تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۳۷۰

قاسم روان‌بخش
اکنون که گرد وغبار انتخابات و حوادث پس از آن فرو نشسته است با نگاه مجدد به مواضع، سخنرانی ها، مناظره‌ها و فیلمهای انتخاباتی، راحت تر میتوان به تحلیل موضوع پرداخت وعامل اصلی فتنه‌ها را شناخت.
اظهارات آقای علی مطهری در برنامه «رو به فردا» که به نحوی به مناظره با وحید جلیلی تبدیل شده بود مطالبی را دربر داشت که از فردی مثل ایشان دور از انتظار بود. از آن جایی که شاه بیت سخن ایشان همان اظهارات اصحاب فتنه است که برای توجیه عملکرد منفی خود همه چیز را به گردن مناظره احمدی نژاد و میرحسین موسوی میاندازند، لازم دیدیم تا کنکاشی درباره آن داشته باشیم. آقای مطهری در این برنامه میگوید: «نقطه آغاز آن در مناظره تلویزیونی بود که برخی حرمتها شکسته شد، پرده حیا میان مردم و حکومت تا حدودی دریده شد و در ادامه شاهد عکس‌العملها بودیم که در نهایت به لج و لجبازی کشیده شد و شاید حتی خیلی جنبه اختلاف بینش و تقلب در انتخابات هم نباشد.»(جهان نیوز20/10/88)
اینگونه اظهارات در مصاحبه‌ها و مقالات به وفور به چشم میخورد. به‌راستی مگر در آن مناظره چه اتفاقی افتاده که ملت ایران باید از آن تاریخ تاکنون که بیش از 7 ماه میگذرد، این همه هزینه بپردازد؟ میگویند در آن مناظره به آقای هاشمی و خانواده‌شان اهانت شده و کار به لجاجت و عناد کشیده شده و هم چنان این روند ادامه پیدا خواهد کرد. برخی میگویند چنانچه ه‌ها در آن مناظره از آقای هاشمی نام نمی برد یا پس از مناظره رسماً از ایشان عذر خواهی میکرد این همه اتفاقات در کشور نمی افتاد. این افراد از این نکته غافلند که با این گونه تحلیلها عملاً تمام عواقب فتنه‌های پس از انتخابات را به گردن آقای هاشمی انداخته، ایشان راعامل آنها معرفی میکنند! البته آقای ه‌ها در مناظره در صدد اثبات این نکته بود که صحنه گردان مسایل آقای هاشمی است.
اما ماجرا از این قرار بود، آقای هاشمی که در انتخابات 84 در برابر رقیب نه چندان مطرح، شکست سختی خورد و تا مدتی حاضر به رسمیت شناختن آن نبود، طی بیانیهای که با تأخیر اعلا‌م شد اعلان کرد از آن جایی که در کشور جایی نیست که شکایتم را به آن ببرم ، شکایتم را به خدا میبرم! وی تا پایان دوره چهار ساله اول ه‌ها هم چنان به عنوان منتقد جدی دولت، البته بدون مستند، باقی ماند و حاضر به همکاری با ایشان نشد. در پایان مرداد سال 87 درست در سالی که به انتخابات دهم نزدیک میشدیم و زنگ تبلیغات غیر رسمی انتخابات در مطبوعات به صدا در آمده بود آقای هاشمی در سفر به مشهد اعلام کرد «مقام معظم رهبری در ابتدای فعالیت دولت نهم از ما خواستند مدتی با این دولت مدارا کنیم، ما هم در این سه ساله با قوه مجریه مدارا کردیم، اما می‌توانیم بگوییم این مدت تمام شده است.» 27/5/87) البته چند روز پس از این مواضع، مقام معظم رهبری در دیدار با هیأت وزیران با انتقاد از هجمه به دولت فرمودند: «دولت نهم به این علت، هدف حملا‌ت بی‌وقفه قرار دارد که گفتمان آن گفتمان امام و انقلا‌ب است»
با اعلان پایان مدارا، حمله به دولت و شخص رییس جمهور شدت یافت و به دنبال آن، تهاجم گستردهای از سوی مدعیان اصلاحات و به ویژه کارگزاران علیه دولت صورت گرفت. این تهاجم به حدی گسترده بود که کوچک زاده ،نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت:‌ «آن چه آنان با ادعای قرار داشتن تحت لوای ارشادات آقای هاشمی رفسنجانی در رسانه‌ها و تریبونها مطرح میکنند، اگر مدارا بوده است، پس باید از این پس منتظر کودتا بود.» (پرتو 30/5/87) در ماه‌های نزدیک به انتخابات، نامزدهای انتخاباتی که بدون مجوز قانونی سفرهای تبلیغاتی‌شان را آغاز کرده بودند، محور تبلیغات خود را نقد عملکرد دولت قرار دادند و مواضع آن‌ها در اخبار 30/20 انعکاس می‌یافت.
