*سؤال این است که چرا میرحسین موسوی با آن همه سوابق به این نقطه رسیده است؟
**انقلابی بودن مهم نیست. انقلابی ماندن مهم است. همیشه باید وضع فعلی افراد مدنظر باشد. آقای مهندس موسوی فردی انقلابی و ولایتمدار بود، نخستوزیر 8 سال دفاع مقدس بود و در طول دفاع مقدس زحمات زیادی کشید. البته مدیریت آن زمان عاشورایی بود، بهعلت وجود تهاجم بیرحمانه حزب بعث عراق و پشتیبانی بیدریغ ابرقدرتها، تمامی اقشار مختلف مردم را ایثارگرانه به میدان آورده بود و نفس مسیحایی امامامت و یاران باوفایش به خوبی هرچه تمامتر جنگ را اداره میکرد. هرچند که آقای موسوی بارها در طول دفاع مقدس باعث رنجش حضرتامام و رئیسجمهور وقت (مقام معظم رهبری) شد البته بهنظر میرسد ظرفیت ایشان در مقابله با مشکلات و مصائب ناشی از انقلاب و جنگ کافی نبود و بههمین خاطر پس از آن دوران، 20 سال از صحنه سیاست دور بود.
تا اینکه در همین انتخابات ریاستجمهوری شرکت کردند و زمینهسازیهای به وجود آمده از چند ماه قبل از انتخابات باعث گردید تا سناریوی از پیش طراحی شده اجرا شود و با زرنگی آقای خاتمی و خارج شدن ظاهری از صحنه انتخابات، آقای موسوی نقش اول سناریو را با پشتیبانی مطلق دشمنان انقلاب به عهده بگیرد و آبروی 30 ساله نظام مقدس جمهوری اسلامی را که برای همیشه تیری است در دل استکبار، خدشهدار نماید و دل خانواده شهدا و جانبازان را به درد آورد. بهطور مثال وقتی ایشان کاندیدای ریاستجمهوری شد، آقای عزتالله سحابی اعلام نمود که آقای موسوی زود قهر میکند و این خصلت میتواند اجرای خواستههای ما را در پی داشته باشد. عصبانیت ایشان در طول مناظرههای تلویزیونی به خوبی مشهود بود و همچنین زیادهخواهی ایشان در طول انتخابات و قانونشکنی از سوی ایشان حکایت از یک مهندس موسوی دیگری دارد که ظاهر انقلابیاش با درون متلاطماش بسیار متفاوت است.
اگر فردی ولایتمدار، قانونمدار، انقلابی و دلسوز مردم باشد، به خواست ولایت و قانون و مردم سر تسلیم فرود میآورد و آبروی نظام مقدس جمهوری اسلامی را بر تمامی خواستههای ناحق خود و گروهش ارجح میداند، باید گفت که انقلابی ماندن و فریب ظواهر دنیا را نخوردن، کار سختی است که از عهده هر کسی بر نمیآید: حب الدنیا رأس کل خطیئه. نمونه چنین افرادی در تاریخ اسلام و بعد از آن و در تاریخ 30 ساله انقلاب اسلامی کم نیست و این افراد از عاقبتبخیری دور هستند.
*چه شد، که این اتفاقات تلخ رقم خورد؟
**زمانی که موضوعی از پیش برنامهریزی شود و هدف مشخصی را دنبال کند و نام آن را تغییر بگذارند، قطعاً عواقبی را بهدنبال دارد. مورخه 21/3/88 در مصاحبه موسوی با مجله تایم چنین آمده: «تجمعات خیابانی چشمگیر هفتههای گذشته احتمالاً ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت و درواقع این اتفاق با فشار بر رهبر نسبت به پذیرش افکار عمومی رخ خواهد داد.» خبرنگاری میپرسد:
«اگر انتخابات را ببازید آن وقت چه میشود؟ آقای موسوی پاسخ میدهد: «تغییر از مدتی قبل آغاز شده. تنها بخشی از آن به پیروزی در انتخابات مربوط میشود و بخشهای دیگر ادامه خواهند یافت و هیچ عقبگردی در کار نخواهد بود.» همچنین ایشان در بیانیههای غیرقانونی خود به تحریک افکارعمومی پرداخته و تمامی مقدسات نظام را مورد تهاجم قرار میدهد.
آنها استراتژی برد برد را اتخاذ کرده بودند. یعنی چنانچه در انتخابات پیروز شدند، هنجارشکنی کنند و در خیابانها به رقص و پای کوبی بپردازند و چنانچه شکست خوردند به خیابانها بیایند و جلوی مراکزی مثل وزارتکشور، صدا و سیما و ... تجمع کنند و به خرابکاری بپردازند. باید گفت این اتفاقات تلخ در دستور کار آنها گنجانده شده بود. تبلیغات سرسامآور و ویژگیهای شخص مهندس موسوی میتواند جامعه را دچار التهاب سیاسی کند و «نقشه تغییر» را عملی نماید.
پیروز انتخابات، مقدمه فتح سنگر به سنگر خاکریزهای حکومت و تغییر ساختار و ماهیت قدرت و نظام را دنبال میکرد و در صورت شکست در انتخابات که از ماهها قبل برای آنها مسجل بود فاز دوم عملیات یعنی«تغییر» شروع میشد مانند استفاده از احساسات هواداران، اردوکشیهای خیابانی، ایجاد آشوب و بلوا، سلب آسایش جامعه و نهایتاً وادار کردن نظام به تسلیم در مقابل خواستههای خود. این است که حوادث ناگوار و تلخی شکل گرفت که مسبب تمامی آنها شخص میرحسین موسوی میباشد و میبایست در دادگاه انقلاب به محاکمه کشیده شود و جوابگوی خونهای ریخته شده و تخریب اموال عمومی و... باشد. البته در دو مرحله انتخابات یعنی قبل از انتخابات و پس از انتخابات نباید از نقش پشتیبانیهای صورتگرفته غافل بود. 85 درصد پشتیبانی از ستادهای مهندس موسوی توسط اعضای حزب کارگزاران سازندگی انجام میشد.
