مترجم: حسین رزمنده
از دیرباز انسانها با یکدیگر جدال و مبارزه میکردند و همواره از تبلیغات و عنوان جنگ روانی برای پیروزی بر رقیب استفاده میبردند؛ چه در صحنه جنگهای نظامی، چه در جنگهای اقتصادی و چه در عرصه رویارویی سیاسی و فرهنگی. تلاش طرفین در این مبارزه حول محور ایجاد جنگ روانی و تبلیغات وسیع و پردامنه متمرکز بوده است.
در عین حال، صاحبنظران در اطلاق عنوان جنگ روانی به تمام این فعالیتها تردید دارند و در پارهای از موارد ترجیح میدهند که به جای جنگ روانی، واژه تبلیغات جنگی را به کار گیرند. آنان بر این باورند که پدیده جنگ روانی محصول جنگ جهانی دوم و دوران پس از آن است. جنگ جهانی دوم اهمیت جنگ روانی و قرار گرفتن آن در کنار سایر ابزارهای قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی را شاهد بود. ورود وسایل ارتباط جمعی به صحنه تبلیغات و امکان انتقال خبرهای سیاسی و نظامی به مردم سراسر جهان باعث پیدایش دهکده جهانی شد. به دلیل اهمیت مردم به عنوان عاملان سیاسی در صحنه سیاست و حکومت کشورهای غربی، بیش از پیش بر نقش ابراز تأثیرگذار جنگ روانی به عنوان یکی از مهمترین اهرمهای قدرت ملی و نظامی افزوده شد.
این روند به گونهای سریع در حال پیشرفت است که به پیدایش اصطلاحات تازهای در قاموس واژگان سیاسی ـ بینالمللی منجر شده است. پژوهشگران و دانشمندان آیندهگر از دوران جامعه اطلاعاتی خبر میدهند. به طوری که رشد عظیم سیستمهای اطلاعرسانی و خبرپراکنی در جهان چنان است که کمتر حوزهای از زندگی انسان قرن بیست و یکم، نسبت به تاکتیکها و امواج اطلاعرسانی و تبلیغاتی مصون خواهد بود. این هشداری است برای ما در قرن بیست و یکم که شاید سهلالوصول و کم هزینهترین ابزار اعمال قدرت در صحنه بینالمللی، ابزار اطلاعرسانی و تبلیغات باشد. حال آنکه دنیا به سوی کاهش تشنجات و بیمصرف شدن ابزارهای خشونتآمیز پیش میرود، چه ابزاری بهتر و بیدردسرتر از تبلیغات و جنگ روانی کارایی خواهد داشت؟
در این میان، کشوری برگ برنده را دارد که همساز و برگ تبلیغاتی و اطلاعرسانی بزرگتر و پیشرفتهتری را فراهم کرده باشد و هم آمادگی سختافزاری و نرمافزاری آن جلوتر از رقیبان حرکت کند. لذا یک برآورد اجمالی نشان میدهد که فاصله بین جهان پیشرفته و جهان در حال توسعه از این نظر، غیرقابل جبران مینماید. برای وارد شدن در این میدان و رویارویی با یورش فرهنگی، کشورهای جهان سوم به تلاش چندین برابر از آنچه که اکنون انجام میدهند، نیازمندمند. روشن است که نخستین گام نیز آشنایی با فعالیتها و دستاوردهای کشورهای پیشرفته و بهرهگیری از یافتههای آنان خواهد بود.
گرچه هر عملیاتی به طور مستقیم یک جنگ روانی است؛ زیرا هدف نهاییاش به وجود آوردن میل به تسلیم شدن در دشمن است، با این حال جنگ روانی به تلاشی گفته میشود که هدف مستقیم آن نفوذ تأثیر بر باورها باشد. این تلاش بوسیله واژهها و یا به عبارت دیگر با استدلال، القای روشنگری، ایجاد ابهام و دیگر وسایل ارتباط مستقیم انجام میشود و ابزار این فعالیت، تبلیغات خوانده میشود. لذا تبلیغات در زمان جنگ و صلح، یک هدف اساسی دارد و عبارت از ایجاد ذهنیتی خاص در مردم، سربازان و شهروندان دشمن است. به گونهای که بتوان با بهرهگیری از آن، شکست دشمن را با کمترین هزینه از نظر نیروی انسانی، زمان و امکانات، ممکن ساخت.
بهترین روش تبلیغاتی بر پایه رویدادهایی است که تازه رخ داده است و اهمیت زیادی برای شنوندگان دارد. دو علت برای آن میتوان یافت، علت نخست اینکه اهمیت رویداد توجه به تبلیغاتی را که به عنوان توضیح آن ارایه میشود، تضمین میکند. در این صورت شنونده آماده شنیدن آن خواهد بود. علت دوم اینکه اگر تبلیغات با رویدادی که حقیقت آن معلوم است، آمیخته شود شاید مورد پذیرش مخاطب قرار گیرد. این به عنوان یک اصل، ثابت شده است، زیرا نیمی از کار اقناع توسط خود رویداد انجام شده و روند تبلیغاتی چیز زیادی از مخاطب نمیخواهد. اگر مستندات به کار گرفته شده در یک استدلال به عنوان واقعیت پذیرفته شود، خود استدلال نیز به سادگی پذیرفته خواهد شد. اظهارات واقعی به همین روش در یکدیگر تأثیر میگذارند.
