پس از آن نیز سالها نمایندگی ولیفقیه در نیروی زمینی سپاه و نیروی مقاومت بسیج را برعهده داشت. پس از روی کار آمدن دولت نهم، به سمت مشاور رئیسجمهور در امور روحانیون و نماینده رئیسجمهور در دانشگاه تقریب مذاهب اسلامی و نیز سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه منصوب شد. آنچه پیشرو دارید حاصل مصاحبهای است گرم با ایشان که به سمت وزیر اطلاعات در دولت دهم برگزیده شده است.
*انتخابات دهم ریاست جمهوری نه تنها در جمهوری اسلامی ایران بلکه در منطقه و جهان و در مقایسه با تمامی نظامهای سیاسی پرهیاهوی غربی چه از جهت کیفیت و چه از نظر کمیت بینظیر بود. از همین جهت چرایی برگزاری انتخاباتی با این مشخصات قطعاً حائز اهمیت و مهم خواهد بود. لطفاً در این خصوص توضیحاتی ارائه فرمایید.
**در رابطه با انتخابات دهم با این ویژگیهای خاص باید یکسری مسائل مختلف را در کنار هم قرار دهیم تا بتوانیم قضاوت صحیحی در خصوص این افتخار ملی داشته باشیم.
نکته قابل توجه در مورد انتخابات دهم این است که حرکت ارزشی و در واقع پیگیری خواستهها و مطالبات حضرت امام(ره) در کشور ما از چهار سال قبل یعنی انتخابات نهم ریاست جمهوری شکل گرفت. این نکته حائز اهمیت است که در طول مدت انقلاب آدمها و جریانهای مختلفی از عشق و ارادت و علاقهای که مردم به وجود مقدس حضرت امام داشتند؛ تا توانستند سوءاستفادههای مختلفی را انجام داده بودند. به عنوان مثال، اگر شعارهای اصلاحطلبان را مورد توجه قرار دهید متوجه میشوید که چقدر از حضرت امام مایه گذاشتند و خودشان را به عنوان جریان نزدیک و همراه با امام مطرح کردند. مقام معظم رهبری هم در همین خصوص تحلیل بسیار حکیمانهای را ارائه میدهند مبنی بر اینکه مردم اگر رأی دادند به خاطر امام و شعارهای امام و حرفهای امام دادند و این اتفاقات برای مردم در واقع به نوعی آزمون یا آزمایش بود تا گروههای مختلف را بشناسند.
شما اگر تعداد آرا را در دورههای مختلف، مورد بررسی قرار دهید، مشخص است که بعد از رحلت حضرت امام و زمانی که ایشان در قید حیات نبودند میزان آرا و بالا و پایین شدن آن گویای این مطلب است که مردم در رابطه با این بحث به چه جمعبندی رسیده بودند. مقام معظم رهبری هم دقیقاً در مناسبتهای مختلف اشاره کردند که من بهدنبال اجرایی شدن خواستههای امام هستم و چیز دیگری نمیخواهم. از دوره اصلاحات مردم هوشیار شدند که اینها چه خطمشی را دنبال میکردند و با راهنمایی هوشمندانه رهبری راه را پیدا کردند. مردم متوجه شدند اگر بهدنبال ارزشها هستند و بهدنبال این هستند که به خواستههای امام جامه عمل بپوشانند باید هوشمند باشند و بهدنبال گفتههای مقام معظم رهبری توجه کنند که ایشان چه مواردی را مد نظر دارند و شاخصهایی را که بیان میکنند با کجاها تطبیق داده میشود. اینجا به نکتهای اشاره کنم که خالی از لطف نیست، در انتخابات نهم یکی از آقایان که کاندیدا بود با من صحبت کردند. آن زمان من در بسیج بودم. بنده به ایشان عرض کردم که شما اگر در چهارچوب مشی و سیرهای که در شاخصههای توصیه شده توسط حضرتآقا مشخص شده حرکت کنید خود به خود رأی میآورید و نیازی نیست به سراغ افراد مختلف بروید. زیرا حضرتآقا به گونهای شاخصها را تبیین میفرمایند که متدینین و آنهایی که تأثیرگذار هستند راه خودشان را پیدا میکنند. در عمل هم همینطور شد یعنی علیرغم خیلی از حرفها که زده شد و خیلی از مطالبی که گفته شد مردم شاخصها را تطبیق دادند. من معتقدم که در انتخابات نهم مردم طبق آن کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام که میفرمایند: حق را بشناس، اهل آن را میشناسی شاخصهای حق را از رهبری گرفتند و علیرغم تمام فعالیتهای تبلیغاتی که صورت گرفت به فضل الهی اهل آن را هم شناختند. البته انتخابات نهم در واقع پیشزمینه قبلی دارد و سیری طی شد تا به شاخصههای حضرتامام(ره) جامه عمل پوشیده شود.
