تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۷۶۴

مهدی قلی‌زاده
مثلث استراتژیکی که در طول دوران جنگ سرد بر جهان مسلط بود پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بخش عمده‌ای از قدرت خود را از دست داده است. با این وجود آمریکا هنوز روابط چین و روسیه را به طور دقیق زیرنظر دارد تا تحولات ایجاد شده در این روابط که می‌تواند تأثیراتی روی امنیت ملی آمریکا داشته باشد را شناسایی کند.
اقدامات استراتژیک آمریکا نیز تا حد زیادی براساس پیش‌بینی‌هایی که از واکنش‌های روسیه و چین دارد انجام می‌شود.
جیمز هسیونگ پرفسور علوم سیاسی دانشگاه نیویورک در نشریه علوم سیاسی دانشگاه هاروارد (Review Harvardlntemational) می نویسد: تبادلات بین این سه کشور را می‌توان به عنوان مثال در یک سری تحولات که در سال‌های 1993 و 1994 رخ داد مشاهده کرد. در سپتامبر 1993 چین در تلاش خود در کمیته بین‌المللی المپیک برای میزبانی رقابت‌های المپیک 2000 شکست خورد و این شکست تا حد زیادی به دلیل رأی منفی کشور آمریکا بود. این اقدام آمریکا برای کشور چین بسیار زیانبار بود. دو ماه بعد، شاید تصادفا، پاول گراچف وزیر دفاع روسیه سفری به چین داشت و قراردادهایی برای نقویت همکاری‌های بین وزارت‌های دفاع دو کشور منعقد شد.
این قراردادهای نظامی درست در زمانی بین روسیه و چین منعقد شد که بیل کلینتون برای ارائه گزارش سالانه خود به کنگره آماده می‌شد. وی در این گزارش باید در مورد اعطای عنوان تجاری «مهمترین کشور» به چین تصمیم نهایی را می‌گرفت. این قراردادهای نظامی بین چین و روسیه زنگ خطری برای آمریکا محسوب می‌شد از این رو کلینتون با اعطای این عنوان به چین موافقت کرد. کلینتون اعلام کرد که مسائل مربوط به حقوق بشر در چین ربطی به روابط تجاری آمریکا و چین ندارد. در سال 1999 نیز دولت آمریکا امتیاز «روابط تجاری عادی دائمی» را به کشور چین اعطا کرد و همین امتیاز باعث شد در سال بعد چین به سازمان تجارت جهانی بپیوندد.
مشارکت روسیه و چین
در حالی که آمریکا در دوران ریاست جمهوری کلینتون در پی تقویت روابط با چین و روسیه بود ولی در این دوران نگرانی آمریکا در مورد روسیه در حال افزایش بود. با وجود ضعف‌هایی که در پی فروپاشی شوروی ایجاد شده بود روسیه وارث قدرت هسته‌ای بزرگی بود که یک تهدید بالقوه برای آمریکا محسوب می‌شد. همین نگرانی یکی از انگیزه‌های مهم غرب در سال‌های 1993 برای تلاش در گسترش ناتو بود. همین تلاش‌های کشورهای غربی باعث شد تا روسیه در موضع اولیه خود که بر روی آتلانتیک متمرکز بود تجدید نظر کند. از سال 1995 روسیه هم روی مسائل داخلی و هم روی شرق متمرکز شد. روسیه در برنامه‌های داخلی خود روی تلاش برای کسب هویتی استراتژیک و تبدیل شدن به قدرتی منطقه‌ای متمرکز شد. در اوراسیا روسیه در پی انسجام مجدد کشورهای مستقل مشترک‌المنافع بود و در این بین بلاروس و اوکراین مورد توجه ویژه بودند. در شرق اروپای مرکزی نیز روسیه با هر گونه بزرگ شدن و یا قدرت یافتن کشورها بدون مداخله روسیه مخالفت می‌کرد. روسیه سعی داشت تا منطقه اوراسیا را تحت تأثیرگذاری خود نگه دارد و در تلاش بود تا شرق اروپای مرکزی همواره منطقه‌ای خنثی باقی بماند.
در تحرکات روسیه در شرق، این کشور مشارکت خود با چین را به بالاترین حد از زمان عادی‌سازی روابط دو کشور در سال 1989 رساند. در سال 1989 روابط دو جانبه چین و روسیه برای اولین بار پس از 22 سال عادی شد. در پی آغاز مشارکت بین وزارتخانه‌های دفاع روسیه و چین در سال 1993، دو کشور در سال 1996 وارد مشارکت استراتژیک شدند. جیانگ زمین در ماه آوریل 1996 سفری به مسکو داشت و این چهارمین دیدار وی با بوریس یلتسین از سال 1992 بود. در این دیدار روسای جمهور دو کشور قراردادهای این مشارکت استراتژیک را منعقد کردند.
