نرگس ابراهیمى
سیاستورزى مسالمتجویانه جوهر حرکت اصلاحطلبى است. اصلاحطلبان ایران از دوم خرداد سال 1376 که توانستند دولت را از آن خود کرده و پس از آن مجلس ششم را نیز شکل دهند، به تبیین و تئورىپردازى این سیاست پرداختند. در آن زمان آنها تنها این را مىدانستند که در رابطه با هر نوع قدرت و حاکمیتى معتقد به استفاده از شیوههاى مبارزه مسلحانه و براندازى جهت اصلاح انتقادها نیستند بلکه به راههاى مسالمتآمیز مىاندیشند. مهمترین راههاى مسالمتجویانه نیز از نظر آنها مذاکره، گفتوگو، تحمل مخالف و رقابت در چارچوب قانون و در قالب انتخابات بوده و هست. تعامل و گفتوگوى رسمى بین حزب مشارکت و موتلفه اسلامى در سال 1381 آغاز شد.
زمینه شروع این تعامل به آنجا برمىگردد که اصلاحطلبان پس از پیروزىشان در انتخابات دوم خرداد سال 1376 و پس از آن پیروزى در انتخابات مجلس ششم تلاش کردند تا با توسل به روشهاى مسالمتآمیز، برنامههاى وعده داده شده به مردم را به عنوان حزب پیروز اجرایى کنند اما با توجه به وجود رقابتهاى سنگین سیاسى، در صحنه عمل با مشکلاتى مواجه شدند که ناچارشان کرد روشهاى مسالمتآمیز دیگرى را براى خنثى کردن قدرت بازدارندگى رقیب دنبال کنند. آنها به ابزارهاى قانونى قدرتمند دیگرى مىاندیشیدند تا در برابر رقیب از آنها استفاده کنند و بتوانند فضاى بیشترى را براى اجراى برنامههاى خود تدارک ببینند. از این رو در سومین کنگره حزب مشارکت اقدام به صدور بیانیهاى کرد که در آن، مواضع سیاسى بسیار صریحتر و قاطعترى را به نمایش مىگذاشت.
بحث ضرورت مذاکره با آمریکا براى حل مشکلات تاریخى فیمابین، برگزارى رفراندوم و نظرخواهى از مردم براى حل مشکلات داخلى طیفهاى قدرت و در پایان تهدید به استعفا و خروج از حاکمیت به عنوان آخرین راهکار مسالمتآمیزى که آنها مىشناسند و مىتوانند با توسل به آن تعهد و صداقتشان را به مردم اعلام کنند و بگویند که به دلیل مقاومت رقیب سیاسى که بخشى از حاکمیت را در دست دارد قادر به عمل به وعدههاى خود نیستند برشمرده شد. با این شرایط، طبیعى بود که رقیب قدرتمند سیاسى نیز با روشهاى مختلف به مقابله با شیوههاى جدید آنها بپردازند.
آغاز مذاکره
صدور بیانیه پایانى کنگره سوم در سال 81 با این مشخصات، به شدت مورد اعتراض جناح محافظهکار قرار گرفت، اما این اعتراض به صورت مسالمتآمیز و در قالب نوشتن نامهاى از سوى دبیرکل جمعیت موتلفه اسلامى خطاب به دبیرکل حزب مشارکت نمود یافت. عسگراولادى در نامه خود به خاتمى که آن را نامهاى دوستانه خوانده بود، ابراز امیدوارى کرد که مراتب ارادت و وفادارى به اسلام، انقلاب اسلامى، قانون اساسى، خط امام خمینى و مردم طورى در قطعنامه کنگره جبهه مشارکت گنجانده شود که وحدت مواضع حزب با نظام اسلامى و مردم آشکار باشد. عسگراولادى که در این سطور، حزب مشارکت را متهم به دورى از نظام و مردم کرده بود در نامهاش تاکید کرد که حزب مشارکت به قدرى از مواضع رئیس جمهور خاتمى فاصله گرفته که در افکار عمومى نوعى ابهام همگرایى آنها با آمریکا را نیز نشان مىدهد.