ما در همین فضا به انتخابات دهم رسیدیم در این انتخابات، مردم عملکرد دولت نهم را دیده بودند؛ خصوصاً تحلیلشان از آقای احمدینژاد شخصیتی همسو با آرمانهای حضرتامام بود. مردم میدانستند که حضرتامام (ره) برای پابرهنهها و قشر مستضعف جامعه حساب ویژهای باز میکردند. قشری که در محاسبات ظاهری به آنها توجه نمیشود اما در بحرانهای نظام و انقلاب همین مجموعه نقشهای مهم و بزرگی را ایفا کردهاند اگر بروید و خانواده شهدا و ایثارگران را بررسی نمایید که از کدام قشر هستند دقیقاً به همین قشر مستضعف و پا برهنه میرسید. خوب آقای احمدینژاد به سراغ اینها رفت در صورتی که خیلی از افراد دیگر به این افراد توجه نداشتند. برای مثال اینکه ما بنشینیم در تهران و بگوییم باید جلوی مهاجرت به تهران گرفته شود نتیجه نمیدهد. آقای احمدینژاد میگفت اگر میخواهید جلوی مهاجرت را بگیرید باید به روستاها بروید و به بحث زندگی و امرار و معاش مردم بپردازید. در زمینه شعارهای عدالت و عدالتخواهی باید به روستاها بروید و آنجا به فریاد مردم برسید و زندگی و امرار و معاش را در آنجا برای مردم تامین کنید. این حرکتها در دولت نهم شروع شد و درواقع مشی امامگونه و راهی که امام بهدنبال آن بودند را دولت نهم طی کرد.
البته نکتهای را عرض کنم ما یک مشکل جدی داریم که باید درموردش فکر شود. این مشکل مربوط به نظام آموزشی ما است یعنی تمام منابع علمی ما ترجمهای است. بحثی را که مقام معظم رهبری در مورد نهضت نرم افزاری مطرح میکنند دقیقاً به همین حوزه باز میگردد. با کمال تأسف آموزشهای ما و تخصصهای ما در راستای نیازهای دینی وبومی ما نیست بلکه آن چیزی است که دنیای غرب به ما دیکته کرده است. لذا میبینید وقتی آقای احمدینژاد به روستا میرود تا مشکل مهاجرت را حل کند عدهای این را بر نمیتابند زیرا با معادلات علمی شکل گرفته در ذهن آنها همخوانی ندارد. این فاصله باید وجود داشته باشد و نمیپذیرد که این فاصله از بین برود و از همین جهت به احمدینژاد میگویند سفرهای شما توزیع فقر است. چون با معادلات آنها نمیخواند اما این الگو کاملاً بر اساس معادلات دینی است.
در هر صورت وقتی دولت نهم محور را آرمانهای امام و فرمایشات مقام معظم رهبری قرار داد و در آن سیر حرکت کرد، در انتخابات دهم علی رغم فضا سازیهایی که انجام شد مردم حس کردند فرمایشات حضرتامام به مدیریت کشور وارد شده و شیوه مدیریت کشور به این سمت رفته است. در نتیجه امید قابل توجهی در آنها ایجاد شد و این امید موجب شد که رو بیاورند به این سمت که خودشان را در سرنوشت کشور سهیم بدانند و این سهم داشتن را با رأی بالای خود نشان دادند و به تعبیر حضرتآقا زلزلهای سیاسی را رقم زدند.
