تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۶۷۱
گفت‌وگوی اختصاصی با دکتر پرویز علوی
محمد صادقی اشاره: دکتر پرویز علوی (1319) کارشناس ارشد روابط بین‌الملل و دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران است. وی که در تدریس اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم، روش تحقیق و تاریخ معاصر از سابقه‌ای طولانی برخوردار است و کارهای مطالعاتی و پژوهشی گسترده‌ای در کارنامه علمی‌اش دیده می‌شود، کتاب‌هایی را نیز ترجمه و تألیف کرده است؛ ارتباطات سیاسی، مقدمه‌ای بر روش تحقیق، تاریخ و اصول روابط بین‌الملل و تاریخ معاصر ایران و جهان از تألیف‌های وی به شمار می‌رود. همچنین؛ فرهنگ تخصصی اصطلاحات روابط بین‌الملل، فرهنگ تخصصی حقوق بین‌الملل، زبان تخصصی انگلیسی علوم سیاسی و روابط بین‌الملل کتاب‌هایی هستند که وی ترجمه و تدوین کرده است. جدیدترین کتابی که دکتر علوی ترجمه کرده است، کتاب «برخورد درون تمدن‌ها» نوشته «دیتر زنگهاس» است.... گفت‌وگویی که پیش رو دارید به مناسبت انتشار این کتاب انجام شده است.

* در کتاب «برخورد درون تمدن‌ها» دیتر زنگهاس نقدهایی را در بخش‌هایی از کتاب و بویژه در فصل هفتم، درباره نظریه برخورد تمدن‌ها مطرح می‌کند. وی بر این باور است که ساموئل‌ هانتینگتون در ارائه تفسیری از تمدن‌هایی که تقسیم بندی کرده ناتوان است. به نظر می‌رسد چنین باشد چون در تحلیل‌های‌هانتینگتون، کمتر می‌توان به نگرشی ژرف و محققانه درباره فرهنگ‌ها و تمدن‌های غیر غربی دست یافت. او برخوردهای درون تمدنی در غرب (مانند جنگ‌های جهانی اول و دوم) را چندان نمی‌شکافد، یا به مشکلات درون تمدنی غرب چنان که باید نمی‌پردازد و تمامی این‌ها پرسش برانگیز است و ابهام‌هایی را ایجاد می‌کند. می‌خواستم بدانم ارزیابی جنابعالی درباره این موضوع چیست؟
** ‌هانتینگتون، مشخصه واقعی سیاست بین‌الملل را در سطح خرد و کلان، برخورد تمدن‌ها می‌داند. اگر چه تمدن‌ها محور توجه او قرار می‌گیرد، اما از اشارات او مطلب اندکی در مورد این تمدن‌ها دریافت می‌شود. او فقط به این مطلب اشاره می‌کند که در جهان امروز پنج یا احتمالاً هفت ناحیه فرهنگی متفاوت قابل تشخیص است. ناحیه فرهنگی چینی، ژاپنی، هندویی، اسلامی و تمدن غربی، به علاوه تمدن آمریکای لاتین و آفریقایی (با علامت سؤال بزرگ جلو آن) در ضمن، چرایی آمادگی تمدن‌ها برای جنگیدن به صورت روشن ریشه‌یابی نمی‌شود.
با توجه به این مقدمه، ایراد به نظریه «برخورد تمدن‌ها» به این شرح است:
1ـ فرهنگ یا منطقه‌های فرهنگی یا همان تمدن‌ها، به صورت قلمروهای اجتماعی مستقل، ثابت، تغییرناپذیر و غیر قابل انطباق با شرایط زمانه تصویر می‌شوند و حتی هر کدام به عنوان بازیگر عمده سیاست بین‌المللی در نظر گرفته می‌شوند.
2ـ در نتیجه، سیماهای فرهنگی همگون و متجانسی با هم مقایسه و بر علیه یکدیگر شورانده می‌شوند.
3ـ آئین کنفوسیوس، بودا، هندو، اسلام و در نهایت «فرهنگ غربی» به یکسان به عنوان تمدن‌هایی متمایز و مناطق فرهنگی متفاوت در نظر گرفته می‌شوند که به سهولت قابل تعریف و تشخیص هستند. آئین کنفوسیوسی نماینده کل تمدن آسیای شرقی دانسته می‌شود و طیف کاملی از عقیده‌های متناقض، متضاد و تعیین‌کننده فرهنگی نادیده گرفته می‌شوند.
4ـ بر وجود یک جهان‌بینی (یا کیهان‌شناسی) نیرومند و کاملاً متفاوت در ژرفای معنوی هر تمدن، جداگانه تاکید می‌شود.
