تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۱۹۴
نوشته: فهمی هویدی اشاره: یک روزنامه لبنانی در مقاله‌ای به قلم «فهمی هویدی» اندیشمند مشهور مصری به بررسی فروپاشی نقش عربی در سیاست‌گذاری‌های کلان منطقه و علل این فرآیند پرداخت.‏ روزنامه لبنانی «السفیر» با درج مقاله‌ فهمی الهویدی، موضوع واگرایی میان کشورهای عربی منطقه را نیز مورد بررسی قرار داده است که در پی از نظر خوانندگان گرامی می گذرد.

هویدی مقاله خود را با این نکته آغاز می‌کند که غرب در شور و هیجان آغاز سال نو به سر می‌برد و این در حالی است که ما در جهان عرب دلیلی برای خوش بودن نداریم، چرا که آینده در برابر ما تاریک و پر از خطر است، پیش‌بینی‌ها در پایتخت‌های غربی حکایت از امکان گذار از بحران اقتصادی دارند و باراک اوباما رئیس‌جمهوری آمریکا انتظار دارد سال جدید، سال سرنوشت و مطالبه حق در افغانستان، عراق و خاورمیانه باشد.
در هر صورت، چه این پیش‌بینی‌ها تحقق پیدا کند یا شکست بخورد، قدر مسلم آنست پیش‌بینی آنان که چنین ادعایی دارند، متکی به شاخصهایی است که بارقه امید را در سال نو برایشان پدیدار کرده است.
وی می‌افزاید: مشکل ما در جهان عرب آنست که شاخص هایی را که با چشمان خود می‌بینیم، بیش از آنکه ما را نسبت به آینده مطمئن کند، اسباب نگرانیمان می‌شود و به جای آنکه عزم و امید را در بین ما افزایش دهد، منجر به ایجاد شکست و ناامیدی در میان ما می‌شود.
شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم امت اسلامی در آغاز قرن بیستم با ابطال خلافت و سقوط ایده جامعه اسلامی، اتحاد خود را از دست داد و به دنبال آن طرح «کمیته عربی» و دعوت به قومیت و نژاد عربی مطرح شد.
قرن بیستم هنوز به پایان نرسیده بود که نقش کمیته عربی نیز از هم گسیخت و همزمان با ورود ما به قرن 21، آن کمیته هم منحل شد و طرح تشکیل کمیته عرب از هم فروپاشید و همراه با آن رویای وحدت اعراب نیز ناپدید شد و از بین رفت.
وی می‌نویسد: در دهه نخست قرن جدید، خود را اسیر و گرفتار ایده‌ای افراطی و یکجانبه یافتیم که شعار اولویت دادن به خود را در اکثر پایتخت‌های عربی سر داده بود.
این‌بار لغزش و افول ما به درجه‌ای رسید که فقط برای حفظ وحدت سرزمین خود تلاش می‌کردیم؛ سرزمین‌هایی که ماهیت و موجودیت آنها همانطور که اشاره خواهیم کرد در معرض خطر قرار گرفت.
 گذار از مرحله پس از فروپاشی
هویدی ادامه داد: نکته جالب اینجاست که ما در حال گذار از مرحله پس از فروپاشی و انحلال کمیته عربی قرار داریم (دقت بفرمایید که منظور من کمیته عربی است نه اتحادیه عرب به عنوان سازمان موجود در کشور مصر).
ما به مرور به جنبه‌های بعد از فروپاشی اتحادیه اسلامی می‌پردازیم، هرچند میان این دو حالت اختلافاتی در شکل و تفاصیل وجود دارد. زمانی که خلافت و حکومت اسلامی که رمزی برای جامعه آن زمان بود در سال 1924 با تصمیمی از جانب حکومت ترکیه باطل و ملغی اعلام شد، طومار جامعه اسلامی نیز ازنظر سیاسی در هم پیچیده شد.