این در حالی بود که احمدی نژاد تا روزی که رسما ًتبلیغات انتخاباتی آغاز شد به همان کارهای روزمره و سفرهای استانی و کاری خود مشغول بود. مقام معظم رهبری نیز بعدها از اقدام صدا و سیما در پخش زود هنگام تبلیغاتی انتقاد کردند و آن را در راستای جنجال آفرینی در کشور دانستند و فرمودند: «در همین قضایای انتخابات، تبلیغات انتخاباتی مثلاً باید یک ماه یا بیست روز قبل از شروع انتخابات انجام بگیرد؛ اما از پیش از عید نوروز تبلیغات انتخاباتی شروع شد! همین تلویزیونی هم که مورد انتقاد بعضی از دوستان است، متأسفانه منعکس میکرد. بنده موافق هم نبودم. این را هم شما خیال نکنید که حالا بنده چون رئیس صدا و سیما را انتخاب می‌کنم، همه برنامه‌های صدا و سیما را می‌آورند، دانه دانه بنده نگاه کنم، امضاء کنم. نخیر، از خیلی از برنامه‌های صدا و سیما بنده راضی هم نیستم؛
از جمله، از همین من راضی نبودم که از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بیست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند، بلکه زودتر از اسفند، بعضی از سفرهای تبلیغاتی و حرفهایی که زده شد و تظاهراتی که میشد و مجادلاتی که انجام میگرفت، از تلویزیون پخش شود، که متأسفانه از تلویزیون پخش شد؛ به خاطر همین، که یعنی ما آزاداندیشیم! اینها توهم است؛ این جنجال‌آفرینی در داخل کشور است. جنجال فکری غیر از مباحثات صحیح است» (6/8/88 در جمع دانشجویان)
استراتژی جریان مدعی اصلاحات به رهبری کارگزاران که با انتخاب رنگ سبز به جنبش به‌اصطلاح سبز تغییر عنوان داده بودند، بر وحدت در جبهه اصلاحات و کثرت در جبهه اصولگرایی قرار گرفته بود، ولی با تلاش دلسوزان نظام این تیر به سنگ خورد و جز آقای محسن رضایی که گویا از آقای هاشمی حرف‌شنوی خاصی دارد، هیچ کس به میدان نیامد. آن روزها در خبرها آمده بود که هاشمی گفته است اگر رضایی یک میلیون رأی احمدی‌نژاد را کاهش دهد قابل ستایش است. ازسوی دیگر کروبی نیز که همانند رضایی در سال 84 یک بار بخت خود را آزموده بود برای باقی ماندن در صحنه نیاز به روحیه داشت؛ از این رو دبیر کل حزب کارگزاران یعنی کرباسچی ریاست ستاد و خود حزب پشت سر میرحسین قرار گرفت و البته کرباسچی در روز انتخابات به میرحسین رأی داد!
طراح این سناریو که از پشت صحنه آن را اداره میکرد، سناریو را طوری نوشته بود که پایگاه اجتماعی احمدی‌نژاد در همه کشور از جمله روستاها و استانهای دوردست که کم‌تر روزنامه میخوانند نیز منهدم شود. در همین راستا طوری برنامه‌ریزی شد که پس از گذشت چندین ماه از پایان دوره به‌اصطلاح مدارا، در مناظرات تلویزیونی بتوانند میوه مطلوب خود را بچینند. نطقهای تلویزیونی کاندیداها به صورت سه بر یک شکل گرفت. در تمام این نطقها به جای ارایه برنامه، از عملکرد احمدی‌نژاد انتقاد میشد و بر اساس تئوری نظریه‌پرداز جنگ روانی سعی میشد رئیس جمهور را دروغگو جلوه دهند! مناظره‌ها نیز حول من محور شکل گرفت.
