تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۱۰۷

مهدی پورحسین
چند سالی است که به موازات رشدبی رویه و نگران کننده خرافات و خرافه گرایی در کشور هشدار و انذار نسبت به آن نیز افزایش یافته است . اگرچه این هشدارها مقطعی صورت می گیرد یعنی به علت محدود دیدن خرافات در عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع) انذارها هم در آستانه ماه محرم آغاز و مدتی پس از سپری شدن عزاداری فروکش می کند اما اصل توجه و هوشیاری نخبگان نسبت به آن و بیداری بخشی از جامعه در این رابطه مثبت بوده و باید آن راغنیمت شمرد. در عین حال سوگمندانه باید گفت این هشدارهای ناکافی نه تنها موجب کاهش خرافات در جامعه نشده بلکه با افزایش چشم گیر آثار سو آن تار و پود ارزش های جامعه را نشانه رفته است .
واقعیت آن است که در جوامعی مثل ایران که دارای قدمت فرهنگی و تمدنی چند هزار ساله بوده و در عین حال در اوج اعتقادات دینی و مذهبی قرار دارد و دین نقش پیوند اجتماعی ایفا می کند وجود برخی انحرافات علمی فرهنگی و مذهبی و تبعیت از خرافات تا حدودی طبیعی می نماید اما مشکل زمانی هشدار دهنده می شود که خرافه گرایی لباس رسمیت یافته به هنجار تبدیل گردد و با ابعاد گسترده و عمیق خود تمامی عرصه های زندگی فردی و اجتماعی مردم را تحت تاثیر قرار داده و پیامدهای ناگواری را در عرصه های مختلف به بار آورد. رصد تحولات اجتماعی در ایران امروز نشان می دهد علائم چنین معضلی بروز و ظهور کرده و در حال تبدیل شدن به یک بحران اجتماعی است .
سال ها بود که عقلای دل سوز قوم که عمق تحولات اجتماعی را درک می کردند; نسبت به رواج خرافه گرایی سطحی نگری دینی ساده انگاری مقولات دینی و شعائر مذهبی و اسلام مداحی های آنچنانی کشاندن فله ای مردم به اماکنی خاص و کعبه تراشی های تعمدی به ویژه در سطح رسمی و حکومتی هشدار داده نسبت به پیامدهای ناگوار آن بیم داده بودند اما متاسفانه مورد توجه محافل خاص که خود از بانیان و رواج دهندگان این دست خرافات بوده اند تا در روز مبادا میوه آن را بچینند; واقع نگردید و امروز این نهال معیوب که کاشته بودند به بار نشست و محصولاتی را به بازار اجتماعی و سیاسی روانه کرد که به نام دین و دین داری و حراست و صیانت از ارزش های دینی خود به هیچ اصل و ضابطه و به هیچ قانونی پایبند نیستند و چهار اسبه بر تمام ارزش های واقعی و اصیل می تازند گویی چیزی به نام حلال و حرام حق الناس و حق الله حرمت دروغ و تهمت ارزش جان مال و آبروی چون کعبه انسان ها و مومنین ; به گوششان نخورده است.
اینان محصول همان مجالسی هستند که به نام سوگواری بر امام حسین (ع ) هر دروغ و افترا را بر خدا و رسول و ائمه طاهرین (ع ) با هر لحن و سبکی مجاز می شمارند البته طبیعی است که همان شیوه را نسبت به دیگران روا بدانند. آنان کسانی هستند که اسلام را در محافلی شناخته اند که مداحان آن با تزویر گریه کنان حرفه ای را از قبل با اتوبوس به مجالس خود گسیل می دارند و بر جای جای محفل می نشانند تا صدا به گریه دروغین بلند کنند و مجلس را به شور وا دارند البته که اینان همگان را منافق و مزدور و عامل دشمن می پندارند. آن ها در مجالسی پرورش یافته اند که خواب خیال و قصه های موهوم بر جای عقل درایت علم و منطق نشسته است ; طبیعی است که همه چیز را وارونه ببینند ضد ارزش ها را به چشم ارزش نگاه کنند و بر عکس ارزش ها را به جای ضد ارزش نشانند و یا افراد خدوم را به چشم خائن ببینند.
