تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۲۸۲
نویسنده: ابوالحسن بکتاش

برای پرداختن به این موضوع، به دلیل کلی بودن ناگزیریم به اختصار و گذرا به یک گونه شناسی در خصوص نیروهائی که در روند انقلاب به صحنه آمده‌اند بپردازیم و به برخی افراد در قالب جریان‌هائی که در دو سه دهه انقلاب اثرگذار بوده‎اند توجه نمائیم. آن چه که در هر انقلاب و نظام سیاسی باید مورد توجه قرار گیرد و در انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی برای هر فرد دلسوز و انقلابی پوشیده نیست که نیروی انسانی از مقوّماتی است که همواره باید به آن اهتمام ورزید و روند جاذبه‎ها و دافعه‎ها و رویش و ریزش‎ها مورد ارزیابی قرار گیرد هم چنانکه مقام معظم رهبری در این باره فرمودند: "دل انسان غمگین می‎شود و می‎شکند به خاطر این که چرا کسانی که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ زدند حالا طوری مشی کنند که اسرائیل و آمریکا و سیا و هر کسی که در هر گوشه دنیا با اسلام دشمن است، برایشان کف بزنند! این انسان را غصه‎دار می‎کند ولی به شما عرض کنم نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمی که سابقه انقلابی دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. همه انقلابها، همه فکرها، همه جریان‎های گوناگون اجتماعی، هم ریزش دارند، هم رویش دارند، ریزش کنار رویش،... "، "جا دارد که درباره این ریزش‎ها و رویش‎ها، از دیدگاه جامعه‎شناختی و روان‎شناختی و تاریخی، کار کنند و بحث کنند؛ که بحث‎های بسیار مهمی است... "[1]
بنابراین برای پرداختن به این مهم که آسیب‎شناسی انقلاب هم از این بُعد مورد توجه قرار می‎گیرد لازم است به چند مؤلفه که می‎تواند به عنوان عامل این ریزش‎ها باشد به طور گذرا اشاره نموده و روند جدائی برخی از عناصر و نیروها را در قالب بازشناسی برخی جریان‎ها در گذر دو سه دهه انقلاب مورد توجه قرار داده و مطالعه آن را پی گیریم، اما لازم است قبل از آن به چند نکته توجه نماییم:
اول اینکه؛ نیروها و عناصر دخیل، مسئولیت‎ها و مناصبی را که در پیش روی خود دیده و آن را بر عهده گرفته‎اند نباید از آن تلقی همیشه ماندگار داشته بلکه آن را به مثابه امانت و وظیفه نگاه نمایند همان طوری که امام خمینی - رحمه الله علیه - فرمودند: "جمهوری اسلامی در دست شما و ما و همه ملت ایران امانت است. "[2] و یا فرمودند: "پیروزی ما مرهون اسلام است، نه مرهون من است و نه مرهون شما و نه مرهون هیچ قوه‎ای، مرهون اسلام است. "[3] لذا انسان با این تلقی و رویه فکری دیگر تعلق خاطری به این مسئولیت‎ها ندارد و با برداشتن بار مسئولیت با آرامی خاطر، پذیرای آن می‎باشد اما امام راحل با همه این نصایح، هشدارهایی هم دارند که لازم است توجه شود، ایشان فرمودند: "مسئولین صاحبان اصلی انقلاب را با بهانه‎های بی‎اساس پس نزنند تا به جای آنان کسانی را که وارثان رژیم گذشته و وابستگان فکری آنان هستند جایگزین کنند... چشم‎ها و گوش‎ها را باز کنید که دشمنان، حیله بازان کار کشته هستند و ممکن است از ساده‎دلی شما استفاده کنند و مراکز حساس را کم‎کم به دست گیرند و انقلاب را به سوی غرب یا شرق بغلتانند. "[4]
نکته دوم اینکه: انقلاب اسلامی با رقم خوردن مراحل اولیه پیروزی تا تثبیت نظام جمهوری اسلامی با توطئه‎ها و فتنه‎هایی که از جانب نیروهای مورد حمایت استکبار جهانی فراهم گردیده بود دست به گریبان شده و با یک شرایط خاص و وضعیت اضطراری مواجه گردید و مقاومت در برابر این جریان‎ها و بحران‎ها به طور قهری صف‎آرایی‎هایی را طلب کرده و منجر به شرایط خاص گردید و لذا ما در این برهه زمانی شاهد ریزش‎ها و جدایی برخی نیروها هستیم که در این باره بحث خواهیم کرد. لکن همانطوری که اشاره کردیم ضروری است که به برخی از عوامل ریزش افراد و عناصر توجه داشته و آن را در ضمن مواردی متذکر شویم.
