تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۷۸۷

بهراد فرهمند
براساس تئوری نظام‌های تابع بین‌المللی، نظام تابع منطقه‌ای دارای مرکز، هسته نظام و پیرامون است. مفهوم خارج نزدیک و خارج دور در ادبیات استراتژیک روس‌ها نیز منطبق با مفاهیم مرکز و پیرامون مندرج در تئوری مذکور می‌باشد. قفقاز مرکزی و ماورای آن پیرامون نظام تابع منطقه (خارج نزدیک) محسوب می‌شود.
بر اساس ‌تز «هارتلند»، «ریملند» و‌ تسلط بر‌ اورا- آسیا، جنگ سرد از سال 1917 تا 1992 در نظام‌های تابع منطقه‌ای شامل اروپای شرقی، خاورمیانه، شمال و شرق آفریقا و جنوب آسیا شدت داشت. اکنون نیز پیش‌بینی می‌شود که قفقاز و ماورای آن می‌تواند گستره جغرافیای جنگ سرد جدید بین روسیه و آمریکا باشد، اگرچه از لحاظ ماهوی و کارکردی با جنگ سرد قدیم تفاوت قابل ملاحظه‌ای دارد.
قفقاز اولویت عمده‌ای در سیاست‌های روسیه از نظر داخلی و خارجی دارد. از نظر خارجی روابط با ارمنستان، آذربایجان و گرجستان دارای اهمیت است و از نظر داخلی به خاطر هفت جمهوری شمال قفقاز مهم می‌باشد. از سال 1993 تاکنون در این منطقه برخوردهای خشونت‌آمیزی به وجود آمده که توجه ویژه مسکو به آن را ضروری نمود. در خصوص این منازعات روسیه همانند گذشته بر وسایل نظامی و کارهای امنیتی تکیه کرده است و مانع از هر راه‌حل سیاسی بلند مدت شده است.
در واقع روسیه از زمان تزارها در تعقیب مقاصد سیاسی، اقتصادی، دینی و نظامی در قفقاز بوده است. امروز نیز به رغم مشکلات مختلف اقتصادی، قومی و سیاسی به دلایل متفاوتی در صدد حفظ نفوذ خود در جمهوری‌های شوروی سابق به‌ویژه مناطق آسیای مرکزی و قفقاز می‌باشد. بی‌شک پایان مارکسیسم پایان امپراتوری روسیه و گرایش‌های این کشور در مناطق پیرامونی خود و خصوصا جمهوری‌های سابق نخواهد بود.
شواهد نشان می‌دهد که روسیه خواستار برقراری دکترین مونروئه (آموزه یکی از روسای جمهوری اسبق آمریکا) روسی در سرزمین‌های شوروی سابق است.
روس‌ها خواستار ادامه سیطره خود بر سیاست‌های خارجی، دفاعی و اقتصادی این جماهیر، همچون دوران گذشته بوده و می‌خواهند پل ارتباطی میان این کشورها و سایر نقاط جهان باشند. البته مشخص است که این سیاست را با اشکالی متفاوت با آنچه در زمان حاکمیت کمونیست‌ها وجود داشت، تعقیب می‌کند. واکنش سخت روس‌ها در قبال وقایع تاجیکستان و تلاش‌های آنها در شکست روس‌ها در قبال وقایع تاجیکستان و در جهت سرنگونی حکومت‌هایی که خواهان خروج از جامعه مشترک‌المنافع و سیطره مسکو می‌باشد (نمونه جبهه خلق آذربایجان و گرجستان) همه حکایت از این سیاست روس‌ها دارد.
جناح‌های غرب‌گرا و کمونیست هر دو در زمینه حفظ سلطه و حاکمیت مسکو بر کشورهای منطقه جنوب روسیه شامل قفقاز و آسیای مرکزی اتفاق‌نظر دارند و این امر حاکی از این است که اهمیت استراتژیک این منطقه برای هیچ‌یک از رهبران روسیه قابل اغماض نیست.
نگاهی به تحولات گرجستان، آذربایجان و تاجیکستان، موید این است که روس‌ها در آسیای مرکزی و قفقاز به هیچ‌وجه حاضر به از دست دادن موقعیت مسلط خود در سیاست داخلی این کشورها نیستند.
مرزبندی بین اقتصاد، سیاست، امنیت و فرهنگ در دنیای به هم‌ پیوسته کنونی مشکل است. قفقاز به عنوان یکی از عمده‌ترین و پرماجراترین مناطقی که بعد از فروپاشی شوروی وارد عرصه سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی شد از این قاعده مسثنی نمی‌باشد و مسائل امنیتی و اقتصادی آن به هم گره خورده‌اند.
