تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۰۲۴
گزارش «ایران» از همایش کارشناسان حوزه آمریکا در دانشکده مطالعات جهان
بنفشه غلامی اشاره: گروه بین‌الملل – یک سال پیش در چنین روزهایی «امید به تغییر» سرفصل اول همه رسانه‌های امریکا و اروپا بود. هشت سال حاکمیت جمهوریخواهان بر امریکا نه تنها مردم این کشور را به ترس از آینده‌ای نامعلوم و پر از جنگ دچار ساخته بود که مردم سراسر جهان بویژه خاورمیانه نیز از جنگ‌های پیاپی که رهبران وقت امریکا فرمان آنها را صادر کرده بودند خسته شده بودند. در چنین فضایی «تغییر» زیباترین واژه‌ای بود که هرکس انتظار شنیدن آن را داشت. شنیده شدن این واژه از زبان رئیس‌جمهور جدید امریکا که رخت آبی دموکرات‌ها را بر تن داشت، این امید را در دل مغرب‌زمینیان زنده کرد که به آینده‌ای بدون جنگ و زمینی پاک فکر کنند. امریکایی‌ها در ژانویه 2009 به این باور رسیدند که همه چیز بسان تحولی که در تبار نژادی رئیس‌جمهور کشورشان به وجود آمد و یک سیاهپوست برای اولین بار به کاخ سفید گام نهاد، مسیر سیاست کشورشان نیز دگرگون می‌شود. اکنون یک سال از آن روزهای پرهیجان می‌گذرد. اما ایا براستی باراک اوباما، اولین رئیس‌جمهور سیاهپوست امریکا توانسته به شعار تغییر خود عمل کند؟ این پرسشی است که در تهران و در یک‌سالگی ریاست‌جمهوری اوباما به موضوع یک سمینار تبدیل شد سمیناری که میزبانی آن را دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران بر عهده داشت. استادان و پژوهشگران امور بین‌الملل در همایش «گفتمان تغییر اوباما، یکسال بعد» همگی تلاش کردند به این سؤال بزرگ افکار عمومی پاسخ گویند.

در برابر این سؤال که آیا اساساً سیاست امریکا تغییرپذیر است؟ دکتر محمدعلی موسوی معاون امور بین‌الملل دانشگاه تهران معتقد است تجربه نشان داده که سیاست امریکا کمتر بر تغییر استوار بوده و بیشتر بر استمرار و تکرار اصرار داشته است. دکتر موسوی تأکید دارد که برای شناخت ماهیت اندیشه تغییر باید به بررسی لایه‌های بنیادین سیاست‌های امریکا پرداخت نه لایه‌های ظاهری.
دکتر سعیدرضا عاملی، رئیس دانشکده مطالعات جهان نیز با نگاهی به تاریخ 518ساله امریکا سیاست خارجی این کشور را مبتنی بر خشونت می‌داند، خشونتی که نمونه بارز آن را می‌توان در جنگ‌های فیلیپین، ویتنام، عراق، ایران و... مشاهده کرد. بنابر این نمی‌توان با این سابقه طولانی انتظار داشت که تنها با تغییر یک رئیس‌جمهور کل سیاست چنین کشوری با چنین سابقه‌ای نیز تغییر یابد. بویژه که سیاست امریکا جزء دیگری نیز دارد مبنی بر «انکار دیگری». امریکا همواره همه را انکار کرده و فقط خود را در صدر جهان دیده است.
وقتی بیل کلینتون در نخستین سال‌های ریاست‌جمهوری‌اش می‌گوید: تخریب محیط زیست در هر گوشه جهان به معنای تخریب امریکا است، حس شیفتگی امریکایی‌ها نسبت به خود را بیان می‌کند. در نگاهی به شعارهای 44 رئیس جمهور امریکا از جورج واشنگتن تا باراک اوباما می‌توان این حس خودشیفتگی را مشاهده کرد. جورج واشنگتن دو شعار را اساس کار خود قرار داد: توسعه هنرهای رزمی و نظامی و توسعه امریکا. روزولت نیز که پل ارتباط بین دو جنگ جهانی بود، می‌گفت: تنها چیزی که باید از آن بترسیم ترس است. این گونه بود که فرهنگ انتقام، خشونت و خودشیفتگی در امریکا ریشه دواند. پس نباید انتظار داشت اوباما در بیان شعار تغییر خود واقعی عمل کرده باشد.