در حال حاضر جامعه عرب همچنان پابرجاست، ولی از قالب یک اتحادیه که ملت ها را دور هم جمع می‌کرد به سازمانی تبدیل شده که فقط حامل یک نام است و عملا وظیفه و مسئولیتش لغو شده است.
بنابراین گزارش، بعد از الغای خلافت اسلامی، «شریف حسین» پادشاه عربستان خود را خلیفه مسلمانان معرفی کرد، اردن، عراق، فلسطین و سوریه هم او را تایید کردند، در حالیکه مصر با وی مخالفت کرد، چرا که معتقد بود در اتخاذ این تصمیم، کشورهای اسلامی طرف مشورت قرار نگرفته‌اند.
بعد از آنکه الازهر، «ملک فواد» را به عنوان خلیفه مسلمانان پیشنهاد کرد، عملا وارد میدان شد و کنفرانسی با حضور 30 نماینده از کشورهای اسلامی ترتیب داد، اما این کنفرانس به تفاهمی پیرامون مسئله مورد بحث دست نیافت و پیشنهاد شد کنفرانس بزرگتری پیرامون این مسئله برگزار شود؛ اما این پیشنهاد اجرایی نشد تا جایی که حتی به پایان این ایده و بسته شدن پرونده منجر شد.
به نوشته هویدی، این پس زمینه ما را به یاد دو قطبی شدن کنونی جهان عرب می‌اندازد.
از زمانی که مصر به تنهایی در سال 1979 در «کمپ دیوید» با رژیم صهیونیستی پیمان صلح بست، پیمان اتحاد اعراب شکست خورد، اجلاس سران عرب تعطیل شد و مصر عملا از موضع و جایگاه رهبری در جهان عرب کناره گرفت.
با گذشت زمان، اعراب نه فقط به وحدت نرسیدند، بلکه تبدیل به ملت هایی مختلف و پراکنده شدند، به گونه‌ای که در شرق، شاهد سازش و صلح گروهی با آمریکا و رژیم صهیونیستی هستیم که در صدر آنها مصر قرار دارد و نیز مخالفان این کشورها که در صدر آنها سوریه قرار دارد.
یک طرف، اشغال‌شدگان در عراق و فلسطین هستند، یک طرف، کشورهایی مثل مراکش و تونس که گوشه عزلت را برگزیدند، برخی نیز مثل لیبی به همان قالب آفریقایی گریختند.
نتیجه آن شد که ما در ظاهر، قالب امتی را پذیرفتیم که آن را منحصر کردیم در مقر اتحادیه عرب در قاهره و به آن اجازه ورود به عرصه جامعه را ندادیم، جامعه‌ای که ایده خودبینانه، آن را به گونه‌ای تکه تکه کرده بود که برخی از اعضای این جامعه با هم مخالف و برخی دیگر درگیر بودند.
نقطه پایان «عمل مشترک»
با آغاز قرن 21 اصطلاح «عمل مشترک» از فرهنگ خطابه سیاسی اعراب پاک شد و تمامی اشکال آن از بازار عربی مشترک گرفته تا دفاع مشترک، تبدیل به رویاهایی غیر قابل تحقق شدند.
این تحلیلگر جهان عرب می‌افزاید: لازم است در اینجا یک بخش را مستثنی کنم و آن زمینه امنیتی است که همکاری اعراب در این زمینه از ضروریات تامین امنیت رژیم‌های عربی به شمار می‌آید؛ بدین معنی که دولت های عربی در حالی که گزینه دیگری پیش رو ندارند، ناگزیر به هم سویی و همگرایی در این مسئله هستند.
فهمی هویدی می‌افزاید: من احساس ننگ می‌کنم، وقتی که می‌بینم برخی دولت های عربی با نام ضروریات و بایسته‌های امنیتی، پل هایی را برای هماهنگی با رژیم صهیونیستی و آمریکا در این زمینه ساخته‌اند.
