تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۶۷۲

مهدی محمدی
سخنان اخیر هیلاری رادهام کلینتون وزیر خارجه امریکا درباره سرمایه گذاری امریکا برای آنچه او «آزادی در اینترنت» خواند، هسته مرکزی سیاست امریکا درباره ایران در آینده را توصیف می کند. کلینتون همان کسی است که چند هفته پس از آغاز ناآرامی های مربوط به انتخابات گذشته در ایران، وقتی خبرنگاران امریکایی او را تحت فشار قرار دادند که چرا ایالات متحده در حمایت از «معترضان» ایرانی به طور «جدی» موضع نمی گیرد، در یک اظهارنظر نادر گفت که امریکا پشت پرده کارهای مهم زیادی در حمایت از این افراد انجام داده ولی اظهار نظر علنی درمورد آنها را مجاز نمی داند.
اگرچه کلینتون و مجموعه هیئت حاکمه امریکا نتوانستند بیش از چند هفته خویشتنداری کنند و به دلایلی که خواهیم گفت خیلی زود به حمایت صریح و بی پرده از «سران فتنه» در ایران پرداختند ولی زمان بیشتری طول کشید تا اصطلاح «کارهای پشت پرده» امریکا برای تشدید ناآرامی ها در ایران، معنای حقیقی خود را آشکار کند. کلینتون در سخنرانی اخیر خود با عنوان «آزادی در اینترنت» که پایگاه اینترنتی وزارت خارجه امریکا متن کامل آن را در بیش از 20 صفحه منتشر کرده، به توصیف بخش هایی از همان «پشت پرده ها» پرداخته که زمانی سخن گفتن درباره آن را جایز نمی دانست. سوال ساده ای که کمی درباره آن بحث خواهیم کرد این است: کارکرد محیط های مجازی بویژه اینترنت در پروژه امریکایی براندازی چیست؟
به جای یک بحث تفصیلی، که طبعا در اینجا مجال آن نیست، بهترین راه برای ارائه یک تصویر خلاصه ولی دقیق از مسئله این است که از رجوع مجدد به بحث ساختن یک «اپوزیسیون حرفه ای» شروع کنیم، بحثی که چند سال قبل توسط برخی از منابع مرتبط با سرویس های امنیتی غرب آغاز شد و بعدها چنان بسط یافت که عملا همه دیگر بحث های غربی ها در مورد جنبش غربگرا در ایران به حاشیه هایی بر آن بدل شد.
پس از سال 84، و در یک ارزیابی کلی، نگاه کشورهای غربی -که دوستانشان در حال واگذار کردن دولت در ایران به جریان معارض با غرب بودند- این بود که مهم ترین مانع پیش روی آنها برای ایجاد یک چالش جدی برای جمهوری اسلامی پدیده آماتوریسم در میان اپوزیسیون است. تعریف آماتوریسم دراینجا تعریف دقیقی است: «اپوزیسیون آماتور کسی است که عموما به موقع عمل نمی کند، وقتی گاهی به موقع عمل می کند، عملش موثر نیست و وقتی در موارد بسیار نادر، موثر عمل می کند حاضر به هزینه کردن برای آن تا حصول نتیجه نهایی نیست». از دید غربی ها 18 تیر 78، نمایشگاه عملی ناکامی های این جریان و هادیان آن در ایران بود چرا که بوضوح نشان داد انسجام درونی، توان عملیاتی و روحیه اپوزیسیونی دوستان امریکا در ایران در مقابل سلحشوری ملت و توانایی های بی نظیر جمهوری اسلامی در مدیریت بحران، چیزی بیش از یک شوخی بی مزه نیست.
اگر به آن ایام مراجعه کنیم، می توان ردپاهای کمرنگ ولی مهمی از پروژه ایجاد اپوزیسیون حرفه ای را -که اول از همه گروهک ملی مذهبی به عنوان پل داخل و خارج در میان اصلاح طلبان آن را مطرح کرد- یافت. ساخت میلیشیا از درون شاخه های جوانان و دانشجویی احزاب اصلاح طلب آغاز شد. اصلاح طلبان خودشان هم نمی دانستند این کار را برای چه زمانی انجام می دهند اما در هر حال ماموریتی بود که باید انجام می شد.
کار به جایی رسید که مثلا در گروهی چون سازمان مجاهدین شاخه های جوانان و دانشجویی تبدیل به پاتوق هایی شدند که هر کسی از هر فرقه و گروهی که فقط به دنبال جایی برای اقدام علیه نظام می گشت، وارد آنها شد و به تدریج -پس از یک دوره 3-2 ساله جذب بی حساب وکتاب- سران سازمان دریافتند که میان شاخه های تهران و شهرستان ها شکافی عجیب و غریب بوجود آمده و بدتر از آن شاخه های دانشجویی و جوانان آنها پر است از آدم هایی که نه امام و انقلاب بلکه حتی اسلام را هم قبول ندارند و فقط چون جای بهتری برای فعالیت علیه نظام نیافته اند به عضویت این گروه درآمده اند.