در ادامه دکتر جواد وعیدی، کارشناس امور بین الملل در ارزیابی شعار تغییر اوباما تصریح می‌کند، یک ضرورت برای امریکا بود. ضرورتی که بوش به وجود آورده بود.
از نگاه این کارشناس، یکی از مسائل اساسی برای سیاستمداران امریکا در طول تاریخ حداقل یک قرن اخیر این کشور، «حفظ هژمونی امریکا» و به عبارتی اعتبار امریکا است. پایان دوره بوش پایان هژمونی و اعتبار امریکا بود. از جمله عواملی که باعث از دست رفتن این هژمونی شد، افول امنیت اسرائیل بود. امنیت رژیم صهیونیستی یکی از ارزش‌های مهم در سیاست خارجی امریکا هم است که ادعای توانایی این تأمین امنیت را دارد. اما جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان در سال 2006 نشان داد امریکا حداقل دیگر این توانایی را ندارد. زیرا همان طور که در گزارش وینوگراد نیز منتشر شد این جنگ بزرگترین ضربه بر اعتبار اسرائیل بود.
البته امریکایی‌ها زمانی که پس از این جنگ اعتبار خود را از دست رفته دیدند، به فرافکنی روی آورده و عامل چنین امری را ایران و مقاومت جنبش‌هایی نظیر حزب‌الله و حماس وانمود کردند. بنابراین در همان زمان بود که کاندولیزا رایس نظریه خود را برای تشکیل یک محور عربی- اسرائیلی بر ضد ایران و مقاومت ارائه داد. اما برای تشکیل چنین محوری نیاز بود اسرائیل امتیازاتی را به اعراب بدهد. در کنار افزایش سفرهای دیپلماتیک بین واشنگتن و پایتخت‌های عربی، رژیم صهیونیستی باید راضی به توقف شهرک‌سازی‌ها می‌شد. انتظار برای «تغییر» سیاست امریکا از این زمان بود که شکل گرفت.
در پیگیری پروژه «تغییر» در صحنه سیاسی امریکا غول رسانه‌ای به یاری دموکرات‌ها آمد. مرضیه هاشمی، نماینده پرس‌تی‌وی با تشریح نقش رسانه‌ها در القای حس تغییر می‌گوید: «اوباما در طول تبلیغات انتخاباتی خود سعی کرد چهره دیگری از امریکا نشان دهد و رسانه‌های امریکایی نیز با ظرافت روی این مسئله کار کردند تصویری که آنها نشان دادند تصویر تغییر جدی در نگاه جهانی امریکا بود. نقش رسانه‌های امریکا چنان بود که با گوش کردن و نگاه کردن و خواندن این مطالب رسانه‌ها حس تغییر در افکار عمومی پیدا شد بی‌آنکه بدانید چه چیزی به شما القا می‌شود.
با بمباران تبلیغاتی رسانه‌ها بود که اوباما کارش را شروع کرد. او برای باورپذیر کردن وعده‌هایش حتی برای آنها زمان نیز قائل شد. برای نمونه روز 22 ژانویه 2009 وعده داد در 22 ژانویه 2010 زندان گوانتانامو بسته خواهد شد. در مورد عراق و افغانستان نیز مشابه این وعده‌ها را داد و در مورد پرونده هسته‌ای ایران با اطمینان کامل گفت این موضوع در سال 2009 حل خواهد شد اما اکنون در پایان نخستین ماه سال 2010 می‌بینیم هیچ‌کدام از این وعده‌ها عمل نشده است و چه بسا در مورد برخی از آنها فرجام کار سخت‌تر از قبل به نظر می‌رسد مثلاً در مورد پرونده هسته‌ای ایران می‌بینیم، این موضوع در سال 2009 بیشتر به سوی رویارویی رفت و تهاجمی شد. اوباما حتی اساس کار خود را در این زمینه افزایش نیافتن اعضای باشگاه هسته‌ای عنوان کرد.