علل و عوامل ریزش‎ها
از جمله عواملی که در جدایی و کناره‎گیری بعضی افراد و نیروها دخالت داشته و می‎تواند مؤثر باشد (که البته در بحث بعدی در ضمن بررسی جریان‎ها به آن موارد بیشتر توجه نموده و مورد لحاظ قرار خواهیم داد) می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1. نبود بینش و تشخیص معیارها و مرزهای حق و باطل.
2. عدم تبعیت از ولایت.
3. عدم رعایت قانون و قانونمداری و برنتابیدن قانون و عدالت.
4. نبود عقلانیت در رقابت‎های سیاسی و عدم استفاده از ظرفیت‎های موجود و افراط و تفریط‎هایی که منجر به تنش و یا فرصت‎سوزی می‎شود.
5. نبود تحلیل سیاسی و عدم تشخیص مصلحت‎های اسلام و مسلمین و همین طور شهروندان در ایران اسلامی و ناآشنایی به ملاک‎ها و معیارهای آن.
6. عدم اعتناء و توجه به ارزشهای بنیادین در فرهنگ و هویت دینی مردم.
7. تبری و برائت نجستن از بیگانگان یا نبود روحیه استکبارستیزی.
8. اصرار بر مواضع غلط و حزب‎گرایی‎های افراطی و گروهگرایی‎های مذموم که تشکیلات و گروه به عنوان محور و بت قرار گیرد.
9. دنیاطلبی و تطالب که موجب سوءاستفاده از اموال عمومی و بیت‎المال گردید، و علاوه بر تضاد منافع، روحیه تفاخر و تبعیض را در بین مردم به ارمغان می‎آورد.
10. تحجر و جمود فکری که چیزی غیر از جهل و ظلمت و خواری برای مسلمانان فراهم نمی‎کند و اجرای احکام اسلام را معطل گذاشته و سیطره غرب را ماندگار می‎نماید.
بدین ترتیب با این چند مقوله که ذکر گردید ما می‎توانیم یک چشم‎اندازی به دو سه دهه انقلاب داشته و به برخی از افراد که در قالب جریان‎هایی مطرح گردیدند و همین طور به نیروهایی که وارد جریانات انقلاب و صحنه سیاسی شدند پرداخته و یک بررسی اجمالی در خصوص برخورد مدیریت و رهبری انقلاب با آن جریان‎ها به طور ضمنی داشته باشیم:
نگاهی گذرا به ریزش‌هایی از دهه اول انقلاب اسلامی
در دهه اول انقلاب با انبوهی از نیروها و جریان‎هایی مواجه هستیم که در عرصه فعالیت‎های سیاسی ظاهر شده و بعضاً‌در مورد انقلاب مدعی بودند، که تعداد این گروه‎ها و احزاب را به حدود دویست حزب یا گروه برشمرده‎اند اما اینکه تا چه اندازه در این حرکت عظیم سهیم و یا تأثیرگذار بوده‎اند را به کتب تاریخی وامی‎گذاریم، آنچه که از شواهد و برخی اظهارات مورخین انقلاب برمی‎آید این گروه‎ها در مقایسه با خیل عظیم مردمی انقلاب به رهبری امام - رحمه الله علیه - تأثیر عمده و سرنوشت‎سازی را نداشته‎اند. چالش‎ها و برخوردهای افراطی و تند رسانه‎ای و تبلیغاتی و همین طور فیزیکی که بعدها حتی به برخوردهای مسلحانه هم منجر گردید رویه و عملکردی از احزاب و گروه‎ها را به منصه ظهور و بروز رساند که مردم از آنان روی برتافتند و دیگر جایی و فرصتی برای خود در میان مردم وفادار انقلاب و امام - رحمه الله علیه - نداشتند، تاریخ انقلاب در این دهه گواه خوبی است که رهبری انقلاب حضرت امام - رحمه الله علیه - در ابتدا و تا آنجا که این فعالیت‎ها و تحرکات گروه‎ها به توطئه و فتنه منتهی نشده بود، فرصت‎های زیادی برای اینان فراهم نمود.
