تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۱۸۱

به گزارش فارس، پایگاه خبری اینترنتی "آنتی وار " (Anti War) به مناسبت اولین سالگرد جنگ غزه (که از سوی رژیم صهیونیستی به عملیات "سرب گداخته " نامیده شده)، در مقاله‌ای به قلم "یوری آونری " با طرح این سوال که: " آیا ما پیروز شدیم؟ می‏نویسد: مقامات رژیم صهیونیستی معتقدند: "مسلما پیروز شدیم؛ موشک‌های قسام شلیک می‌شدند، ما جنگ کردیم، و حالا این موشک‏ها شلیک نمی‌شوند. "سدیروت " در حال توسعه است، ساکنان بئرشبع به سینما می‌روند و هر چیز دیگر به درد اساتید فلسفه می‌خورد ". اما این جوابی ساده، اگر نگوییم پیش و پا افتاده است. این فقط ظاهر قضیه است.
آونری می‏نویسد: اما هر کس که بخواهد نتایج این جنگ را درک کند باید این سوالات مشکل را مطرح کند: آیا هدف واقعی این جنگ توقف موشک‌های قسام بود؟ آیا نمی‌شد از راهی دیگر به این هدف نائل شد؟ اگر اهداف دیگری در کار بودند، آنها چیستند؟ آیا تا آنجا که به منافع اسرائیل مربوط می‌شود، بیلان نهایی مثبت است یا منفی؟
وی در ادامه با ذکر جمله‌ای از "تالیران " (اولین نخست‌وزیر فرانسه) که گفته بود: " کلمات برای پنهان کردن اندیشه‌ها ابداع شدند " می‌نویسد: دلم برای مورخان می‌سوزد. آنها مجبورند اسناد را موشکافی کنند، پروتکل‌ها را بررسی کنند، و گره‌های متون غامض را باز کنند. اگر تالیران درست گفته باشد که کلمات برای پنهان کردن اندیشه‌ها ابداع شدند، این سخن در مورد اسناد حتی بیش از آن هم صادق است. اسناد، حقایق را تحریف، کتمان و مجدداً ابداع می‌کنند و همه اینها بر اساس منافع نویسنده آنها صورت می‌گیرد. آنها حقایق اندکی را فاش می‌سازند تا بقیه را پنهان کنند. هر کس که در امور دولتی درگیر باشد این را می‌داند. بنابراین بیایید از پروتکل‌ها صرف‌نظر کنیم.
آونری سپس به "اهداف واقعی آنهایی که جنگ را شروع کردند " پرداخته می‌گوید: من معتقدم آن اهداف به ترتیب اولویت عبارت بودند از:
1. سرنگونی حماس در غزه، از طریق تبدیل زندگی اهالی آن به چنان جهنمی که خودشان بر ضد حماس شورش کنند.
2. بازگرداندن عزت نفس به کابینه و ارتش اسرائیل، که در جنگ 33 روزه لبنان به شدت خدشه‌دار شده بود.
3. احیای قدرت بازدارندگی ارتش اسرائیل.
4. توقف موشک‌های قسام.
5. آزادی "گیلعاد شالیت "، نظامی اسیر اسرائیلی.
اسراییل در هدف اصلی خود کاملا شکست خورده است
نویسنده در ادامه مقاله به بررسی میزان موفقیت رژیم صهیونیستی در این اهداف پرداخته و می‏افزاید: هفته گذشته صدها هزار نفر در نوار غزه در یک تظاهرات برای حمایت از حماس جمع شدند. از روی عکس، تعداد جمعیت بین 200 الی 400 هزار نفر می‌شد. با توجه به اینکه نوار غزه حدود 5/1 میلیون جمعیت دارد - که بیشتر آن را کودکان تشکیل می‌دهند - و بویژه با در نظر گرفت فلاکتی که بواسطه استمرار محاصره اسرائیل در طول سال گذشته حاکم شده و خانه‌های ویرانی که هنوز بازسازی نشده‌اند، این حضور خیلی گسترده و تکان‌دهنده بود. این موضوع ثابت می‌کند آنهایی که معتقد بودند فشار بر روی مردم باعث خیزش آنها علیه حکومت حماس خواهد شد، اشتباه فکر می‌کردند.
وی همچنین توضیح می‏دهد: این امر علاقمندان به تاریخ را شگفت‌زده نکرد. هنگامیکه یک کشور مورد حمله دشمن خارجی قرار بگیرد، همه مردم آن در پشت رهبرانشان - هر کسی که باشند - متحد می‌شوند. جای تاسف است که سیاستمداران و ژنرال‌های ما کتاب نمی‌خوانند.