در همین سال نمایندگان دو کشور و هیأت‌هایی از سه کشور قزاقستان، قزقیزستان و تاجیکستان که زمانی بخشی از شوروی بودند، در شانگهای گردهم آمدند. این گردهمایی باعث شکل‌گیری نشست شانگهای شد که همین نشست باعث خلق سازمان همکاری شانگهای در ژوئن 2001 شد که کشور ازبکستان نیز به عضویت آن درآمد. یک ماه بعد جیانگ زمین در مسکو با ولادیمیرپوتین رئیس جمهور روسیه پیمان «همسایگی دوستی با همسایه خوب» را منعقد کرد. یکی از ابعاد مهم این پیمان چارچوب قانونی بود که حداقل در تئوری، برای همکاری در کشور در زمینه‌های مختلف تجاری، اقتصادی، علمی، تکنولوژی، انرژی، حمل و نقل، فضاوردی و هوانوردی، فناوری اطلاعات، مسائل مرزی و منطقه‌ای فراهم می‌کرد. برخی کارشناسان روابط اقتصادی و تکنولوژیک بین چین و روسیه را دو ستون برای مشارکت استراتژیک دو کشور در عصر نوین می‌دانند.
در داخل کشور روسیه، روس‌ها عضو هر حزب که باشند و هر نگرشی که داشته باشند بر سر این مساله توافق دارند که گسترش ناتو اقدامی تحریک کننده است. حتی زمانی که روسیه وارد مذاکرات جدید برای تأسیس «شورای ناتو – روسیه» شد، خیلی محتاط و مراقب بود که به روابط استراتژیکش صدمه‌ای نخورد. شکل‌گیری شورای ناتو- روسیه به روسیه همان حقوقی را در ناتو می‌داد که سایر کشورهای عضو ناتو دارند.
در ماه مه 2003، سرگی ‌ایوانف وزیر دفاع روسیه برای ملاقات با جیانگ زمین و مقامات عالیرتبه چین وارد پکن شد. ایوانف تاکید کرد مشارکت نظامی چین و روسیه بسیار ارزشمند است و نه تنها به نفع هر دو کشور است بلکه باعث تقویت صلح و ثبات در منطقه و جهان می‌شود. بخش مهمی از این همکاری‌های دفاعی فروش تسلیحات سنگین روسیه به چین بود که باعث تقویت توان هوایی و دریایی چین و پرپول شدن جیب روسیه شد.
در سال 2003، هو جینتائو بلافاصله پس از اینکه رئیس‌جمهور شد سفری به مسکو داشت و با پوتین مذاکراتی داشت تا به وی اطمینان دهد که مصمم به حفظ و تقویت روابط استراتیک چین و روسیه است. در این سفر جینتائو به مسکو قراردادهای مهمی منعقد شد که می‌توان به انعقاد قراردادی بین شرکت ملی نفت چین و شرکت نفتی یوکاس روسیه با هدف صادرات نفت روسیه به چین از طریق خط لوله روسیه – چین اشاره کرد.
در زمینه سیاسی نیز پوتین به جینتائو اطمینان داد که روسیه از چین در حفظ تسلط بر تایوان و ثبت حمایت خواهد کرد و رئیس جمهور چین نیز تأکید کرد که چین در سرکوب جدایی‌طلبان چین به روسیه کمک خواهد کرد. دو طرف در پایان در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند که از جهانی چند قطبی که در آن کشورها دارای دموکراسی می‌شوند و سازمان ملل متحد نقش کلیدی را در حل و فصل مناقشات ایفا می‌کند حمایت می‌کنند. می‌توان گفت مفهوم اصلی و پنهان این بیانیه، انتقاد و نارضایتی دو کشور از سیاست‌های یکجانبه گرایانه آمریکا بود. اما این مشارکت بین روسیه و چین چیزی نبود که به راحتی بتوان گفت ناتو و یا آمریکا را هدف گرفته است. در پایان این ملاقات پوتین  و جینتائو تاکید کردند که خطاب صحبت و مذاکرات آنان هیچ کشور ثالثی نیست.