*شما مطرح کردید که رأی مردم درواقع تأییدی بود بر بازگشت به اصول انقلاب و حضرتامام و منویات حضرتآقا، حال با این فرضیه و با عنایت به نتیجهی انتخابات که تا حدودی فضای دو قطبی را حاکم کرده است. آیا بین رأی 25 میلیونی مردم به کاندیدای پیروز و رأی 13 میلیونی آنها به کاندیدای رقیب تفاوتی بنیادی و اصولی وجود دارد؟
**برای پاسخ به این سؤال باید جهات مختلف را مورد بررسی قرار بدهیم. اولاً شما در فتنهای که پس از انتخابات به وجود آمد، موضوع جدیدی ندیدید که تازه رقم خورده باشد و مربوط به این اواخر باشد. این رقابت در طول چهار سال ریاستجمهوری آقای احمدینژاد وجود داشت و جریان مخالف از همان مرداد 84 در پی زمینهسازی اتفاقات اخیر بودند. رقابتی که البته به فرد هم بستگی نداشت بلکه رقابت جریانی بود، متأسفانه عدهای همه تلاش کردند تا احمدنژاد رئیسجمهور نشود اما راه و مشی او ادامه پیدا کند.
در خصوص تصدیق عرض بنده کافی است که به اخبار رجوع شود؛ در همان ایام یکی از این شبکههای خارجی که اگر اشتباه نکنم BBC بود با آقای موسوی مصاحبهای انجام داد و از ایشان پرسید شما اگر رئیسجمهور شوید سفرهای استانی را ادامه میدهید؟ ایشان جواب میدهد: بلی. مجدد سؤال میشود: هدفمند کردن یارانهها را دنبال میکنید؟ طرح تحول اقتصادی را چطور؟ موسوی پاسخ میدهد: بلی! تمام راهکارهایی که به عنوان امتیازات بزرگ احمدینژاد مطرح است سؤال میشود و آقای موسوی آنها را تأیید میکند و تصریح مینماید که آنها را ادامه میدهد . همان جا یک علامت سؤال بزرگ ایجاد شد که اگر قرار است همهی اینها دنبال شود پس فضاسازیها و ابهامات و تاریکیهایی که ایجاد کردهاید یعنی چه؟!
یک نکته این است که آقایان به سمت ویژگیهای احمدینژاد رفتند. حتی شعارهایی را که احمدینژاد در ابتدای صحبتهایش میگفت را تکرار میکردند. من به دوستانم گفتم حرکتهای احمدینژاد حتی روی کاندیدای مقابلش هم اثر گذشته است اگر میگوید: اللهم عجل لولیک الفرج، بقیه هم در ابتدای صحبتشان نامی از امام زمان«عج» آوردند و به آن پرداختند و دیدن که همهی اینها شاخصها و ویژگیهایی است که جامعه به سمت آن میرود.
*یعنی در واقع مجموعه عملکرد و گفتار دکتر احمدینژاد تبدیل به معیار شده است؟
**همینطور است. وقتی این مجموعهی رفتاری مدیریتی تبدیل به معیار شد و تمامی رقبا هم سعی بر الگوگیری از آن داشتند؛ عدهای از مردم با توجه به اینکه خیلی از معیارها مشترک شده بود به کاندیدای رقیب اعتماد کردند و به صوی او رفتند. ما نباید احساس کنیم 13 میلیون رأی آقای موسوی معاند احمدینژاد است. بههیچ وجه اینگونه نیست. ممکن است بخش ناچیزی در بین آنها معاند وجود داشته باشد که درصد آن بسیار پایین است ولی بخش قابل توجهی شاید در آقای موسوی یکسری امتیازاتی دیدند و به او رأی دادند. چرا همین افراد به سمت آقای کروبی نرفتند؟ در حالی که آقای کروبی در دورهی اصلاحات شعار همراهی و پیگیری خط امام را داشت و مردم آن را تجربه کرده بودند ولی آقای میرحسین را تجربه نکرده بودند. آقای میرحسین شخصی بود که خود را نخستوزیر امام می دانست. و در نتیجه به سمت او رفتند. میخواهم بگویم ما روی این 40 میلیون رأی باید تحلیل داشته باشیم. همین الان بررسی کنیم و ببینیم همان جمعیتی که در مقابل احمدینژاد بودند، چه وضعیتی دارند؟ حرف آنها در حال حاضر چیست؟ نظرسنجیها این را بیان میکند حتی در مورد افرادی که برای اعتراض به خیابان آمدند. البته باید توجه داشته باشیم عدهای خرابکاری کردند و ضربه زدند و با کمال تأسف از همین جمعیت هم سوءاستفاده نمودند. متأسفانه در این حوادث عدهای از شخصیتها هم محور فتنه شدند و ویژگی دشمن این بود که توانست از آنها به عنوان محور استفاده نماید.