در مناظرات ضربدری، کروبی و میرحسین و رضایی بدون کم‌ترین انتقاد از برنامه‌های یکدیگر به نقد عملکرد دولت پرداخته، مواضع انقلابی رئیس جمهور در زیر سؤال بردن صهیونیسم و هولوکاست و حمایت ایران اسلامی از غزه و لبنان و ارتباط با کشورهای آمریکای جنوبی و آفریقایی را تخطئه و اتهام دروغگویی را نیز تکرار میکردند. مردم از این وضع به شدت ناراحت بودند تا این که نوبت مناظره‌ها میر حسین فرارسید. بنای مناظره کنندگان این بود که احمدی‌نژاد را در جایگاه متهم بنشانند و او را استیضاح کنند. که در همان اولین مناظره، نتیجه عکس شد.
اکنون ببینیم که احمدی‌نژاد پس از شنیدن این همه توهین و اتهام، در مناظره چه گفته است که آقایان مدعی‌اند همه چیز از مناظره آغاز شده است. وی در آغاز میگوید: «من میخواهم در ابتدای عرایضم گله بکنم از برخوردهای بسیار غیرمنصفانه و ظالمانه بلکه دروغ پردازیهای بزرگ و تخریب بی‌سابقه‌ای که علیه یک دولت انجام شده است، درطول تاریخ بعد ازانقلاب ما نداشتیم - چه در طول دوران یک دولت چه در ایام انتخابات - این قدر هجمه سنگین علیه دولت. به نظرم علتش این است دوستانی که تصمیم گرفتند وارد عرصه بشوند، احساس کردند که در هیچ یک از عرصه‌های مثبت و سازنده قدرت رقابت با این دولت را ندارند؛ بخصوص درعرصه خدمات گسترده دولت که بی نظیر بود.
در هربخشی که ما وارد میشویم، در مقایسه با دولتهای قبل - گرچه آنها خدمات ارزشمندی را داشتند - کار دولت به اندازه چند دولت بوده است. بخصوص درعرصه بین‌المللی، متأسفانه پیروزیهای بزرگ ملت را هم انکار کردند، خدمات دولت را به طور مطلق منکر شدند. ایکاش به جای این همه تخریب و این تبلیغات سنگین و بی سابقه یک برنامه ای ارایه میشد، متاسفانه در تبلیغات انتخاباتی به ملت بزرگ ایران توهین شد که من بسیار متأثر شدم. ما چرا باید مردم را از خودمان ناامید کنیم؟! چرا باید این قدر خودمان را شیفته قدرت نشان دهیم؟! من شخصاً علاقه مند به ورود به این بحثها نبودم. چهار سال تحمل کردم و ازهمه توهین‌ها و افترائاتی که به‌خود من شد و نسبت داده شد گذشت کردم.
الان هم میگذرم؛ بارها اعلام کردم که من همه را بخشیده‌ام، اما ازتوهین به مردم، توهین به انتخاب مردم، از توهین به فهم و شعور مردم و منافع مردم نمیتوانم بگذرم، اجازه ندارم، مردم این اجازه را نمیدهند که وقتی حیثیت آنها مورد هجوم قرار میگیرد یک خادم آنها گذشت کند.
در دیدارهایی که من با مردم دارم، در شهرهای گوناگون، قشرهای گوناگون به طور گسترده ازمن میخواهند، ازحق آنها دفاع کنم، از موضع آنها دفاع کنم، من باید ریشه این بد اخلاقیها، این جفاها و این فریبها را به مردم بگویم.