با این حال دورغ ناپایدارتر از حقیقت است و دلایل متضادی که ظاهر میشود، حقیقت قضیه را آشکار کرده و بدین ترتیب اعتماد شنونده به منبع تبلیغات را از بین میبرد. بهترین تبلیغات همیشه براساس حقیقت استوار است؛ چون از این راه اعتماد مخاطب را جلب میکنند. لذا بهترین تبلیغات، تبلیغاتی است که در بردارنده واقعیتها باشد. سعی کنید نخستین تفسیر را شما ارایه کنید. زیرا این باعث میشود که فضاهای خالی اذهان را تصرف کرده و احتمالاً تبلیغات شما به عنوان تفسیر درست واقعه پذیرفته شود. همیشه روایت بعد، ضد تبلیغ محسوب میشود و ناچار است ضمن آنکه خود را به شنونده تحمیل میکند بر تأثیرهای تبلیغاتی قبلی نیز غلبه کند.
تبلیغات نمیتواند یک وضعیت یا یک حادثه را ایجاد کند، بلکه براساس رویدادها تنظیم شده و از آنها بهرهبرداری میکند. اگر دشمن دچار کمبود غذا و سوخت نیست، شما نباید به آنان بگویید کمبود غذا و سوخت دارید. بلکه باید با بروز کمبود غذا، بر روی سایر نقاط ضعف دشمن انگشت بگذارید و درباره آنها به تبلیغات بپردازید. بخشی به این علت که از رویدادها هنگامی که در اوج است بهرهبرداری کنید و بخشی دیگر به این خاطر که نخستین روایت از رویدادها موثرترین روایت است. لذا براساس اصل سریع عمل کردن نباید در انجام تبلیغات به گونهای عمل کرد که تبدیل به ضد تبلیغات شود. آمریکاییان در مقاطع مختلف همواره سعی کردند تا با بهرهبرداری از شرایط داخلی و جهانی، تبلیغات جهتدار و یک سویه را برای تأمین اهداف سیاسی و اقتصادی خود به کار گیرند.
از جمله پس از حادثه 11 سپتامبر، آمریکا محور تبلیغات خود را حول مبارزه با تروریسم متمرکز نمود و مرزبندیهای سیاسی خود را بر همین اساس انجام داد. بدین ترتیب این گونه برنامههای تبلیغاتی و جنگ روانی خود را ارایه کرد که مخالفان آمریکا و عاملان حملات 11 سپتامبر صرفا از دولت و اقدامات آمریکا متنفر نیستند، بلکه از جامعه آمریکا و شیوه زندگی آمریکایی نفرت دارند.
این نظریه که مخالفان آمریکا از سیاستها و اقدامات سلطهطلبانه و خودخواهانه آمریکا متنفر نیستند، بلکه از شیوه زندگی آمریکاییها و ارزشهای انسانی بیزار هستند، آیا منطبق بر واقعیت است؟ انزجار مردم ژاپن به دلیل بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی است یا بخاطر مخالفت با شیوه زندگی آمریکایی و ارزشهای انسانی؟ آیا تنفر مردم فلسطین و لبنان و جهان اسلام از آمریکا به دلیل مخالفت آنها با ارزشها و زندگی آمریکایی است یا به دلیل حمایت همه جانبه و قاطع دولتهای آمریکا از اشغالگران غاصب صهیونیستی و پشتیبانی سران کاخ سفید از اقدامات تروریستی و جنایات ضدبشری اسرائیل علیه ملت مظلوم فلسطین؟
آیا انزجار مردم شیلی از دولت آمریکا به دلیل سازماندهی کودتا علیه آزادیخواهی و استقلالطلبی مردم شیلی از سوی سیا و پنتاگون و حمایت رهبران کاخ سفید از حکومت دیکتاتوری و استبدادی پینوشه است یا به دلیل مخالفت با زندگی آمریکایی؟ آیا کودتای جولای دهه 1950 در ایران، تحمیل قانون کاپیتولاسیون چپاول ثروتها و ذخایر ایران در طول چندین دهه سلطه همه جانبه، مخالفت با استقلالطلبی و آزادیخواهی ملت ایران در جریان انقلاب اسلامی ـ سازماندهی حمله طبس و سایر کودتاهای نظامی و حمایت از صدام در جنگ علیه ایران، تجهیز عراق به انواع سلاحهای کشتار جمعی عامل انزجار و تنفر مردم از آمریکا میباشد یا مخالفت ملت ایران با شیوه زندگی آمریکاییهاست؟
اینها و دهها نمونه دیگر به خوبی نشان میدهد که تلاش و ادعاهای سیاستمداران آمریکایی برای جایگزین کردن و سوق دادن مخالفتهای جهانی با سیاستهای تبلیغاتی و جنگ روانی، با شکست مواجه شده است و بیداری ملتها و انفجار اطلاعات و توسعه شبکههای مخابراتی، ماهوارهای و اینترنتی کار را بر جنگ روانی تبلیغاتی و یک سویه آمریکا نه تنها سخت، بلکه به بنبست کشانده است.
وقتی مورالس رئیس جمهور بولیوی از ملی شدن صنعت نفت و گاز این کشور خبر داد، دنیا از آن استقبال کرد و هیاهوی تبلیغاتی آمریکا نتوانست تأثیری بر ملتهای دنیا بگذارد. وقتی امروز آمریکاییها با توسل به حربهها و شیوههای از کار افتادهای که علیه صدام و برای توجیه حمله آمریکا به عراق به کار گرفتند، علیه مسایل انرژی هستهای ایران به تبلیغات و جنگ روانی میپردازند، دنیا دیگر دروغهای آمریکا را باور نمیکند. وقتی که ملت فلسطین با حمایت خود از حماس در انتخابات شگفتی میآفریند، آمریکاییها انتخابات فلسطینیان را به رسمیت نمیشناسند. دنیا حمایت خود را از حماس اعلام میدارد و این یعنی شکست جنگ روانی آمریکا.