در هر صورت نکته قابل توجه این است که مردم ما نمیتوانند از شعارهای ارزشی که با فطرتشان سازگار است جدا شوند. چه آن 25 میلیون، چه آن 13 میلیون و چه سایر رأیها همه رأی به شعارها و ارزشها بود.
خوب است اگر بنا داریم رأی مردم را تحلیل نماییم، شعارهای کاندیدها رابررسی کنیم. تمام آنها از ارزشها و خط اصیل حضرتامام سخن میگفتند. همه آنها سعی میکردند رویهای را که آقای احمدینژاد در سال 84 پیش گرفت ادامه دهند و کلید تحلیل رأی مردم در همین نکته نهفته است. البته ابتدا سعی میکنند یک فضای تند و ظلمانی در مورد دولت به وجود آورند اما بههیچوجه نمیتوانند شاخصها را زیر سؤال ببرند بلکه در نهایت میگویند این آمارهایی که داده میشود دروغ است اما شاخصها را نمیتوانند انکار کنند. یعنی وقتی آقای احمدینژاد بحث عزت را در مورد سیاست خارجی مطرح میکند و میگوید که در مقابله با دشمن باید از نقاط ضعف آن استفاده کرد و به وسیلهی همین نقاط ضعف به آنها ضربه زد این کلیت را نمیتوانند انکار کنند اما عملکرد را زیر سؤال میبرند. خاطرهی جالبی را یکی از دوستان نقل می کرد، ایشان میگفت: من برای خرید به بازار ترهبار رفته بودم، میوهفروشی که فکر نمیکنم سواد هم داشت، میگفت من کاری ندارم که احمدینژاد در تهران کاری کرده یا نه، اما دیدم در روستای ما کار کرده مردم فعالیتها و خدمات دولت را درخیلی از حوزهها به چشم دیده و لمس کرده بودند لذا شما ملاحظه میفرمایید که با تمام تبلیغات منفی و جوسازیها، دکتر احمدینژاد 25 میلیون رأی میآورد.
نکتهی دیگر این است که ما رأی انتخابات دهم آقای احمدینژاد را با رأی انتخابات نهم ایشان مقایسه کنیم. ایشان در انتخابات اخیر رأی بیشتری آوردند و اقبال بیشتری به ایشان انجام شد، هر چند فضای منفی برعلیه ایشان بسیار بیشتر از دوره قبلی بود. مناسب است در اینجا مثالی تاریخی زده شود. ما مردم کوفه را زیر سؤال میبریم که چرا با امام حسین(ع) همراهی نکرند؟ مرحوم آیتی(ره) کتابی دارد که بسیار زیبا تاریخ عاشورا را بررسی کرده است. ایشان در آنجا میگوید: ما برویم وضعیت کوفه را بررسی کنیم که چرا آنها از حضرت حمایت نکردند؟ سپس ایشان بررسی میکند که فضای ظلمانی کوفه چه بود که کار به اینجا رسید. ما باید آن فضا را ترسیم کنیم و خودمان را جای آنها بگذاریم و آن وقت وضعیت فعلی را بررسی کنیم که آیا ما در آن فضا بودیم میماندیم یا خیر؟ ظلمت ایجاد کردن و فضا را ظلمانی جلوه دادن تعارف ندارد. به تعبیر رهبری معظم نیروهای خودی همدیگر رامیزنند وخودزنی میکنند و دچار اشتباه میشوند. اینجاست که بحث تقوا و بحثهای دیگر پیش میآید.
