(پسپرده هولوکاست) نوشته محمدتقی تقیپور و از انتشارات موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی است. چندان که از نامش نیز برمیآید بر آن است تا در یک نگاه کلی اما دقیق، علمی و مستند، به ویژه با استفاده از کتاب های محافل صهیونیستی و با بررسی آثار و استخراج تناقضات درونی آنها، دروغ بودن این ادعا را بیش از پیش بر خوانندگان معلوم سازد.
نویسنده در صفحات آغازین کتاب یادآوری هوشمندانهای دارد درباره این نکته بنیادین که حساب دین الهی حضرت موسی(ع) و پیروان موحد آن حضرت ازصهیونیست جداست:
«نگارنده با اعتقاد راسخ به نبوت و رسالت الهی حضرت موسی(ع) و یقین کامل به کتاب و دین آسمانی آن پیامبر اولوالعزم؛ در برابر کتاب، شریعت الهی و پیروان مومن و معتقد آن نبی گرامی، در کمال احترام سر تعظیم فرود آورده و آنها را عزیز میدارد. بنابراین، در سراسر این نوشتار، آنچه با استناد به متون و منابع تاریخی، غربی و یهودی، درباره عملکرد اشخاص، گروه ها، سازمانها و جریانهای یهودی در تاریخ گذشته و معاصر، اشاره، تصریح و تحلیل شده؛ مقصود، نه پیروان حضرت کلیمالله (ع) و همه یهودیان جهان؛ بلکه اشخاص، طیفها و جریانهایی خاص، یعنی (اشرافیت یهود با خصایص دینستیزی، نژادپرستی «زرسالاری»، برتریطلبی، فزونخواهی، ستمگری و گرایشهای صهیونی است.)
(زیرنویس صفحات 20-19)
در این کتاب ابتدا با نگاهی به رخدادهای تاریخی از روزگار ایران در دوران هخامنشی تا مقطع جنگ جهانی اول شیوههای توطئهچینی، یهودیان برای سلطهجویی تحلیل شده و دلایل پایداری نفرت دیگر اقوام از این شیوههای غیراخلاقی یهود برشمرده میشود. آنگاه که موضوع مظلومنمایی صهیونیستها برای دستیابی به اهداف نهاییشان مطرح میشود که سناریوی یهودستیزی(Antisemitism) از مهمترین آنهاست و در واقع موضوع کشتار دستهجمعی یهودیان در کشورهای مختلف و در راس آنها ماجرای هولوکاست پردههای مختلف همین سناریوی یهودستیزی هستند. بخش اصلی کتاب (پسپرده هولوکاست) بررسی دلایل و شواهد پدیداری و گسترش این افسانه است و نیز شیوه موثر تبلیغ محافل صهیونیستی به گونهای که این داستان برخاسته را درحد یک واقعیت تاریخی انکارناپذیر مطرح کردهاند و منکران و تردیدکنندگان درباره هولوکاست را تحت تعقیب و آزار قرار میدهند و در نهایت کارکردها و پیآوردهای ماجرای هولوکاست برای صهیونیسم جهانی و حامیان استکباری آن دستمایه تحلیلهای مولف کتاب است.
فارغ از این که متن کتاب به لحاظ نگارشی و شیوه ساماندهی مطالب و تحلیلها کاستیهایی دارد، در مجموع برای آشنایی با مقوله جنجالبرانگیز هولوکاست و پیرایههای آن منبع مفیدی است. در حوزه علوم سیاسی طبعاً تعهد و جانبداری پژوهشگر، از مبانی و پیشفرضهای پذیرفته شده است. بنابراین رویکرد گزینشگرایانه در استناد به رخدادها و اسناد کاملا طبیعی خواهد بود. به همین دلیل مجادلات معطوف به رخدادها و استنادها پایانی نخواهد داشت همچنان که هیچ یک از طرفین پیروز میدان نخواهند بود و در نهایت برای پیشبرد دیدگاه خود ناگزیر به شیوههای تبلیغی، القایی و اقناعی دست خواهند زد.
اما پدیده «هولوکاست» در این شرایط زمانی خاص، وضعیت ویژهای پیدا کرده است به گونهای که به نقطه آسیب نظام فکری و سیاسی سلطهجویان بدل شده است. ادعای آزاداندیشی و نسبیگرایی که از مبانی لیبرالیسم ادعایی غرب است در این نقطه یعنی پژوهش و تردید در چند و چون هولوکاست رنگ میبازد.
آستانه تحمل نظام نوین آزادی بیان در غرب که آن قدر بالاست که توهین به ادیان و انبیای الهی را تحمل میکند و از مصادیق آزادی بیان برمیشمارد، در برابر پرسشگری محققان در موضوع هولوکاست برمیآشوبد و کف به لب میآورد و آن روی سگش!! بالا میآید.
از این منظر است که آثاری نظیر این کتاب جایگاه ویژهای در مجادلات سیاسی دارند و به واقع نوعی آزمون عملی در برابر داعیههای آزاداندیشی و تحمل افکار مخالف از جانب نظام های لیبرالیستی محسوب میشوند.
