این سند تحلیلی است از ریشههای پیدایش مشروطیت در ایران که ایولین گرانت داف وزیر مختار دولت انگلستان در ایران از دید کارشناسانه خود به سرادوارد گری وزیر امور خارجه وقت انگلستان گزارش داده است:
از گرانت داف به سرادوارد گری
شماره 277 – تهران 7 دی 1284
در تلگرام شماره 179 مورخ 22 جاری خود احتراما توجه جنابعالی را به این امر جلب کردم که اگر اوضاع کنونی روسیه به همین منوال ادامه یابد، احتمال میرود در ایران اغتشاشاتی پدیدار گردد، همانطوری که استحضار دارید دولت مرکزی ایران به نحو روزافزونی تضعیف میگردد.
طی سه سال گذشته در مشهد، شیراز و کرمان عصیانهایی درگیر شد و هرج و مرج پاییز گذشته تبریز هم بر اثر لیاقت و توانایی نظامالسلطنه والی آذربایجان فرو نشانده شد. وی یکی از مامورین معدود ایرانی است که مقتدر بوده و سر کار مانده است.
در مواقع مختلف گزارشهایی که به وسیله سرآرتور هاردینگ و اینجانب در سالهای اخیر برای استحضار دولت اعلیحضرت پادشاهی انگلستان فرستاده شده نشان میدهد که لرستان، کردستان، خوزستان و فارس در وضع عصیانآمیز حادی قرار دارند و راهزنی در جادههای کرمان، بندرعباس، بختیاری و عملا همه جادهها، روزافزون است بدون اینکه از این ناامنی جلوگیری شود.
همانطوری که در تلگرام شماره 173 مورخ 13 ماه جاری گزارش شد، به تازگی اغتشاشی در تهران درگرفت که ظاهرا علیه علاءالدوله فرماندار تهران بود، لیکن در واقع به عنوان اعتراض نسبت به خرابی و فساد دستگاه حکومت و صدراعظم صورت گرفت. در این وقایع غالب مجتهدین برجسته تهران علنا جانب مردم را گرفتند و اینک در شاه عبدالعظیم که زیارتگاهی در 9 کیلومتری جنوب تهران است، بست نشستهاند. مظفرالدین شاه هفته پیش وزیر دربار مشیرالدوله را برای استمالت علما به شاه عبدالعظیم فرستاد، اما آنها از بازگشت به خانههای خویش استنکاف کردند و به مامورین هم شدیدا اهانت نمودند. نکته مهم این است که یک واعظ اصفهانی به نام سیدجمال در روزهای ماه رمضان، در یکی از مساجد مهم بازار، علنا بر ضد دولت موعظه کرده و تشکیل یک حکومت قانونی و ملی را پیشنهاد و توصیه مینموده است و تا آن جایی که اینجانب اطلاع دارم هیچگونه اقدام موثری به منظور ساکت نمودن او از طرف حاکم تهران به عمل نیامده است. به موجب اطلاعاتی که از منابع موثق و ذیصلاح به دست آوردهام، علمای متحصنین در شاه عبدالعظیم شرایطی به این شرح عنوان کردهاند:
1- برکناری صدراعظم [عینالدوله] و فرماندار تهران [علاءالدوله].
2- آزاد بودن تماس بین شاه با همه افراد ملت.
3- تشکیل نوعی حکومت که مردم در آن نمایندگی داشته باشند.
4- اخراج مسیونوز و همه ماموران بلژیکی او از گمرکات.
هنوز نمیدانم دولت ایران به این تقاضاهای آمرانه مردم[!] چه پاسخی داده است. با در نظر گرفتن این که مردم در سراسر ایران به دقت مراقب سیر تحولات در روسیه هستند و این تحولات مورد بحث آنها است و با توجه به تقاضاها و شرایطی که از طرف علما اقامه شده، یقین است که تحولات روسیه تاثیر عمیقی در اوضاع این کشور کرده و طبقه روشنفکر ملت به فکر امکان تشکیل دولتی افتاده است که منشاء خدماتی برای مردم باشد، گرچه در حال حاضر دامنه نارضایتی وسیع است و منتهی به هرج و مرج میگردد. اما تا آنجایی که اطلاع دارم نقشه اساسی برای سرنگون ساختن دولت کنونی وجود ندارد. مردم روستانشین برای به دست آوردن قوت روزمره خود مرتبا در تلاشند و با چپاولگریها و ستمکاریهای ماموران حکومت چنان خو گرفته و بیحس شدهاند که گمان نمیرود به این زودیها علیه هیأت حکومت فعلی به نهضتی ملحق شوند، اما در شهرها وضع متفاوت است. ایرانی شهرنشین، با وجود بیاطلاعی، تیزبین و هوشیار است. او میداند که ملت روسیه بر آن شده تا آزادی خویش را به دست آورده و دولت روس را اینک در وضع بس دشوار و خطرناک قرار داده است. تا همین اواخر در این قسمت از ایران، نام روسیه با عنوان بالاترین قدرت روی زمین مترادف بود، لیکن همین بالاترین قدرت، در حال حاضر هم در زمین و هم در دریا به دست مردمی کوبیده شده است که تا دو سال پیش در ایران حتی از وجود آنها به ندرت اطلاعی داشتند. [منظور ژاپنیها هستند.] معتقدم که این واقعیات اثراتی انکارناپذیر در اینجا به وجود آورده که کسی نتیجه نهایی آن را نمیتواند پیشبینی نماید. لیکن در این مورد بدون کمترین تردیدی اثر فوری آن این است که هراسی که همیشه درباره امکان اشغال ایالات شمالی به دست روسها در صورت بروز قیام عمومی وجود داشت، زایل شده است.