در این انتخابات فضای ظلمانی ایجاد شده بسیار مهم و تأثیرگذار بود، فضا بهگونهای رقم خورد که حتی متخصصان امر و خواص دچار اشتباه شدند و تحتتاثیر قرار گرفتند.
*صحبت از فضای ظلمانی و تیرهای است که در مورد دولت ایجاد شده بود، همه مردم هم این فضا را لمس کرده و در آن تنفس میکردند. حال سؤال این است که شخص دکتر احمدینژاد چه ویژگیهایی دارد که توانست این فضای بسیار سنگین را که حتی خواص و متخصصین را تحتالشعاع قرار داد بشکند و حقیقت خود را به تودهی مردم نشان دهد؟
**مهمترین ویژگی اخلاقی آقای احمدینژاد این است که عبد و بنده است. این موضوعی است که من خیلی به آن مصّر هستم. کسی که بنده شد این بندگی یکسری لوازمی دارد. ویژگی احمدینژاد این است که خودش را بندهی خدا میداند و با بندگی میخواهد کار را پیش ببرد.
شخصی به محضر حضرتامام صادق(ع) وارد میشود و از حضرت طلب علم میکند، امام میفرمایند: قبل از اینکه علم یاد بگیری به حقیقت بندگی برس. میپرسد چگونه برسم؟ حضرت میفرمایند: مهم این است که مشغولیت ذهن تو این باشد که تکلیف خود را انجام دادی یا نه؟ اینگونه میتوان بنده بود.
بارها پیش میآمد که ما تا ساعت 12 شب با آقای احمدینژاد جلسه داشتیم، بنده مجدد 6 صبح که جلسه داشتم میدیدم ایشان هم آمده است، در حالی که میتوانست بگوید من که تا ساعت 12 شب بیدار بودم باید استراحت بکنم اما این را نمیگفت. این نشان میدهد که ایشان دغدغه و مشغولیت ذهنیاش این است که تکلیفش را انجام دهد. این یک ویژگی مهم است و این را مردم در سفرهای استانی دیدند که ایشان وقت نمی شناسد و تلاشهای ایشان را لمس کرد. این ویژگی است که مجموعه ی نظام را به کار واداشته است. کسی که بنده باشد تکلیف گرا میشود، آقای احمدینژاد وقتی تکلیفگر شد گیر نمی افتد . این یکی از نکات قابل توجه است خیلی از ما در زرق و برق دنیا گیر می کنیم، در پست و مقام گیر میافتیم. ویژگی دیگر بندگی آقای احمدینژاد، طهارت و پاکی زندگیاش است. این هم از همان بندگیاش نشأت می گیرد. شما بروید فرمایشات حضرتامام را در مقوله مدیریت و اینکه مدیران چه ویژگی هایی باید داشته باشند را ببینید. یکی از محورهای جدیاش همین طهارت زندگی است. در نتیجه یکی از نکات قابل توجه، بحث طهارت زندگی است. باید به نسل جوان و جامعه خودمان این را متذکر شویم که انقلاب ما انقلاب دینی است. هدف انقلاب ما این نبوده که ایران مثل فرانسه یا آلمان شود، ما از این کشورها خیلی برتریم. ما معتقدیم که این کشورها در مسائلشان به بنبست رسیدهاند. نکته قابل توجه این جدیت و تلاش و سر از پا نشناختن در ارزش هاست، شما شاخصهای دیگر را هم در این موارد جای دهید.