عسگراولادى در نامهاش خطاب به سیدرضا خاتمى عنوان کرده بود که بسیارى از مردم موضع گیرىهاى حزب مشارکت در خصوص ضرورت مذاکره با آمریکا، برگزارى رفراندوم و در نهایت احتمال خروج از حاکمیت و استعفا را موجب جرأت دادن به بوش جهت دخالت در امور داخلى ایران مىدانند. در ارزیابى علت شروع نامهنگارى از سوى حزب موتلفه خطاب به حزب مشارکت باید گفت که طرح بحث رفراندوم از نظر رقیب محافظهکار، آن هم در شرایطى که مردم تازه با وجود همه انتقادهایى که به دولت خاتمى داشتند به پاى صندوقهاى راى رفته و یک بار دیگر او را براى چهار سال بعد با راى قاطع رئیس جمهور کردند، بحثى خطرناک به شمار مىرفت. تدبیرى که جناح مخالف اصلاحطلبان براى جلوگیرى از چنین روندى اندیشید، انتشار نامه از سوى دبیرکل حزب موتلفه خطاب به دبیر کل حزب مشارکت بود تا به صورت تئوریک و سیاسى مواضع جدید حزب مشارکت به چالش کشیده شود.
این نخستین بار بود که جناح محافظهکار در قالب نامهاى دوستانه به طرح نظرات خود مىپرداخت. شرایط سیاسى آن روز و قدرت اصلاحطلبان باعث شد که دبیرکل هیاتهاى موتلفه انتقادهاى شدیداللحن خود را در قالبى دموکراتیک و دوستانه ابراز کند. حمایت روزنامههاى محافظهکاران و تدارک وسیع استدلالى و فکرى آنها جهت مقابله با تحرکاتى که اصلاحطلبان با طرح موضوع رفراندوم و یا استعفا و خروج از حاکمیت مطرح کرده بودند توانست تا حدودى خواست محافظهکاران براى کاستن از احساسات به وجود آمده در میان اصلاحطلبان را برآورده کند. پس از چاپ نامه دبیرکل موتلفه، چند روزى طول کشید تا رضا خاتمى پاسخ او را بدهد. در آن زمان سایت رویداد تنها منبع منتشرکننده دیدگاههاى حزبى مشارکت بود. زیرا روزنامههاى «مشارکت» و «نوروز» که یکى رسماً و دیگرى به صورت غیررسمى ارگان حزب مشارکت بودند توقیف شده و این حزب رسانهاى براى اعلام نظراتش نداشت لذا حزب مشارکت از طریق سایت رویداد اقدام به اطلاعرسانى در مورد پاسخ رضا خاتمى به عسگراولادى کرد.
رضا خاتمى در نامه خود خطاب به عسگراولادى گفت: «اگر شما معتقد به بازنگرى در روش اداره حکومت و نوع تعامل با مردم و به خصوص جوانان نیستید و راهحل اصلى نجات کشور را بازگشت به روشهاى پیش از دوم خرداد مىدانید، همین را صراحتاً اعلام فرمایید.» رضا خاتمى تاکید کرده بود: «ما معتقد هستیم خطر اصلى براى انقلاب، تمامیت کشور، هویت ملى و یا دین مردم چیزى نیست جز سلیقهها و رفتارهایى که خود ما اعمال مىکنیم. ما مىگوییم همگامى با مردم، گام برداشتن در جهت حاکمیت مردم و اداره کشور است... اگر اکثریت مردم روزى به خاطر عدم تمکین بخشهایى از حکومت به خواست آنها و بستن همه راههاى قانونى براى اعمال حاکمیت آنها، خواستار وضعیتى دیگر باشند، آیا حکومت در چنین شرایطى مجاز به باز نشاندن مردم بر جاى خود است؛ به عبارت دیگر همان گونه که مردم در پذیرش دین مختارند، آیا در پذیرش حکومت هم مختارند یا خیر.
شما که مردم را قبول دارید، بفرمایید این مردم چه کسانى هستند؟ چگونه باید از نظر آنها مطلع شد؟ ما مىگوییم انتخابات، نظرسنجى و یا رفراندوم در باب مسائلى که اختلاف است. اگر شما مردم را قبول دارید، ولى راههاى فوق را قبول ندارید، بفرمایید چه شیوهاى را براى آگاه شدن از نظر مردم پیشنهاد مى کنید؟... مناظره مکتوب دبیران کل حزب مشارکت و موتلفه اسلامى با وارد شدن مطبوعات به این صحنه وسیعتر و ابعاد گفتوگوها بازتر شد. روزنامههاى کیهان و رسالت با حمایت از مفاد مندرج در نامه دبیرکل حزب موتلفه پرسشهایى را از رضا خاتمى در خصوص نظر او راجع به ولایت فقیه و جایگاه قانونى آن و موضوع رفراندوم که کنگره حزب در بیانیه پایانىاش به آن اشاره کرده بود مطرح کردند. پس از پشتیبانى وسیع و مکتوب محافظهکاران از نامه اول عسگر اولادى و پاسخ دادن به جوابیه رضا خاتمى، عسگر اولادى نامه رسمى دوم را به دبیرکل حزب مشارکت نوشت.
