مرسله صدوق
قال: قال امیرالمومنین (ع): قال رسول الله (ص): اللهم ارحم خلفائی . قیل یا رسول الله (ص) من خلفائک؟ قال (ص) : الذین یاتون من بعدی یروون عنی حدیثی و سنتی.
امیرمومنان (ع) فرمودند: پیامبر (ص) فرمودند: بار خدایا خلفای مرا مورد رحمت خویش قرار ده. گفته شد: ای پیامبر جانشینان شما کیانند؟ فرمود: کسانی که پس از من می آیند و گفتار مرا بازگو می کنند و سنت و روش مرا نقل می نمایند.
امام خمینی با توجه به “مستفیضه” بودن روایت و ویژگی مراسله صدوق که با اسناد قطعی همراه است (یعنی صدوق فرموده است : “قال رسول الله” نه اینکه بگوید “روی عن رسول الله”) سند روایت را مورد اعتماد دیده اند. ایشان ضمن بررسی متن روایت، مفهوم “خلیفه” را موردبررسی قرار داده، ظهور آن را در ولایت و حکومت و لااقل قدر متقین مدلول آن را ولایت و حکومت دانسته اند.
احتمال اینکه مراد از “خلیفه” فقهای جامع الشرائط نباشد (مثلا مراد، معصومان (ع) یا مطلق راویان باشد) هر دو در نظر امام مردود است. حضرت امام برای اثبات استظهار خویش به قرائن داخلی روایت استفاده کرده اند.
ایشان در اینکه اگر “خلفاء” در ولایت و حکومت ظهور نداشته باشد لااقل قدر متقین آن ولایت و حکومت است توضیح بیشتری نداده اند، اما شاگرد ایشان ضمن بحث مستقلی که در این باب کرده است، ضمن اشاره به مناسب سه گانه پیامبر (ص) که عبارت است از:
الف) تبلیغ آیات و احکام الهی و ارشاد مردم
ب) فصل خصومت و داوری بین مردم
ج) سرپرستی و ولایت بر مردم و تدبیر امور آنها
چنین اضافه کرده است:
اطلاق لفظ “خلافت از پیامبر” مقتضی عموم نسبت به جمیع شئون سه گانه، اگر نگوییم که منصب سوم قدر متقین است؛ چرا که در زمان پیامبر، معهود از لفظ خلافت مفهوم ولایت بوده است.
در حقیقت دلیل شمول مفهوم “خلفاء” نسبت به منصب حکومت و ولایت نحوه استعمال و تبادر عرفی این مفهوم از اطلاق خلیفه در دوران صدور نص دانسته شده است.
روایت علی ابی حمزه بطائنی
قال: سمعت ابا الحسن موسی بن جعفر علیه السلام ، یقول: اذا مات المومن بکت علیه الملائکه و بقاع الارض التی کان یعبد الله علیها و ابواب السماء التی کان یصعد فیها باعماله و ثلم فی الاسلام ثلمه لایسدها شیء لان المومنین الفقهاء حصون الاسلام کحصن شور المدینه لها.
از امام کاظم شنیدم که فرمود: هنگامی که مومن از دنیا می رود ملائکه و مکانهایی از زمین که در آنها عبادت کرده است و درهای آسمان که از آن بالا می رود بر او می گریند و رخنه ای در اسلام پدید می آید که هیچ چیز آن را پر نمی کند، چرا که فقهای مومن دژهای اسلامند، کما اینکه دیوارهای شهر دژ مستحکم هستند.
استفاده ولایت فقیه از روایت فوق در گرو تفسیر و تبیین خاصی است که جامع نگری امام به اسلام سبب آن شده است. این که چگونه و در چه شرایطی شخص “ حصن اسلام” است، متوقف بر آن است که جوهره اسلام را چه بدانیم . جمله زیر از امام در تفسیر ایشان از اسلام استدلال به این روایت را موجه می سازد.
ایشان درباره حقیقت اسلام می فرمایند:
اسلام حکومت است در جمیع شئون آن و احکام شرعی [فرعی] قوانین اسلام هستند و احکام جلوه ای از جلوه های حکومت هستند، بلکه احکام مطلوب بالعرض و وسایلی هستند که در جهت اجرای حکومت و بسط عدالت به کار گرفته می شوند. پس اینکه فقیه حصن اسلام است معنایی ندارد مگر اینکه او سرپرست اسلام است، همچنان که پیامبر (ص) و ائمه (ع) سرپرست اسلام بوده اند در جمیع امور حکومتی.
موثقه سکونی
عن ابی عبدالله علیه السلام: الفقهاء امناء الرسول مالم یدخلوا فی الدنیا
فقهیان امین رسولان هستند مادام که داخل در “دنیا” [تبعیت از سلطان ظالم] نشوند.
وجه استدلال امام با آنچه در روایت سابق ذکر شد شباهت تام دارد و از ذکر آن صرفنظر می شود
توقیع منسوب به امام زمان (عج)
... و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله .
و درباره حوادث واقعه] حوادث روز و مسائل جدید [به روایان احادیث ما رجوع کنید، به تحقیق که آنان دلیل و حجت من بر شما و من دلیل خداوند هستم.