بعد از آنکه طرح اشتراک اعراب از میان رفت، عقب‌نشینی و شکست، به موضع‌ اصلی و رسمی مرحله بعد از جدایی تبدیل شد، این موضوع منجر به ضعیف شدن تمامی اعضای جامعه عربی شد.
پس از آن به دلیل تجزیه و جدایی، در هر گوشه و کنار شاهد فجایعی هستیم که دامنه آن نیز گسترش یافته است.
بعد از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد، توازن بین‌المللی تغییر کرد تا جایی که ایالات متحده آمریکا امکان تقویت قوا و بسط سلطه خود به ویژه بر جهان ضعیف‌تر را پیدا کرد، لذا امروز شاهدیم که حرف آخر و برتر از آن آمریکا و رژیم صهیونیستی است.
به نوشته هویدی، عامل دیگر که کم‌اهمیت هم نیست، باز می‌گردد به اینکه ما نیز به نوبه خود تغییر کردیم و فرصت سلطه را به قدرت‌های سلطه‌گر دادیم.
عجیب آن است که این قبیل مسائل با رشد توان اقتصادی در جهان عرب همزمان شده است؛ مسئله‌ای که هر چند نمی‌تواند برای رهبرانش قدرت دستیابی به حقوقشان را فراهم کند، دست کم قادر است باعث ثبات و پایداری آنان در برابر تندبادهای جدایی و نابودی شود.
شاخص‌های منطقه‌ای در قرن جدید
«فهمی هویدی» در ادامه مقاله خود به معرفی شاخص‌های جدید منطقه‌ای در پایان دهه اول قرن بیست و یکم پرداخت.
هویدی می‌نویسد: در پایان دهه نخست قرن جدید در نقشه جهان عرب نشانه‌های زیر ظهور و بروز یافت:
 اول: غیبت کامل طرح عربی و رشد طرح‌های ایرانی و ترکی.
 دوم: واگذار شدن پرونده فلسطین به دست آمریکا و به دنبال آن، خارج شدن این مسئله از اولویت که در نتیجه، دست رژیم صهیونیستی برای شهرک‌سازی، یهودی سازی و برتری‌جویی باز گذاشته شد.
 سوم: کم اهمیت جلوه دادن خطر رژیم صهیونیستی و معرفی ایران بعنوان دشمن و خطر اصلی که اعراب را تهدید می‌کند.
 چهارم: سرزنش جریان مقاومت در برابر دشمن صهیونیستی و ادامه تلاشها برای تضعیف و مقابله با این جریان از طریق همسویی و همگرایی با رژیم صهیونیستی و البته بیشتر از طریق سرکوب و تضعیف افراد داخلی.
این مذمت تا مرز همکاری برخی دولتهای عرب با رژیم صهیونیستی در محاصره مقاومت غزه و گرسنه نگه داشتن آنان نیز پیش رفت.
 پنجم: گسترش دامنه دشمنی میان برخی رژیم‌های عربی. مصر اخیرا وارد درگیری با سوریه و الجزایر و روابطش با قطر هم دچار تیرگی و تنش شده است؛ به گونه‌ای که این تنش از آغاز سال جاری آرام نشده است.
گسستگی روابط الجزایر و مراکش بر سر مسئله صحرا، درگیری میان سوریه و عراق به دلیل متهم شدن دمشق از سوی عراق به دست داشتن در انفجارهای بغداد، تیرگی حاکم بر روابط کویت و عراق ناشی از غرامت‌های جنگ میان دو کشور و همچنین تنش پنهان میان دولت امارات و عربستان بر سر مرزها، نمونه‌هایی از مورد فوق است.
به عقیده هویدی، آشوبها در سومالی گسترش پیدا کرد و دولت این کشور از هم پاشید، همچنین است سایر سرزمین‌های عربی که در معرض تهدید از هم گسیختگی قرار دارند‌.
بحث جدی پیرامون استقلال جنوب سودان از شمال این کشور وجود دارد و کردها نیز عملا در عراق به استقلال رسیده‌اند و فقط تایید قانونی آن باقی مانده است.