*آیا قرائن و شواهدی وجود دارد که گویای یک سناریوی از پیش طراحی شده باشد؟
**بله از اواخر سال 87 قرائن و شواهدی دیده میشد که نشاندهنده یک سناریو از پیش طراحی شده توسط مجریانی مجرب است. آقای دانیل کانینگر از کارشناسان سازمان سیا و معاون مدیریت برنامههای «خانه آزادی» پیشنهاد کمیته صیانت از آرا را ارائه میدهد و دفتری با همین نام در ایران تشکیل میشود. یک مرکز ارتباطات رسانهای توسط سازمان سیا در دبی تأسیس میشود و تردد پرتعداد ومعنیدار صحنهگردانهای جریان اصلاحات به این دفتر و آموزش و هدایت برای انتخاب رنگ و مشخص کردن تجمعات خود و استفاده از S.M.S و اینترنت و ماهواره توسط یک کارشناس ارشد سازمان سیا برای آنها انجام میشود. این تاکتیکها تحت عنوان «جنگ سایبری» به آنها آموزش داده شده و دقیقاً در انتخابات به کار گرفته میشود:
- راهاندازی شبکه خبری فارسی زبان BBC چند ماه قبل از انتخابات
- اعزام تعداد 85 نفر خبرنگار فقط از کشورهای آمریکا و انگلیس به ایران
- موضعگیری صریح اوباما، کلینتون، سارکوزی، کوشنر، مرکل، نتانیاهو، شیمون پرز، براون و برلوسکنی برعلیه نظام جمهوری اسلامی و به طرفداری آقای موسوی
- موضعگیری جریان ضدانقلاب خارج از کشور و بیان مشترکات خود با مهندس موسوی
- اعتراف کمک 400 میلیون دلاری آمریکا به پروژه آشوب
تمامی موارد فوق قرائن و شواهدی هستند که سناریوی از پیش طراحی شده را به اثبات میرساند.
*این همه القائات و ایجاد عملیات روانی با چه منظوری صورت میگرفت؟
**القائات و اجرای عملیات روانی برای زیر سؤال بردن سلامت انتخابات صورت گرفت و بهرهبرداری از آن دو هدف را دنبال میکرد:
1- سرپوش نهادن بر بیاعتمادی مردم نسبت به جبهه خودی (اصلاحطلبان)
2- زمینهچینی و فضاسازی برای اجرای پروژه انقلاب مخملی
ابراز تردید درباره سلامت انتخابات ابتدا توسط رادیوهای بیگانه و برخی از محافل غربی طرح شد و سپس شماری از مدعیان داخلی در مصاحبهها و سخنرانیهای خود به آن اشاره کردند. البته تردید در سلامت انتخاباتی که هنوز چند ماه به زمان برگزاری آن مانده بود بهوضوح حکایت از آن داشت که مدعیان تغییر، پیشاپیش از شکست قطعی خود باخبر هستند.
به عنوان نمونه خانم آقای تاجزاده، 6 ماه قبل از انتخابات اعلام میکند که هیچ انتخاباتی در ایران سالم برگزار نشده است. از اینگونه اظهارنظرها قبل از انتخابات زیاد دیده میشد که از یک پیوستگی خاصی برخوردار بودند. همین جوسازیها با شدت بیشتر در محافل استکباری طرح و بهوسیله رسانههای استکباری، تمامی افکار انقلابیون و مردم جهان و خاصه منطقه را بمبباران خبری میکرد. به عنوان نمونه میتوان به چند روزنامه معروف اکتفا کرد.
روزنامه آمریکایی لسآنجلس تایمز، صریحاً بر شکلگیری ائتلافی علیه احمدینژاد تأکید میکند و مینویسد: «اصلاحطلبان و حتی محافظهکاران به گرد هم جمع شدهاند و جبههای را تشکیل دادهاند تا در انتخابات بر احمدینژاد غلبه پیدا کنند.»
روزنامه الحیات چاپ لندن که دارای موضعی ضدایرانی و مرتبط با لابیهای صهیونیستی است چنین اظهارنظر میکند: «رئیسجمهور آینده ایران هر کسی که باشد بهتر از احمدینژاد خواهد بود.»
- مجله آمریکایی نیوزویک نیز میرحسین موسوی را رأیآورترین کاندیدای ایران معرفی میکند.
این القائات با حجم بسیار بالایش نتوانست مردم بصیر، مؤمن و ولایتی را تحتتأثیر خود قرار دهد، زیرا مردم ما 30 سال است در حال مبارزه هستند و آگاهی کامل به شیوههای دشمن دارند و از برکت رهبری مکتبی، انقلابی، مدیر و مدبر برخوردار هستند که آنها را بیمه کرده است.
*با طرح کمیته بهاصطلاح صیانت از آرا قصد داشتند چه مقاصدی را دنبال کنند؟
**همانطور که گفتم کمیته صیانت از آرا با طراحی آمریکاییها صورت گرفت. آنها قصد داشتند با طرح این کمیته موارد ذیل را القا و اجرا نمایند:
- طرح کمیته صیانت از آرا، یک نوع القاء به وجود میآورد: همه سئوال میکنند چه شده تا قرارست کمیته صیانت از آرا تشکیل دهند. آیا در سیستم رأیگیری مشکلی ایجاد شده است؟ آیا شورای نگهبان، وزارتکشور و ... دچار مشکلی شدهاند؟ چه اتفاقی رخ داده که این انتخابات را از دیگر انتخابات متمایز میکند. این خود ایجاد زمینه مینماید تا آمادگی اولیه در ذهن مردم به وجود آورد. زمینه که آماده شد، خواهند گفت که قرار است تقلب صورت گیرد. در انتخابات گذشته هم تقلب شده است. حتی در رأیگیری نظام جمهوری اسلامی در روزهای اول انقلاب با 5/98 درصد تقلب شده است. این اراجیف صرفاً به خاطر از مقبولیت و مشروعیت انداختن نظام مقدس جمهوری اسلامی است تا بتوانند مراحل بعدی پروژه وابسته به خارج خود را پیاده نمایند. پس مرحله اول تشکیل کمیته صیانت از آرا به عنوان یک کانونی که جای همه چیز را در نظام جمهوری اسلامی بگیرد. هم قانون باشد، هم دادگاه باشد، هم شورای نگهبان باشد، هم وزارتکشور باشد و هم مرکز پخش شایعات علیه نظام جمهوری اسلامی و ضابط جاری آن و باید در یک جمله گفت که کمیته صیانت از آرا یعنی یک کانون براندازی برای نظام است.