روابط پیچیده آمریکا و چین
شاید در نگاهی کلی بتوان گفت که دو فاکتور اصلی روابط آمریکا و چین نگرانی آمریکا از روابط چین و روسیه و مساله تایوان است. حدود 30 سال پس از شکل‌گیری جمهوری خلق چین در سال 1949، آمریکا هنوز از رژیم رقیب یعنی جمهوری چین که در پی شکست خود به تایوان منتقل شده بود حمایت می‌کرد. در نهایت مسیر عادی سازی روابط آمریکا با جمهوری خلق چین در سال 1979 توسط رئیس جمهور نیسکون همواره شد. امروزه عادی‌سازی روابط چین و آمریکا بزرگ‌ترین دستاورد دوران ریاست جمهوری نیسکون قلمداد می‌شود. درآن دوران روابط چین و روسیه هنوز عادی نشده بودو آمریکا با هدف جلوگیری از تهدید روزافزونی که روسیه متوجه آمریکا می‌کرد سعی در جذب چین به سوی خود داشت. اما حتی امروزه آمریکا روابط غیررسمی خود را با جمهوری چین در تایوان حفظ کرده است. طبق قانون «روابط با تایوان» که در آمریکا به تصویب رسیده آمریکا موظف است تا از امنیت تایوان حمایت‌کند از این رو فروش تسلیحاتی آمریکا به تایوان ادامه خواهد داشت.
روابط آمریکا با تایوان همواره باعث نگرانی پکن بوده است. در اوایل سال 1996 در یک رویارویی مختصر بین چین و تایوان، آمریکا دو ناو جنگی خود را برای پشتیبانی از تایوان به منطقه اعزام کرد تا از  این طریق حمایت سمبولیک خود از تایوان را اعلام کند. اعزام این دو ناو جنگی چیزی نمانده بود که باعث شروع جنگ تصادفی بین چین و آمریکا شود ولی عقب‌نشینی به موقع این دو ناو جنگی یعنی dencelnepen و Nimetz مانع بروز این جنگ تصادفی شد، این دو ناو پس از عقب‌نشینی از مرز بین تایوان و چین این پیام را برای دولت کلینتون آوردند که چین کاملا مصمم است به هر قیمتی تسلط خود بر تایوان را حفظ کند. همین امر باعث شد دولت آمریکا در روابط با چین تجدید نظر کند. سیاستی که کلینتون در دوره ریاست جمهوری خود در کانون توجه داشت جلوگیری از کشیده شدن به یک جنگ داخلی با چین به خاطر تایوان بود.
چیزی که برای کلینتون اتفاق افتاد چیز عجیبی نبود. می‌توان گفت که تمام روسای جمهور آمریکا پس از رونالد‌‌ ریگان، ریاست جمهوری خود را با اقداماتی در جهت حمایت جدی از تایوان آغاز کرده ولی در نهایت ناچار به کوتاه آمدن در مقابل چین و بی‌توجهی به تایوان شده است. اکنون جرج بوش رئیس جمهور آمریکا نیز با همین مسائل روبرو است. از سال 2001 یعنی پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر احتیاجات امنیتی و اطلاعاتی آمریکا به چین افزایش یافت و همکاری‌های جدیدی بین چین و آمریکا آغاز شد. از این رو چرخه حمایت از تایوان‌ تا بی‌تفاوتی نسبت به تایوان در دوران ریاست جمهوی بوش با سرعت بیشتری طی شد.
بوش در شعارهای مبارزات انتخاباتی خود در سال 2000 چین را «رقیب استراتژیک» نامید و بلافاصله پس از اینکه به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد اعلام کرد که آمریکا متعهد به حمایت از امنیت تایوان خواهد بود. اما بلافاصله پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 چین بلافاصله به آمریکا پیشنهاد کمک کرد و از آن پس آمریکا، چین را یکی از متحدان خود قلمداد کرد. تا زمان سفر بوش به چین در فوریه 2002 تنش‌های موجود در روابط دو کشور تا حد زیادی فروکش کرده بود.
در سال 2003 حمایت آمریکا از تایوان به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش پیدا کرد و این به دلیل تشدید سیاست‌های جدایی‌طلبانه «چن‌شوی‌بیان» رئیس جمهور جمهوری چین بود. کالین پاول وزیر خارجه آمریکا در سال 2003 اعلام کرد که روابط چین و آمریکا به بهترین حد پس از آغاز روابط رسمی دو کشور در سال 1972 توسط رئیس جمهور نیکسون، رسیده است. دلیل رونق یافتن روابط آمریکا و چین را نمی‌توان کمک چین به آمریکا در مبارزه با تروریسم و یا بی توجهی آمریکا نسبت به مسائل تایوان دانست. دلیل اصلی گرم شدن روابط دو کشور این بود که چین به بلوغ دیپلماتیک رسیده بود و این امر را در میانجیگری در مذاکرات مربوط به برنامه‌های تسلیحاتی کره شمالی نشان داده بود.