حوادث چچن و واکنش نظامی روسیه در قبال گرایش استقلال‌گرایانه مردم چچن، نشان می‌دهد که در منطقه قفقاز، مسائل امنیتی و ثبات سیاسی بیشتر از هر مساله و موضوع دیگری تعیین‌کننده بوده و مناسبات اقتصادی را نمی‌توان بدون ملاحظات امنیتی بررسی کرد.
روسیه مهمترین بازیگر در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی در قفقاز می‌باشد. هر حرکت روسیه،‌ سرنوشت کلی منطقه را از خود متاثر می‌سازد. تمامی مناطق خودمختار و جمهوری‌های سه‌گانه مستقل قفقاز یعنی ارمنستان،‌ گرجستان و جمهوری آذربایجان از برداشت‌ها و رفتارهای امنیتی روسیه تاثیر می‌پذیرند و زندگی اقتصادی آنها را نمی‌تواند خارج از عنصر حضور نظامی و امنیتی روسیه مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
در بررسی رفتار امنیتی روسیه در منطقه قفقاز و تاثیر این رفتار بر مناسبات اقتصادی و سیاسی سوالاتی از این قبیل به ذهن متبادر می‌شود:
قفقاز برای روسیه چه اهمیتی از نظر اقتصادی و امنیتی دارد؟ روسیه در قفقاز چگونه رفتاری را دنبال می‌کند؟ چه اقداماتی را انجام داده است و نتیجه و پیامدهای برداشت‌ها و رفتارهای روسیه در منطقه چگونه قابل ارزیابی می‌باشد؟
اولا: هیچ منطقه‌ای در بین مناطق شوروی سابق از نظر استراتژیک برای روسیه مهمتر از قفقاز نیست.
ثانیا: سرنوشت امنیتی روسیه در این منطقه برخاسته از ساختار پیچیده این منطقه از نظر انسانی، اقتصادی و سیاسی می‌باشد.
ثالثا: مجموعه فعل و انفعالات گوناگون، منطقه قفقاز را به نظامی‌ترین منطقه از مناطق کشورهای مشترک‌المنافع تبدیل کرده است.
رابعا: نظامی‌تر شدن منطقه، در لایه‌های گوناگون ساکنین قفقاز، قدرت‌های منطقه‌ای و سیستم بین‌المللی را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
قفقاز با پیشینه پرفرازونشیب در دوران بعد از سقوط شوروی، همچنان از نظر استراتژیک برای روسیه، به لحاظ ساختار داخلی منطقه و امکان بهره‌برداری خارجی مهم می‌باشد. حساسیت استراتژیک قفقاز برای روسیه را می‌توان با دو مفهوم بررسی کرد.
مفهوم اول «نقش قفقاز در بقای روسیه و مفهوم دوم نقش ارتباطی قفقاز» است.
در خصوص نقش قفقاز در بقای فدراسیون روسیه باید گفت که قفقاز شمالی در جنوب روسیه واقع شده است و هرگونه تحول غیرمترقبه در قفقاز شمالی مساوی با خدشه‌دار شدن تمامیت ارضی این کشور قلمداد می‌شود. مخصوصا اگر در نظر بگیریم که در فدراسیون روسیه نیز بیش از 100 قوم زندگی می‌کند و 21 منطقه و جمهوری خودمختار روسیه عمدتا بر اساس مرزبندهای قومی شکل گرفته‌اند واکنش خشن روس‌ها به گرایش استقلال‌گرایانه چچن و اخیرا داغستان نشات گرفته از نگرانی مزبور است.
جنبه بقای روسیه صرفا به امکان گسستن پیوند اقوام مختلف در قفقاز برنمی‌گردد، قفقاز تنها کانال ارتباط جدی روسیه با دریاهای آزاد و بالطبع شاهراه تنفس استراتژیک روسیه است. در این خصوص ذکر سه نکته ضروری است.
اول آنکه روسیه ساحل نسبتا کمی در دریای سیاه را در اختیار دارد. مقدار این ساحل در دوران شوروی نسبتا چشمگیر بود. ولی با فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری‌های عضو شوروی، اوکراین و گرجستان، بخش عمده‌ای از سواحل دریای سیاه را به خود اختصاص دادند.
شایان توجه آنکه مهمترین کانون تجمع قدرت نیروی دریایی شوروی در سواحل دریای سیاه قرار داشت که اکنون جزو قلمرو اوکراین قلمداد می‌شود. چگونگی تقسیم ناوگان دریای سیاه تبدیل به منازعه‌ای جدی بین اوکراین و روسیه شد. روابط اوکراین و روسیه از ماهیت شکننده‌ای برخوردار بوده است و بخشی از این روابط به حوزه دریای سیاه و یا به عبارت بهتر به قفقاز بازگشت پیدا می‌کند.