او در این نامه از روح سکولاریستى حاکم بر اندیشه برخى اعضاى حزب از جمله سعید حجاریان و تضاد آن با حکومت دینى تعریف شده در قانون اساسى سخن گفت و از دبیرکل مشارکت خواست تا اعلام کند آیا بین تعریف آنها از اصلاحطلبى با تعریف رهبرى که رفع فقر و فساد و تبعیض است همگرایى وجود دارد یا خیر؟ رضا خاتمى به نامه دوم عسگر اولادى هم پاسخ داد. بالاخره تعداد نامههاى رد و بدل شده به هفت رسید و این زمانى بود که محافظهکاران انتخابات شوراى شهر و روستا در شهرهاى بزرگ را برده بودند. در نامه هفتم حبیب الله عسگر اولادى از رضا خاتمى خواست تا به توصیه بدخواهان براى دو قطبى کردن فضاى سیاسى کشور اعتنا نکند.
عسگر اولادى با اشاره به تحلیل حزب مشارکت از عدم شرکت مردم در انتخابات شوراها به عنوان دلیل دورى آنها از نظام نوشت: اگر مردم به حزب یا جبههاى در انتخابات شوراها راى ندادند چرا عناصرى از آن حزب یا جبهه به مردم انواع اهانتها را باید وارد کنند؟ عسگر اولادى بیان این جمله رضا خاتمى که: «هر روز شاهد فاصله گرفتن مردم از حکومت هستیم» را نشانه اهانت به مردم دانسته و افزود: «اگر مردم به حزب خاصى راى ندادند دلیلى بر فاصله گرفتن آنها از حکومت نیست.» عسگر اولادى در نامهاش حزب مشارکت را با احزابى که در ابتداى انقلاب به تضاد با جمهورى اسلامى رسیده و از صحنه سیاسى حذف شدند مقایسه کرد و هشدارآمیز گفت: «مردم مىبینند که دشمنان کینهتوز آنها اکنون چگونه در گرداب اعمال خود دست و پا مىزنند و برخى زبون شده و بعضى هم قلدرى مىکنند که قلدرى از ضعف برمىخیزد و نه از توانایى و اقتدار.»
پس از آن نامهنگارىها، بحثهاى سیاسى میان دو طیف اصلاحطلبان و محافظهکاران به ویژه با نزدیک شدن به انتخابات مجلس هفتم شکل تندترى به خود گرفت و نوشتن نامههاى دوستانه قطع شد. با رد صلاحیت اصلاحطلبان به ویژه کاندیداهاى حزب مشارکت براى شرکت در انتخابات و تحصن آنها در مجلس ششم تیرگى روابط ادامه یافت و به انتخابات نهم ریاست جمهورى و تکمیل حلقه پیروزىهاى محافظهکاران در صحنه سیاسى که دیگر اصولگرا نامیده مىشدند هم رسید، ولى اکنون دوره دیگرى از شروع رابطه دوستانه بین این دو طیف آغاز شده است.
اولین نشست
چند روز پیش در خبرها آمد که دبیرکل حزب مشارکت با محمدنبى حبیبى، دبیرکل حزب موتلفه اسلامى دیدار و گفتوگو کرده است. حمیدرضا ترقى عضو دفتر سیاسى حزب موتلفه نیز پس از برگزارى این دیدار از ادامه آن و تشکیل تیم دو نفره خود و کاشفى از حزب مشارکت براى پیگیرى این دیدارها خبر داد هر چند که بلافاصله بادامچیان، رئیس دفتر سیاسى حزب موتلفه، تشکیل کمیته پیگیرى دیدارها را رد کرد. تکذیب خبر تشکیل کمیته مشترک اگرچه احتمالاً با هدف کاهش مخالفتهاى احتمالى همپیمانان موتلفه انجام شده، اما نفس دیدارها و ضرورت تداوم آن و نه شکل و یا نام آن در برهه کنونى از اهمیت خاصى برخوردار است. شرایط زمان نامهنگارى عسگر اولادى با رضا خاتمى متفاوت از شرایط کنونى بوده است.
