تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۱۷۷
نظامی‌گری در سیاست خارجی کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس
محمدصادق جوکار مقدمه: گرایشات میلیتاریستی کشورهای جنوبی حوزه خلیج‌فارس پس از جنگ سرد را می‌توان در دو دوره مختلف مشاهده کرد. در هر دو دوره عواملی مانند تقابل الگوهای نظم منطقه‌ای کشورهای درگیر، ابعاد منافع موردنظر، اولویت‌های امنیت ملی (داخلی و منطقه‌ای)، چارچوب ائتلاف‌ها و نوع شکل‌بندی آنها، برون‌زا یا درون‌زا بودن فرآیند ثبات‌سازی، نقش بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی در آن و در نهایت تصور از اهداف، منافع و اقدامات یکدیگر نسبت به دیگری در نظامی‌گری کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس تاثیرگذار است. بنابراین شدت گرایشات میلیتاریستی را باید در این چارچوب دید تا بتوان هرگونه تضعیف این گرایشات را با کاهش فضای تهدید و تفاهمات امنیتی مرتبط دانست. با توجه به این نکته در ابتدا ضمن تعریف و توضیح ابعاد گرایشات میلتیاریستی، در بخش دیگر به نوع شکل‌بندی و محتوای آن در دو دوره مختلف الف، پس از جنگ خلیج‌فارس 1991 و ب، پس از حمله نظامی آمریکابه عراق پرداخته می‌شود. تعریف نظامی‌گری واژه میلیتاریسم به‌طور گسترده‌ای هم برای اهداف تحلیلی و هم مقاصد عملگرایانه در پدیده‌‌های مختلفی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در سنت لیبرال غربی بیشتر پژوهشگران بر ویژگی زیاده‌روی (هزینه‌های نظامی، خرید جنگ‌افزار و...) تاکید می‌‌‌کنند در حالی که در جریان مارکسیسم، میلیتاریسم مرتبط با امپریالیسم و سرمایه‌داری انحصاری دیده می‌شود (Closer, 2008, 42). با وام‌گیری از هر دو سنت می‌توان بحث میلیتاریسم را در سه بعد سازمان داد. الف- بعد رفتاری میلیتاریسم، ب- نگرشی یا ایدئولوژیکی میلیتاریسم و ج- بعد ساختاری میلیتاریسم. این سه بعد هرچند با همدیگر مرتبط‌ هستند ولی این مساله عملا باعث می‌شود ارتباط آنها ضعیف شود. پژوهش‌های گسترده‌ای لازم است تا به‌طور دقیق ارتباط این ابعاد را مشخص کند. مثلا چه ارتباطی بین خرید انبوه و انبارسازی تسلیحات از سوی کشورهای یک منطقه (رقابت تسلیحاتی در بعد رفتاری) با احتمال وقوع جنگ یا عکس آن (یعنی موازنه) در آن منطقه وجود دارد؟ یا میزان تاثیر گرایشات، نگرش‌ها و باورهای نخبگان و ایدئولوژی یک نظام خاص بر وقوع مقوله جنگ در کنار دیگر عوامل منطقه‌ای و بین‌المللی چیست؟ و در نهایت ساختارهای داخلی و نظم منطقه‌ای و بین‌المللی چه تاثیری بر تقویت یا تضعیف احتمال وقوع جنگ می‌گذارند؟ به‌طور کلی با مرور موارد تاریخی پدیده‌هایی که به‌عنوان گرایشات میلیتاریستی شناخته شده‌اند، می‌توان گفت ویژگی‌های آنها از یک مورد به مورد دیگر متفاوت است و شاید نتوان واژه میلیتاریسم یا نظامی‌گری را به یک پدیده خاص تقلیل داد بلکه بیشتر باید میلیتاریسم را به‌عنوان یک عنوان کلی و برچسب برای یکسری پدیده‌های مرتبط به هم در سیاست خارجی به‌کار برد. پدیده‌های مثل رقابت در خرید تسلیحات و رشد مجموعه‌های صنعتی- نظامی بیشتر از رشد اقتصاد ملی، افزایش شمار نظامیان و هزینه‌های نظامی، تقدم همکاری‌های نظامی امنیتی بر همکاری اقتصادی، ورود به ائتلاف‌های نظامی منطقه‌ای و بین‌المللی، گرایش به حل و فصل نظامی اختلافات تا حل مسالمت‌آمیز آنها و در نهایت تبلیغ ایدئولوژیک اختلافات و ضرورت مقابله با آن به‌عنوان یک تهدید بین افکار عمومی و نهادینه کردن فرهنگ هابزی در محیط اجتماعی یک منطقه از شاخص‌های گرایشات میلیتاریستی در سیاست خارجی هستند. از این‌رو با ذکر مقدمه فوق در این مقاله درصدد بازشناسی گونه‌های گرایشات میلیتاریستی در سیاست خارجی کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس در دو مقطع دوران پس از جنگ سرد هستیم.