*در خصوص کمیته ایکس «x» و عملکرد آن و اینکه چه تأثیری در روند انتخاباتی داشت توضیحاتی بفرمایید.
**کمیته ایکس یعنی کمیته مخفی و پنهان که در پشت پرده تمامی عملیاتهای روانی را بر عهده دارد و اعضای تشکیلدهنده آن عبارتند از آقایان: سعید حجاریان، بهزاد نبوی، تاجزاده و امینزاده که طراحی و هدایت عملیاتهای خیابانی را تا شب قبل از انتخابات به عهده داشتند که برنامههای آنها را میتوان بهشرح زیر بیان کرد:
1- حضور دختران و پسران با قیافههای تقلیدی از هنرپیشگان غربی در ستادهای انتخاباتی آقای موسوی با هنجارشکنیهای جامعه مثل حجاب و نامحدود بودن تعاملات بین آنها. این کار بهمنظور جذب نیرو انجام میگرفت. (تشکیل ستادهایی برمبنای شهوت)
2- ارسال پیامک (S.M.S) علیه آقای موسوی و ایجاد یک فضای کاذب در ذهن مردم بهمنظور مطرح کردن ایشان در جامعه و جبران 20 سال عدم حضورشان در صحنه سیاسی و یک نوع مظلومنمایی برای او تا در بین مردم جذابیتی به وجود آید.
3- تعیین تیمهای ویژه و مخفی برای تعرض به ستادهای انتخاباتی آقای موسوی و اعلام گسترده آن بین مردم از طریق روزنامه، ماهواره، اینترنت، CD و... بهمنظور ایجاد فضای کاذب علیه رقیب و نظام و غیر منطقی جلوه دادن آنها.
4- توصیه به قطع کردن سیم بلندگو در حین مراسم سخنرانی و استفاده از بلندگوی دستی و... بهمنظور ایجاد فضایی کاذب علیه نظام جمهوری اسلامی.
5- پخش گسترده عکسهای خانم زهرا رهنورد درجامعه بهمنظور بیمعرفت نشان دادن طیف مقابل.
6- اعزام دختران جوان به دانشگاهها و جذب حداقل 10 نفر رأیدهنده به طرفداری از آقای موسوی
7- برگزاری مجالس رقص و پایکوبی دختر و پسر تحت عنوان تبلیغات انتخاباتی و نوعی تبلیغ برای کارشکنیهای آینده با پوشش آزادی
8- اعزام دختران و پسران با ظاهری ممتاز از مردم جامعه و نشانهها به رنگ سبز، عینک سبز، روسری سبز، موی سبز، آرایش سبز و... بهمنظور جذب بیشتر و عنوان کردن نمادی از تغییر در اذهان جامعه
9- القاء رأی 85 درصدی آقای موسوی از طریق برگزاری مجالس، خیابانگردی، S.M.S و...به جامعه بر خلاف نظرسنجیهای معتبر انجام گرفته
موارد فوق تا قبل از روز انتخابات طراحی شده بود و اما از شب انتخابات طرح عملیات روانی دوم اجرا میشود که عبارت بود از:
1- ارسال S.M.S در سطح وسیعی تحت اطلاعرسانی و اعلام آخرین نظرسنجی مبنیبر پیروزی 85 درصد آقای موسوی بهمنظور آخرین اقدام تأثیرگذار بر ذهن مردم و ایجاد زمینه برای برنامههای بعدی
2- حضور در حوزههای اخذ رأی و ایجاد فضای کاذب درگیری با اعتراضهای بیاساس در مورد ابطال آرا.
3- پخش شایعه رأی 85 درصد آقای موسوی در 20 استان کشور از طریق S.M.S در سطح وسیع تنها پس از گذشت 4 ساعت از آغاز رأیگیری
4- ارسال پیام تبریک قبل از پایان زمان رأیگیری به همدیگر و القاء شائبه پیروزی 100 درصد آقای موسوی در بین هواداران و جامعه، نورافشانی، رقص و پایکوبی بهمنظور زمینهسازی برنامه بعدی
5- با اعلام نتایج انتخابات توسط مراکز قانونی، در صورت شکست توصیه به حضور مستمر و معترض در خیابانها و اعلام وقوع تقلب در انتخابات و در صورت پیروزی ایجاد سدمعبر و رقص و پایکوبی به منظور نمادی از ظهور تغییر بعد از انتخابات.
6- در صورت شکست در انتخابات اقدام به تصرف مراکزی مثل وزارت کشور و آتش زدن آراء و همچنین صدا و سیما و ارسال پیام تقلب در انتخابات و دعوت به آشوب و بلوا.
کمیته ایکس مأموریت داشت تا با انجام اقدامات فوق پیروزی آقای موسوی در انتخابات را پیروزی خواستههای وی و هوادارانش بر نظام جمهوری اسلامی تحت عنوان «تغییر» قلمداد کند و در صورت شکستن آقای موسوی، پیروزی ملی یعنی حضور 85 درصدی مردم به میزان 40 میلیون را به شکست ملی و از بین بردن و خدشهدار کردن آبروی نظام در جهان تبدیل نماید.
*برداشت شما از مناظرههای تلویزیونی کاندیداها چه بود؟ و به نظر شما به دنبال القاء چه مطلبی بودند؟
**در مناظره تلویزیونی کاندیداها جدای از سیاه نماییها صورت گرفته و یا بداخلاقیهای انتخاباتی، مباحث بسیار خوبی مطرح شد که برای جامعه مفید بود، اما سوءاستفادههایی از این رسانه ملی صورت گرفت که میتوان آن را یک عملیات روانی برنامهریزی شده علیه آقای احمدینژاد بهشمار آورد. آنها با تکرار بعضی مسائل سعی داشتند تا موارد ذیل را در ذهن مردم ملکه کنند و تمام سعی خود را بر تکرار آن موضوعات گذاشته بودند تا در ذهن مردم شکل بگیرد. این موارد عبارتند از:
- القاء دروغگو بودن احمدینژاد
- القاء خرافاتی بودن احمدینژاد
- القاء ماجراجو بودن احمدینژاد
- القاء ضعیت بودن ایشان به عنوان یک مدیر کلان
- القاء عدم آشنایی ایشان با ضوابط دیپلماسی جهان
- القاء ناکارآمد جلوه دادن سیاست خارجی و اوضاع اقتصادی در داخل کشور
غافل از اینکه مردم فهیم و بصیر در نظام جمهوری اسلامی در عمل توانمندی دولتها را علیالخصوص در 4 سال اخیر تجربه کردهاند و فریب القائات را نخواهند خورد.
