. اندیشه تجدد و تجدیدطلبی در ایران، یکی از مهم‌ترین مفاهیم در حوزه اندیشه سیاسی و اجتماعی است که از همان آغاز با مخالفت گروه‌های مختلفی از جامعه سنتی ایران روبه‌رو شد.
مخالفت‌ ساختارهای سنتی سیاسی و فکری با تجددخواهی ابعاد مختلفی دارد که از مفاهیم و نهادهای جدید سیاسی چون دموکراسی، آزادی و برابری‌های دموکراتیک تا تجدد در حوزه‌هایی چون آموزش و پرورش، فرهنگ و اقتصاد را در بر می‌گیرد. اما یکی از مهمترین دشمنان تجددطلبی در ایران را می‌توان و باید در داخل جبهه تجددطلبان جست‌وجو کرد. پاره‌ای افراطی‌گری برخی از تجددطلبان که به نام تجدد بر هر آنچه نام سنت را بر خود دارد شوریده‌اند و پی‌آمدهای سوء این افراطی‌گری، یکی از مهم ترین عوامل و آسیب‌هایی است که فرآیند تجددطلبی را دچار بحران ساخته است. در افراطی‌گری برخی از روشنفکران و تجددطلبان در مواجهه با سنت‌ها، به جای نقد سنت ها با نفی مطلق سنت‌ها روبه‌رو هستیم.
در این شیوه افراطی در برخورد با سنت‌ها که بر پایه نفی مطلق سنت‌ها قرار دارد، دستاوردهای مثبت سنت نادیده گرفته می‌شود و دچار انحراف به سوی انقطاع و گسست کامل از تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی خواهیم شد. از سوی دیگر همین افراطی‌گری و یکسونگری و مطلق‌اندیشی را در مواضع بسیاری از مخالفان تجدد می‌توان یافت. یعنی سنت‌گرایان افراطی به نام حفظ و دفاع از سنت‌ها بر ضد هر آنچه که نام تجدد را دارد شوریده‌اند و لاجرم جامعه ایرانی را از امکان تعامل با دستاوردهای جدید فرهنگی و تمدن جوامع پیشرفته و استفاده از آن دستاوردها برای پاسخگویی به مقتضیات و نیازهای جدید جامعه ایرانی محروم کرده و دور ساخته‌اند.
در رویارویی هر چه صحیح‌تر و کارآمدتر با سنت و تجدد، ما بشدت نیازمند واقع‌بینی هستیم. واقع‌بینی درباره سنت و تجدد یعنی توجه توأمان به نقاط ضعف و مثبت سنت‌ها از یکسو و نقاط ضعف و مثبت تجدد از سوی دیگر. نزدیک‌شدن به این واقعیت از راه اعتدال میسر می‌شود. افراط و تفریط در دفاع از این و ستیز با آن، جامعه ایرانی را از یک شناخت و تصویر واقعی از سنت و تجدد و چگونگی نسبت میان آن دو دور می‌سازد. بنابراین جامعه ایرانی در وهله نخست به بازخوانی انتقادی و تعریف مجدد و مدون از سنت و تجدد و چگونگی مناسبات این دو با یکدیگر نیازمند است. در غالب تعریف‌های موجود از سنت و تجدد، تأکید اصلی معطوف به تقابل‌ها است. این نگاه تقابل جویانه مانع از دستیابی به امکان تعامل میان سنت و تجدد است.
به‌رغم واقعیت وجود برخی تفاوت‌ها و تعارض‌های میان سنت و تجدد و اسلام و دموکراسی غربی، واقعیت امکان برخی نزدیکی اسلام و دموکراسی غربی و سنت و تجدد را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. از پیامدهای مهم واقع‌بینی التفات به وجود برخی تفاوت‌های شرایط جامعه ایرانی و فرهنگ و ارزش‌های ملی و مذهبی جامعه ایرانی با جوامع غربی و فرهنگ و تمدن متجدد غربی آن است که جامعه ایرانی نمی‌تواند همه آنچه را که در فرهنگ و تمدن و تجدد غربی وجود دارد به عینه اخذ و اقتباس کند. زیرا نوع تجدد در غرب، به رغم وجود پاره‌ای وجوه جهانی در آن، یک پروسه تاریخی و محصول تدریجی قرن‌ها تحولات تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن جوامع و مبتنی بر مجموعه‌ای از مقدمات و مبانی فکری و عینی متناسب با ساختار و نیازهای آن جوامع است.
اما وقتی از التفات به تفاوت‌های میان جامعه ایرانی با جوامع غربی سخن می‌گوییم، منظور مطلق تفاوت‌ها و نادیده گرفتن برخی مشترکات و امکان نزدیکی‌های میان سنت و تجدد نیست. از الزامات واقع‌اندیشی و اعتدال در شناخت سنت و تجدد، التفات به تفاوت‌ها برای جست‌وجوی مشترکات و تلاش برای تعامل میان سنت و تجدد است. شیفتگی مطلب و جزم‌اندیشانه به غرب و تجدد غربی از یکسو و دفاع مطلق از سنت‌ها از سوی دیگر، دو صورت متفاوت از یک بدفهمی مشترک درباره سنت و تجدد است. نتیجه چنین بدفهمی در جامعه ایرانی چیزی جز تقابل پایدار سنت و تجدد و سنت‌گرایان و تجدیدطلبان نیست. تنها با اعتدال در شناخت واقع‌بینانه و نقادانه از سنت و تجدد است که می‌توان به ضرورت دستیابی به امکان تعامل میان سنت و تجدد اندیشید و نزدیک شد.