الف- دوره اول- نظامی‌گری پس از جنگ خلیج‌فارس 1991
طرح امنیتی کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس با همکاری آمریکا برای تامین امنیت خاورمیانه پس از جنگ سرد دو رکن اصلی داشت:
1 - خرید تسلیحاتی گروه اعضای شورا و 2 - حضور مستقیم آمریکا در پایگاه‌های نظامی در خاورمیانه برای آموزش این کشورها و انجام مانورهای نظامی. پس از عملیات توفان صحرا، شیخ‌نشینان به‌طور فزاینده‌ای خواستار تسلیحات نظامی فوق‌پیشرفته شدند. در سال 1993 دولت عربستان 35 میلیارد دلار معادل 66.7 درصد بودجه کشور را به خریدهای نظامی اختصاص داد و در سال 1994 بازهم میزان خریدهای نظامی بیش از 40 درصد بودجه کشور بود. در همین سال کشور عمان که با 780 میلیون دلار کسری بودجه مواجه بود 1.5 میلیارد دلار، معادل 30 درصد بودجه کشور را صرف خرید تسلیحات کرد. عربستان سعودی در سال 1992 پس از مذاکره با بوش به یک معامله 9 میلیارد دلاری دست زد که شامل 72 جنگنده F-15 بود.
در همین سال 4.2 میلیارد دلار را بر خرید 12 آتشبار سامانه ضد موشک پاتریوت اختصاص داد. کویت نیز در سال 1992، 1.1 میلیارد دلار را به خرید شش آتشبار ضدموشک پاتریوت و شش آتشبار ضدموشک هاوک اختصاص داد و چندی بعد چهار میلیارد دلار را صرف خرید 236 تانک پیشرفته آبرامز از شرکت آمریکایی جنرال‌دینامیکز کرد. این خریدها به خودی خود فاقد توان بازدارندگی بوده و باید آن را با وجه دیگر سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا، یعنی حضور مستقیم این کشور بررسی شود. خریدهای تسلیحاتی فراوان موجب وابستگی بیشتر به حضور بیشتر آمریکا در خاورمیانه می‌شد و آمریکا با دلارهای نفتی اعراب هم منافع حیاتی خود (جریان نفت) را در کنترل می‌گرفت و هم چرخ صنایع تسلیحاتی‌اش با سرعت بیشتری می‌گشت. چنانچه ذکر شد ایالات متحده که تا قبل از تقاضای رسمی دولت کویت پایگاهی در منطقه نداشت، پس از جنگ خلیج‌فارس 1991 که لازمه آن همان‌طور که شوراتسکف بیان می‌کرد، وجود پایگاه‌های نظامی بود به‌طور گسترده‌ای در کشورهای عضو شورای همکاری‌ اقدام به تاسیس پایگاه نظامی کرد.
ب - دوره دوم، نظامی‌گری پس از جنگ خلیج‌فارس دوم 2003 و حمله آمریکا به عراق
حوادث پس از حمله آمریکا به عراق (2003) و تغییر ژئوپولتیکی در عراق (تغییر هویت سنی و عربی عراق) و افزایش حیطه نفوذ ایران در آن کشور و عوامل دیگری چون تقویت جایگاه و حوزه عملی گروه‌های مبارز فلسطینی و لبنان و کاهش موقعیت گروه‌های مصالحه‌جو، گسترش آرمان دموکراسی‌خواهی در منطقه با توجه به ساختار و پراکنش ژئوپولتیک شیعه و در نتیجه برانگیختن زمزمه‌های دموکراسی‌خواهی در کشورهای اقتدارگرای عربی و نیز پیشرفت‌های ایران در برنامه هسته‌ای خود از همه مهم‌تر پیروزی حزب‌الله و حماس در نبردهای خود با اسرائیل، موجب تقویت احساس تهدید امنیتی بین کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس شده است.
نمونه چنین احساس تهدیدی را می‌توان در نشست نمایندگان مصر، اردن، عراق و شش کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس با اعضای 1 + 5 در 16 دسامبر 2008 برای بررسی پرونده هسته‌ای ایران دید که در حقیقت ابراز نگرانی اعراب از پیشرفت‌های هسته‌ای ایران بود. موارد فوق رقابت‌های تاریخی (شیعه ، سنی، عرب و غیرعرب) بین ایران و اعراب را تشدید کرده و ترس از تحقق هژمونی منطقه‌ای ایران، آنها را به تکاپو برای حفظ موازنه واداشته است. در ادامه به‌گونه‌های مختلف اقدامات میلیتاریستی اعراب در سیاست خارجی خود پرداخته می‌شود.