5 ـ کشمکش‌های درونی فرهنگی را که جزیی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ‌های برجسته محسوب می‌شوند و به توسعه خودآگاهی فرهنگ سنتی و بازنگری فرهنگی یاری می‌رسانند، نادیده می‌گیرد که همگی این نظرها از نوعی دیدگاه جبرگرایانه، تقدیری یا ذات‌باورانه ناشی می‌شود.
پرسش این است که چگونه می‌توان، این کلی گویی‌ها را در شرایطی که با منازعات فرهنگی رو به رشد درون تمدن‌ها روبروییم، توجیه کرد؟
به نظر آمارتیاسن، نظریه‌ هانتینگتون در مقام فردی اداری ـ امنیتی نوشته شد که بازتابی است از دیدگاه برتری جویانه و نژادپرستانه غربی. نظریه‌ای تبعیض آمیز، یکسویه و مقرون به پیشداوری خودخواهانه و دیدگاه برتری طلب غرب نسبت به دیگران. آمارتیا‌سن، تفکیک تمدن جهانی و رویارو قرار دادن آنها را موجب خشونت‌آفرینی می‌داند. سن، به مبنا قرار دادن دین برای تفکیک جهان نیز معترض است و انسان‌ها را دارای هویت‌های گوناگون و متکثر می‌داند. (برای مطالعه می‌توانید نگاه کنید به: آمارتیاسن، هویت و خشونت، ترجمه فریدون مجلسی، تهران، نشر آشیان، 1388)
هانتینگتون، تمدن غرب را با «تمدن اسلامی»، تمدن بودایی و غیر از آن در تضاد قرار می‌دهد. این به اصطلاح تقابل‌های تفاوت مذهبی، با هم می‌آمیزند و به دیدگاهی ساخته و پرداخته از نفاقی متحجر، تبدیل می‌شوند.
این دیدگاه تقلیل‌گرا، نوعاً با درک مبهمی از تاریخ جهان آمیخته است که در وهله نخست، بر دامنه تفاوت‌های داخلی درون این رده‌های تمدنی، و در وهله دوم، بر دستیابی و تاثیرگذاری این تعاملات اشراف دارد.
اگر تلاش‌های با حسن نیت در جست و جوی صلح جهانی از بنیان، بر شالوده درکی فریبنده و توهمی از جهان نوع بشر قرار داشته باشد، آیا می‌تواند نتایج خوبی به بار آورد؟ ـ اشاره به گفت و گوی تمدن‌ها و وابستگی‌های تکواره‌ای ـ
* نظریه برخورد تمدن‌ها زمانی مطرح شد که دوران جنگ سرد به پایان رسیده بود و خلأ یک پارادایم و یک چارچوب مفهومی برای تحلیل رویدادهای جهان احساس می‌شد. برخی از منتقدان‌هانتینگتون، زیرکی و تیزهوشی وی را خاطر نشان می‌کنند و می‌گویند او توانسته است با ارائه نظریه‌اش این خلأ را بپوشاند. جنابعالی در این باره چگونه می‌اندیشید؟
** پیش‌بینی تضادهای فرهنگی بین‌المللی و تهدید‌کنندگی و قریب الوقوع بودن آنها تحت عنوان «برخورد تمدن‌ها» توسط ساموئل‌هانتینگتون مطرح شد. او این پرسش را مطرح کرد که آیا در آستانه سده بیست و یکم، عصری را آغاز می‌کنیم که مشخصه آن برخورد تمدن‌هاست؟ ایده اصلی نظریه‌هانتینگتون متوجه درک سیاست جهانی پس از پایان منازعات شرق و غرب بوده و دیگر از مقولاتی چون منازعات سیاسی قدرت، مسابقه تسلیحاتی، مبارزه بر سر منابع کمیاب یا اختلاف ایدئولوژیک دو ابرقدرت خبری نبود یا آنها به مقولاتی کم اهمیت تنزل پیدا می‌کردند. در عوض،‌هانتینگتون قصد داشت با تجزیه و تحلیل سیاست بین‌الملل و تحت عنوان برخورد تمدن‌ها، رویکرد کاملاً جدیدی را به سیاست بین‌الملل عرضه کند. مطابق نظر‌هانتینگتون، مشخصه واقعی سیاست بین‌الملل در سطح خرد و کلان، برخورد تمدن‌ها خواهد بود.
نظریه‌ای تحریک‌آمیز به شکل یک اصل مسلم مورد تاکید قرار می‌گرفت و لذا انتقادهای فراوانی را هم برانگیخت.
* دیتر زنگهاس می‌گوید؛ شکاف‌های فرهنگی برجسته موجود بیش از آنکه میان تمدن‌ها باشد، در درون تمدن‌ها دیده می‌شود و همچنین به فرآیند نوسازی جوامع (که به نظر می‌رسد جوامع در حال توسعه را بیشتر در نظر دارد) هم اشاره دارد. می‌خواستم در این باره هم نظر جنابعالی را جویا شوم.