قبلاً هم وعده کرده بودم که بگویم، باور من این است که امروز آقای موسوی در برابر من نیست، تنها آقای موسوی نیست، بلکه سه دولت پی درپی در برابر بنده قرار گرفته‌اند، هم آقای موسوی هم آقای هاشمی وهم آقای خاتمی که این سه در گذشته باهم بودند؛ در دور گذشته هم آقای موسوی از آقای خاتمی حمایت کرد و هم از آقای هاشمی حمایت کرد وهم آقای خاتمی از آقای هاشمی حمایت کرد. در واقع اینها همه باهم بودند؛ از روز اولی که این دولت تشکیل شد هجومها بود برای ضربه زدن، البته مردم اینها را میدانند؛
اما باید جوانها هم بدانند که بنده دربرابر یک کاندیدا نیستم، در برابر یک مجموعه ای هستم که با محوریت آقای هاشمی و همکاری آقای موسوی و خاتمی علیه بنده حرکت کردند علت این فشار سنگین به بنده در طول چهار سال و فشارهای سنگین تر در ایام انتخابات به‌نظرمن به یک مسأله برمیگردد؛ این که در این سه دوره یک ساختار اداری و حلقه های مدیریتی شکل گرفت که از مسیر انقلاب و ارزش های انقلاب فاصله گرفت نه این که در این سه دوره خدماتی نشد؛ چرا شد. اما آرام آرام یک جریانی شکل گرفت که خود را مالک ملت، مالک انقلاب، حاکم برمردم و دست خودش را در بیت المال ومسایل کشور باز میدید.
آنها درانتخابات قبل صفآرایی کردند اما ملت بر آنها غلبه کرد. در طول این چهار سال تلاش کردند که دولت را ناموفق جلوه بدهند و بشکنند اما خدای متعال عنایت کرد با حمایت مردم تا این‌جا آمدیم؛ در انتخابات قبل، از داخل وخارج رقیب من پشتیبانی شد و کمک شد. در همان اوایل این دولت آقای هاشمی پیغامی برای یکی از این پادشاهان حاشیه خلیج فارس فرستاد که شما نگران نباشید؛ ظرف شش ماه این دولت ساقط میشود، که بعدا افرادی رفتتند توضیح دادند و مسأله تا حدودی حل شد.
معنای این حرف به روشنی طراحی های گسترده علیه این دولت را میرساند در حالی که این دولت در خدمت مردم بود، در مدت کوتاه چهار سال افتخارات بزرگ در عرصه های داخلی وجهانی به وجود آورد که البته کار ملت است”( خبر گزاری ایرنا 14/3/88) آقای احمدی‌نژاد برای اثبات مدعای خود مبنی بر محوریت آقای هاشمی و همکاری آقایان موسوی و خاتمی در تهاجم به دولت نهم خطاب به موسوی گفت: “ این که من میگویم،آقای موسوی، آقای هاشمی و آقای خاتمی حرف درستی است.
شما سخنرانی دخترآقای هاشمی درجلسه ای که همسرشما وجناب آقای خاتمی هم حضور دارند را ببینید. ایشان قشنگ تشریح میکند و میگوید : دوره اصلاحات ادامه راه سازندگی است.که دراین دولت آسیب دیده است. ما آقای موسوی را میخواهیم برای این که استمرار همان راه است. یعنی اشرافیتی که جناب آقای هاشمی دراین کشور پایه گذاری کرد، قرار است ادامه پیدا بکند..
الان نگرانی. آقای موسوی مردم هم میدانند. جنابعالی فرمودید افتخارمیکنید به حمایت آقای هاشمی. معنایش چیست. بالاخره یک معنایی دارد.باور ما این است که صحنه گردان اصلی آقای هاشمی است.”(همان)
همان طور که ملاحظه میکنید مهم ترین اشکالی که به احمدی نژاد میتوان وارد کرد، این است که چرا ایشان آقای هاشمی را محور تهاجم به دولت معرفی کرده است. به‌راستی آیا این نکته بر کسی پوشیده بوده است؟ مگر نه این است که شخص آقای هاشمی بارها از جمله در مشهد بر نقش محوری خود تأکید کرده و رسما از پایان مدارای سه ساله سخن به میان آورده است ؟ بعضاً دیده میشود که گفته میشود آقای احمدی نژاد اتهام اختلاس و...را به آقای هاشمی زده است موضوعی که آقای صانعی در گرگان آن را با آب و تاب نقل میکند؛ لیکن در هیچ کجای این مناظره به شخص آقای هاشمی چنین اتهامیزده نشده است. آنچه مطرح شد، موضوع برخی فرزندان و مدیران ایشان بود “ پسرهای آقای هاشمی چکار میکنند در کشور؟! کدام یک از وزرای بنده در دوره وزارتشان میلیاردر شدند یا رانتی را خوردند یا ملکی را گرفتند.
