محمدجواد روح
در هفتهاى که گذشت، محمود احمدى نژاد سه اقدام انجام داده که گرچه مخاطبان و منتقدانش از طیفهاى متفاوتى بودهاند، اما مىتوان گفت یک نتیجه در بر داشته است: اینکه دولتمردى به آن سادگى که فکر مىشود، نیست و هر که آید، نمىتواند فلک را سقف بگشاید و طرحى نو دراندازد.
1- در نخستین اقدام، احمدىنژاد به خواست جریانى نه گفت و در برابر حقوق شهروندانى را محترم دانست که از او بعید مىنمود. در شرایطى که گروهى از زنان که خود را «مدافع ارزشها» مىدانند، چند روزى در برابر مجلس تجمع کرده بودند و چند تن از مجلسیان به آنها وعده داده بودند که «دولت حزبالله قدمهاى اساسى در زمینه حجاب برخواهد داشت»، احمدىنژاد اعلام کرد که با برخوردهاى خشن در برابر پدیده موسوم به بدحجابى مخالف است. این در حالى است که در سالهاى پس از جنگ، تنوع شکل گرفته در پوشش زنان به عنوان امرى منفى تلقى مىشد و جناحى که احمدىنژاد از فعالان آن به حساب مىآید، در سالهاى گذشته دولتهاى خاتمى و تا حدودى هاشمى را متهم به آن مىکرد که آنان زمینه این تغییر اجتماعى را فراهم آوردهاند.
از این رو، مخالفت بعضاً خشن با مقولهاى که «بدحجابى» نامیده مىشود، یکى از محورهاى اصلى اقدامات و تحرکات جریان موسوم به حزبالله و یکى از نمادهاى مخالفت با دولت به ویژه در سالهاى اصلاحات بوده است. بدین ترتیب موضعگیرى اخیر احمدىنژاد در مقوله حجاب، عملاً نه گفتن به بخش مهمى از هسته حامیان خویش و در مقابل، روى خوش نشان دادن به قشرى از جامعه است که مسئله «حجاب» یکى از نگرانىها و دلهرههاى آن در دوران انتخابات بود.
2- در جریان کنفرانس مطبوعاتى اخیر، احمدى نژاد براى نخستین بار اعلام کرد که وى شعار «آوردن پول نفت بر سر سفرهها» را مطرح نکرده است. فارغ از واقعیت این گفته، احمدىنژاد عملاً رویکرد ساده و به نوعى غیرکارشناسى در حوزه اقتصاد را که در ایام تبلیغات انتخاباتى و تمام ماههاى گذشته مطرح، کنار گذاشته است. رویکردى که از همان ابتدا مورد نقد آگاهان به مسائل اقتصادى، مدیران و منتقدان بود. بدین شکل، در اینجا هم احمدىنژاد با کسانى همنوا شده که تاکنون دانش، تحلیل و کارآمدى آنها در حوزه اقتصاد را نفى مىکرد و شعارى را تکذیب کرده که در بخشهاى مهم و راى آور جامعه به سود او تمام شد: همراهى با تکنوکراتها و نفى کردن شعار مورد توجه اقشار فرودست.
3- اما در تازهترین و مهمترین اقدام، احمدىنژاد به رئیس سازمان تربیت بدنى دستور داد تا امکان ورود زنان به استادیومهاى ورزشى فراهم شود. این دستور که طى چند روز گذشته در محافل ورزشى و به ویژه میان زنان و دختران با استقبال مواجه شده، از طرف مقابل نقد و اعتراض مراجع تقلید، طلاب و نیروهاى موثر حوزوى را برانگیخته است. در این مورد نیز همچون دو مورد پیش، احمدىنژاد با خواست بخشهاى مدرن جامعه همراه شده و در مقابل، نقد بخشهاى مهمى از نیروهاى سنتى جامعه را متوجه خویش ساخته است. با این تفاوت که در مورد اخیر (برخلاف دو مورد پیشین)، این نه نیروهاى بدنه یک جریان اجتماعى (مثل حزب اللهیان یا فرودستهاى شهرى) که مرجعیت در برابر اقدام وى به مخالفت برخاسته است.
