تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۴۵۱

به گزارش فارس، "ویلیام بلوم "، مورخ و کارمند سابق وزارت امور خارجه آمریکا در مقاله‌ای به شرح جنایات دولت ایالات متحده در کشور هائیتی طی چند دهه‌ گذشته پرداخته است. وی در این مقاله می‌نویسد: ایالات متحده از آشفتگی در کشورهای دست‌نشانده‌اش خوشش نمی‌آید. در چنین وضعی، اوضاع بد کنترل می‌شود و نمی‌توان پیش‌بینی کرد که چه کسی در رأس قرار خواهد گرفت. وی با اشاره به اقدامات و رویکرد اتخاذ شده از سوی واشنگتن در قبال کشور هائیتی می‌افزاید: طی چند دهه گذشته قسمت اعظم کمک نظامی آمریکا به دیکتاتورهای حاکم در هائیتی در خفا از طریق اسرائیل ارسال می‌شد، تا بدین وسیله واشنگتن از دردسر پرسش‌‌های مربوط به حمایت از دولت‌های ظالم در امان بماند.
دولت ایالات متحده چون با انتخابی میان پشتیبانی از گروهی اراذل قلدرمآب نظامی گناه‌کار در قتل هزاران تن، شکنجه روشمند، تجاوز جنسی گسترده و افتادن اجساد قطعه‌قطعه در خیابان‌ها... یا کشیشی خشونت‌گریز، منتخب قانونی با قاطعیت تام، که آن اراذل او را با کودتا سرنگون کرده‌اند، مواجه شود، چه می‌کند؟...
اما اگر این کشیش "چپ‌گرا باشد؟ " چه باید کرد؟
در طول دیکتاتوری خانواده دووالیه-فرانسوا "پاپادوک "*، از 1957 تا 1971 و متعاقباً ژان-کلود "بچه دوک "، از 1971 تا 1986، که پاپا هر دو را رئیس‌جمهور مادام‌العمر تعیین کرده بود - ایالات متحده نیروهای ضد شورش هائیتی را تعلیم می‌داد و مسلح می‌ساخت، هر چند که قسمت اعظم کمک نظامی آمریکا به آن کشور در خفا از طریق اسرائیل ارسال می‌شد، تا بدین وسیله واشنگتن از دردسر پرسش‌‌های مربوط به حمایت از دولت‌های ظالم در امان بماند. بعد از آن که ژان-کلود در فوریه 1986 مجبور شد با یک جت نیروی هوایی ایالات متحده، به فرانسه فرار کند، واشنگتن کمک مستقیم را از سر گرفت و در حالی که ژنده‌پوشانِ نفرین شده هائیتی مشغول گرفتن جشن پایان 3 دهه "دووالیسم " بودند، ایالات متحده سخت در تلاش حفظ دووالیسم زیر پوشش نامی دیگر بود.
3 هفته پس از فرار ژان-کلود، ایالات متحده اعلام کرد که 26.6 میلیون دلار کمک نظامی و اقتصادی به هائیتی می‌دهد و در ماه آوریل خبر رسید که " 4 میلیون دلار دیگر برای تجهیز ارتش هائیتی به کامیون، آموزش و وسایل ارتباطاتی مورد نیاز است، تا ارتش قادر به تحرک در سراسر کشور و حفظ نظم باشد ". معنی حفظ نظم در هائیتی سرکوبی و کنترل داخلی است. در ظرف 21 ماه از کناره‌گیری دووالیه و انتخابات نوامبر 1987، دولت‌های متوالی هائیتی مسئول قتل غیر نظامیانی بودند که شمار آن‌ها بیش از 15 سال حکومت بچه‌دوک بود.
در این حین، سازمان سیا در اندیشه‌ رهایی دو تن از عوامل دوران دووالیه‌ای خود از زندان، و ترتیب پناهندگی امن ‌آنها در خارج بود. این دو نفر از رؤسای منفور پلیس بودند. سیا بدین ترتیب آن‌ها را از محکومیت اعدام به جرم قتل و شکنجه نجات می‌داد، و خلاف احساسات مردم عمل می‌کرد، که خواهان انتقام‌‌جویی از عذاب‌دهندگان سابق خود بودند.
در ماه سپتامبر، "ایو ریشار "(Yves Richard)، رهبر اتحادیه کارگری عمده هائیتی اعلام داشت واشنگتن به دلیل نزدیک شدن انتخابات آینده می‌کوشد چپ را تضعیف کند. وی افزود: سازمان‌های یاری‌دهنده ایالات متحده مردم کشور را به شناسایی و طرد همه چپ‌ها به عنوان "کمونیست " تشویق می‌کنند. اگرچه این کشور آشکارا احتیاج بنیادی به اصلاح‌طلبان و تحولات دگرگون‌ساز دارد. هائیتی در نیمکره غربی معروف‌ترین سبد فقر اقتصادی، پزشکی، سیاسی، قضایی، آموزشی و زیست محیطی بوده و هست.