مفسرین ما اهالی غزه را به این صورت ترسیم می‌کنند که "با اشتیاق به ویترین مغازه‌های پررونق "رام‌الله " نگاه می‌کنند. " این مفسرین همچنین از نظرسنجی‌های افکار عمومی که قصدشان نشان دادن افت محبوبیت حماس در نوار غزه است، امید می‌گیرند. اگر چنین است، پس چرا "فتح " اینقدر از برگزاری انتخابات واهمه دارد، حتی در شرایطی که همه فعالان حماس در آنجا به زندان انداخته شده‌اند؟
این مقاله که آنتی‏وار آن را منتشر کرده با اذعان به رضایت مردم نوار غزه از دولت حماس، می‏نویسد: اکثر مردم نوار غزه به رغم زندگی مصیبت‌باری که دارند، به پایداری آن دولت افتخار می‌کنند. در خیابان‌ها نظم حاکم است؛ مواد مخدر و جرم رو به کاهش هستند. حماس محتاطانه سعی می‌کند یک برنامه مذهبی را در زندگی روزانه رواج دهد، و به نظر می‌رسد که افراد جامعه اعتنایی به فشارها و تهدیدهای خارجی ندارند. بنابراین هدف اصلی عملیات کاملا شکست خورده است.
در ادامه نویسنده مدعی است: اسرائیل به هدف دوم خود دست یافته است، اما کابینه "اولمرت "، که در جنگ 33 روزه اعتماد مردمی را از دست داد، در جنگ غزه آن را مجددا بدست آورد. البته این به خود اولمرت کمکی نکرد، زیرا ابرهای فاسد و آلوده‏ای بر سرش سایه افکنده بودند.
در مورد عملکرد ارتش نیز عوام بر این باور است که ارتش در غزه عملکرد خوبی داشت. این موضوع که تنها 6 نظامی اسرائیلی توسط نیروهای فلسطینی کشته شد، و در مقابل بیش از هزار نفر از طرف مقابل کشته شدند، این باور را تقویت کرده است. تنها عده معدودی دچار عذاب وجدان شده‌اند.
حماس پیروز جنگ غزه
این نویسنده سپس به هدف سوم پرداخته و می‏نویسد: این سوال که آیا هدف سوم، یعنی بازداری، حاصل شده است، ارتباط تنگاتنگی با یک سوال دیگر دارد و آن اینکه: چه کسی در جنگ نظامی پیروز شد؟
در جنگ بین یک ارتش منظم و یک نیروی چریکی، مشکل می‌توان گفت "پیروزی " چه معنایی می‌دهد. در جنگ کلاسیک بین ارتش‌ها پیروزی به طرفی تعلق می‌گیرد که پس از خاتمه جنگ کنترل میدان را در دست داشته‌ باشد. مسلما این موضوع برای یک جنگ نامتقارن صدق نمی‌کند. ارتش اسرائیل نمی‌خواست در نوار غزه باقی بماند - برعکس خیلی مشتاق بود که از چنین احتمالی اجتناب کند.
برخی عنوان می‌کنند که حماس جنگ را برد: "اگر گروهی چریکی با تسلیحات ضعیف بتواند به مدت سه هفته تمام در مقابل یک ارتش مجهز مقاومت کند، این مصداق پیروزی است. این موضوع حقیقت دارد. "
وی سپس با بیانی طنز آمیز از عملکرد ارتش رژیم صهیونیستی یاد کرده و می‏افزاید: از سوی دیگر، نیروی بازدارندگی ارتش مسلما احیا شده است. همه گروه‌های فلسطینی و در کل همه نیروهای عربی اکنون می‌دانند که ارتش اسرائیل آمادگی این را دارد که در هر رویارویی نظامی بدون هیچ محدودیتی به کشتار و نابودی مبادرت ورزد. از این به بعد رهبران حماس - و همچنین سران حزب‌الله - قبل از اینکه آن را تحریک کنند، دو بار فکر خواهند کرد.
این موضوع بدون شک با احیای نیروی بازدارندگی ارتش اسرائیل ارتباط دارد. اما این هم درست است که ارتش احتیاط خیلی زیادی به خرج می‌دهد تا حادثه بخصوصی ایجاد نکند. حداقل تا این لحظه، بازدارندگی در صحنه غزه دو طرفه است.