بحران یمن به دلیل آشوبهای جدایی‌خواهان در جنوب و کشتار مستمر حوثی‌ها از پنج سال پیش در شمال یمن که البته عربستان هم اخیرا درگیر آن شده تا جایی که برخی صحبت از تبدیل کردن یمن به سومالی دیگر و تقسیم آن به دولتهای متعدد می‌کنند.
بنابراین گزارش درگیری‌ها و چالش‌ها میان قبطی‌ها و مسلمانان مصر، اعراب و بربرها در الجزایر و مغرب، فلسطینی‌ها و اردنی‌ها در اردن که اوضاع سیاسی کنونی این کشور را فاقد ثبات کرده است، نمونه‌های دیگری از این موارد است.
این اندیشمند عرب تاکید کرد: از زمانی که جهان عرب تبدیل به یک کشتی بی‌ناخدا شد، راه خود را گم کرد و سرگردان شد، من ارتباط این مسائل را با داستان «هرج و مرج خلاق» که زمانی کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه سابق آمریکا آنرا مطرح کرد، نمی‌دانم، اما شکی ندارم که فعالیت‌های سران عرب در رابطه با این قبیل مسائل، مسببین و عاملین این آشوبها را از انجام هرگونه تلاشی بی‌نیاز می‌کند.
 چه کسی سود می‌برد
آنچه که در این رابطه قابل توجه است، آنست که با پایان یافتن جدایی عربی و اطمینان خاطر از فروپاشی رژیم‌های عربی، این نیروهای سلطه هستند که از آنچه بر سر ما آمده، سود می‌برند و طولی نمی‌کشد که سرنوشت امت را به بازی گرفته و با نیرنگ، از هم گسستگی آنرا پایه‌ریزی و هویتش را نابود می‌کنند.
آن‌ها در این راستا زمانی طرح خاورمیانه جدید و بار دیگر طرح خاورمیانه بزرگ را مطرح کردند تا با یک تیر دو هدف را نشانه بگیرند.
این طرح از یکسو هویت عربی - اسلامی امت را دور و از طرف دیگر، راه را برای ورود رژیم صهیونیستی و تحکیم مشروعیت آن در منطقه باز می‌کند.
خاورمیانه جدید، ایده و طرح رژیم صهیونیستی بود که شیمون پرز آنرا مطرح کرد، اما خاورمیانه بزرگ طرح تکمیلی آمریکا بود که دولت بوش بعد از حوادث 11 سپتامبر آنرا مطرح کرد.
پس از آن ایده شراکت «اروپایی- مدیترانه‌ای» به عنوان راهی دیگر برای فریب و گمراهی، ظهور کرد.
نیکولا سارکوزی رئیس‌جمهوری فرانسه در سال 2007 طرح اتحاد برای مدیترانه را به ما پیشنهاد و عرضه کرد و 43 کشور از جمله نه دولت عربی به این طرح ملحق شدند.
در حالیکه این عده از تلاش برای پایه‌گذاری فروپاشی و دسته‌بندی عربی خسته نمی‌شوند، تلاش عربی کورکورانه، ضعیف و بی‌ثمر است.
کنفرانس گفتگوی ادیان و تمدن‌ها که عربستان آن را برپا کرد، با حضور رژیم صهیونیستی به منظور عادی‌سازی روابط، فقط مورد بهره‌برداری سیاسی قرار گرفت، بی آنکه نفعی برای ما داشته باشد، بعد از آن ما حتی شاهد افزایش دشمنی علیه مسلمانان در اروپا و آمریکا هستیم که آثار این تلاش‌ها را از بین برد و شکست آنرا اثبات کرد.
این شکست ها به صورت های مختلفی بروز یافت، از جمله ممنوعیت ساخت مناره در سویس، ممنوعیت حجاب در فرانسه و نیز استقبال از این قبیل اقدامات در سایر کشورهای قاره اروپا؛ این یگانه شکستی نبود که نصیب ما شد، چرا که تلاش های اعراب برای ترمیم شکاف های موجود، موفقیت‌های مورد نظر را محقق نکرد.