آنان در این مجالس به جای این که عقل را چراغ دین داری خود قرار دهند; عاطفه احساس و گریه را تمام دین محسوب می دارند. از همین رو به جای آن که سیاست ورزی شان عین دیانتشان باشد دیانتشان عین مداحی شان می شود که در آن جان و آبروی هیچ کس حتی آنان که تمام عمر و هستی خود را فدای دین و ارزش های دینی کرده اند محترم نیست . و صدها از این دست وارونه یابی که هر روزه در برخی محافل مداحی عادت گون نشریات روزنامه ها سایت های اینترنتی و حتی صدا و سیما به راحتی قابل مشاهده است . درست به همین دلیل است که باید به این سئوال پاسخ داد که خرافه چیست و چرا چنین می کند؟
مفهوم خرافه
خرافه در لغت به معنای «سخن جذاب نمکین دروغ» 1 یا «هر سخن باطل» 2 است . در واژه نامه فلسفه علوم اجتماعی آمده است : «خرافه در لغت به معنای حکایت شیرین و دروغین است . واژه خرافه نام یکی از افراد قبیله بنی عذره یا جهینه بود که دیوها او را ربودند و هنگامی که نزد قوم خویش باز گشت به تعریف حکایتهایی پرداخت که مردم را به تعجب واداشت . این است که او را تکذیب کردند و گفتند : سخنان خرافه . سپس این واژه را در مورد هر سخن شیرین و تعجب آور به کار بردند .» 3
اگر مفهوم لغوی آن ملاک باشد خرافه مفهومی گسترده می یابد که شناخت آن مشکل می نماید لذا باید معیار دقیق تری بدست داد تا بازشناسی خرافات از حقایق و واقعیات میسر گردد.
علامه طباطبایی در المیزان دو ملاک برای تشخیص خرافات نشان می دهد. ایشان پیروی از علم در آرا نظری و تجربه را در رفتار عملی شاخص شناخت خرافات از حقایق بیان می کند :
«آرا و عقایدی که انسان برای خود انتخاب می کند یا تنها افکاری نظری است که مستقیما و بدون واسطه هیچ ربطی به عمل ندارد مانند ریاضیات و طبیعیات و علوم ماورا الطبیعه و یا افکاری است عملی که سر و کارش مستقیما با عمل است مانند مسایل مربوط به خوبی و بدی اعمال و این که چه باید کرد و چه نباید کرد در قسم اول راه تشخیص عمل صحیح از افکار و عقاید ناصحیح تنها پیروی علم و یقینی است که از راه برهان و یا حس دست می دهد. و در قسم دوم راه منحصر در تجربه است یعنی آن عملی را صحیح بدانیم که ببینیم سعادت انسان را تامین می کند و یا حداقل در تامین آن نافع است و آن عملی را باطل بدانیم که ببینیم یا به شقاوت آدمی منجر می شود و یا برای سعادتش مضر است و اما در قسم اول اعتقاد به آن چه علم به حقانیتش نداریم و در قسم دوم اعتقاد به آن چه نمی دانیم خیر است یا شر چنین اعتقاداتی جز خرافات است» 4.
این عبارت اگرچه به صورت کلی معیار بازشناسی خرافات از حقایق را نمایان می کند اما با این ابهام نیز مواجه است که ایشان اعتقاد به آن چه خیر و شرآن معلوم نیست را خرافات دانسته اند ولی معلوم نکرده اند که خود خیر و شر چیست و از کجا معلوم می شود. به عبارت دیگر عمده ترین مشکل انسان ها این است که نمی دانند چه چیزهایی سعادت آن ها را تامین می کند تا خیر باشد و چه چیزهایی شقاوت می آورد تا شر باشد.
بلکه این امور را باید از دین فرا گرفت . از این رو برخی از محققان برای شناخت خرافه از غیر آن سه ملاک روشن تر ارائه داده اند. در این نگاه عقل علم و دین سه معیار برای بازشناسی خرافه از غیر خرافه اند. لذا هر آنچه مورد تایید عقل سلیم نباشد و یا مطابق قطعیات علمی و یا از آموزه های معتبر دینی شمرده نشود خرافات و باطل است . با این ملاک خرافه نه تنها تمامی اعتقادات را شامل می شود بلکه از مرز اعتقادات فراتر رفته تمام امور زندگی بشری اعم از باورها رفتارها گفتارها قانون ها و دانش بشری را در برمی گیرد.
به عبارت دیگر خرافات در حوزه شناخت باور و رفتار جاری می شود تا همه ابعاد زندگی انسان را در برگیرد.