*آیا شواهد و قرائنی وجود دارد تا حرکت اخیر فتنهجویان در انتخابات دهم را، یک انقلاب مخملی بنامیم؟
**ما زمانی که بچه بودیم در محلی زندگی میکردیم که یک امامزاده داشت. بالای گنبد آن لکلکها هیزم جمع کرده بودند و تخمگذاری میکردند. یک روز شخص مسنی به ما گفت اگر درهنگام نشستن لکلک همه با هم هو بکشید و داد و بیداد کنید لکلک تحتتأثیر قرار میگیرد و میافتد یا به نوعی از پا در میآید و ما هم باورمان شد. بچه بودیم و شیطان، بعضی شیطنتها با عقل کار ندارد. از نیت فرد طراح هم بیاطلاع بودیم. او میخواست از پتانسیل ما بچهها استفاده کند و از شکار لکلکها سود ببرد. خلاصه لکلک آمد و ما همه هو کشیدیم و حیوان ناگهان در کف یک پشتبام افتاد، هوچیگری ما بصورت دسته جمعی موثر واقع شد و فرد مورد نظر به خواسته خود رسید. اصول انقلاب مخملی نیز دقیقاً نیز مانند این ماجرا بر جنگ روانی و هوچیگری استوار است. دشمن در ایران همین استراتژی را پیاده کرد، هر چند غافل بود که نه جمهوری اسلامی لکلک است و نه مردم این اجازه را میدهند که هم صدا و هم گام با سرمایهگذاری سنگین استکبار هو بکشند و با هوچیگری، دروغ و عملیات روانی کوچکترین خدشهای به نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد کنند بلکه جمهوری اسلامی ایران عقاب تیزپروازی است که با اشرافیت کامل بر تمامی امورات هرگونه حرکتی را زیر نظر دارد و اداره میکند.
در هر صورت انقلابهای مخملی که در چند سال اخیر در کشورهای آسیایمیانه و برای اولین بار در کشور چک بهوقوع پیوست، به انقلابهای آمریکایی یا رنگی معروف هستند که از شیوههای براندازی نرم و برپایه نافرمانی مدنی استوار هستند. این روش توسط مراکز جاسوسی غرب علیه کشورهای هدف بکار گرفته میشود و از مراکز به ظاهر علمی، هنری و فرهنگی مانند بنیاد سوروس اجرا میگردد.
انقلاب رنگی در گرجستان معروف به انقلاب گل رز در سال 2003 اتفاق افتاد که تغییر در حاکمیت در دستور کار بنیاد سوروس قرار گرفت و دو مرحله داشت:
1- مرحله قبل از انتخابات: تزریق کمکهای مالی فراوان به حزب وابسته به غرب، حمایت گسترده رسانههای غربی از حزب وابسته برای تخریب حزب رقیب با شایعات سهمگین از جمله متهم نمودن به دروغگویی، سیاهنمایی و اعلام پیروزی حزب وابسته قبل از آغاز رأیگیری و زمینهسازی برای القاء تقلب
2- مرحله بعدی از انتخابات: اعلام تقلب گسترده و تقاضای ابطال انتخابات – دعوت از مردم برای انجام نافرمانی مدنی
و حضور در خیابانها با گل رز و اهدا به مخالفان، تسخیر پارلمان و ممانعت از به دست گرفتن قدرت توسط حزب پیروز- نهایتاً به دنبال فشار کشورهای غربی و تحصن مردم، ادوارد شواردنادزه مجبور به استعفا شد.
امثال اینگونه به اصطلاح انقلابات در اوکراین، قرقیزستان، لهستان و... توسط احزاب وابسته به غرب صورت گرفته است و قصد داشت که بههمین شیوه در ایران هم انقلاب مخملی یا رنگی راهاندزی نمایند.
با کاندیدا شدن آقای موسوی برا ی دهمین دوره ریاستجمهوری، آقای خاتمی سریعاً به طرفداری از آقای موسوی کنار رفت و تبلیغات با نماد رنگ سبز کار خود را آغاز نمود.
در اینجا لازم میدانم به دستورالعمل دانیال کالینگر تحت عنوان «انتخابات مهندسی شده و راههای مقابله با آن» بپردازیم:
«از آنجایی که تمامی مراحل انتخابی آسیب پذیرند، ممانعت از اعمال نفوذ در رأیگیری بسیار دشوار است... اما مشارکت مخالفان در ستاد برگزاری انتخابات، بر اجرای قوانین و مقررات انتخاباتی تأثیر مثبت دارد. داشتن نماینده در ستاد برگزاری انتخابات، برای احزاب مخالف، بسیار ضروری است. ناظران احزاب مخالف و گروههای بیطرف باید بتوانند یافتههای خود را به ناظران و رسانههای بینالمللی در میان بگذارند تا توجه افکار عمومی جهان را جلب کنند. برای دیدهبانی مؤثر رأیگیری، احزاب مخالف و سازمانهای بیطرف (؟!) باید ناظران آموزش دیده را به طور گسترده درتمام شعبههای رأیگیری و در تمام مراکز شمارش آرا در سراسر کشور بگمارند. ناظران احزاب مخالف و گروههای بیطرف باید بتوانند یافتههای خود را با ناظران و رسانههای بین المللی درمیان بگذارند تا توجه افکار عمومی جهان را به مداخلات تلفات انتخاباتی جلب کنند.»
باید گفت که در طول برگزاری انتخابات تمامی نکات مطرح شده از سوی دانیل کالینگر از سوی اصلاحطلبان به مرحله اجرا درآمد تا در طول انتخابات دو دستگی به وجود آید و بتوانند یک انقلاب مخملی را در ایران شکل دهند.