در این هنگام، "ژان-برتران آریستید " (Jean-Bertrand Aristide)، کشیش فرهمند و پُرطرفدار در فقیرترین کوخ‌های هائیتی، تنها شخصیت کلیسیایی بود که در طی سال‌های سلطه دووالیه علیه سرکوب و ستم سخن صریح می‌گفت. حال، آریستید انتخابات در سایه ارتش را محکوم و از مردم هائیتی دعوت به تحریم کل این جریان می‌کرد. فعالیت‌های او آن قدر تأثیرگذار بود که باعث انزجار شدید مقام‌های ایالات متحده از وی شد. آریستید، بعدها، نوشت که "رونالد ریگان "، او را کمونیست تلقی می‌کرد و "الیوت آبرامز "، معاون وزارت خارجه ایالات متحده در امور بین کشورهای آمریکایی، مناسب دید در نامه‌ای به مجله "تایم " در جریان مبارزات انتخاباتی، به آریستید حمله و از دولت هائیتی تمجید کند.
این کشیش کاتولیک، ابتدا به منزله مروج الهیات رهایی‌بخش، که در پی آمیختن تعالیم مسیح با انگیزش فقرا به سازمان‌یابی و ایستادگی در برابر ستمگران بود، در هائیتی نام‌آور شد. یکی از مقام‌های کمیته اطلاعاتی سنا در پاسخ به این پرسش که چرا سیا درصدد مخالفت با آریستید برآمده است، اظهار کرد که "مروجان الهیات آزادی‌بخش در این سازمان چندان محبوب نیستند. شاید لانگلی‌نشینان [مرکز سیا] بعد از واتیکان بیش از هرکس از الهیات آزادی‌بخش منزجر باشند. "
آریستید بر تحریم انتخابات پای فشرده و گفت "ارتش دشمن ماست. " از سوی دیگر، سیا به برخی از نامزدها پول می‌رساند. این سازمان بعداً تأکید ورزید که مقصود از برنامه کمک مالی نه مخالفت با آریستید، بلکه تهیه زمینه "انتخاباتی آزاد و شفاف " بوده است، که طبق آن به کاندیداهایی که پول کافی نداشتند، کمک و مساعی آریستید در جهت کاهش شمار شرکت‌کنندگان، ‌که موجب "کاهش اعتبار این انتخابات می‌شد " خنثی می‌شد. معلوم نیست سیا و وزارت خارجه آمریکا، که گویا نامزدهای مطلوب خود را برگزیده بودند، چرا و به کدام کاندیدا پول دادند و چرا دغدغه چنین اهدافی را در هائیتی داشتند، در حالی که وجود کاندیداهای کم‌پول و شرکت کم در انتخابات، در ایالات متحده امری دائمی است.
یک مقام اطلاعاتی که مستقیماً در این عملیات مشارکت داشت، می‌گفت که سیا "در یک سلسله پشتیبانی از طیفی از نامزدها دخالت داشت. " به نظر می‌رسد ضدیت با توان سیاسی تأثیرگذار آریستید تنها توضیح منطقی درگیر شدن سیا بود و پرزیدنت ریگان و شورای امنیت ملی آن را تصویب کرده بودند.
هنگامی که کمیته اطلاعات سنا خواهان اطلاع دقیق از کارهای سیاسی در هائیتی و کاندیداهای مورد حمایت آن شد، این سازمان طفره رفت. بالاخره کمیته دستور توقف عملیات پنهانی انتخاباتی را داد. یک منبع بلند پایه همکاری این کمیته گفت، دلیل ابطال برنامه این است که "عده‌ای بین ما به بی‌طرفی در انتخابات اعتقاد دارند. " با این همه، با قاطعیت نمی‌توان گفت که این برنامه عملاً متوقف شد.
انتخابات که طبق برنامه باید روز 29 نوامبر 1987 برگزار می‌شد، به علت بروز خشونت به تعویق افتاد. انتخابات معوقه در ژانویه انجام گرفت و کاندیدای مورد نظر دولت نظامی در طی رأی‌گیری که به میزان گسترده مخدوش و در جریان آن سیا درگیر تلاشی نافرجام از نوعی که ماهیت آن دانسته نیست، به قصد تأثیرگذاری در انتخابات بود، برنده اعلام شد.
دو سال دیگر، خشونت سیاسی پیاپی، اقدام به کودتا، سرکوب، دور انداختن بقایای دیکتاتوری دووالیه، و استقرار یک دیکتاتوری تازه، ادامه یافت، تا آنکه در مارس 1990، ژنرال "پروسپر آوریل " (Prosper Avril)، دیکتاتورِ مصدر کار، به سبب اعتراضات گسترده برکنار و نوعی دولت غیر نظامی،‌ که هنوز نظامیان در آن پست‌های مهم داشتند، مستقر شد.