رهبری انقلاب مگر به سران جبهه ملی فرصت نداد با اینکه پرونده آنان در نهضت ملی نفت و دیگر برهه‎های از تاریخ برای امام - رحمه الله علیه - روشن بود، برای نهضت به اصطلاح آزادی و هم مسلکان آنان فرصت فراهم کرد، آنان دولت موقت را در اختیار داشتند اما برای ملت خداجوی چه کردند؟ جز اینکه هر روز داعیه تجزیه‎طلبی و قومیت‎گرایی در مناطق مختلف ایران از ترکمن صحرا گرفته تا کردستان برمی‎خواست و اینان رو به مماشات آورده و درصدد تقویت آن برآمدند و امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور را به مخاطره انداختند. در این زمان است که طرح خودمختاری توسط سران گروه‎های کُرد تسلیم دولت می‎شود و نزدیک بود که تمامیت ارضی کشور به حراج گذاشته شود به راستی با این رویه در برابر تاریخ چه کسی باید پاسخ‎گو می‎بود، روحیه غربگرایانه آنها تا اینکه سر از لانه جاسوسی آمریکا درآورد که اسناد لانه جاسوسی گواه خوبی در این باره می‎باشد، در خصوص جنگ تحمیلی مگر هم اینها نبودند که بر علیه دفاع مشروع ملت مسلمان و انقلابی اعلامیه پراکنی نمودند و در صدد تضعیف صفوف مجاهدین اسلام گام برداشتند مگر امثال بنی‎صدر نبودند که داعیه ملی‎گرایی او فضا را پر کرده بود و مغرور یازده میلیون رأی گردیده بود و امام - رحمه الله علیه - فرصت‎های باورنکردنی به ایشان دادند تا دست‎های آلوده به خیانت او بیشتر آشکار گردد، تردیدی در این سخن نیست که نفوذ کلام امام - رحمه الله علیه - می‎توانست به بستن پرونده او در همان ابتدا منجر شود اما امام - رحمه الله علیه - همچنان بزرگوار انه فرصت را تا فرماندهی کل قوا برای ایشان فراهم نمود اما دیری نپایید که خیانت‎های او در واقعه طبس و همینطور در واگذاری اراضی میهن اسلامی به دشمن برای مردم روشن گردید تا اینکه خود مردم او را پس زده و رأی‎شان را بازپس گرفتند.
گروهکهای منافقین و دیگر گروه‎هایی چون چریک‎های فدائی خلق گرچه تحرکاتی مسلحانه در زمان طاغوت داشتند اما همین تحرکات پراکنده باعث گردیده بود که تا آستانه انهدام پیش روند اما گروهکهایی که ایده کمونیستی داشته و وابستگی به بلوک شرق داشتند همچون چریک‎های فدائی خلق و حزب توده بعد از پیروزی انقلاب پایگاه مردمی نتوانستند برای خود فراهم کنند و به خاطر ایده‎های کمونیستی دست رد به سینه‎شان زده شد لکن تا زمانی که دست به توطئه و حرکت مسلحانه نزدند امکان و فرصت داشتند چنانچه امام - رحمه الله علیه - فرمودند: "بعضی احزابی که انحرافی هستند،‌ما آنها را جزء مسلمین هم حساب نمی‎کنیم مع ذلک چون بنابر قیام مسلحانه ندارند و فقط صحبت‎های سیاسی دارند، هم آزادند و هم نشریه دارند به طور آزاد پس بدانید که ما این طور نیست که با احزاب یا گروههای دیگر دشمنی داشته باشیم. "[5]
گروهک منافقین که در سال 54 اعلان ایدئولوژی مارکسیستی می‎کند و در آن سال‎ها یک تصفیه درون گروهی خونین با نیروهای مذهبی داشته و ماهیت آنها بر انقلابیون مسلمان معلوم می‎گردد و اینان که تا مرز انهدام و انحلال پیش می‎روند بعد از انقلاب با آرم و لواء مذهب به جذب نیروهای جوان و نفوذ در نهادها و انجمن‎ها و جمع‎آوری سلاح روی آورده و با ایدئولوژی التقاطی درصدد انحراف جوانان برمی‎آیند لکن با عدم توجه به بنیادهای مذهبی فرهنگ و هویت دینی ملت مسلمان و با تحرکات تند و رادیکالی فضا را نامساعد نموده و موجبات درگیری‎های خیابانی و جنگ مسلحانه را مهیا کرده و برای مردم تردیدی باقی نمی‌ماند که آنها نقشی جز عمله و فردوری استعمار ندارند و "باز گذاشتن دست کسانی که قصد توطئه نسبت به اسلام و ملت اسلام دارند خیانت است. "[6] و با انجام ترورهای کور و اعلان جنگ مسلحانه و رو در رو قرار گرفتن در مقابل ملت انقلابی، آنان را به سرانجامی چون روی آوردن به دامن دشمن بعثی و عاقبتی چون امروز با این مذلت و بیچارگی کشاند.