درگذشته تمامی رسانههای غربی بر طبل تحریم انتخابات میکوبیدند اما در این دوره به بیان دیدگاه کاندیداها پرداختند و در یک جمله همگی از آقای موسوی طرفداری شدید کردند و تشویق و ترغیب مینمودند که چنانچه همه مردم شرکت کنند و تقلب صورت نگیرد، آقای موسوی با اختصاص 85 درصد آرا به خود، رئیسجمهور خواهد بود.در صورتی که هم آقای موسوی و هم رسانههای بیگانه بر اساس نظرسنجیهای صورت گرفته مطمئن بودند که رأی آقای احمدینژاد به آقای موسوی 2 به 1 است لذا شکست خود را در انتخابات قطعی میدانستند در چنین شرایطی است که انقلاب مخملی، رنگی یا پلکانی مطرح میشود که به شرح آن خواهیم پرداخت:
1- انتخاب رنگ سبز به دو منظور انجام گرفت: اول به عنوان یک نماد رنگی، هرچند که آقای موسوی در این خصوص میگوید: «رنگ سبز نشانه سیادت است» ولی باید از ایشان پرسید آیا شال و مچبند سبز، روژ لب سبز، لاک ناخن سبز، عینک و روسری سبز، رنگ موی سبز و رمان سبز به گردن سگ در طرفداران شما نشان از سیادت است؟ اینها افرادی هستند که کمترین رابطهای با سیادت نداشتند، بلکه بعضی از آنها ابتداییترین آداباسلامی را هم رعایت نمیکرند و برای این افراد رنگ سبز نشانه و نماد حرکتی بود که آمریکاییها آن را انقلاب رنگی یا مخملی نام نهادهاند و برای قشر معتقد به رنگ سبز به عنوان نشانهای از سیدی، تبرک و... رنگ سبز میتوانست جلبنظر نماید و در هر دو صورت جذب افراد و ازدیاد جمعیت از اهمیت ویژهای برخوردار بود تا نظر رسانههای بیگانه و حامیان آنها را به وسیله رنگ جلب نماید و در تجمیع جمعیت دارای نماد سبز برای راهبندان و مزاحمتهای ممتد و خسته نمودن دولتمردان و به تسلیم کشاندن آنها موفق عمل نمایند.
2- القاء تقلب گسترده و متهم کردن به دروغگویی و سیاهنمایی: این مسئله زمانی صورت میگیردکه طیف مقابل بر اساس ادله موجود (نظرسنجیهای متعدد انجام گرفته و موجود) اطمینان حاصل نموده که شکستش در انتخابات قطعی است و اقدام به چنین فضاسازی میکند.
*در خصوص تخریب رئیسجمهور نیز این جماعت از خود رکوردهای دست نیافتنی برجا گذاشتند، این تاکتیک را چگونه ارزیابی میکنید؟
**آقای احمدینژاد زمانی که میگوید سه نفر به یک نفر، این جمله معنا دارد. ایشان زمانی که گفت آقای هاشمی حامی شما سه نفر است، خبر از یک داستان مفصلی دادند. اینها همه با هم آمدند تا به مردم ایران القاء کنند، رئیسجمهور دروغ میگوید. هرچند به شما گفته است، دروغ بوده است. رئیسجمهور انسان بدی است و کار فکری نمیکند. آدمی است که فیالبداهه به استانی سفر میکند و در آنجا تصمیم میگیرد. حالا اگر این رئیسجمهور به استانها نمیرفت، اینها میگفتند که تو به استانها نرفتی. تو آدم تنبلی هستی.
در مناظرهها هم هر سه نفر یک حالت هجومی در مقابل آقای احمدینژاد داشتند. اما در مناظرههای خودشان با هم حرف و بحثی نداشتند. تنها آقای محسن رضایی دو سؤال از میرحسین کرد که اولاً شما نظرتان در مورد اصل 44 چیست؟ بعد هم پرسید، وزرای شما چه کسانی هستند؟ که موسوی جواب نداد. اصل 44 را هم آنقدر نامفهوم توضیح داد که موضوع به بحث ساختاری کشانده شد. تمام حرفهایی که با هم میزدند، ضد احمدینژاد بود. پس میتوان به این نتیجه رسید که تخریب رئیسجمهور نیز بخشی از جنگ روانی رسانهای این افراد بود.
*نقش دستگاههای جاسوسی و رسانهای دشمن در این میان چه بود؟
**سؤال اساسی که باید به آن پرداخت این است پولی که آمریکاییها برای تأثیرگذاری بر افراد مؤثر در جامعه خرج کردند برای چه کسانی بود؟ این افراد مؤثر چه کسانی بودند؟ آیا نهضت آزادی، جبهه ملی، سلطنتطلبها، چریکهای فدایی و منافقین و بهاییها بودند؟ البته مشخص است که اینان افراد مؤثری نیستند. به کسی پول میدهند که تأثیرگذار باشد. تأثیرگذار یعنی چه؟ یعنی تعدادی از مردم وی را قبول داشته باشند. باید این افراد را پیدا کرد. چرا بایستی شیمون پرز با میرحسین موسوی هم صدا شود؟ چرا رضا پهلوی، مسعود رجوی و علیرضا کشتگر با میرحسین مشترکات داشته باشند؟ مگر میرحسین موسوی چه کرده است که این همه دشمن درجه یک انقلاب با وی همسو شدهاند؟ چرا به یکباره 55 خبرنگار از انگلستان و 30 خبرنگار ازآمریکا به ایران بیایند؟ چرا اینها آموزش خبرنگاری را طبق صحبتهای آقای محسن اژهای در دبی گذاشتند و خبرنگارها زمانیکه در این کلاسها حضور یافتند، دریافتند این کلاس، کلاس خبرنگاری نیست، کلاس براندازی است. ما در تعریف تهدید میگوییم، یک عامل خارجی هدفمند و برنامهریزی شده که از طرف دشمن به ما خسارت وارد کند و بخواهد ما را بیآبرو کند. به کسی پول میدهند و کسی را تقویت میکنند که تأثیرگذار باشد. البته غالباً این کمکها تحت عنوان کمک به مؤسسه و یا ... صورت میگیرد یعنی با واسطه! حال شما برای من تأثیرگذار را تعریف کنید! بفرمایید تأثیرگذار کیست؟
استراتژی وجود دارد به نام «شکار میانجی.» میانجی کسی است که هم هیأت حاکمه و هم تعدادی از مرد قبولش دارند. اگر یکی از این ویژگیها را نداشته باشد میانجی نیست. میانجی با توجه به نگاهش به مسائل، توسط دشمن شکار میشود. مثلاً در مورد ابوموسی اشعری همه فکر میکردند یک انسان سادهلوح بوده ولی اینگونه نبوده است. وقتی میخواستند اموال ابوموسی اشعری را جابهجا کنند 40 شتر حریفش نمیشد. طمع و دنیاپرستی و نگاهش به دنیا باعث شد تا با حضرت امیرالمومنین(ع) کنار نیاید و به دامان معاویه برود. اینگونه است که معاویه شکارش کرد و شکار این افراد در طول تاریخ زیاد صورت گرفته است. مثال دیگر شریح قاضی است. وقتی با مردم صحبت میکرد همه مردم او را به عنوان قاضی زمان حضرت علی (ع) میشناختند. این آدم وقتی به مردم اعلام کرد که من هانیبنعروه را دیدم و او مشکلی ندارد؛ همه مردم حرفش را پذیرفتند و صحنه را ترک کردند.