در آن زمان اصلاحطلبان در اوج قدرت سیاسى و مردمى و محافظهکاران در پایینترین حد آن قرار داشتند، ولى امروز محافظهکاران که اصولگرایان نام گرفتهاند در اوج قدرت و حاکمیت سیاسى بوده و اصلاحطلبان طیفى شکست خورده در سه انتخابات مجلس، شوراها و ریاست جمهورى محسوب مىشوند، لذا پذیرش دیدار حزب موتلفه با حزب مشارکت که بارها از سوى اصولگرایان متهم به ضدیت با نظام، نزدیکى به آمریکا، رد صلاحیت شده و در یک کلمه غیرخودى تلقى مىشوند جاى پرسش دارد؛ پرسشى که به نظر مىرسد پاسخ آن را باید در ریشه شرایط فعلى اصولگرایان در قدرت و چالشى که آنها را وامى دارد تا نیروهاى غیرخودى سابق را خودى کنند، جستوجو کرد. به نظر مىرسد شرایط سیاست خارجى کشور اکنون تأثیر تعیینکننده و غیرقابل انکارى بر مسائل سیاست داخلى گذاشته است.
اگر عامل مهم و تعیینکننده پرونده هستهاى و تهدیدات خارجى نبود، بعید بود که محافظهکاران در اوج قدرت نیازى به گفتوگو و تبادل نظر با رقیبى را پیدا کنند که از نظر آنها غیرخودى تلقى مىشود. زمانى این شرایط بهتر و بیشتر درک مىشود که احزاب دیگر جناح اصولگرا از جمله جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامى (حزب احمدىنژاد) نیز از این دیدارها استقبال کرده و تمایل خود را نیز براى ورود به این نوع گفتوگوها نشان مىدهد.
جابهجایى نقشها
به نظر مىرسد ملاقات اخیر دبیران کل مشارکت و موتلفه را باید از جنس همان نامه نگارىهاى سه چهار سال پیش دانست که محافظهکاران براى «هشدار دادن» به رقیب سیاسى از آن استفاده کردند. هر چند زمان کنونى اقتضائات و شرایط خاصى دارد که اصولگرایان را نیز نگران کرده است و این بار جاى هشداردهنده و هشدارگیرنده عوض شده است. همان طور که در خبرها آمده بود محور عمده و اصلى این دیدار بحث بر سر پرونده هستهاى بوده است. حجت الاسلام ابراهیمى عضو جامعه روحانیت مبارز زمانى که به تعریف و تمجید و حمایت از این دیدار پرداخت به روشنى گفت که در شرایط کنونى ما به وحدت درونى نیازمندیم. از آنجا که اصولگرایان توانستهاند همه ارکان قدرت اعم از شوراها، مجلس و دولت را در اختیار بگیرند لاجرم در خط مقدم آثار به وجود آمده از موضوع پرونده هستهاى ایران نیز قرار گرفتهاند به ویژه آنکه طى شش ماه اخیر و با پیروزى آنها در انتخابات ریاست جمهورى نهم روند نگرانکننده این پرونده مهم شتاب بیشترى در جهت تشدید تضادهاى خارجى ایران هم به خود گرفته است.
با دنبال کردن اخبار سیاسى داخلى و خارجى که در محوریت آن پروندهاى هستهاى قرار دارد به خوبى مىتوان تلاشهاى سیاسى نیروهاى رقیب داخلى در جهت نزدیک شدن به دیدگاه و موضعى واحد در برابر بزرگترین چالش نظام جمهورى اسلامى طى 27 سال اخیر را مشاهده کرد، اما فارغ از نزدیکى احزاب رقیب به یکدیگر براى حل چالش بیرونى که مىتواند موجبات تحکیم وحدت سیاسى داخلى در ایران را فراهم آورد، اما باید این موضوع را نیز در نظر داشت که ممکن است احزاب مزبور در درون خود با چالش بىاعتمادى هواداران روبهرو شوند، زیرا هواداران اصولگرایان احساس تضاد بنیادى با افکار و مواضع سیاسى حزب مشارکت دارند و هواداران حزب مشارکت نیز با توجه به سابقه اصولگرایان در نحوه مقابله نابرابر با اصلاحطلبان و عدم پذیرش آنها در قدرت نسبت به این نوع نزدیکىها که بیشتر به تقویت سیاسى جناح اصولگرا و تضعیف اصلاحطلبان مىانجامد بىاعتمادند.