همینطور امام - رحمه الله علیه - در جریان آقای شریعتمداری و خلق مسلمان مجال و فرصت‎هایی به ایشان دادند و با اینکه سابقه سازش و تأییدات او نسبت به طاغوت معلوم بود و ایشان بعد از واقعه 15 خرداد در پاسخ به علمای تبریز می‎گوید:... سعی کنید به اعلیحضرت توهین و بی‎احترامی ننمائید من به امام خمینی گفتم که با شاه این طور رفتار نکن اما او گوش نداد و به این روز افتاد.[7]
اما امام - رحمه الله علیه - با این همه و علیرغم مخالفت ایشان با اصول بنیادین انقلاب و ترتیب توطئه حمله حزب خلق مسلمان به قم، مردم را طی اعلامیه‎ای به حفظ آرامش و خودداری از درگیری دعوت نمود و سعی و تلاش نموده و به مردم انقلابی توصیه می‎نماید که به مرجعیت تعرضی واقع نشود، اما متأسفانه این فرد با قطب‎زاده برای مشروعیت دادن کودتایی که طی آن باید بیت امام - رحمه الله علیه - و محله جماران نابود می‎شد هم‎داستان می‎شود و پس از کشف توطئه شخصاً طی یک مصاحبه تلویزیونی، اقرار و اعتراف به خیانت می‎نمایدو علمای اعلام و خبرگان با اعلان خلع مرجعیت او به پرونده او خاتمه می‎دهند.[8]
کما اینکه امام خمینی - رحمه الله علیه - در خصوص جریان تحجرگرایان و مقدس‌نمایان و خطر آنان بدینگونه متذکر می‎شوند: "امروز عده‎ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می‎زنند که گویی وظیفه‎ای غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان... کم نیست طلاب عزیز لحظه‎ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند. "[9]
"اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود می‎کنند اینها با قیافه‎ای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بی‎دین معرفی می‎کنند. باید از شر اینها به خدا پناه بریم. "[10]
دهه دوم و سوم انقلاب
دهه دوم انقلاب که با پذیرش قطع‎نامه 598 و رحلت امام راحل و شروع دوران سازندگی آغاز می‎شود با جریان و نیروهایی مواجه هستیم که به گونه‎های متفاوت مواضع خود را ظهور و بروز داده‎اند که متأسفانه به علل مختلفی که پیش از این برشمردیم برخی از این نیروها از صحنه انقلاب کنار می‎روند و یا به عرصه سقوط گام می‎نهند و ما تا حدودی به مواردی از چند جریان در این نوشته اشاره نموده و برخورد مدیریت انقلاب در ضمن بحث پرداخته خواهد شد.