در واقع پایهریز همه جنایاتی که در کربلا رخ داد، شریح قاضی بود. او میانجی بود و توسط ابنزیاد شکار شد. حال باید دید چه کسی میتواند در قضایای اخیر کشور نقش میانجی را بازی کند تا شکار شود. خیلی از افراد بعد از زحمات و سختیها میگویند باید استراحت کنیم و مشغول تفریحات و سرگرمی باشیم ولی آقایانی سخنانی میگویند و اعمالی انجام میدهند که به زندان میافتند. شما فکر میکنید چرا؟ این یک زنگ خطر و آلارم است. آقای عبدالله نوری چرا در مقطعی از رژیم صهیونیستی دفاع میکند که همه ملت ایران مات و مبهوت میشوند؟! این یعنی میتوانید روی من حساب کنید. این شیوه و روش یک میانجی است که توسط سیستم مورد نظر شکار میشود و الان هم تخمی برای آینده پاشیده شد و تنها مختص به حال نیست. دوران ریاستجمهوری آقای احمدینژاد 4 سال دیگر تمام میشود. بعد از آن چه اتفاقاتی قرار است رقم بخورد؟ به نظر من شخص آقای موسوی با حمایت گسترده غرب شکار شده است. تمام حرکات نشاندهنده یک نقشه از پیش طراحی شده است. عامل اصلی آن هم خارج از کشور است. ما در این جریانات هزینه دادیم ولی یک خط فکری را شناسایی کردیم. آقایان رفسنجانی، خاتمی، موسوی، کروبی، کرباسچی، عبدالله نوری و... کسانی هستند که از نظر نوع تفکر و نگاهشان به غرب مشخصات شکار شدن را دارند. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع روحانیون مبارز، نهضت آزادی، مشارکت، جبهه ملی و... درواقع جبهه سیاسی هستند که این روزها از آن نام برده میشود.
وقتی سحابی از رهبر سخن میگوید، منظورش آقای رفسنجانی است. خیلی وقت است که به دنبال آقای هاشمی هستند آنها با تمام تیزبینی که دارند اما یک مورد را نادیده گرفتند. اینها پارامتر سپاه و بسیج را فراموش کردند. تمام جوسازیها از قبل تا بعد از انتخابات متوجه سپاه و بسیج بود و شهدای آشوب هم از بسیجیان بودند که خداوند آنها را با صدیقین و صالحین محشور نماید.
*موضع آمریکا در قبال انتخابات، در حال حاضر چگونه است؟
**آمریکاییها در حال بستن پرونده حماقت سیاسی این روزهای اخیر خود در قبال مسائل ایران هستند. این مسائل از منظر آمریکاییهای بازگو میشود، سوزان رایس نمایند آمریکا در سازمان ملل گفت: بحث انتخابات موضوعی نیست که به اهداف آمریکا ربط داشته باشد، بلکه هدف اصلی ایالات متحده جلوگیری از هستهای شدن ایران است. او تصریح میکند: دولت جدید آمریکا آمادگی دارد تا هر چه سریعتر با سران ایران وارد گفتگو شود. در همین حال «دیوید اکسلر» مشاور ارشد اوباما نیز به روزنامه واشنگتن پست میگوید: هر چند مخالفان در تلاش برای زیر سؤال بردن مشروعت پیروزی احمدینژاد در انتخابات هستند ولی دولت اوباما کماکان راه مذاکرات جمعی با ایران بر سر برنامه اتمی این کشور را باز گذاشته است. آمریکا در کنار متحدان اروپایی، علاقهمند مذاکره با ایران است. با خنثی شدن اقداماتی که در قالب انقلاب مخملین در حال پیگیری بود مطبوعات آمریکا نیز دولتمردان این کشور را به سیاستهای محتاطانه در قبال جمهوری اسلامی دعوت میکنند. هفتهنامه آمریکایی «نیوزویک» مقایسه ایران با اروپای شرقی و انقلابهای مخملین ایجاد شده در بلوک شرق را اشتباه دانست و نوشت: ملت ایران نظام خود را دوست دارند و همواره در برابر تهدیدها یکپارچهاند.
نیوزویک، ملیگرایی، مذهب و دموکراسی را سه عامل مهم قدرت در دنیای امروز دانست و تصریح کرد ایران برخلاف حکومتهای اروپای شرقی که وابسته به شوروی، ضددین و ضددموکراسی بودند از عوامل سه گانه قدرت برخوردار است.
بعد هم میگوید: «حکومت ایران قبل از انقلاب، ملیگرایی را سرکوب میکرد، اما در انقلاب 1979، آیتالله خمینی (امام) توانست با اتکا به حمایت گسترده مردم، رژیم پهلوی را ساقط کند. اکنون نیز کارشناسان معتقدند ملت ایران در برابر تهدیدهای خارجی با هم متحد میشوند و اوباما باید در مواجه با مسئله ایران احتیاط به خرج دهد. بحثهایی انتخاباتی در ایران را نمیتوان با وقایع اروپای شرقی مقایسه کرد»
*شخصیتهای پرسابقه انقلابی چرا در این دام گرفتار شدند؟ نخبگان ما چرا بازی خوردند؟
**به یاد دارم حضرتامام تفسیری در مورد آیه «یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه، فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» ارائه میدادند. ایشان میفرمودند: نفس مطمئنه، امام حسین (ع) است و نفس اماره نفسی است مثل ریگان که اگر کره زمین را بگیرد به سراغ کره ما میرود. انسان چهار خصلت دارد: خداجویی، زیباطلبی.قدرتطلبی و سیریناپذیری. این ریاستجمهوری را برای چه میخواهیم؟ احمدینژاد چه کرده است که شما میخواهید جلوی او را بگیرید؟ حب نفس و حب دنیا سر منشاء تمامی انحرافات است.