١- خرید تسلیحات
تاکنون تصور عمومی این است که خریداری نظامی کشورهای عربی بی‌ارتباط با اهداف استراتژیک و طرح کلی امنیتی از پیش تعیین شده بود و بیشتر بر اساس میزان منابع مالی در دسترس، میل به کسب پرستیژ، گرایش به دریافت تسلیحات پیشرفته، خرید تسلیحات به منظور حفظ روابط حسنه با غرب و در نتیجه کمک غرب به حفظ رژیم خود و فساد اقتصادی و سیاسی انجام می‌گرفته است اما اکنون به نظر می‌رسد خریدهای تسلیحاتی کشورهای حوزه خلیج‌فارس مستقیما با هدف تهدید و مقابله با ایران خریداری می‌شود. در مجموع براساس اعلام «مرکز کنترل و عدم گسترش تسلیحات»، از سال 2003 به بعد کشورهای خاورمیانه در مجموع رقم نجومی 495 میلیارد دلار تسلیحات خریداری کرده‌اند که بخش اعظم آن سهم کشورهای حوزه شورای همکاری خلیج‌فارس PGCC است. به‌عنوان مثال خرید تسلیحاتی سال 2008 کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس حدود 82 میلیارد دلار بوده است. می‌توان سهم کیفی تسلیحات خریداری شده با توجه به اهداف آن را در مولفه‌های دریایی و هوایی بارزتر از دیگر مولفه‌ها دانست.
در حوزه نیروی دریایی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بر «حفاظت برد کوتاه» از خطوط ساحلی و منطقه انحصاری اقتصادی تمرکز دارند و به همین منظور سرمایه‌گذاری گسترده‌ای روی «شناورهای گشت ساحلی» (OPV) با مشارکت واحد هلیکوپترهای توپدار صورت گرفته است. این شناورها انواع مختلف کلاس‌های عملیاتی خریداری شده بود که نمونه اصلی آنها «رزمناوهای کلاس بینونه» برای انجام اهداف منطقه‌ای است. در زمینه نیروی هوایی تمرکز کشورهای عربی خلیج فارس بیشتر بر خرید سیستم دفاع هوایی است.
به‌عنوان مثال در سپتامبر 2008 امارات متحده عربی سیستم دفاع هوایی ارتفاع بالا در صحنه نبرد THAAD را به ارزش هشت میلیارد دلار از آمریکا خریداری کرد. به گزارش Defense News در دسامبر 2008 نیز امارات متحده عربی اولین سری سیستم رهگیری موشک Patriot-3 را به آمریکا سفارش داد که با توجه به قابلیت‌های این سیستم می‌توان دریافت که برای حملات هوایی منطقه‌ای و نزدیک طراحی شده است که براساس مفاد این قرارداد این سیستم بخشی از سیستم‌های موشکی میان‌برد برای ایجاد «سپر دفاعی چند لایه‌ای» از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس است. کویت نیز که هم‌اکنون مجهز به پک دو سیستم پاتریوت است خواستار ارتقا به نوع پیشرفته‌ترسه این سیستم است. قطر نیز درصدد خرید این سیستم است.
٢- همکاری نظامی با قدرت‌های غربی
به‌طور کلی فارغ از اینکه کشورهای عربی چه میزان روی نیروهای نظامی خود سرمایه‌گذاری کنند نهایتا آنها در جست‌وجوی کسب حمایت قدرت‌های غربی برای تضمین امنیت خود هستند. فقدان مجریه نظامی، جمعیت کم، عمق محدود ژئوپولتیکی و سطح پایین نیروهای انسانی متخصص بومی همگی بدین معنی است که کشورهای عربی به حامیان فرامنطقه‌ای برای حفظ رژیم‌های خود نیاز دارند. به‌طور تاریخی ایالات متحده اولین حامی غربی این کشورهاست در این راستا در می‌2006 طرح گفت‌وگوهای امنیتی خلیج‌فارس بین ایالات متحده و شش کشور عضو حوزه خلیج‌فارس برگذار شد که دارای اهداف زیر بود:
 بهبود توانمندی‌های دفاعی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس
 پیگیری موضوعات امنیت منطقه‌ای
 اقدامات پیشگیری از گسترش تسلیحات کشتار جمعی
 اقدامات ضدتروریستی و حفظ امنیت رژیم‌ها در مقابل تهدیدات داخلی
 حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی کشورها
 تعهد به وضعیت عراق.