** زمانی که جامعه‌های سنتی دچار تحول ساختاری می‌شوند و به سوی نوسازی و تجدد راه می‌پیمایند، در معرض فرآیند تکثری فزاینده قرار می‌گیرند که این امر آموزش و یادگیری مداوم، مدارا و بردباری را به صورت فردی و جمعی ضروری می‌کند. یکی از وجوه این تکثر، پیدایش جهت‌گیری‌های جدید فکری است.
کثرت یافتن منافع و هویت‌های جدید و سیاسی شدن برگشت‌ناپذیر آنها با مسئله‌ای جدید همراه می‌شود و آن ضرورت همزیستی سیاسی است. آنگاه مشکل اصلی در سیاست، چگونگی سازگاری و انطباق با تکثر منافع و هویت‌های سیاسی شده است. بسیاری از جنگ‌های داخلی در تاریخ اروپا و در سراسر جهان امروز نشان می‌دهند که حل این مشکل تا چه حدود دشوار است.
منازعات فرهنگی که اکنون در سراسر جهان جریان دارد، پدیده تازه‌ای نیست. این گونه منازعات، به ویژه با انگیزه‌های مذهبی یا از راه دستاویز قرار دادن مذهب، بسیار فراوان‌اند. در اروپا یک ایمان واحد مسیحی به چندین فرقه تبدیل شد که به شدت با یکدیگر درگیر بودند (منازعاتی میان کاتولیک‌ها، پروتستان‌ها، کالونیست‌ها و بسیاری از جماعات و فرقه‌های مذهبی دیگر) و تجربه‌ای تلخ و ناگوار از خود به جای گذاشت.
تا پیش از سده بیستم، جامعه‌های اروپایی هنوز نیاموخته بودند که خود را با تفاوت‌های ناشی از مذهب یا فرهنگ به گونه‌ای سازنده وفق دهند و بردباری و مدارا را بدون قید و شرط به عنوان یک جهتگیری فرهنگی بدیهی و قطعی در نظر بگیرند. تجربه کنونی اروپا کاملاً جدید است و پیامد یک فرایند یادگیری جمعی است که از دل تاریخ اروپا سر بر آورده است.
در جامعه‌های غیراروپایی نیز، با پیشرفت نوسازی، یک جامعه متحرک و پویا شکل می‌گیرد که در عصر ارتباطات و اطلاعات به دو صورت جلوه گر می‌شود. توسعه موفقیت‌آمیز یا بحران توسعه‌ای و تشدید مبارزه فرهنگی. وضع نخست امروزه به ویژه در آسیای جنوب شرقی و وضع دوم به ویژه در منطقه عربی ـ اسلامی قابل مشاهده است. جایی که در بسیاری از موارد، در نتیجه نوسازی ناپایدار و تحت شرایط بحران شدید توسعه‌ای، جبهه‌های سیاسی قدرت تشکیل شده‌اند.
* در دنیای کنونی، موضوع روابط بین فرهنگی بسیار مورد توجه و تأمل روشنفکران و اهالی فرهنگ و اندیشه است، زیرا رویارویی‌ها و خشونت‌هایی که این سو و آن سوی دنیا رخ می‌دهد، بسیار نگران‌کننده است... فکر می‌کنم ایده گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها یکی از اندیشه‌های مداراجویانه برای ایجاد تفاهم و دوستی باشد زیرا شناخت از «دیگری» که نکته‌ای اساسی در این ایده است، می‌تواند فضای دیگرستیزی و دشمنی را از میان بردارد و زیستن در جهان «گفت و گو» را ممکن کند. پرسش من این است که اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم خیلی از این مناقشه‌ها در جهان سیاست رخ می‌دهد و خارج از سپهر فرهنگ است، در حالی که ایده گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها به طور مشخص نظر به مناسبات سیاسی ندارد.
** گفت‌وگوی تمدن‌ها، در مقابل ایده جنگ‌طلبانه برخورد تمدن‌ها، مطرح و ثبت شدن ایده گفت و گوی تمدن‌ها چه از لحاظ آرمانی و چه عملی، ایده‌ای سودمند است.
اما اگر مشکل اصلی را برخورد درون تمدنی بدانیم، آنگاه گفت و گوی درون تمدنی و ایجاد زمینه‌های عملی شدن و نتیجه دادن این گفت‌وگو، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند... برای امکان توسعه همه‌جانبه، پایدار و درون‌زا باید جهانی اندیشید و محلی عمل کرد و از تمامی دستاوردهای جهان بر پایه هویت و منافع ملی بهره گرفت.