مقبوله عمر بن حنظله
امام صادق علیه السلام پس از آنکه رجوع به حاکمان طاغوت را در موارد منازعه در قرض و میراث حرام دانسته اند در جواب سوال از این که پس شیعیان در این موارد چه کنند، فرموده اند:
ینظر ان من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا وعرف احکامنا فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحبکم الله و علیان رد و الراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله.
آن دو (متنازعین) به افرادی [فقیهانی] از شما که احادیث ما را روایت می کنند و در حلال و حرام ما [به دقت و اجتهاد] می نگرند و احکام ما را می شناسند توجه کنند و باید آنان را به قضاوت و حکم بپذیرند، چرا که من آنان را بر شما “حاکم “ قرار دادم پس اگر به حکم ما قضاوت کرد و از او نپذیرفتند حکم الهی را کوچک شمارده اند و ما را رد کرده اند و هرکس [حکم] ما نپذیرد حکم الهی را مردود دانسته و در حد شرک به خداوند است.
استدلال حضرت امام را به بیان شاگرد ایشان نقل می کنیم:
حاصل استدلال امام این است که: قول و گفته سوال کننده “فتحنا کما الی السلطان او الی القضاه” به این جهت که فصل خصومات از وظایف قاضیان است و سایر احکامی که متوقف بر اعمال قوت و قدرت است از شئون والیان است. و همچنین کلام امام (ع) که فرموده است “فانما تحاکم الی الطاغوت” که هم لفظ طاغوت را به کار برده و هم به آیه شریفه نساء تمسک کرده [در اول روایت] و این که فرموده است: “ انی قد جعلته علیکم حاکما” به جای “ علیکم قاضیا” همه قرینه است بر اینکه مقصود تعیین مرجع برای جمیع امور مرتبط به والیان است که از جمله آنها نیز قضاوت است. پس مراد از “حاکم” ، “قاضی” نیست، بلکه مطلق کسی است که برای “حکم” و “قرار “ به او رجوع می شود.
در خور ذکر است که حدیث مقبوله که سندش با توجه به “مقبوله” بودن مورد اعتماد است کاربردهای مختلفی در فقه و اصول داشته است: در تعارض بین دو روایت و شیوه های حل تعارض، در منصب قضاوت فقها یا در مورد قاضی تحکیم فقها بدان استدلال کرده اند و در مجموع از این روایت شئون حکومتی است.
حضرت امام در ذیل این روایت به شبهاتی که مانع برداشت وسیع از روایت می شده اند پاسخ مناسب داده اند. جعل منصب ولایت زمانی که قدرت حکومت در دست ائمه نبوده است مورد ابهام و اشکال واقع شده است، ولی امام خمینی ضمن تحلیل مناسب از جایگاه طرح و برنامه حکومت می فرمایند:
امام صادق علیه السلام با این “نصب ولایت” اساس استواری برای امت و مذهب می نهند به طوری که اگر این طرح در جامعه اسلامی منتشر شود و مردم وفقهاآن را بشنوند ... موجبات بیدرای و توجه مردم، خصوصا جوانان فراهم می آید. پس باید [بدین وسیله] موجبات قیام برای تشکیل حکومت فراهم گردد.
صحیحه قداح
عن ابی عبدالله (ع) قال: قال رسول الله (ص) : ان العلماء و ورثه الانبیاء ، ان الانبیاء لم یورثوا دینارا ولا درهما و لکن ورثوا العلم؛ فمن اخذ منه اخذ بخط وافر
عالمان وارثان پیامبران هستند. به درستی انبیاء درهم و دینار از خود به ارث نمی گذارند و لکن ارث آنان “علم “ است. پس هرکس از آن [علم] بهره گیرد، بهره فراوان برده است.مقتضی این که فقها وارثان انبیاء هستند - و از جمله انبیا، پیامبر خاتم است و انبیای دیگری که ولایت عامه داشته اند- انتقال هر آنچه برای آنان بوده به فقها است مگر اینکه ثابت شود انتقال ممکن نیست و شبهه ای نیست که سلطنت قابل انتقال است.
تحلیلی بر ادله روایی امام خمینی
روایاتی که موردتمسک امام واقع شده است در مباحثی که دیگر فقها مطرح ساخته اند نیز مورد ذکر و نقد و بررسی قرار گرفته است. این روایات و روایات دیگری افزون بر آن در عوائد الایام نراقی به طور مجمل ذکر شده است. تمام روایاتی که امام خمینی به عنوان دلیل نقل کرده اند در میان19 روایتی که مرحوم نراقی نقل کرده است وجود دارد. شیخ انصاری (ره) نیز در مکاسب خویش معظم روایات پیش گفته را ذکر کرده است. آیه الله سید ابوالقاسم خویی (ره) نیز ضمن بررسی مبحث ولایت فقیه به روایت مزبور فی الجمله اشاره کرده است.
اما آنچه مهم است و حضرت امام نیز بر آن بسیار تاکید کرده اند و شالوده تفاوت نظریه ایشان با دیگران را تشکیل می دهد چگونگی برداشت از روایات است.
به عنوان نمونه حضرت امام وراثت انبیا را مفهومی گسترده می گیرند. ایشان از جمله “الفقهاء امناء الرسل” مفهوم امانت در سطح حکومت و ولایت را برداشت کرده اند و از اینکه “عالمان حصن اسلام هستند” حفظ مجموعه دین را استنباط کرده اند، چه مجموعه دین در پرتور حکومت دینی محفوظ می ماند.