منظور من نشست آشتی چهار جانبه به دعوت عربستان بود که در ریاض برگزار شد و امیر قطر به آن دعوت نشد. به دنبال تجاوز رژیم صهیونیستی به غزه قطر نیز نشستی را با حضور رؤسای جمهوری مصر، سوریه و امیر کویت برگزار کرد که این نشست هم شکست خورد. آشتی عربستان- سوریه که به مسئله حکومت لبنان پرداخت و آشتی عربستان- لیبی که به درگیری‌های میان دو کشور فیصله داد.
 تذکر پایانی
با ذکر دو نکته در رابطه با کل مطالب بیان شده، بحث را پایان می‌دهم:
سخن من در درجه اول به رژیم‌های عربی مربوط است، چرا که حوادث اثبات کرده که این سازمان ها با ملت‌های خود فاصله بسیاری دارند، هرچند هنوز امیدی به آنان هست.
توجه و اهتمام ملت ها به مقاومت‌، مسئله‌ای است که شکی در آن نیست و موضعگیری آنان در قبال محاصره غزه، شاهدی بر آگاهی و بیداری آنان نسبت به این مسئله است و اگر برخی نیز در این میان هوشیار نیستند، این مسئله باز می‌گردد به مشکل و فساد سیستم اطلاع‌رسانی که به سیاستهای عقب‌نشینی و انزوا احترام می‌گذارد.
نکته دوم اما از زبان خود من نیست، بلکه برداشتی است از متن سخنرانی «غسان سلامه» اندیشمند معروف لبنانی است که در کنفرانس خاورمیانه که به دعوت روزنامه «هرالد تریبون» در ماه اکتبر گذشته برگزار شده بود، آنرا ایراد کرد.
وی در آن نشست گفت که با وجود دعوت‌ها برای اتحاد عرب‌ها، سخن از وحدت اعراب بسیار پراکنده شده و به تاریخ پیوسته است. با این وجود ما می‌بینیم که تمامی این تقسیم‌بندی‌ها در درون خود، حجم زیادی از آمیختگی فرهنگی را نگاه می‌دارند، پر فروش‌ترین کتاب های بیروت به قلم نویسندگان مراکشی است و خوانندگان لبنانی در قاهره و الجزایر مشهورند.
اعراب به تماشای 500 شبکه ماهواره‌ای خود می‌نشینند،که بیشتر روحانیان نیز از آن راضی هستند، از سوی دیگر، القاعده پدیده‌ای منطقه‌ای است که بر اساس تاکتیک‌های مخالف با آن پدید آمده است.
هویدی می‌افزاید: سیاست، تا به امروز هرگز اعراب را اینقدر از هم جدا نکرده بود، از آن طرف فرهنگ عربی که رسانه‌های جدید به آن دامن می‌زنند، تا به امروز اینقدر اعراب را دور هم جمع نکرده بود، لذا می‌توانیم بگوییم که بازار سیاسی اعراب، تماماً پراکنده شد، بازار اقتصادی‌شان تا حدی در هم آمیخته و بازار فرهنگی‌شان تا حد بالایی تکامل یافته و حتی به سطحی بالاتر از فرهنگ اروپایی رسیده است.
فهمی هویدی در پایان اشاره می‌کند: این مختصری بود که من پیرامون آن با دکتر سلامه موافقم و البته آنرا شهادتی می‌دانم برای محکومیت رژیم‌های عربی؛ چرا که طبق این نظر، وحدت اعراب در هوا بیشتر قابل اجراست تا بر روی زمین و در این مسئله فرقی میان سازمان های عربی وجود ندارد، چرا که وحدت بعید به نظر می‌رسد و اگر بیشتر از این نیز ادامه پیدا کند، مشکل ساز خواهد بود.