من فهرستی دارم از زمینهایی که مدیران گرفتند برایتان بخوانم 40 هکتار، 50 هکتار، 80 هکتار و 400 هکتار، در دوره واگذاری بیش‌ترین مشکلات ما درکارگاه ها برای واگذاریهای دوره قبل از این دولت است. کی گرفته؟ کسانی که الآن دارند از جنابعالی حمایت میکنند این هزینه سنگین تبلیغاتی شما ازکجا میآید؟
آقای موسوی! من دوست دارم شما را، این چه نحوه هزینه کردن است از کجا میآید؟ یک مورد” رشت الکتریک “بدون هیچ مزایده ای دادند به دوستان جناب آقای کرباسچی، همسر آقای کرباسچی و همسر آقای قبه، کارخانه را از بیخ تراشیدند و زمینش را بفروشند و ده ها مورد این طور، 400 هکتار زمین در هرمزگان گرفتند مردم برای دو هکتار و چهار تا جوان بتوانند بروند سرکار لنگند.
بی قانونی اینهاست جناب آقای موسوی! استات اویل بی قانونی است که طرف میآید این‌جا محاکمه میشود و محکوم میشود از زندان فراری داده میشود و میرود خارج و تهش پسر آقای هاشمی است”(همان)
به‌راستی آیا فرزندان و مدیران دولت آقای هاشمی هم باید از مصونیت قضایی برخوردار باشند که اگر رییس جمهور در جلسه مناظره در باره آن ها سخنی گفت، کشور به آشوب کشیده شود؟ اگر در گذشته امکان انکار این مسایل بود آیا اکنون کسی میتواند نقش محوری برخی را در آشوب های خیابانی انکار کند؟ آقای هاشمی در نامه سرگشاده خود به مقام معظم رهبری که 3 روز به برگزاری انتخابات انتشار یافت و به تیتر اول سایتها و روزنامه‌های حامی موسوی از جمله “جمهوری اسلامی” تبدیل شد، مینویسد: “اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیده‌های زشت و گناه‌آلودی مثل تهمت ها؛
دروغ‌ها و خلاف‌گویی های مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسؤولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلف‌های صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی کنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش، خود را مجاز به ارتکاب چنین گناهان کبیره و اخلاق‌شکن علی رغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه می‌توانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟” وی سپس با تهدید به وقوع فتنه و آشوب در انتخابات و پس از آن، خطاب به مقام معظم رهبری مینویسد “از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام موثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.”
مع الاسف این تهدید عملی شد و همسر آقای هاشمی هنگام رأی‌دادن، مردم را به ریختن به خیابانها دعوت کرد و مهدی و فایزه و... نیز در آشوبها حضور چشم گیری داشتند که فیلمهای برخی از آنان موجود است. علاوه بر آن دستگیر شدگان آشوب های پس از انتخابات از جمله آقای ابطحی بر نقش محوری مهدی هاشمی اذعان کردند و از این بالاتر خود آقای هاشمی در سخنرانی خود در جمع دانشجویان به نقش پسرش مهدی در کمیته صیانت از آراء اعتراف کرد و گفت “من مطمئنم مهدی در این انتخابات در هیچ بخشی دخالت نداشت، جز در مسأله کمیته صیانت از آراء، آن‌ها نگران بودند و او در مجلس خبرگان در این زمینه کار کرده بود، تجربه خود را در اختیار آنان گذاشت”(سخنرانی مشهد 14/9/88) والبته بنا بر اظهارات ایشان دخترشان فائزه هم که در میان اغتشاش گران دستگیر شده بود، برای تهیه ساندویچ در آن جا بوده است !
اکنون جای طرح این پرسش است که آیا برای بیان یک واقعیتی که خود آقای هاشمی نیز به آن معترف است، به خاطر دستمالی باید قیصریه را به آتش کشید و زمینه را برای دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب فراهم کرد تا بخواهند با کودتای مخملی، نظام اسلامی را که وارث صدها هزار شهید و یادگار امام عزیز است از میان بردارند و دوباره آمریکای جنایتکار را بر جان ومال و ناموس مردم حاکم کنند؟ آیا میتوان این گناه بزرگ را یک لغزش کوچک دانست که آقایان مرتکب شدهاند؟! شایسته است آقای مطهری و دوستانش اندکی بیش‌تر تامل کنند و از نگاه سطحی و ساده اندیشانه به مسایل بپرهیزند. از مجموع اسناد فوق استفاده میشود که همه چیز از خرداد 84 آغاز شد نه مناظره88.