تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۱۳۸۸۷۵
اسماعیل آزادی اشاره: ایران در دهه 40 آبستن حوادثی بود که تاثیر شگرفی بر فضاهای روشنفکری و مذهبی گذارد. در این دوران پاسخ شاه به جنبش‌های روشنفکری مارکسیستی، فرآیندی به نام انقلاب سفید بود. اما برای جریان مذهبی و روشنفکری مسلمان چون نهضت آزادی و... پاسخی حتی توجیهی هم نداشت. هرچند که انقلاب سفید شاه نتوانست توجیه‌گر خوبی برای افزایش فشارهای سیاسی روی جریان‌های آزادی‌خواه و سیاسی جامعه آن روز ایران باشد. اما توانست بدنه اجتماعی را متقاعد سازد که با جنبش‌های چریکی همکاری نکنند. شاید بتوان دهه 40 را دهه جنبش‌های چریکی و مسلحانه در ایران نامید. چرا که با بن‌بستی که در فضای سیاسی آن روزها به وجود آمد جریان‌های دانشجویی و جوانی که دغدغه‌های سیاسی داشتند هرگز نمی‌توانستند نسبت به حوادثی که در جامعه ایران می‌گذشت بی‌تفاوت باشند. در آن روزها مرحوم مهندس بازرگان در دادگاه‌های شاه سخنی ماندگار را در تاریخ ایران بر زبان راند که، ما آخرین گروهی هستیم که به زبانی مسالمت‌آمیز با شما سخن می‌گوییم و این واقعیتی بود که اتفاق افتاد و پس از آن گروه‌های مسلحانه یکی‌یکی از بستر استبدادی جامعه ایران سر برآوردند و کاظم بجنوردی و حزبش نخستین جریان سیاسی بودند که مشی مسلحانه را برگزیدند آنها به کوه زدند و جنبش چریکی آغاز شد فرایندی که به شدت از سوی ساواک سرکوب شد اما در پایان نتیجه آن نبود که شاه می‌اندیشید.

* قرار است که درباره فضای سیاسی که در دهه چهل بر ایران حاکم بود گفت‌و‌گویی داشته باشیم. فضای سیاسی این سال‌ها چگونه بود؟
** شرایط سیاسی ایران در دهه 1340 به این صورت بود که غرب و مخصوصا آمریکا خواهان اصلاحاتی در ایران بودند به این دلیل که ایران با شوروی سابق هم‌مرز بود و آمادگی داشت که پذیرای ایدئولوژی مارکسیستی باشد. زیرا گرایش روشنفکران به سمت مارکسیسم – لنینیسم بود. لذا اولین مساله‌ای که در برابر غرب قرار داشت این بود که اصلاحاتی در ایران به وجود بیاورد که جلوی این حرکت را بگیرد. شاه با مذاکراتی که ظاهرا با قدرت‌های غربی و خصوصا آمریکا کرده بود، میل داشت که این اصلاحات به دست خودش انجام گیرد.
* کما این که انقلاب سفید در همین راستا انجام شد؟
** بله، شاه حرکت‌هایی از قبیل اصلاحات ارضی و انقلاب سفید انجام داد. در آن شرایط جبهه ملی دوم تشکیل شده بود که حرکت‌های بعدی به وجود آمد تا بالاخره شاه دست به خشونت زد و حتی اعضای نهضت آزادی را دستگیر کرد. بازرگان در دادگاه اعلام کرد که به احتمال قوی ما آخرین گروهی هستیم که به صورت مسالمت‌آمیز در حال مبارزه هستیم تا نوعی از دموکراسی بر ایران حاکم شود.
* سخن بزرگی بود که درک نشد.
** بله. شعاری که در آن دوره، جبهه ملی می‌دادند خود نهضت آزادی می‌داد این بود که شاه باید سلطنت کند نه حکومت. ولی شاه می‌خواست حکومت کند که با قانون اساسی آن زمان تضاد پیدا می‌کرد. وقتی بازرگان در دادگاه نظامی محکوم شد، آیت‌الله طالقانی و دکتر سحابی محکوم شدند جریانات سیاسی به سمت خشونت و مبارزات مسلحانه رفتند.
* در واقع نبود فضای آزاد و محاکمات عادلانه، جریان‌های سیاسی را به سوی حرکت‌های مسلحانه سوق داد؟
** بله، در آن زمان سیاسیون را در دادگاه‌های نظامی محاکمه می‌کردند. دلیلش هم این بود که طبق قانون اساسی، محاکمه سیاسیون باید با حضور هیات منصفه در دادگستری انجام می‌گرفت. یعنی اگر می‌خواست محاکمات در دادگستری باشد و رژیم به این اذعان کند که این متهمین سیاسی هستند، می‌باید آنها را در دادگستری و با حضور هیات منصفه محاکمه می‌کرد که این مساله مقاصد رژیم را برآورده نمی‌کرد و در نتیجه آنها را به عنوان خرابکار و عناصر ضدامنیتی، به دادگاه‌های نظامی می‌بردند و آنجا محاکمه می‌کردند. دادگاه‌های نظامی هم به این صورت بود که در دو مرحله انجام می‌گرفت. دادگاه بدوی نظامی و دومی دادگاه تجدیدنظر نظامی. احکام صادره از دادگاه تجدیدنظر نظامی قطعی بود. آنهایی که محکوم به اعدام می‌شدند، فرجام می‌دادند. در تاریخ محاکمات سیاسی ایران فرجام‌خواهی هیچ‌کس قبول نشد. ولی محکومین به اعدام معمولا ده روز بعد از احکام صادره فرصت داشتند که فرجام‌خواهی بدهند.
* ظاهرا فرجام‌خواهی شما پذیرفته شد؟
**‌ خیر. پذیرفته نشد. ده روز بعد از فرجام‌خواهی حکم اعدام اجرا می‌شد. به همین دلیل سیاسیونی که به اعدام محکوم می‌شدند معمولا فرجام‌خواهی می‌دادند معمولا صبر می‌کردند و روز هشتم، فرجام‌خواهی می‌دادند که فرصت بیشتری تا اعدام به وجود بیاید. چون می‌دانستند که فرجام‌خواهی پذیرفته نمی‌شود و ده روز بعد از فرجام‌خواهی حکم را اجرا می‌کردند. این که از من پرسیدید که فرجام من قبول شد یا نه، باید بگویم، نه مال من و نه مال هیچ‌کس در تاریخ محاکمات سیاسی قبول نشد. بلکه من تا همان شب دهم فکر می‌کردم که فردا حکم اجرا می‌شود، من براساس نامه‌ای که آیت‌الله حکیم به شاه نوشت از اعدام رهیدم که جریاناتش در کتاب خاطراتم با عنوان مسی به رنگ شفق آمده است.
به هر حال محاکمات نظامی کاملا فرمایشی بود و دادرسی ارتش این محاکمات را اداره می‌کرد و دادرسی ارتش هم با ساواک و دربار کار می‌کرد و دستورات آنها را اجرا می‌کرد. ولی دادگستری آن زمان از یک استقلال فی‌الجمله‌ای برخوردار بود و به همین دلیل هم سیاسیون را آنجا نمی‌فرستادند.