ایالات متحده از "آشفتگی " در کشورهای دست‌نشانده‌اش خوشش نمی‌آید. در چنین وضعی، اوضاع بد کنترل می‌شود، وضع کسب و کار بد است و نمی‌توان پیش‌بینی کرد که چه کسی در رأس قرار خواهد گرفت. شاید "فیدل کاسترو "یی دیگر پیدا شود. خطر "قیام‌های توده‌ای داخلی " بود که ایالات متحده را وا داشت تا به ژان-کلود دووالیه بگوید وقت آن رسیده است که به فکر زندگی پرمشقتی در ریویرای فرانسه بیفتد، و همین اوضاع آشفته بود که سفیر ایالات متحده را بر آن داشت تا به آوریل اندرز دهد که زمان بازنشستگی و جلای وطن برایش فرا رسیده است، و این نزاکتی بود که یک بار دیگر عمو سام به این ژنرال نازنین نشان می‌داد.
چنین بود که سفارت آمریکا در پورتوپرنس، افسران هائیتی را در فشار گذاشت تا تن به انتخاباتی جدید دهند. سفارت و شخص آریستید در این هنگام توقع نداشتند که او کاندیدای انتخاباتی شود که قرار بود در دسامبر انجام گیرد، اما اگرچه وی به دلایل گوناگون از جمله "تحریک به نفرت و خشونت و تمجید از مبارزه طبقاتی "، با تصویب واتیکان از منصب روحانی خود خلع شده بود، ولی پیروان فراوان و دوستان آریستید به عبث بسیار کوشیده بودند او را به شرکت در رقابت انتخاباتی تشویق کنند. اکنون اینان موفق شدند، و در ماه اکتبر، آریستید از طرف ائتلافی سست، متشکل از احزاب اصلاح‌طلب، کاندیدا شد.
در آستانه انتخابات، "اندرو یانگ " (Andrew Young)، نماینده پیشین ایالات متحده در سازمان ملل، به دیدار آریستید رفت و از او خواست با امضای نامه‌ای بپذیرد که "بازین " (Bazin)، کاندیدای مورد نظر، و مواجب‌بگیر ایالات متحده، باید رئیس‌جمهور شود. گفته می‌شود که یانگ اظهار کرده بود بیم آن می‌رود که اگر آریستید بازنده گردد، پیروانش به خیابان‌ها بریزند و نتایج انتخابات را نپذیرند. گفته می‌شد که یانگ از سوی حامی خود، "جیمی کارتر "، رئیس‌جمهور سابق آمریکا اقدام کرده بود، اما تصور بر این است که کاخ سفید هم در پختن این آش دستی داشت، که حاکی از نگرانی کاخ‌نشینیان از جاذبه آریستید و توان بالقوه او در مقام رهبری خارج از کنترل آمریکا بود.
به رغم رقابتی که ترور و ارعاب بر آن سایه‌های تیره می‌افکند، نزدیک به یک هزار ناظر از سازمان ملل و سازمان کشورهای آمریکایی (O.A.S) و یک ژنرال از هائیتی که به طرز غیر معمول درستکار بود، انتخاباتی نسبتاً شرافتمندانه برگزار کردند، که آریستید با 67 درصد آراء ظفرمند از آن بر آمد. یکی از ناظران بین‌المللی این انتخابات گفت: "مردم او را بر 10 کاندیدای نسبتاً بورژوا ترجیح دادند، زیرا صریح‌اللهجه و سازش‌ناپذیر و مخالف شیوه‌های قدیمی است. " آریستید عملاً‌ از پشتیبانی عناصر پیشرو بورژوازی و پایگاه بزرگ مردمی برخوردار بود.