وی سپس با این پرسش آیا برای متوقف کردن قسام‌ها راهی به جز جنگ نمی‌شد پیدا کرد؟ جواب می‏دهد: اگر اسرائیل مقامات حماس را در نوار غزه به رسمیت می‌شناخت و یک رابطه تجاری گونه را با آنها حفظ می‌کرد، و اگر محاصره را تحمیل نمی‌کرد، آیا شلیک موشک‌ها متوقف نمی‌شد؟ من معتقدم که می‌شدند.
در ادامه مقاله نویسنده با توجه به بررسی اهداف پنجگانه رژیم صهیونیستی تصریح می‏کند: با در نظر گرفتن همه این نتایج، می‌توان به این نتیجه‌گیری رسید که جنگ در حالتی از تساوی به پایان رسیده است. ضمن آن ‏که آزادی شالیت نظامی اسیر که یک هدف ثانویه اما در نوع خود مهم بود، حاصل نشده است. آزادی شالیت تنها به عنوان بخشی از یک برنامه مبادله اسرا اتفاق خواهد افتاد، و این کار به مثابه یک پیروزی بزرگ برای حماس خواهد بود.
نویسنده با اعتقاد به اینکه این جنگ ضربه مهلکی بر جایگاه رژیم صهیونیستی در جهان وارد کرده است، می‏پرسد: آیا این اهمیتی دارد؟ و در پاسخ می‏گوید: "دیوید بن گوریون " (نخست وزیر رژیم صهیونیستی معاصر با آیزنهاور) گفته بود که "مهم نیست غیریهودیان چه می‌گویند، آنچه که یهودیان انجام می‌دهند مهم است. " از سوی دیگر توماس جفرسون (Thomas Jefferson) (سومین رییس جمهور آمریکا و نویسنده اصلی اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا) گفته است که هیچ ملتی نمی‌تواند "بدون احترام مناسب به عقاید بشری " به کار خود ادامه دهد. حق با جفرسون بود. حرف‌های غیریهودیان تاثیر بزرگی بر تمامی جنبه‌های زندگی ما - از عرصه سیاسی گرفته تا موضوعات امنیتی - دارد.
آونری در ادامه به جنایات رخ داده در جنگ غزه می‏پردازد: "تصمیم به ریختن ارتش به یک منطقه پرتراکم جمعیتی و استفاده از "فسفر سفید " و "مهمات ترکش‌دار " ابری تیره بر فراز اسرائیل گسترانده است. گزارش "گلدستون "، که پس از انتشار تصاویر مهیب جنگ از سوی تمامی شبکه‌های تلویزیونی دنیا منتشر شد، تصویر وحشتناکی از اسرائیل بوجود آورده است. صدها میلیون نفر دیدند و شنیدند، و نگرش آنها نسبت به اسرائیل منفی‌تر شده است. این امر بر تصمیمات حکومت‌ها، نگرش رسانه‌ها، و هزاران تصمیم کوچک و بزرگ مربوط به اسرائیل تاثیر گسترده‌ای خواهد گذاشت.
تقریبا همه سخنگوها و ژورنالیست‌های ما، از سخنگوی کابینه گرفته تا مجریان گفتگوهای خبری، این موضوع را تکرار می‌کند که گزارش گلدستون "یک‌جانبه "، "ضعیف " و "سرشار از دروغ " است. اما مردم سراسر جهان می‌دانند که صداقت آن گزارش به همان اندازه‌ای است که پس از تصمیم کابینه اسرائیل مبنی بر بایکوت تحقیقات انتظارش می‌رفت. آسیب روز به روز بیشتر می‌شود و مقداری از آن برگشت‌ناپذیر است.
این مقاله در پایان می‏افزاید " سنجش نتایج جنگ بدون لحاظ کردن این موضوع امکان‌پذیر نیست. نتیجه این می‌شود که آسیب وارده به ما در نتیجه جنگ بر هر مزیتی سنگینی می‌کند.
برخی افراد در درون حاکمیت این نتیجه‌گیری را در خفا می‌پذیرند. اما صداهایی از درون حاکمیت و خیابان‌ها به گوش می‌رسند که آشکارا در مورد احتمال "سرب گداخته 2 " در آینده صحبت می‌کنند.
جمله‌ای منتسب به "بیسمارک " وجود دارد که می‌گوید: "احمق‌ها از تجربیات خودشان درس می‌گیرند، افراد عاقل از تجربیات دیگران. " این جمله تا چه حد به ما مربوط می‌شود؟