چه اصولگرایان به دلیل وحدت کشورهاى قدرتمند علیه حاکمیت نظام جمهورى اسلامى که اکنون در دست اصولگرایان است به این نقطه رسیده باشند و چه اصلاحطلبان که با مشاهده نیاز اصولگرایان به وحدت درونى و با این استدلال که «ما ناچار به حضور در حاشیه قدرت و شرکت در انتخابات (خبرگان و شوراهاى سوم) براى بازگشت به قدرت هستیم و از این طریق مىتوانیم اصلاحات مورد نظر خود را به پیش ببریم» راه تعامل و مذاکره را دوباره باز کرده باشند. تنها صداقت و شفافیت است که مىتواند ثابت کند که نیروهاى سیاسى در دو طرف میز مذاکره شیفته خدمتند یا تشنه قدرت؟!
نقطه ضعف دو طرف
دیدار دبیران کل حزب مشارکت ایران اسلامى و موتلفه اسلامى یک بار دیگر خاطره نامهنگارى هاى رضا خاتمى و حبیب الله عسگراولادى در سال 81 را در اذهان زنده کرد و این سئوال را ایجاد کرد که شرایط آن روزنامهنگارىها چه بوده و چه تفاوتى با شرایط فعلى داشته است و در آن زمان چه کسانى در موضع قدرت و چه کسانى در موضع ضعف بودهاند؟ و اکنون دیدار رسمى و رودررویى که جاى نامهنگارى از راه دور را گرفته است چه آثارى بر صحنه سیاست داخلى که در حال حاضر با مسائل سیاست خارجى عجین شده است دارد؟ یکى از اصول سیاستورزى استفاده از نقطه ضعف رقیب براى گرفتن امتیاز از او است و اکنون دو حزب مشارکت و موتلفه که در دو جناح رقیب یکدیگر قرار دارند به صحنه امتیازدهى و امتیازگیرى وارد شدهاند.
جناح موتلفه ابزارهاى قدرت داخلى را در دست دارد، انتخابات مجلس خبرگان و شوراها در پیش است و نقش این جناح براى باز کردن فضا جهت حضور رقیب در این انتخابات تعیینکننده است و جناح اصلاحطلب از این نظر با ضعف شدیدى روبهروست و اگر نتواند روزنى به قدرت اصولگرایان حاکم باز کند، نمىتواند امیدوار به ادامه راه اصلاحطبانهاى باشد که از نظر آنها فقط از مجراى انتخابات مىگذرد. و اما اصولگرایانى که امتیاز داشتن قدرت در حاکمیت را دارند اکنون در رابطه با پرونده هستهاى با چالش در صحنه سیاست خارجى مواجه شدهاند. این شرایط، آنها را وادار کرده که ابتدا به وحدت درونى نیروهاى سیاسى در داخل کشور بیندیشند تا مواضع خود را در برابر دشمن خارجى مستحکم کنند.
وجود دشمنى خارجى آنها را وامى دارد که به پاى میز مذاکره بنشینند و رقیب سیاسىشان را براى ایستادگى در برابر مشکلات خارجى به خدمت بگیرند، زیرا اگر چنین نکنند، مبارزه در دو جبهه توان آنها را براى پیروزى به شدت تحلیل برده و تضمینى براى حفظ موجودیت در دو جبهه نخواهند داشت. بىتردید این شرایط سیاسى است که نیروهاى سیاسى را ـ اگر هم نخواهند ـ وادار به نشستن بر پاى میز مذاکره مىکند و واقعیات آنها را وادار مىسازد که امتیازى بدهند تا امتیازى بگیرند و این موضوع تعادل را میان نیروهاى سیاسى فعال همواره برقرار مىسازد. مهم این است که هر یک از این طیفها و رقبا چگونه مىتوانند از قدرت خود حداکثر بهره را برده تا حداکثر امتیاز را بگیرند، اما تردیدى نباید کرد نیرویى در مذاکره پیروز حقیقى است که صادقتر، شفافتر، متعهدتر و مسئولتر نسبت به منافع ملى و حق مردم باشد.