همان ایام یکی از اعضای مرکزیت سازمان در توصیف این وضعیت گفته بود «من از حضور در جلسات شاخه های جوانان، دانشجویی و شهرستان ها می ترسم، اینها که هستند که آقای... جذبشان کرده...». عین همین وضعیت در حزب مشارکت هم وجود داشت، جایی که تلاش برای ساختن اپوزیسیون حرفه ای از یک مدل شبکه ای بهره می برد و سازمان های غیردولتی نقشی اساسی در پیشبرد آن داشتند. سربرآوردن گروه هایی مانند ستاد 88، گروه یاری و پویش دعوت از خاتمی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که قبل از انتخابات نقش سازمان رای و بعد از انتخابات نقش سازمان آشوب را بر عهده داشتند، نتایج همین پروژه چند ساله بود.
در این مرحله بود که اینترنت کارکردهای واقعی خود را در پیشبرد پروژه اپوزیسیون حرفه ای نشان داد. پس از مراحل شناسایی، جذب، آموزش و سازماندهی به عنوان مراحل مقدماتی این پروژه، گام آخر -و مهم ترین گام- این بود که همه این گروه های خرده اپوزیسیون با کنار گذاشتن مرزهای عقیدتی و حزبی به هم پیوندند و یک «شبکه» ایجاد شود.
شبکه سازی از «خرده اپوزیسیون ها» طبعا نمی توانست در محیط واقعی انجام شود چرا که نظام می توانست به آسانی تلاش های صورت گرفته در این راستا را رصد کرده و آن را خنثی کند، بنابراین طراحان خارجی پروژه سعی کردند کل فرایند شبکه سازی را به محیط مجازی منتقل کنند تا امکان هیچ پی گیری یا برخورد موثری با آن وجود نداشته باشد و ضمنا خود بتوانند از بیرون ایران فرایند را مدیریت کنند.
ناآرامی های پس از انتخابات 22 خرداد یک درک بسیار دقیق از جزئیات این پروژه، دستور العمل های آن و بازیگران اصلی اش ایجاد کرده است. غربی ها چون دریافته اند در ایران به دلیل پیوند ویژه بین مردم و نظام، امکان یک بسیج توده ای گسترده وجود ندارد تصمیم گرفته اند انرژی خود را روی ایجاد یک هسته خشن و رادیکال متمرکز کنند که عنداللزوم می تواند مجموعه ای از فعالیت ها از خرابکاری در حاشیه تجمعات عمومی گرفته تا ترور را انجام دهد.
به طور مشخص حوادث روز عاشورا نشان داد که سرمایه گذاری امریکا روی این موضوع خصوصا پس از قطعی شدن این نکته که ناآرامی ها درایران دیگر بدنه اجتماعی ندارد، جدی تر خواهد شد. برخی مقام های مسئول پس از حادثه روز عاشورا گفته اند که تقریبا همه آنها که در آن روز به خیابان آمدند در فضای مجازی با یکدیگر هماهنگ شده بودند و از ابزارهایی مانند توئیتر و فیس بوک استفاده می کرده اند.
استفاده از فضای مجازی برای تکامل بخشیدن به آنچه غربی ها حرفه ای کردن اپوزیسیون در ایران می خوانند دو عیب عمده دارد. اول اینکه غوطه ور شدن در امکانات اینترنت به طور کاملا واضح به این معناست که «شبکه های واقعی» کارکردهای خود را از دست داده اند و مردم عادی دیگر با هیچ اقدام رادیکالی همراهی نشان نمی دهند بلکه برعکس با فهم حقیقت آنچه در انتخابات و پس از آن رخ داده همانطور که در حماسه 9 دی نشان دادند تصمیم به دفاع قاطع از کشور و آرمان های خود در مقابل هتاکان و خرابکاران گرفته اند.
به همین دلیل، اگر خانم کلینتون درمورد استراتژی آینده امریکا درباره ایران صادق باشد- که ظاهرا غیر از این نیست چرا که امریکا چاره دیگری جز فرار به محیط مجازی ندارد- از این پس روز به روز شاهد شکاف بیشتری میان دنیای واقعی و دنیای مجازی خواهیم بود که امریکا و دوستانش در آن دائما برای همدیگر قصه می گویند و رویاهای هم را تایید و تمجید می کنند.
عیب دوم هم این است که رواج هویت های مجازی در اینترنت باعث می شود امکان شناساندن اجزای شبکه به یکدیگر و در نتیجه ایجاد هماهنگی و تقسیم کار میان آنها بالاتر از یک سطح حداقلی امکان پذیر نباشد و در نتیجه شبکه ای که روی محیط مجازی بسیار قدرتمند جلوه می کند، عملا چیزی بیش از تفریح ناسالم برای عده ای بیکار از آب درنیاید.