از زمان پیروزی انقلاب نارنجی و تحولات پس از آن، به ضرر روسیه در این امر تاثیرگذار بوده است.
دومین نکته که در خصوص نقش ارتباطی قفقاز برای روسیه حائزاهمیت است همجواری دریای سیاه با مدیترانه از طریق بسفر و داردانل می‌باشد. حالت انحصاری ارتباطات دریایی روسیه در حوزه مدیترانه و اروپا از طریق این کانال روابط پیچیده‌ای را با ترکیه به همراه آورده است. با توجه به گذر حجم عظیمی از کشتی‌های مختلف که از روسیه می‌آیند، ترکیه به لحاظ دلایل زیست محیطی خواهان اعمال رژیم خاص دریانوردی برای این تنگه‌هاست. ولی روسیه در این زمینه با شرایط ترکیه هماهنگی نداشته و سعی دارد از طریق سازمان دریانوردی بین‌المللی، ترکیه را تحت فشار قرار دهد.
نکته سومی که در ارتباطات روسیه از طریق قفقاز قابل طرح است جنبه‌ کلیدی بودن قفقاز در ارتباط با خاورمیانه می‌باشد. راه عبور روسیه به خاورمیانه از قفقاز می‌گذرد و هرچند روسیه نسبت به دوره اتحاد شوروی در خاورمیانه قدرت و نفوذ گذشته را ندارد ولی نباید فراموش کرد که روسیه همچنان در همسایگی خاورمیانه قرار دارد و کلید عبور به خاورمیانه،‌ قفقاز می‌باشد.
روسیه تمام مساعی خود را به کار خواهد گرفت تا سلطه استراتژیک خود را بر این منطقه به دست آورده و حفظ کند.
در کنار جنبه‌های امنیتی، قفقاز از نظر اقتصادی نیز برای روسیه حائزاهمیت است. عمده‌ترین مساله از این جهت، نفت می‌باشد. قفقاز از مناطق نفت‌خیز شوروی سابق است.
جمهوری آذربایجان بزرگترین جمهوری نفت‌خیز مجموعه شوروی سابق در این منطقه می‌باشد. عنصر نفت از سه جهت در منظر اقتصادی روسیه جلب‌نظر می کند.
جهت اول: پیوند ساختارهای نفتی روسیه با این منطقه است به طور کلی اقتصاد در شوروی پیشین،‌ اقتصادی مبتنی بر تقسیم کار و پیوستگی متقابل با محوریت مسکو بود.
نفت قفقاز نیز در این راستا بخشی از مجموعه کلی اقتصاد به هم‌پیوسته کشورهای مشترک‌المنافع است.
جهت دوم: حضور عنصر خارجی در بهره‌برداری و اکتشاف نفت قفقاز و عمدتا جمهوری آذربایجان است بخشی از نفت جمهوری آذربایجان در سواحل دریای خزر قرار دارد و روسیه مخصوصا در مشارکت شرکت‌های غربی در بهره‌برداری از این منابع نفتی به صورت قراردادهای دو جانبه بین جمهوری آذربایجان و شرکت‌های مزبور حساس می‌باشد.
جهت سوم: عنصر نفت در حرکت قفقازی روسیه، چگونگی انتقال نفت آسیای مرکزی است. دو جمهوری قزاقستان و ترکمنستان دارای ذخایر نفت و گاز بوده و چگونگی انتقال این نفت به بازارهای نفتی اروپا و آمریکا یکی از مباحث اقتصادی و سیاسی جاری بین‌المللی است.
ترجیح روسیه آن است که از بین انتخابات موجود از خط لوله کنونی که آسیای مرکزی را به روسیه وصل می‌کند استفاه شود. این خط لوله در مقصد نهایی از قفقاز عبور می‌نماید. با عنایت به وضعیت جغرافیایی، سیر تحول تاریخی، ملاحظات استراتژیک و منافع اقتصادی روسیه در قفقاز، به راحتی می‌توان استنباط کرد که روسیه در قفقاز شمالی و جنوبی برای خود منافع حیاتی قائل بوده و در حقیقت بقا و تداوم خود را در حفظ حضور خود در قفقاز می‌بیند.