البته بعضی افراد هم تحتتأثیر قرار میگیرند. اگر 5 چوب نامساوی را کسی به چند نفر نشان دهند و همه بگویند که مساوی است این فرد هم قبول میکند که مساوی است. من فکرمیکنم کل این جریانات یک جریان فضاسازی شده بود. میدانید انقلاب رنگی یا مخملی یعنی عملیات روانی، مثلاً کارشناسی در سازمان سیا به اوباما تأکید میکند که شما انقلاب اسلامی را با استفاده از عملیات سایبری براندازی کنید که یک جریان کاملاً جدیدی است. جمهوری اسلامی هم البته به خوبی مقابله کرد اما برخی از بزرگان هم متأسفانه تحت تأثیر جنگ روانی قرار گرفتند.
به نظر من تنها کسی که در این میان باخت، آقای رفسنجانی بود. ایشان نباید وارد این بازی میشد. ایشان در مقابل خانوادههای شهدای 7 تیر گفتند که غائله بسیار پیچیده و مبهم است. چه کسی این سخنان را میگوید؟ کسی که خود دچار یک سری اشکالات شده باشد و نتواند تشخیص دهد کاملاً مشخص است که ایشان خودشان هم در سردرگمی هستند، خطبههای نماز جمعه هم این نکته را تایید میکند.
*نقش رهبری معظم انقلاب در کنترل این بحرانها چه بود؟
**برژینسکی از صاحبنظران مشهور آمریکایی پس از خطبههای نماز جمعه مقام معظم رهبری، گفت: «بهترین نوع تصمیمگیری و مقابله با بحران را رهبری ایران مدیریت نمودند.» همین است که پوتین رئیسجمهور وقت روسیه بعد از دیدار با رهبری، میگوید تا وقتی ایشان را دارید، غم نداشته باشید. یا کوفیعنان هم همینطور، ببینید در مورد آقا چه تعابیری دارند. ما ولایتفقیه را استمرار حرکت انبیاء در طول تاریخ میدانیم و جزء لاینفک باورهای دینی ما میباشد. حضرتآقا تنها شخصیتی هستند که به موقع بحرانهای بوجود آمده توسط غرب را مدیریت میکنند و باید بگویم که متاسفانه یا خوشبختانه، امروز مردم ما از نخبگان جلوتر و با بصیرتتر هستند. هر چند تشخیص فتنه مشکل است و مانند گرد و غباری است که انسانها در آن خوب و بد را از هم تشخیص نمیدهند. اما مردم چون از رهبری تبعیت دارند به خوبی فتنه را شناسایی میکنند. انقلاب مخملی و رنگی در روزگار فتنه و با گرد و غباری که بوجود آوردند صورت گرفت اما مردم بصیر و ولایتی و عنایت خداوند به خون شهدا و ایثارگری جانبازان و مدیریت بینظیر مقام معظم رهبری و حضور بسیجیان در میدان خطر نه فقط دراین برهه، بلکه در هر زمان دیگری و با توطئههای پیچیدهتری، این نقشهها را نقش بر آب میکند.
*تهدیدها و فرصتهای ایجاد شده برای کشور در حوادث اخیر چه بوده است؟
**عمده رأی احمدینژاد، رأی خاموش در خانهها و روستاها و رأی مومنین بود آنهایی که زجرکشیده بودند و حال ببینید آرای میرحسین در کجای تهران بوده است. این رقابت در واقع رقابت فقر و غنا بود. رقابت دو شخص نبود، رقابت دو تفکر بود یک نگاه اشرافیگرانه و یک نگاه مستضعفگرایانه که الحمدالله این نگاه دوم موفق شد. اما مسئولین امر باید به خوبی قدر ولایت و مردم را بدانند. در واقع آرمانهای امام احیا گردید.
هر زمانی انقلاب باید امتحان بدهد و این بار هم مردم و رهبری معزز خوب امتحان پس دادند. ما این بحران را به یک فرصت تبدیل کردیم. ما آشوب شهری را یادگرفتیم و نوع مقابله با این حرکتها را تمرین کردیم، بحران، یک بحران جدید در دنیا بود ما سازماندهی خود را درست کردیم. ما اگر میخواستیم چهره نفاق را بشناسیم باید مدتها زمان و امکانات صرف میکردیم . بنده نمیگویم موسوی عامل سیا یا موساد است. ولی همه آنها از کارهای میرحسین خوشحال شدند و از طرف همه آنها پشتیبانی میشود.
به قول آیتالله نوری همدانی، «وقتی آقای موسوی از آقای احمدینژاد این قدر بد گفتند و سیاهنمایی کردند که نظر ایشان را تغییر دهند، ایشان فرمودند: یعنی آقای احمدینژاد در این 4 سال هیچ کار مفیدی انجام نداده است! شما در این 20 سال کجا بودی و چه کردی؟» اینها دست به دست هم داده بودند و یک جبهه سیاسی بسیار قوی تشکیل داده بودند اما خدا با احمدینژاد بود. چرا؟ چون دل بسیاری از خانوادههای مستضعف بیچاره را بدست آورد. ایشان را با انواع و اقسام مسائل ناروا و ناصحیح کوبیدند.
ایشان آدم بزرگی هستند و به قول خودشان باید همتشان را بلند کنند و تلاششان را افزونتر نمایند و باید از افکار مختلفی که تلاشگر و مبتکر هستند استفاده کنند. البته همه مشکلات آقای احمدینژاد، مشکلات خودش نیست بلکه مشکلات قوهقضاییهی هم است. چرا رئیسجمهور باید فریاد کند که فلان شخص دزدی کرده و ما بیاییم بگوییم که پروندهاش کو؟ خوب دنبالش نمیروید که ببینید پرونده دارد یا نه! اینها مشکلاتی است که رئیسجمهور ما دارد. ما در میان گود نیستیم که مشکلات را درک کنیم . الان هم تخمی پاشیدهاند که تخم فتنه است. شما گرد و خاکی که به پا شده است را در نظر بگیرید، اگر شیئی داخل آن باشد، نمیبینید. یعنی حق را از باطل تشخیص نمیدهید. این شعله را با عملیات روانی برای مردم ایجاد کردند و باید همیشه شعلهور باقی بماند، تا از آن استفاده کنند.