*از دیدگاه آقای احمدینژاد کرامت انسانی چه جایگاهی داشت که این ویژگی را توانست در جامعه و در بین مردم برجسته کند؟
آقای احمدینژاد برای انسان به عنوان خلیفهالله جایگاه و ارزش قائل است. بنده این را در بحث های فکری و سیاسی مختلفی که با ایشان داشتهام متوجه شدم. احمدینژاد می گوید خدا انسان را آفریده تا او را بالا ببرد. حال که ما مسئول این جامعه شدیم باید زمینههای این کرامت و رشد و بالا رفتن را فراهم کنیم؛ همهی تلاشمان باید این باشد و باید بدانیم که بزرگترین خواسته خدا از ما همین است. ما نباید با این خط کشیهایی که در معیارهای دینی ما نیست گروهها و اصناف مختلف را از هم جدا کنیم. آموزه های دینی ما میگوید: «انا خلقناکم من ذکر او انثی و جعلناکم شعبوباً و قبائل لتعارفوا» اما بعد میگوید: «ان اکرمکم عند الله اتقکم» کرامت جایی است که تقوای بیشتری باشد . ما برای همه اینها باید تلاش کنیم تا به کرامت برسیم. آقای احمدینژاد معتقد است که من باید زمینهی این کرامت را در روستا و شهر فراهم کنم.
*کمی در خصوص ویژگیهای مدیریت آقای احمدینژاد صحبت میفرمایید.
**از مهمترین ویژگیهای مدیریتی ایشان شرحصدری است که در مقابل حملاتی که به او وارد میشود، دارد. متأسفانه عدهای در کشور ما نخبگی را انحصاری کردهاند، علت هم این است که تعریف درستی از نخبه نداریم. چه کسی نخبه است؟ ما به خیلی از جمعیتها که این ویژگی را دارند میدان نمیدهیم و نمیگذاریم حرف بزنند.
*عدهای می گویند رأی تهران بهدلیل سیاسی بودنش رأی نخبگان است و رأی آقای احمدینژاد رأی فرودستان جامعه!
**نخبگان واقعی کشور از همین فرودستان هستند. آیا واقعاً در بین یک میلیون و نهصدهزار رأی تهران آقای احمدینژاد نخبه وجود ندارد؟ آیا ما نخبه را فقط انسانهای علامتداری که مطلوب خودمان هستند، میدانیم؟ نکته قابل توجه این است که خیلی از افراد در تفاوتها فقط اطراف خودشان را میبینند و از اطراف خودشان هم خارج نمیشوند. آیا اصفهان یک کلانشهر نیست؟ تفاوت رأی چقدر است؟ آیا مشهد و خراسان کلانشهر نیستند و خیلی شهرهای دیگر. ما چرا همه چیز را در تهران منحصر کردهایم؟ چرا وقتی در گوشهای از تهران 50 نفر اغتشاش میکنند ما کل کشور را تحتتأثیر قرار میدهیم؟ من معتقدم این اشتباه است من به دوستانم در صدا و سیما هم انتقاد کردم که چرا وقتی اتوبوسی را آتش میزنند زیر آن مینویسید: تهران در آتش! آیا واقعاً تهران در آتش بود؟ من وقتی با افراد دیگر در شهرهای مختلف صحبت میکنم میگویند: شما ما را در کارها دخالت نمی دهید و ما را جزو این کشور قبول ندارید.
*نکتهی دیگری که مطرح میشود این است که آرای خاموش انتخابات را آقای موسوی زنده کرد. آیا این تحلیل را قبول دارید؟
**من این را قبول ندارم. شما رأی دوره قبل آقای احمدینژاد و جریان اصلاحطلب را بررسی کنید و به ببینید کدام یک رشد داشته است. مورد دیگری که نباید از آن غافل شد این است که اتفاقاً الان باید آرای کسانی که تا به حال رأی ندادهاند را مورد بررسی قرار داد. افرادی میگفتند ما تا به حال رأی ندادهایم ولی میبینیم فردی آمده و با تمام وجود برای کشور کار میکند، پس به او رأی میدهیم. مجموعهی فعلی هنرش این بوده که فضایی ایجاد کرده که توانسته بخش خاکستری را برای نظام به میدان بکشاند. باید ببینیم چه کسی فضا را باز کرد که کاندیداها بتوانند از سه ماه قبل از شروع تبلیغات انتخاباتی در کشور تبلیغات کنند. وقتی آقای موسوی قبل از اینکه ثبتنام بکند و شوراینگهبان او را تأیید کند به عنوان کاندیدای قطعی سخنرانی میکند. این فضا را چه کسی برای او ایجاد کرده است؟ انتخابات قبل را هم بررسی کنیم. زمانی که بنده میگویم ویژگی احمدینژاد تکلیفگرا بودن اوست از همین موارد نشأت میگیرد.