امنیت مرزهای قفقاز برای روسیه به لحاظ عبور خطوط لوله انتقال انرژی، تعداد و گستره مرزهای ملی این کشور، وقوع منازعات مسلحانه قومی در سیستم سیاسی فدراتیو روسیه، عضویت کشورهای c.ls قفقازی در طرح مشارکت برای صلح ناتو، بازی بزرگ جدید قدرت‌های بزرگ در این حوزه استراتژیک و مهم‌تر از همه تغییرات دومینو موردنظر واشنگتن در بافت سیاسی و نظامی قفقاز و ماورای آن فوق‌العاده حساس و حیاتی است. روابط ارباب مشتری روسیه با کشورهایی چون گرجستان دوران شوارد نادزه و ارمنستان و نیز تبدیل آنها به دولت حامل از رئوس و مبانی رفتاری سیاست خارجی روسیه در تقابل ایالات متحده و ناتو در قفقاز و ماورای آن بوده است.
رویکرد دولت آمریکا به قفقاز:
مهمترین چالش روسیه در قفقاز،‌ رقیب سنتی خود و قدرت هژمون کنونی جهان یعنی ایالات متحده آمریکاست که موجب بی‌ثباتی منافع روسیه در این منطقه استراتژیک می‌شود.
مهمترین هدف آمریکا در قفقاز حفظ وضع موجود،‌ حضور و نفوذ سیاسی اقتصادی و امنیتی درازمدت و مقابله با نیروهایی می‌باشد که در راستای منافع آمریکا قرار ندارد. آمریکا حکومت‌های فعلی کشورهای این منطقه را پذیرفته و به تقویت نظام حکومتی،‌ حقوقی و امنیتی آنها در راستای اهداف دراز مدت خود پرداخته است. کشورهای منطقه نیز با توجه به مشکلات جدی اقتصادی، علاقمندند آمریکا در این کشورها سرمایه‌گذاری کند و به آنها در تمام زمینه‌ها کمک نماید. آمریکا در زمینه ایجاد یک نظام امنیتی مشترک با این کشورها تلاش زیادی کرده است.
سیاست‌های آمریکا در قفقاز در راستای سیاست‌های کلی این کشور در سطح جهان قرار دارد و با قدرت‌هایی که در منطقه نفوذ دارند و سیاست‌هایشان هم‌سو با منافع آمریکا نمی‌باشد، مقابله می‌کند. براساس این رویکرد، آمریکا سیاست مقابله و محدود کردن ایران را در منطقه به طور آشکار دنبال می‌کند و سیاست آمریکا در قبال روسیه، دوگانه می‌باشد به‌طوری که در ظاهر آمریکا تلاش می‌کند که روسیه را در سیاست‌هایش در این منطقه همراه سازد ولی در عمل به دنبال کمرنگ‌ کردن حضور و نفوذ روسیه می‌باشد در حقیقت آمریکا نفوذ ایران و روسیه را خطری برای منافع دراز مدت خود در منطقه تلقی می‌کند. ترکیه نیز در منطقه فعال است و متحد اصلی آمریکا محسوب می‌شود. آمریکا برای اجرای سیاست‌های خود در منطقه به همکاری ترکیه تکیه دارد و سعی می‌کند علاوه بر استفاده از رابطه مستقیم با کشورهای منطقه دخالت در امور آنها برای دستیابی به منافع خود،‌ ترکیه را کمک کند تا حضور و نفوذش افزایش یابد تا بتواند به طور غیر مستقیم دستیابی به اهداف خود را تسهیل کند.
در برابر اهداف آمریکا در منطقه خارج نزدیک به ویژه قفقاز،‌ روسیه سعی می‌کند از ابزارهای پیمان‌های امنیتی اقتصادی با کشورهای حوزه شوروی سابق و کشورهای همسو و دارای چالش با آمریکا بهره‌گیری نماید،‌ مانند «پیمان همکاری‌های شانگ‌های» یا در چالش بین‌المللی از ابزارهای در دست خود برای فشار به آمریکا سود ببرد. امروز موضوع هسته‌ای ایران برای روسیه برگ برنده‌ای در بازی با آمریکاست. از اینرو همگام با چین در مخالفت با تصمیمات ایالات متحده و برداشتن قدم‌های بسیار کند در همگامی با واشنگتن در راستای امتیازگیری‌های متعدد از این دولت،‌ به‌ویژه در زمینه کم کردن مداخلات آمریکا در منطقه حساس استراتژیکی،‌ ژئوپولیتیکی قفقاز ابزار مهمی محسوب می‌شود که روسیه آن را به کار می‌بندد. با تکیه به درآمد سرشار نفتی به دنبال آن است تا با تقویت اقتصادی و ارتقای موقعیت سیاسی خود ناشی از ضعف پیش آمده از بحران خاورمیانه میان اعراب و اسرائیل، این پیام را به گوش غرب برساند که: روسیه برگشته است و پوتین اعلان کند من در قدرت هستم. اما چالش‌ها و نقاط ضعف درونی، منطقه و فرامنطقه‌ای روسیه اجازه رسیدن به مقصد به این راحتی را فراهم نمی‌کند.