ما باید شیوهها و عملیات روانی را بشناسیم. به نظر من باید کلاسهایی بگذارند و روی این موضوعات کار کنند و راههای مقابله را دقیقاً تبیین نمایند. برخی جاها نباید وارد شد. باید مردم متوجه شوند که این جریانات کار کیست؟ هنوز هم آنها القاء میکنند که خرابکاریها کار خود نیروهای نظام بوده است. مثلاً ما کسانی را که بمب در مساجد میگذارند و مردم در حال نماز را میکشند، دستگیر میکنیم . بعد از دو ماه در حبس چهره خود را اسلامی میکند و محاسن بلند میگذارد و مردم در تلویزیون او را با آن وضعیت و با آن محاسن میبینند. یا زنان خلافکار را با بدترین وضع ظاهری دستگیر میکنند، اما با چادر و حجاب کامل در تلویزیون نشان میدهند. مردم در مورد این افراد با این وضع ظاهری چه تصوری میکنند؟ اینها اشکالات ما است و همیشه مورد سوءاستفاده دشمنان قرار گرفته است. تمامی موارد پیشآمده را فرصت است و باید بهگونهای رفتار شود تا از یک سوراخ دوبار گزیده نشویم.
*آیا اختلافات ایجاد شده در جریان انتخابات دهم میتوانند اثرات نامطلوب فرهنگی و اجتماعی در ادامهی حیات سیاسی ایران داشته باشد؟
**این نکته بسیار مهم حائز اهمیت است. ایجاد چنین اتفاقاتی در کشور میتواند اثرات فرهنگی و اجتماعی منفی قابل توجهی داشته باشد. یادمان نرود که اساساً تهدید نرم و انقلابهای مخملی به نوعی بر بنیان فرهنگی در معادلات سیاسی و بینالمللی استوارند. به این معنا که ارزشهای جاری و مفاهیم ساخته شده در این جریانات غالباً فرهنگی، سیاسی و امنیتیاند تا اقتصادی. بنابراین عزیمتگاه تحرکات اینچنینی نوعی رفتار فرهنگی، سیاسی و امنیتی است. ماجرا آنجا خطرناک میشود که حرکتهایی مانند موج سبز، به دنبال نوعی «هویت فرهنگی و اجتماعی» سوق پیدا کند. هویتسازی اینچنینی معمولا با تعریف «دیگری» همراه است. جوانان یا زنان یا دیگر اقشاری که در این حرکت مشارکت میکنند با نوعی رفتار رادیکال، حساب خود را از طیفهای دیگر جدا میکنند. بطور مثال این هویت جدید می تواند در مقابل متدینین، محجبهها یا بسیج تعریف شود. «دیگری» در هر قشر یا نهاد اجتماعی که تعریف شود نتیجه اسفناکی برای همبستگی ملی و اجتماعی ما خواهد داشت؛ اعتماد را در سطوح مختلف کاهش میدهد و به سرمایهی اجتماعی لطمه جدی وارد می کند. همه نخبگان و شخصیتهای فرهنگی و مذهبی باید در خصوص این شکاف مراقب و متعهد باشند و راهکارهای فرهنگی ارائه نمایند.
* اتفاقات بعدی را چگونه پیشبینی می کنید؟
**اغلب فکر میکردند با به مخاطره افتادن مرزهای استقلال سیاسی و صیانت از حاکمیت و نظام، همه در مجرای قانون اعتراضات خود را مطرح میکنند. اما با توجه به انتظارات غربیها از موج به اصطلاح سبز بیانیههایی از سوی آقای موسوی صادر شد که عبور از قانون و جایگاه ولایت را به دنبال داشت و آبروی 30 ساله نظام را هدف قرار دادند، بعد از نماز جمعه تاریخی و عظمتآفرین مقام معظم رهبری که فصلالخطاب همه قرار گرفت پروژه انقلاب مخملی پلههای دوم یا سوم خود را طی مینماید. زیرا آنها از تغییر صحبت میکنند، تغییر در قانون اساسی، آنها در قانون اساسی دنبال این موضوع هستند که اصل 110 و اصول 91 تا 99 را تغییر دهند و در آینده مراکز تصمیمگیری مثل شورای شهر، قوهمقننه و قوه مجریه را در اختیار داشته باشند. آنها به جایگاه ولایت نمینگرند، نگاه آنها به مسائل منفعتگرایانه و صرفاً سیاسی شده است. آنها اصلاحات را پدیدهای میدانند که طرفدارانش را یک «جنبش» مینامند و شعار آنها جامعه مدنی، مردمسالاری، گفتگوی تمدنها، تساهل و تسامح و... میباشد و سوابق عملکرد آنها نشان میدهد که با سرنوشت هستهای که یک نماد ملی است چگونه ضعیف برخورد کردند یا تحصن مجلس ششم و خروج حاکمیت و یا حضور در آن جلسه حزب سبز آلمان در کشور آلمان و مفتضح کردن خود و زیر سؤال بردن نظام جمهوری اسلامی، زیر سؤال بردن اصول و معیارهای ارزشی جامعه و...
لذا موارد فوق نشان میدهد که انتخابات دهمین دوره ریاستجمهوری تنها برای آنها یک فرصت بوده است. البته آنها ممکن است در آینده وارد فازهای دیگری شوند که ممکن است هیچکس چنین انتظاری نداشته باشد، البته آنها با توجه به شرایط اقدام خواهند کرد. ولی در حال حاضر برنامههای آنها چنین خواهد بود که یک روز نماز جمعه، روز دیگر چهلم کشتههای آشوب و روز سوم تحریم حضور در مراسمات به اصطلاح حقخواهی و حقطلبی و اصرار بر آن و ادامه این ماجرا. با شروع سال تحصیلی برنامه وسیعی در دانشگاهها خواهند داشت تا به مرور زمان این اعتراضها و حرکتهای ناصحیح را برای طرفداران خود ملکه کنند و در آینده بتوانند با یک جبهه سیاسی در مقابل مردم و انقلاب صفآرایی نمایند و در صورت موفقیت از نظام جمهوری اسلامی یک کلمه اسلامی باقی بماند و محتوایش چیزی باشد که غرب دیکته میکند و بدانید که آنها از هر فرصتی سوءاستفاده میکنند.