احمدینژاد در رعایت قوانین درنظام اسلامی موقعیتی دارد که کسی به پای او نمیرسد چون تا زمانی که مجوز تبلیغات نداشت، تبلیغات نکرد. آقایان از سه ماه قبل سخنرانیها و دیدارهای خودشان را آغاز کرده بودند ولی آقای احمدینژاد اینطور نبود. آقای احمدینژاد 45 روز آخر سخنرانیهای خود را آغاز کرد، ایشان در مورد فضاسازی تبلیغاتی به من میگفت که میخواهم به قانون عمل شود. قانون به ما تاریخ داده و ما از آن تاریخ شروع میکنیم و از همان زمان هم شروع کرد و بقیه آقایان فضا دستشان بود و فضا را تخریب میکردند و لاغیر. شما بیانیهی نهم آقای میرحسین با اولین سخنرانی ایشان در مورد انتخابات را در کنار هم قرار دهید از همه آن یک چیز بیرون میآید و آن ظلمت ایجاد کردن در مقابل حرکتهای ارزشی آقای احمدینژاد است.
*اگر بخواهیم بحث را ادامه دهیم باید به سراغ تحلیل دیگری برویم. 25 میلیون رأی احمدینژاد در حقیقت رأی به عملکرد او بود. ایشان چه رفتار و عملکردی داشتند که رفتار مدیران گذشته را نقض کرد؟
**آقای احمدینژاد تغییری در شیوهی مدیریت کشور به وجود آورد و آن تغییر این بود که معیارها و شاخصهای دینی را معیار قرار داد وقتی میگوییم معیارها و شاخصهای دینی یکی از آنها شرحصدر است . حضرت موسی(ع) وقتی میخواهد به پیامبری برگزیده شود از خدا درخواست میکند: «رب الشرح لی صدری.» روایتی است که اگر به آن دقت شود دنیایی از تحول دارد. از پیامبر پرسیدند: یا رسولالله شرحصدر یعنی چه؟ فرمودند: «شرحصدر» یعنی «التجا عن الدار الغرور والانابه عن دار الخلود...» یعنی: پیامبر تغییر جدی در زمینه مدیریت در دیدگاه ما ایجاد می کند. میگوید شرحصدر اولین علامتش این است که از دنیای فریبنده بتوانیم خود را جدا کنیم. شیوهی مدیریت کشور ما در گذشته این نبوده است. شرحصدر آنها این نبوده که از دنیا کنده شوند. دومین ویژگی، اینکه خود را در این دنیا محدود نکنی اگر میخواهی برنامهریزی کنی طوری نباشد که فقط برای 20 یا 30 سال این دنیا باشد.
یا مثلاً ایشان در سیاست خارجی محور را بر تحول و تغییر نظام بینالمللی و تهاجم به مستکبران گذاشتند. البته بعضی به این سیاست ایراد میگرفتند ولی برای ادارهی کشور خودت نمیتوانی کشور از دنیا منفصل باشید. آقای احمدینژاد در شعارهایش تکلیفگرا است. (در اواخر جنگ یکی از آقایان به امام نامه نوشت که جنگ را تمام کنید آیندگان در مورد ما قضاوت بد میکنند. امام فرمودند: ما به آیندگان کاری نداریم. ما تکلیف خود را انجام می دهیم. چون امام آیندهی عالم قیامت را میبیند به این دلیل میگوید که ما در حال انجام تکلیف هستیم). آقای احمدینژاد با مدیریتهای قبل که براساس بده و بستان انجام شده بود تعارف نداشت. این شیوه رسم شده بود که اگر خواستی کار انجام بدهی باید بده بستان میکردی که هنوز رگههای آن وجود دارد. آقای احمدینژاد این را از بین برد چون خودشان این آلودگی را نداشتند و با افرادی که به کار گرفت شرط کرد که اینطور نباشند.