از این جا است که گفته می شود همه انسان ها کم و بیش به گونه ای با خرافات روبرو هستند و از بام تا شام با چیزی به نام خرافه دست و پنجه نرم می کنند. و همه اقوام و ملل با آن دست به گریبانند. علامه طباطبایی در این زمینه می گوید :
«انسان از قدیم ترین اعصار تا به امروز مبتلا به خرافه بوده است . بعضی گمان می کنند که خرافات از خصایص شرقی ها است ; ولی حقیقت این نیست . چرا که اگر غربی ها در خرافات حریص تر از شرقی ها نباشند لااقل مانند شرقی ها بین آن ها هم خرافات وجود دارد» 5
با این حال مهمترین عرصه خرافه گرایی که در جوامع دینی چون ایران نمود دارد خرافه گرایی دینی است که در حوزه هایی چون تمسک به کشف و کرامات برای اثبات باورهای دینی ادعیه اذکار و اوراد مجهول غلو درباره ائمه اطهار و ابراز محبت های افراطی زیارت گاه ها و مکان های مذهبی بی سند عزاداری با شیوه های خود ساخته و ادعاهای دروغین درباره مهدویت و امام زمان (عج) جریان دارد. در این حوزه هر آن چه در برابر دین حق و معرفت صحیح دینی قرار دارد در محدوده خرافات جای می گیرد و در اسلام هر آن چه از قرآن سنت و عقل ریشه نگیرد خرافه نام دارد. خرافه گرایان برای این که دین خود را از منابع فوق و از طریق صحیح و از متخصصان فن نمی آموزند تلاش می کنند باورهای خود و دیگران را از راه کشف و کرامات خواب و خیال معجزه و اساطیر سامان دهند.
خرافه گرایان خواهان دینی هستند که از جهت معجزه و اسرار و اساطیر یا کشف و کرامات غنی باشد. لذا در جامعه آنان کسانی که تفسیر عقلائی از دین دارند در انزوا قرار می گیرند و در پیوند با آن ها با دشواری روبه رو می شوند چون آنان از راه فهم سطحی خود به دین دل می بندند اگر دین تفسیری شفاف یافت موجب رنجش و سرخوردگی آنان می شود. خرافه پرستان به ویژه آنان که بر اساس اهداف خاص سیاسی و اجتماعی به آن دامن می زنند دینی می خواهند که توده ها را رام آنان سازد و از خردورزی باز دارد و قوه پرسش گری کنجکاوی و چون و چرا را از ذهن توده ها پاک سازد و به مقلدی کور تبدیل نماید.
پیامدهای خرافه‌گرایی
بنابراین چون خرافه گرایی از پشتوانه خرد دانش و دین بی بهره است پیامدهای زیر را به بار می آورد :
1 ـ منطق و خردورزی را در جامعه سست می کند و مردم را از اندیشه ورزی درست باز می دارد .
2 ـ دین را سطحی و شعاری می کند و جامعه را از بهره گیری از عمق معارف دین محروم می سازد .
3 ـ مردم را به سوی اوهام تحجر و سراب می کشاند و به عقب ماندگی دچارشان می سازد و جامعه را از هر رشد و ترقی که لازمه یک جامعه پویا است باز می دارد.
4 ـ دروغ تهمت خدعه و فریب کاری را در میان عوام اشاعه و حق جلوه می دهد .
5 ـ عوام را نسبت به جهالت خود راضی نگه می دارد و آنان را نسبت به علما و دانشمندان بدگو و بی باک بار می آورد .
یعنی همان چیزهایی که امروزه در سطح گسترده در جامعه خود شاهد هستیم . این که می بینیم جوانکی که هنوز ریشش چون عقلش سبز نشده و در فراگیری امثله و شرح امثله بازمانده ولی جلسات مداحی او براه است ; به بزرگان دین علما و اندیشمندان و مراجع تقلید می تازد و همه آنان را بر باطل می داند و از هیچ هتاکی ابایی ندارد بخاطر این است که در مکتب خرافه رشد و نمو یافته است.
این که می بینیم عده ای تازه به دوران رسیده افراد استخوان دار و با سابقه پنجاه ساله در مبارزات و پایه گذاران نظام را به راحتی خوردن آب عامل آمریکا و انگلیس می دانند و یا آنان را عمر سعد شمر و خولی می خوانند در این مکتب پرورش یافته اند. البته بر اینان که این گونه پرورش یافته اند حرجی نیست خون دل از آنانی باید خورد که اینان را در زیر چتر خود گرفته و با باز گذاشتن دست آنان اهداف سیاسی خود را دنبال می کنند. البته سوگمندانه باید گفت آزادمردانی که می توانند در این زمینه کارساز باشند نیز به حیله های عمر و عاصی همین جماعت ناکارآمد و خانه نشین شده اند.