علاوه بر ایالات متحده، مقوله «تنوع بخشی در روابط امنیتی» فاکتور کلیدی جمعی در تفکر امنیتی کشورهای حوزه خلیج‌فارس بوده به همین منظور همکاری‌های نظامی با دیگر کشورهای غربی چون فرانسه، انگلستان و حتی روسیه نیز در دستور کار قرار گرفته است. امارات متحده عربی هم‌اکنون اقدام به بازگشایی سرزمین خود به دیگر قدرت‌های غربی کرده است. در 15 ژانویه 2008 فرانسه و امارات توافقنامه تاسیس پایگاه نظامی جدیدی در بندر ابوظبی امضا کردند. علاوه بر تاسیس این پایگاه، امارات متحده عربی و قطر به انجام تمرین‌های بزرگ با فرانسه نیز اقدام می‌کنند.
در 23 فوریه 2008 یک ماه بعد از ایجاد پایگاه نظامی مذکور، نیروهای نظامی امارات متحده عربی، قطر و فرانسه یک تمرین نظامی یک هفته‌ای به نام «سپر خلیج‌فارس 1» برگزار کردند. علاوه بر فرانسه، ترکیه نیز می‌تواند شریک همسایه‌های عرب ایران باشد. در دوم سپتامبر 2008 کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس با ترکیه یادداشت تفاهم تقویت روابط سیاسی- نظامی را امضا کردند. وزیر امورخارجه قطر؛ حمد بن جاثم‌الثانی، امضا این یادداشت تفاهم را گامی برای شروع روابط ترکیه و کشورهای عربی دانست که برای هر دو کشور طرف حیاتی است. در کنار روابط دوجانبه با کشورهای عضو ناتو چون فرانسه و ترکیه، کشورهای حوزه خلیج‌فارس درصدد همکاری سازنده امنیتی با سازمان ناتو به‌عنوان یک کل هستند. در نشست ابتکار همکاری استانبول 2004 اعلام شد که ناتو گفت‌وگوها و همکاری‌های عملی با کشورهای منطقه خلیج‌فارس و تقویت امنیت آنها را افزایش می‌دهد. تاکنون کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین برای پیوستن به این ابتکار همکاری امنیتی موافقت کرده‌اند.
3- گسترش تسلیحات غیرمتعارف برای رسیدن به توازن منطقه‌ای
بزرگنمایی توهم تهدید از سوی ایران سبب شده است که کشورهای عربی درصدد پیگیری کسب سلاح‌های بیولوژیکی، شیمیایی و هسته‌ای برآیند. به‌دلیل ضعف بنیه علمی و فقدان زیرساختارهای سخت‌افزاری لازم امکان ایجاد تاسیسات هسته‌ای به منظور غنی‌سازی سطح بالا و بازفرآوری اورانیوم برای آنها وجود ندارد ولی برخی گزارش‌ها مثل گزارش سفیر سابق ایالات متحده در عربستان سعودی «چاس فریمن» مبنی‌بر تلاش این کشور به‌منظور خریداری سلاح از پاکستان به‌دلیل ضعف سیستم کنترلی این کشور بر انبارهای هسته‌ای خود زنگ خطر گسترش سلاح هسته‌ای را در منطقه به‌صدا در آورده است. این تردیدها در مورد مصر نیز وجود دارد. در زمینه تسلیحات شیمیایی و بیولوژیکی نیز مصر و به‌ویژه عربستان با توجه به خرید 36 موشک با برد 1500 مایلی از چین با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای در سال 1984 نیز پیش‌بینی‌هایی صورت می‌گیرد.
4-چتر هسته‌ای آمریکا در خاورمیانه
سابقه گسترش تسلیحات هسته ای توسط آمریکا در مناطق مختلف جهان به دوران جنگ سر بر می‌گردد که بحران موشکی کوبا 1963 نیز در واکنش با دپوی تسلیحات اتمی آمریکا در ترکیه بود. پیشنهاد گسترش چتر هسته‌ای آمریکا در خاورمیانه علیه ایران در واکنش به ترس از گسترش رقابت‌های هسته‌ای کشورهای عربی و کسب سلاح اتمی از بازار سیاه به‌واسطه درآمد بالای نفتی صورت می‌گیرد وگرنه هیچ یک از کشورهای عربی توانایی فنی و علمی تولید سلاح هسته‌ای را ندارند. این طرح آمریکا مقدمه شروع رقابت‌های تهاجمی کشورهای عربی در شرایط تضمین امنیتی آمریکا علیه ایران در موضوعات منطقه‌ای خواهد بود و می‌تواند باعث افزایش بی‌ثباتی در منطقه شود. جنگ نیابتی و نظامی‌گری عربستان در یمن یکی از اینگونه موارد است.