جریان روشنفکری و غربگرا
شیفتگی در مقابل فرهنگ غرب برای طیف‎هایی از جریان روشنفکری آن را موجب گردید تا نسبت به اسلام و آموزه‎های آن و مبلغان دینی موضع خصمانه‎ای را دنبال کنند و از آن رو که این نظام بر اساس مبانی فرهنگ اسلامی جامعه و خواست مردم شکل گرفته بود آنان زبان به اعتراض گشوده و درصدد تضعیف این مبانی گام برداشتند و اصول و مبانی معرفتی نظام جمهوری اسلامی را با تئوری قبض و بسط شریعت، تجربه نبوی، پلورالیسم دینی و... مورد هجمه قرار داده و امروزه برخی روشنفکران و جریان روشنفکری با دست یازی به برخی محافل علمی با شبهه‎افکنی و ترجمه فراوان متون غربی درصدد استحاله نیروهای انقلاب و جدایی مردم از زمامداران و رهبران نظام برآمده و ارتجاع مدرن را برای نسل امروز به ارمغان آورده‎اند اما علیرغم اهانت‎ها و تهمت‎های ناروا که به نظام اسلامی زده می‎شود همچنان کرسی و محفل این شبهه‎آفرینان برقرار بوده و امید آن می‎رود با اینکه تردید آفرینی آنان برای مردم متدین ایران اسلامی رنگی ندارد اما شاید این فرصتی باشد تا برای مردم با ایمان ما بیشتر ماهیت این افراد آشکار گردد و تا اینکه سره از ناسره معلوم گردد و متاع آنان حتی برای آن محافل هم خریداری نداشته باشد.
جریان منتظری و مهدی هاشمی
در این باره آن چه که بیشتر جلب توجه می‎نماید نامه امام - رحمه الله علیه - در تیرماه 1362 در خصوص مهدی هاشمی به مجلس خبرگان است که فرمودند: باید بدانید که تبه‎کاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته‎اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما با چهره‎های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آورد و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند... . "[11]
مهدی هاشمی در نامه خود به آقای منتظری به همین مطلب معترف بوده و می‎گوید: خدا را گواه می‎گیریم که قطع رابطه با نظام ره‎آورد مجموع حرکت‎هایی بود که ایشان با زمینه‎سازی... بزرگ نشان دادن ضعف‎ها و کمبودهای کشور و ارائه تحلیلهای افراطی و القائات حساب نشده طی چندین ماه انجام داده است.[12] و امام خمینی طی نامه‎ای در 12/7/65 به آقای منتظری ضمن دادن فرصت و نصایحی به ایشان می‎فرمایند: من تأکید می‎کنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدی پاک کنید که این راه بهتر است... هیچ عکس‎العملی در رسیدگی به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگی به امر جنایت مورد اتهام، حتمی است...[13]
اما با نهایت تأسف ایشان پیشنهاد امام - رحمه الله علیه - را رد کردند بلکه به گفته خودشان سعی کردند... . خواب را از چشم امام - رحمه الله علیه - بگیرند! امام - رحمه الله علیه - با عباراتی چون من از شما خواهش می‎کنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود شوید درصدد حفظ در ورطه سقوط بودند اما ایشان با خشونت و گستاخی به امام پاسخ دادند: لا یکلف الله نفساً‌ الا وسعها[14] و بالاخره ایشان به بلندگوی لیبرالها و منافقان تبدیل شده و علناً‌مطالبی خلاف مصلحت نظام در سخنرانیهای عمومی مطرح می‎کردند از جمله "دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند آنها پیروز از کار درآمدند!‌چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت... باید اینها بررسی شود و ببینیم اگر اشتباهی کرده‎ایم اینها توبه دارد! "[15] امام - رحمه الله علیه - هشدار دیگری به ایشان می‎دهند: "کسانی که از منافقین و لیبرال‎ها دفاع می‎کنند پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند. اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوی دیگران شده‎اند از این حرکات دست برندارند مردم ما آنها را بدون هیچگونه گذشتی طردخواهند کرد.[16] البته همان طوری که دیدیم به همین ختم گردید.