زمینه‌های همکاری
سه فاکتور کلی وجود دارد که بهترین زمینه‌سازها برای روابط سه کشور محسوب می‌شوند و عبارتند از: مبارزه با تروریسم، مخالفت با تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی و منافع اقتصادی مشترک، با این وجود تفاوت‌های موجود در رویکردهایی که چین در روسیه در این سه زمینه با آمریکا دارند حاکی از این است که مسیر همکاری براساس این سه فاکتور مسیر ساده‌ای برای سه کشور نخواهد بود. برای مثال مهمترین دغدغه آمریکا در مبارزه با تروریسم مبارزه با القاعده است در صورتی که مبارزه با القاعده برای روسیه یک اولویت نیست و اولویت اصلی مبارزه با جدایی‌طلبان است. سیاست‌های منع تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی آمریکا نیز روی کشورهای ایران، عراق و کره‌شمالی متمرکز است که این نیز با سیاست‌های روسیه در تضاد است چرا که روسیه هرگز ایران را یک تهدید قلمداد نکرده است.
روسیه نیز مانند کشورهای آلمان و فرانسه به طور علنی با جنگ علیه عراق مخالفت کرد. چینی‌ها در زمینه مخالفت با جنگ عراق تا حد زیادی سکوت اختیار کردند ولی با سیاست‌های آمریکا برای کنترل تسلیحاتی کره‌شمالی موافق بودند. در زمینه منافع اقتصادی نیز سلیقه این سه کشور تا حدی تفاوت دارد. اکنون یکی از دغدغه‌های اصلی اقتصادی روسیه پیوستن به سازمان تجارت جهانی است. در صورتی که چین با تمام جدیت در تلاش است تا مانع کاهش پیدا کردن سیل کالاهای چینی به سوی آمریکا شود.
یکی از فاکتورهایی که روابط این سه کشور را پیچیده کرده حضور نیروی هوایی آمریکا در کشورهای سابق اتحاد جماهیر شوروی درآسیای میانه است. این حضور برای اولین بار در جنگ آمریکا در افغانستان آغاز شد و در طول جنگ آمریکا در عراق قوت گرفت. این حضور نظامی باعث تقویت این شایعه شد که کشورهای چین و هند درصدد آغاز مشارکتی سه جانبه با هند هستند. برگزاری مانور غیر قابل پیش‌بینی چین و هند در اوایل نوامبر 2003 باعث تقویت این شایعه شد. در سپتامبر 2003 روسیه، چین و سه کشور دیگر عضو سازمان همکاری شانگهای در توافقی که در پکن حاصل شد با تأسیس یک مرکز مشترک مبارزه با تروریسم در ازبکستان، موافقت کردند. هنوز باید منتظر بود و تأثیرات تأسیس چنین مراکز مشترکی را روی امنیت ملی آمریکا دید.
منتقدان دولت بوش معمولا اعلام می‌کنند که سیاست خارجی دولت بوش باعث نزدیک‌تر شدن روسیه و چین (و‌سایر کشورهای آسیای میانه) به یکدیگر می‌شود. با این وجود به نظر می‌رسد پس از پایان جنگ عراق روابط آمریکا و روسیه گرم شده است به طوری که در ژوئن سال 2003 بوش و پوتین پیمان مسکو را منعقد کردند. به موجب این پیمان این دو کشور موظف شدند زرادخانه سلاح‌های هسته‌ای خود را کاهش دهند و همچنین منافع مشترک هر دو کشور را تبیین کردند. در آستانه نشست کمپ دیوید در سپتامبر 2003 که بوش و پوتین با هم ملاقات داشتند پوتین برای همکاری با آمریکا در بازسازی عراق اعلام آمادگی کرد. یک منتقد چینی اعلام کرده بود: روابط روسیه و آمریکا را می‌توان دارای «تنش‌های مقطعی، درگیری‌های طولانی مدت و دوره‌های کوتاه روابط گرم» توصیف کرد. اما نمی‌توان روابط چین و آمریکا را پس از پایان جنگ جهانی دوم چنین توصیف کرد.
اکنون مانند دوران جنگ سرد نیست که آمریکا بتواند از چین به عنوان برگی برنده در برابر روسیه استفاده کند. اکنون معادلات و دینامیک روابط سه کشور به نحوی است که چین و روسیه در یکسو هستند و با تنها تهدیدی که دارند یعنی آمریکا مقابله می‌کنند.