این سه رخداد و به ویژه اتفاق سوم، نشانى است از پیچیدگىهاى جامعه ایرانى. جامعهاى مانده میان شکافهاى نامتقارن «دموکراسى و آمریت»، «فقر و غنا»، «دین و بى دینى» و «سنت و مدرنیته». شکافهایى که بر پایه آنها تحولات مهم اجتماعى به ویژه در 100 سال اخیر رخ داده و نیروهایى متفاوت را در عرصههاى مختلف سیاست، اجتماع، فرهنگ و اقتصاد به خویش مشغول داشته است. طرفه آنکه، در پس همه این تحولات و با پشت سر گذاشتن همه این تجربیات، باز هم هرگاه یک رخداد کلان اجتماعى (مثلاً نتیجه انتخابات دوم خرداد 76) ظهور مىیابد، همه نخبگان اعم از پوزیسیون و اپوزیسیون، روشنفکر و سیاستمدار، تحلیلگر و فعال، داخلى و خارجى را شگفتزده مىکند و این جمله را به حدیث مکرر تبدیل مىسازد که: «قابل پیشبینى نبود».
سه اتفاق اخیر هم گرچه یک تحول اجتماعى به حساب نمىآیند، اما رخدادهایى هستند که آنها نیز قابل پیشبینى نبود. همراه شدن رئیس دولت با خواستها و شعارهاى اجتماعى که کاملاً مخالف با خواستها و شعارهاى سیاسى وى بود (یا دست کم پنداشته مىشد)، گرچه امرى ممکن اما بعید است. به ویژه در مورد شخصى چون احمدىنژاد که در انتخابات اخیر، برخلاف نامزدهاى دیگر طیف راست، با هیچ یک از شعارها و گفتمان تجدید نظرطلبانه سالهاى پس از جنگ همراه نشد و عملاً به نماد تعارض با 16 سال گذشته تبدیل شد.
در فاصله کمتر از یک سال پس از آن روزها، به نظر مىرسد رئیس دولت با آنچه «واقعیت دولتمردى» است تا حدودى آشنا شده است. واقعیتى بس دشوار، بىرحم و پرچالش که اگر در هر جاى دنیا ساده باشد، در ایران چنین نیست. واقعیتى که ناگهان دولتمرد مدعى تشکیل «دولت اسلامى» را با انتقاد طیفى گسترده از مراجع تقلید و علماى بزرگ اسلام مواجه مىسازد که تصمیم او را در تعارض با دین معرفى مىکنند.
سه اقدام احمدىنژاد در هفته اخیر، نشان داد که او در حوزه امنیت اجتماعى، سیاستهاى اقتصادى و مباحث دینى با چالشهاى مهمى مواجه است و ناچار از آن است که میان مطالبات حامیان خویش، نقدهاى نخبگان، خواستهاى متنوع اجتماعى و امکانات و مقدورات دولت، توازنى ظریف برقرار سازد. توازنى که جز با تدبیر یک دولتمرد برقرار نمىشود. این سه رخداد، بر احمدىنژاد و هر سیاستمدارى آشکار مىسازد که شاید اپوزیسیون بودن و خود را مخالف همه کار و همه چیز نشان دادن آسان باشد.
شاید بتوان از درونىترین هستههاى ساختار سیاسى برآمد و در برابر اصلىترین نمادهاى این ساختار ایستاد، اما در صورت توفیق در این کار، تازه کار اصلى آغاز مىشود. کارى که برخلاف مخالف خوانى و اپوزیسیوننمایى اصلاً ساده نیست و آن، همان دولتمردى و حکومتدارى است. همان که چنان کار دشوارى است که در قدیم، افلاطون مىگفت تنها از «فیلسوف شاهان» برمىآید و در عصر نو، تنها با پاس داشتن تجربه پیشینیان و تن دادن به تیزاب واقعیت.