هم نظام نوین سلطه جهانی و هم آنچه به عنوان دموکراسی لیبرال نامیده میشود همگی رهاوردهای فکری و عملی اندیشه تجدد (مدرنیسم) هستند؛ نسبیگرایی، رواداری تساهل، پرهیز از نگرش ایدئولوژیک، جدایی دین و دولت، جهانی شدن و لغو امتیازات برتریجویانه دینی، نژادی و ملی، جریان آزاد اطلاعرسانی، تجربهگرایی و دوری از جزماندیشی، تردید در اصول و بنیانها و آنچه از نظر گذشتگان مسلم و تردیدناپذیر مینمود و بسیاری از داعیههای نظیر این که به واقع همگی مقدمات نظری و زمینهساز ذهنی برای سلطهجویی هستند و به مدد پشتیبانی نظام مسلط رسانهها و به اقتضای شرایط با ترفندهای اقتصادی و فشارهای سیاسی و نظامی به جریان مسلط اندیشه در جهان امروز تبدیل شده است.
«افسانه هولوکاست» یکی از بنیان های این جریان مسلط است که کنکاش درباره آن منجر به فروپاشی مبانی نظری نظام سلطه جهانی میشود. زیرا «افسانه هولوکاست» برمبنای برتریجویی نژادی طراحی شده است، همچنان که صهیونیسم اندیشهای است مبتنی بر تفکیک نژادی و عقیدتی انسانها و تشکیل کشوری برمبنای برتریجویی نژادی و قومی.
دیگر این که ماجرای هولوکاست در میان هیاهوی تبلیغی سلطهجویان مبنی بر آزادی بیان و تحمل عقاید مخالف، از بنیانهای تردیدناپذیر محسوب شده است آن گونه که هالهای از تقدس در اطراف آن است و کسی حق نزدیک شدن و چند و چون درباره آن را ندارد.
تناقض بزرگ دیگر در این افسانه بر ساخته نظام سلطهجویی تبلیغاتی این است که به فرض صحبت ماجرای هولوکاست، یک رخداد تاریخی مبنای استدلال و امتیازخواهی در حوزه حقوق بینالملل قرار گرفته است به این ترتیب که کشتار فرضی میلیونها یهودی در نظام فاشیستی هیتلر بهانهای به دست صهیونیستها داده که غصب سرزمین مردم فلسطین و کشتار و آوارگی و شکنجه مسلمانان را بر خود روا بدانند. این شیوه نادرست در شکلگیری اندیشه صهیونیسم نیز دیده میشود.
صهیونیستها با مطرح کردن یک ادعای تاریخی، فلسطین را ارض موعود قوم یهود تلقی میکنند و این اساس، اشغالگری را موجه میشمارند.
روشن است که اگر به شیوه ایشان رخدادهای تاریخی مبنای حقخواهی در حوزه حقوق بینالمل واقع شود، نقشه جغرافیای سیاسی جهان باید بکلی تغییر کند و مثلاً به دورانی باز گردد که ایران و یونان و روم امپراتوریهای بزرگ جهان بودند و در تقسیمات جهانی با لحاظ کردن حوزه قلمروی امپراتوریهای باستان تجدید نظر شود!
افسانه هولوکاست یکی از هزاران افسانه و توهمات برساخته نظام سلطه جهانی است که بنیانهای سلطهنظری جهانخواران را تشکیل میدهند و در یکهتازی بلامنازع رسانههای فراگیر روز و شب ذهن و ضمیر جهانیان را آکنده میسازند. جریان تفکر مبتنی بر اخلاق و دین باوری نهضت جهانی اسلام به عنوان رهبر اصلی این جریان که در برابر سلطهگران ایستاده است، به مدد پژوهشها و روشنگری و پرسشگریها خواهد توانست ضربههایی کاری بر مبانی نظری نظام سلطه جهانی وارد سازد.
اتکاء به اسناد و مدارک تاریخی
اگرچه به نظر میرسد که در مباحث و مناقشات سیاسی اتکاء به اسناد و مدارک تاریخی چندان وجهی ندارد. زیرا در نهایت منطق مناقشات سیاسی مبتنی بر تعریف مشخص از منافع ملی است و طبیعی است که هر یک از طرفین جنبههایی از واقعیتها و مستندات تاریخی را که تامین کننده نظر ایشان در دفاع از منافع ملی داشته باشد، به کار گیرند و منتشر کنند. بر این اساس اگر مطالعات و پژوهشها در موضوعات مورد مناقشه در حوزه سیاست به جای پرداختن به چگونگی رخدادها معطوف انگیزهها شود موثرتر و موفقتر مینماید. از آن رو که برخلاف مطالعات و پژوهشها حوزه علوم که متکی بر خالیالذهن بودن پژوهشگر و بیطرف بودن او برای جستجو و کشف حقیقت است.