«ما میتوانیم تصور کنیم که در سال آینده میلادی در فلسطین، عراق و لبنان شاهد سه جنگ داخلی خواهیم بود.» شاه عبدالله دوم پادشاه اردن ضمن بیان این مطلب افزود: «روند حوادث به سمتی است که این خطر وجود دارد تا بحران عراق، لبنان و مناطق فلسطینی در سال آینده به جنگ داخلی منجر شود.»
این اظهارات شاه عبدالله که قاعدتاً بایستی آنرا از نوع«پیشگوئی» تلقی کنیم، چه پیامهایی را با خود به همراه دارد؟
شاه عبدالله از طریق مادر انگلیسی خود با شبکههای جاسوسی انگلیس در ارتباط است و هر از چند گاهی مطالبی را در قالب تحلیل و پیشگوئی بیان میکند که عموماً بازگو کننده جمعبندی دیدگاههای لندن در قبال تحولات منطقه و جهان اسلام است. وی پیش از این در باب شکلگیری «هلال شیعی» در قلب دنیای اسلام اظهار نگرانی کرد و خاطرنشان ساخت که بایستی به هر صورت ممکن از موفقیت شیعیان در هر زمینهای جلوگیری به عمل آورد. این دقیقاً بازگو کننده همان استراتژی انگلیس در برخورد با «نهضت جهانی اسلام» است که سعی دارد امواج خروشان اسلامیخواهی و بیداری اسلامی در دنیای معاصر را یک حرکت شیعی معرفی کند تا در فرصت بعدی بتواند برای سرکوب و نابودی آن زمینهسازی نماید.
اظهارات جدید شاه عبدالله را نیز بایستی دقیقاً در همین چارچوب ارزیابی کرد. معنی صریح این عبارت آنست که قدرتهای استعماری سعی دارند با زمینهسازی در عراق، لبنان و فلسطین، زمینهها برای رویارویی مسلمانان علیه یکدیگر را فراهم سازند و مقدمات فرسایش نیروهای نوپا در دنیای اسلام را تدارک نمایند.
با نگاهی به اوضاع عراق، لبنان و فلسطین، بهتر میتوان دریافت که آتش بیار عملیات اخیر در هر سه کشور، قدرتهای استعماری هستند و با توسل به جنایات وحشیانه سعی دارند احساسات عمومی را جریحهدار کرده و زمینه را برای تحقق اهداف بعدی آماده سازند.
در عراق، روزی نیست که دهها و بلکه صدها تن از شیعیان به خاک و خون کشیده نشوند، مساجد شیعیان ویران نشود، محلات شیعهنشین با بمبگذاریها آماج حملات وحشیانه قرار نگرید. حتی حرمهای امن امامان شیعه که برای قرنها پناهگاه مشترک شیعه و سنی بود، هدف حملات کینهتوزانه قرار گرفت. کیست که نداند سرنخ این حوادث به سفارت آمریکا و انگلیس و مرکز فرماندهی ارتش آمریکا و انگلیس مربوط میشود؟ همه بهخاطر دارند که تا پیش از ورود اشغالگران آمریکایی و انگلیسی به عراق، شیعه و سنی با یکدیگر مشکلی نداشتند. آنها اگرچه مشترکاً در زیر فشار اختناق صدامی قرار داشتند ولی معارضهای میان آنها نبود. اشغالگران امیدوار بودند و هنوز هم امیدوارند که با دامنزدن به فتنههای مذهبی، آتش جنگ داخلی در عراق را شعلهور سازند.
اگر نبود نقش مرجعیت شیعه در عراق، همان جرقههای اولیه برای دامنزدن به جنگ داخلی کفایت میکرد ولی مراجع شیعه از مردم دلسوخته در عراق میخواهند که صبوری کنند و با دقتنظر توطئهها را مرور کنند تا بلکه سرنخهای بیشتری از اشغالگران شرور بدست آورند.
با اینهمه، اشغالگران بهقدری گستاخ شدهاند که دیگر نیازی به پردهپوشی احساس نمیکنند. اینکه همزمان با انفجار بمبها در شهرک صدر، ارتش آمریکا از زمین و هوا به حملات موشکی و خمپارهای علیه مردم و شهرکنشینان میپردازد، بهخوبی نشان میدهد که اشغالگران حتی از مرزهای رایج برای پردهپوشی و استتار ماهیت خود نیز گذشتهاند.
تصادفی نیست که مقامات ارشد آمریکا مرتباً در پیشگوییهای خود، از وخامت بیشتر اوضاع و مشخصاً از احتمال بروز جنگ داخلی در عراق با صریحترین جملات ممکن خبر میدهند. این اظهارات با هدف زمینهسازی و در عین حال«تست» شرایط منطقهای بیان میشود و سعی بر اینست که بازخورد آن مورد ارزیابی قرار گیرد.