رئیس‌جمهورِ کشیش، پس از عقیم ماندن کودتایی علیه او در ژانویه، در ماه فوریه 1991 بر مسند خود نشست. در ماه ژوئن در "واشنگتن‌پُست "، می‌خواندیم:
" آریستید 37 ساله، با اعلام "انقلاب سیاسی " روح امید و صداقت در کالبد دولت دمیده است، که به منزله جدایی ریشه‌‌ای از چند دهه فساد دولتی در عهد دیکتاتوری خانواده دووالیه و مشتی از نظامیان نیرومند است. آریستید با اعلام این که حقوق ماهانه 10 هزار دلاری او "نه تنها رسوایی، بلکه جنایت است "، در تلویزیون گفت که دریافتی‌های خود را به امور خیریه خواهد بخشید. "
این کشیش کاتولیک، از دیرباز منتقد شدید سیاست خارجی ایالات متحده به علت حمایت واشنگتن از دودمان دووالیه و ارتش هائیتی و نسبت به "کمک‌های خارجی " آن بدگمان بود و عقیده داشت که تمامی این کمک‌ها سرانجام به جیب داراها ریخته می‌شود. "از 1980، این مبالغ به 200 میلیون دلاردر سال رسیده بود، و در همین سال‌ها بود که ثروت سرانه کشور 40 درصد کاهش یافت! "
آریستید برنامه اقتصادی خاصی عرضه نکرد، اما ذهنش درباره لزوم توزیع مجدد ثروت، روشن بود و بیشتر در مورد عدالت اقتصادی سخن می‌گفت تا فضایل سیستم بازار. او بعدها نوشت:
" اغلب از من به سبب نداشتن برنامه، یا حداقل در خصوص عدم دقت در این مورد انتقاد می‌شود. آیا علت کمبود وقت بود؟ - بهانه ضعیفی است... در واقع، مردم خودشان برنامه داشتند... عزت... سادگی و شفافیت، مشارکت. این آرمان‌ها را می‌توان به تساوی در زمینه سیاسی و اقتصادی و قلمرو اخلاق به کار بست... بورژوازی باید بتواند درک کند که منافع خودش مستلزم قدری امتیاز دادن است. ما سال 1789 را بازآفرینی کرده‌ایم. آیا آن‌ها با مقاومت منفی خودشان می‌خواهند گرسنه‌ها را وادار به درخواست اقدامات رادیکال‌تری بکنند؟ "
آریستید که به سبب فقد چپ سنتی نیرومند در هائیتی با مانع جدی مواجه و با پارلمانی رویارو بود که مدام قدرتی بیش از رئیس‌جمهور به هم می‌رساند، نتوانست هیچ قانون تازه‌ای را تنفیذ و اجرا کند. ولی برنامه‌‌هایی برای سواد‌آموزی، بهداشت عمومی و اصلاحات ارضی تهیه دید و برای افزایش دستمزد در روزانه که غالباً کمتر از 3 دلار بود، تثبیت نرخ مایحتاج ضروری، و برنامه‌ای به منظور ایجاد اشتغال با خدمات عمومی، فشار آورد. در ضمن با دستگیری عده‌ای از اوباش شبه نظامی، و اجرای فراگرد حذف نهاد کلانترهای روستایی، ابزار اصلی ارتش در حفظ اقتدار بی‌چون و چرا بر حیات روستاییان، احساس امنیت را در میان جمعیت، بهبود بخشید.
آریستید، در قدرت، گرچه آن انقلابی سازش‌ناپذیر آتشین‌مزاج مورد توقع بسیاری نبود، با انتقاد از فساد مخالفان خود در میان طبقه ثروتمند اهل کسب و کار، پارلمان و ارتش، مکرراً آن‌ها را به خشم می‌آورد. به ویژه‌ ارتش از سیاست‌های او علیه قاچاق و رد و بدل کردن مواد مخدر و همچنین تلاش وی در جهت غیر سیاسی ساختن ارتش، غضبناک بود. اما غیر نظامیان متمول - یا آن طور که به درستی نخبگان نفرت‌‌انگیز شناخته می‌شوند - آن‌جا که می‌بایست مالیات بپردازند و با استفاده از سود خود ایجاد اشتغال و سرمایه‌گذاری مجدد کنند، کشورهای خارجی را ترجیح می‌دادند و هیچ اعتنایی به برنامه آریستید نداشتند. آنان از بابت مواعظ قدسی‌مآبانه و عشق این کشیش حقیر به فقرا، عصبی می‌شدند، و می‌شوند.
لیکن، حکومت آریستید، در عمل، واقعاً کسب و کار ستیز نبود، و گرم گرفتن با مقام‌های آمریکایی، پایتخت‌های بیگانه و برخی از عناصر ارتش هائیتی را در نظر داشت. ضمناً 2 هزار کارگر دولتی را اخراج کرد که موجب خشنودی صندوق بین‌المللی پول و سایر یاری‌دهندگان خارجی شد، اما شخص آریستید این مناصب را مشاغل بی‌فایده و فاسد اداری تلقی می‌کرد.
ژان-برتران آریستید در کمتر از 8 ماه ریاست جمهوری هائیتی، در 29 سپتامبر 1991 با کودتای نظامی مخلوع شد. در این رویداد، صدها تن از طرفدرانش قتل‌عام شدند و هزاران نفر دیگر به جمهوری دومینیکن گریختند یا از راه دریا فرار کردند. رئیس‌جمهور ریز نقش هائیتی، که در سال‌های گذشته، از چند سوءقصد جدی و آتش‌سوزی کلیسایش به هنگام وعظ در آنجا، جان سالم به در برده بود، این‌بار عمدتاً با مداخله سفیر فرانسه نجات یافت.           ادامه دارد....