جریان استحاله شده و تجدید نظر طلب
تجدیدنظر طلبان همان کسانی هستند که به جرگه و حلقه‎های محفلی طیف روشنفکری غربگرا پیوسته و به عنوان دست‎آموزهای آنان و به عنوان انقلابیون پشیمان و متأثر از دنیای غرب با سوء استفاده از فضای پیش آمده و بدون توجه به هویت دینی میلیون‎ها مسلمان و متدین که در احکام اسلامی پیروی حق مدارانه از مراجع تقلید می‎نماید به انکار برخی ضروریات دین روی آورده و ارزشها و باورهای دینی و نهادهای دینی را مورد اهانت و استهزاء قرار دادند و آنان تا حدی پیش رفتند که امنیت ملی را با هدایت آشوب‎های خیابانی مورد تهدید قرار دادند. آنان با تعرض به دادگاهها و عدم تمکین به قانون با انگ دادگاه سیاسی درصدد ضایع نمودن حقوق شهروندی برآمده و به دنبال مصونیت‎های فراقانونی بودند که هشیاری مردم و برخورد قاطع مسئولین می‎توانست جلوی آن را بگیرد و نکته قابل توجه در اینجا این است که جریان غربگرا همواره سعی و تلاش بر این داشت، تا نیروهای تجدیدنظر طلب و استحاله شده و برخی انجمن‎های اسلامی مورد نفوذ منافقین در دانشگاهها را به هر نحو شده به افراطی‎گری و خروج از حاکمیت و آشوب بر علیه نظام بکشاند اما با همه فرصت‎هایی که داده شد متنبه نشدند تا اینکه هوشیاری بیشتر مردم فراهم گردد، چند صباحی نگذشت که مردم انقلابی با پیروی از علمای اسلام و روحانیت دلسوز از این قبیل جریان‎های هتاک روی برتافته و رفته رفته اقبال عمومی از آنها برداشته شد و برای آنها غیر از ریختن عرض و آبرو و ناکامی برای بیگانگان حاصلی نبود.
و سخن آخر اینکه درباره دو جریان خودی (جامعه روحانیت و مجمع روحانیون و تشکل‎های همسو...) و نیروها و افرادی که از لحاظ گرایشی به این دو جریان خودی مربوطند مطالبی را ذیلاً متذکر می‎شویم.
اول اینکه؛ امام - رحمه الله علیه - فرمودند: این مسئله روشن است که بین افراد و جناح‎های موجود وابسته به انقلاب، اگر اختلاف هم باشد صرفاً سیاسی است ولو اینکه شکل عقیدتی به آن داده شود.
چرا که همه در اصول با هم مشترکند و به همین خاطر است که من آنان را تأیید می‎نمایم. و همینطور مقام معظم رهبری فرمودند: اگر جناح‎ها بیشتر یکدیگر را تحمل کنند وجود دو جناح نه تنها مضر نیست بلکه مفید هم هست.[17]
دوم اینکه؛ مقام معظم رهبری درباره جناح‎های موجود فرمودند: جناح‎های سیاسی باید موضعشان را مشخص کنند باید صریحاً‌نسبت به آن کسی که با اسلام مخالف است، با انقلاب مخالف است، با راه امام مخالف است، با اساس اسلامی برای این نظام مخالف است، موضع و مرزهاشان را روشن کنند همین طور در مقابل کسانی هم که علی الظاهر متدینند اما به تحول انقلاب و به اصل انقلاب هیچ اعتقادی ندارند. "[18]
سوم اینکه؛‌ امام راحل - رحمه الله علیه - در توصیه ‌دیگری، به جناح‎ها و افراد مربوط به آنها می‎فرمایند: "اگر در این نظام کسی یا گروهی خدای ناکرده، بی‎جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد حتماً‌ پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود ضرر بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است. "[19]
چهارم اینکه؛ همانطوری که به موارد و عواملی چند از برکناری برخی افراد و نیروها بیش از این متذکر شویم که از جمله‌آن عدم رعایت قانونمنداری و عدم حفظ مصلحت نظام و ارزشهای دینی مردم بود در این جا هم باید یادآور شویم که بنابر آنچه که امام - رحمه الله علیه - فرمودند: "حفظ مصلحت عمومی و اسلام مقدم است بر حفظ مصلحت شخصی. "[20] و "سفارش این موضوع لازم نیست که دفاع از اسلام و نظام شوخی بردار نیست و در صورت تخطی هر کسی در هر موقعیت بلافاصله به مردم معرفی خواهد شد. "[21] و اینکه "اگر می‎خواهید که از صحنه بیرونتان نکنند بپذیرید قانون را. "[22] لکن متأسفانه برخی از نیروهای و افراد این معیارها را رعایت ننموده و مصونیت‎های فراقانونی طلب نموده و مصلحت نظام و اسلام را مورد تعرض قرار داده‎اند و بدین خاطر برخورد قانونی دادگاهها و همین طور رد صلاحیت برخی افراد معلومظ¬ همین عوامل بوده که به آنها اشاره نمودیم.