انفعال نخبگان
خرافه گرایان به مدد قدرت و مکنت سیاسی اقتصادی و تبلیغی که فراهم آورده اند بسیاری از قشر عاقل و نخبه جامعه را که یکی از اولی ترین وظایف آنان مبارزه با خرافات و کجروی در جامعه است به انفعال و سکوت واداشته اند. به ویژه روحانیت که در این زمینه باید بیش از دیگران به مسئولیت تاریخی خود عمل نماید نه تنها در مواردی به وظیفه خود عمل نکرده و نمی کند بلکه متاسفانه گاهی جنبه موید نیز پیدا می کند.
خداوند متعال یکی از رسالت های مهم انبیا را دور کردن مردم از خرافات و باز کردن دست و پای آنان از بندهای جهالت و نادانی می داند : «ویضع عنهم اصرهم والا غلال التی کانت علیهم» و این مسئولیت سنگین امروزه به دوش عالمان دین و سنگرداران مرزهای عقیدتی است . تنها کسانی که می توانند و باید بتوانند در این عرصه کارزار دشمن جهل و خرافه را به زانو درآورند نقشه های شیطانی را نقش بر آب نمایند و ذهن و فکرها را از هر آلودگی زبونی آفرین پاک سازند همین عالمان دین هستند که با آگاهی کامل و عاقلانه از دین و مبانی آن خرافه و منشا آن را می شناسند از چگونگی و ساز و کار ورودشان به مباحث جامعه و افکار مردم آگاهند و راه رویارویی با آن را نیز با تکیه بر مکتب وحیانی و عقلانی ائمه هدی و اهل بیت عصمت و طهارت می دانند.
اما افسوس که بسیاری از آن ها نیز یا سیاست سکوت و عافیت در پیش گرفته اند و یا به کید همان دین به دنیا فروشان به انزوا رفته و ناکارآمد شده اند.
اتفاقا یکی از سیاست های خرافه گرایان حرفه ای نیز ناکارآمد کردن عالمان روشن بین و به انزوا کشاندن آنان با استفاده از حربه های گوناگون چون دروغ تهمت و ... است تا مبادا نان خودشان آجر شود.
البته گاهی مسامحه و سکوت روحانیت در برابر تحریف ها و خرافه های دینی بر پایه برخی مبانی نظری است که پایگاه شرعیت و مشروعیت برای ترک امر به معروف و نهی از منکر می شود که فعلا مجال بررسی آن نیست اما در مواردی به نبود عنصر شجاعت در آنان برمی گردد که آنان را در مقابل عوام منفعل می کند. آیا کم نیستند روحانیونی که چون امام در شرایط وانفسای دیکتاتوری و طاغوت زمانی که با منکری روبرو می شوند با صدای بلند و بدون هیچ واهمه سرچشمه اصلی را مورد خطاب قرار دهند و بگویند :
«آقا من به شما نصیحت می کنم . ای آقای شاه ! ای جناب شاه ! من تو را نصیحت می کنم دست بردار از این کارها. آقا اغفال دارند می کنند تو را . من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر کنند .» 7
امروز متاسفانه گاهی بزرگترین منکر در عرصه خرافات و آثار آن اتفاق می افتد همه قلب ها را جریحه دار می کند اما از برخی روحانیون و علما صدایی در نمی آید و مردم نمی توانند این ها را توجیه نمایند مگر به رخت بستن عنصر شجاعت در روحانیت .
و گاهی هم سکوت و انفعال آنان در مقابل خرافات به اصطلاح شهید مطهری به عوام زدگی عده ای از روحانیان و نیازمندی آنان به عوام در امور مالی برمی گردد. استاد شهید مطهری معتقد بود عوام شیعی با پرداخت وجوهات شرعی به روحانیت و عالمان دین امکان معیشت و تداوم فعالیت های علمی ترویجی ایشان را فراهم می کند و برخی از محققان نیز گفته اند : «مطالعات نظری میدانی گواه این نکته است که منابع مالی نهادها سازمان ها موسسات اجتماعی و اشخاص حقیقی به گونه ای مستقیم یا غیر مستقیم در گرایش ها نگرش ها کنش ها و واکنش های روحانیت اثر گذار است . این اصل مسلم خواه ناخواه در رویارویی روحانیون با خرافه ها و انحراف های دینی بی تاثیر نبوده و نیست .»
و الان باید اضافه کرد برخی از روحانیان و نهادهای وابسته به آنان امروزه دیگر وابسته به مردم نیستند تا سکوت نمایند بلکه امروزه وابسته به برخی نهادهای ذی مکنت اند که چاره ای جز سکوت ندارند.