وقتی آلودگی نباشد شیوهی مدیریتی تغییر میکند، مردم این را تجربه کردند دیدند که احزاب و گروههای مختلف آمدند و خودشان را نشان دادند. اما الان مجموعهای آمده که جزء حزب و گروه نیست، حزبالله است شاخصها و ویژگیهای آن نیز همان چیزی است که خدا در قرآن آورده است.
*متأسفانه بعضی درباره دولت نهم و آقای احمدینژاد تبلیغاتی کردند مبنی بر دوری ایشان از علما و افتراق دولت با مراجع و علماء. نظرتان در این باره چیست؟
**هیچکس به اندازهی من از دیدگاه احمدینژاد نسبت به علما اطلاع ندارد. دیدگاه او تکلیفگرایانه است و با کسی معامله نمیکند. در جلسهای که با آقای احمدینژاد در پیش یکی از علما بودیم همین بحث را ایشان مطرح کرد. آقای احمدینژاد یکی از افتخارات دولتش را این بیان کرد که وقتی در دولت بحث به فتوای مراجع میرسید، بحث ما سنگین میشود چون میگوید باید چه کاری کنیم که فردا از نظر شرعی دچار مشکل نشویم تنها دولتی که دوبار به دیدار مراجع رفت و با آنها ارتباط برقرار کرد دولت نهم بوده است. این مجموعه بهدنبال این است که بحث ارتباط با علما و مراجع را در وزارتخانهاش نهادینه کند. ببینند این وزرا در ارتباطشان با حوزهی علمیه و نهادینه کردن این ارتباطات در طول این چهار سال چهقدر کار کردند.قبل از این چهار سال تا اول انقلاب مخصوصاً در اوایل انقلاب که اوج توجه به حوزه بود ببینید نهادینه کردن این ارتباط چقدر بوده است. اینها را بررسی کنید و آن وقت قضاوت کنید. دولت نهم در رابطه با بحث بها دادن به حوزهعلمیه و باز کردن جایگاه حوزهعلمیه ببینید چه کرده است؛ در دورههای مختلف علما به انواع مختلف از دولت برای حوزه استفاده کردهاند لذا ویژگی دولت نهم این است که خودش به سمت حوزهها رفته و احساس تکلیف کرده چون میگوید من وظیفهام ایجاد فضا برای کرامت انسانی است، مگر میشود بدون حوزه و بدون استفاده از کمک حوزه این کار را بکنم؟
حرف این دولت این است که میگوید من برای هر دانشگاه و هر دانشجو باید سرانه قرار دهم که نیازهای مختلف کشور را برطرف کند. آیا نیازهای تربیتی و کرامت و تعالی انسانی وظیفه نیست؟ آیا من در مقابل این مجموعه که این وظیفه را دارد، وظیفهای ندارم. شما ببینید که استانداریها در رابطه با مساجد و حوزهها چه کرده است؟ هجمه دشمن خیلی سنگین است و خرابیهایی که به وجود آوردند واقعاً سنگین است. فرزند ما را هدف تهاجم خود قرار دادند. حالا اگر ما بخواهیم این فضا را از بین ببریم و فضای جدید ایجاد کنیم هزینه میخواهد و سنگین است. آقای احمدینژاد در این مورد بیشترین سرمایهگذاری را کردند. با آقای احمدینژاد به ملاقات آیتالله فاضل لنکرانی رفته بودیم. آقای فاضل گلهای بیان کرد. آقای احمدینژاد طوری جوابشان را داد که ایشان به وجد آمد. آقای احمدینژاد گفت: من وقتی به کرسی سازمان ملل نشسته بودم سؤال کردند چه حالی داری؟ گفتم، احساسم این است افرادی که اینجا هستند باطل و من حق هستم چون من از دست نایب امامزمان حکم تنفیذ ریاست جمهوری گرفتم.