علیرغم تمامی این تلاشهای مشترک آمریکا و انگلیس برای بهراه انداختن حمام خون در عراق، این کشور به ویترین شکستها و ناکامیهای روزافزون اشغالگران تبدیل شده است.
اوضاع در فلسطین اشغالی از این هم وخیمتر است. میلیونها فلسطینی در سرزمینهای اشغالی زندانی شدهاند و از هر طرف در معرض حملات وحشیانه ارتش صهیونیستی قرار دارند. تا اینجای قضیه، این پدیده حاوی نکته جدیدی نیست و جنایات اسرائیل در سرزمینهای اشغالی تازگی ندارد اما آنچه به این ماجرا افزوده شده، تحریک گروههای فلسطینی توسط اسرائیل، حتی در بطن حاکمیت نیمبند دولت خودگردان، برای رویارویی گروههای اصلی فلسطینی است که این روزها با تحریک نیروهای فتح برای زورآزمایی با مبارزان حماس و جهاد اسلامی و شناسایی و قتل فعالان حماس و جهاد اسلامی، میرود تا جرقههای یک جنگ داخلی در فلسطین شود.
اکنون ماههاست که دولت خودگردان بهخاطر پیروزی«حماس» در معرض یک تحریم همهجانبه قرار گرفته است. جناح محمودعباس و مشخصاً«فتح» نباید تصور کنند که صهیونیستها و آمریکا و اروپا به آنها علاقه دارند و با خوشخدمتی به دشمنان، چیزی به سود آنها تغییر میکند.
جناح فتح قطعاً فراموش نکرده است. که حتی در دوران حاکمیتش تحت محاصره 5 سالهای قرار است که مقر عرفات گلولهباران میشد و صدها تن از عوامل دولت خودگردان توسط اسرائیل به شهادت رسیدند. اسرائیل و آمریکا میخواهند فلسطینی همچنان زندان فلسطینیها باشد ولی با دامنزدن به درگیری فتح و حماس، امیدوارند یک جنگ داخلی بهراه اندازند و اسرائیل برندهاش باشد.
اوضاع در لبنان هم در برخی موارد تشابهاتی با فلسطین و عراق دارد. شیعه در لبنان هم قدرت گرفته و پوزه صهیونیستها را در خلال جنگ 33 روزه به خاک مالیده است. از سوی دیگر ماهیت دخالتهای آمریکا در لبنان بهقدری ضدانسانی و خیانتآمیز است که حتی اعتراض جناحهای سنی و مسیحی لبنان را هم برانگیخته است. در واقع ستاره اقبال آمریکا و اسرائیل در لبنان هم رو به غروب است و مزدوران آمریکا مورد نفرت آشکار مردم لبنان هستند. هدف آنست که با به راه انداختن جنگ داخلی، زمینههای قدرتنمایی مردم لبنان از میان برود و عقیم شود.
حرکتهای مردمی در لبنان، اگرچه مولود قدرتنمایی مقاومت اسلامی در برابر ارتش اشغالگر اسرائیل هستند، ولی با مردم این کشور از روی مدارا و نرمش رفتار میکند و رمز موفقیتش در عزت و اقتداری است که حتی مسیحیان و براداران اهل تسنن لبنان را با خود همراه کرده است.
ترور رفیق حریری و پیرجمیل، دقیقاً از همین زاویه است که معنی واقعی خود را پیدا میکند. این دو حادثه از جنس تجاوز وحشیانه اسرائیل به لبنان است که در خلال جنگ 33 روزه شاهد آن بودیم ولی ناقوس مرگ اسرائیل را بهصدا درآورد. دشمن در آرزوی ایجاد جنگ داخلی در لبنان است که نظرها را بهسوی دیگری منحرف کند و بر ناکامیها و شکست اسرائیل که همانا شکست آمریکا نیز هست، سرپوش بگذارد. اینکه شاه عبدالله اردنی از خطر وقوع سه جنگ داخلی در سال آینده خبر میدهد، در واقع رویاهای اربابانش را بازگو میکند البته این آرزوی دشمن است اما آیا آمریکا، صهیونیستها و سایر دشمنان انسانیت موفق خواهند شد ملتهای منطقه را رودرروی هم قرار بدهند؟ اگر ملتها هشیاری بهخرج ندهند، چه بسا پاسخ این سوال مثبت باشد، ولی با آگاهی ملتها و افشای ماهیت دشمنان انسانیت، امید همه آنست که حتی این طرح آمریکا و مزدوران منطقهایش نیز با شکست کامل و رسوایی روزافزون مواجه شود.