 روسیه و اوباما تعامل و تقابل
دکتر مهدی سنایی مدیر گروه مطالعات روسیه در دانشکده مطالعات جهان بر این باور است، تغییراتی که در یک سال اخیر شکل گرفته به نفع خود امریکا بوده است. این عضو گروه دوستی با روسیه، یکی از حوزه‌هایی که اوباما تغییراتی را در آن ایجاد کرد، «روسیه» می‌داند. وی گفت: اگر بخواهیم از دیدگاه روس‌ها به مسئله «تغییر»ی که اوباما باید ایجاد می‌کرد نگاه کنیم، می‌بینیم تغییرات محسوسی در رفتار امریکا با روسیه رخ داده است.
سنایی تصریح کرد: ساختار سیاسی جهان در نخستین سال‌های قرن جدید در دوره انتقالی قرار دارد. نه شرایط جنگ سرد حاکم است و نه دوره انتقالی پس از جنگ سرد است. اروپای متحد هر چند قوت گرفته اما هنوز ضعیف است و کشورهای فراوانی هستند که در حال رشد هستند. مثل ایران، برزیل و مجموعه جهان اسلام. کشورهای بیشتری نیز به قدرت هسته‌ای دست پیدا کرده‌اند. روسیه نیز وضع‌اش نسبت به ده سال قبل بسیار بهبود پیدا کرده است. این بهبود شرایط هم در مسائل داخلی آن نمود داشته هم در حوزه خارجی و بین‌الملل.
این کشور که هم‌اکنون حرکت منسجمی را برای دستیابی به جایگاهی برتر آغاز کرده است، روابط پرفراز و نشیبی با امریکا در طول دو دهه اخیر داشته است. بخشی از این روابط که وجه خصمانه آن است وقوع انقلاب‌های رنگی در قفقاز و بالتیک بود. بعد دیگر آن گسترش ناتو به سمت شرق است که همراه با نارضایتی مسکو بود. شدیدترین رویارویی دو کشور نیز سال گذشته در جنگ گرجستان رقم خورد. در اوج این رویارویی‌ها بود که اوباما روی کار آمد و طرح Reset را مطرح کرد و تلاش کرد در جهت خواسته‌های کرملین گام بردارد.
بنابراین ابتدا امریکایی‌ها پیشنهاد جایگزین Start را مطرح کردند و این که باید شمار سلاح‌های هسته‌ای دوربرد به صفر برسد. در همین اثنا هم بود که خبری داده شد مبنی بر این‌که امریکا در پی معامله بزرگ برای حل مسئله انرژی هسته‌ای ایران است. روسیه نیز از پیشنهادهای جدید اوباما این‌گونه برداشت کرد که مسائل جهان در شرایط کنونی بدون همکاری روسیه حل و فصل نخواهد شد.
به باور این کارشناس، روسیه برای امریکا یک هدف نیست و اصلاً مسکو را برای خود خطری جدی نمی‌داند بلکه می‌خواهد به‌وسیله روس‌ها مسائلی را که برای خود خطر می‌داند، از میان بردارد و با تبیین جایگاه روسیه امکان بیشتری برای حل و فصل بحران‌های خود داشته باشد. بحران‌هایی نظیر عراق، افغانستان یا مناقشاتی مثل ایران و کره شمالی اما امریکا و روسیه ویژگی‌های مشترکی نیز دارند که بزرگ‌ترین آنها وابستگی متقابل منفی آنها است.
منافع مشترک دو قدرت بطور فهرست‌وار به این ترتیب است: جلوگیری از بی‌ثباتی در نقاط بحران‌خیز مثل افغانستان و خاورمیانه، جلوگیری از توسعه سلاح‌های کشتار جمعی و مسائلی همچون مبارزه با تروریسم، همگرا کردن چین با اهداف بین‌المللی، تغییرات جوی و... باوجود اهداف مشترک است که مسکو و واشنگتن اختلاف منافع نیز دارند. آنچه که روسیه از امریکا می‌خواهد این است که امریکا باید از تأمین این منافع حیاتی مراعات روسیه را بکند. باید اجازه دهد، دست روسیه نیز در این قضایا باز باشد و جایگاهی برای کرملین در تأمین سیستم امنیتی غرب قائل شود.
روسیه در این راه می‌بیند امریکا گام‌هایی را برای ایجاد تغییر برداشته است. نمونه آن همین انتخابات اخیر اوکراین بود که در خلال آن برخلاف آنچه که در یک دهه اخیر روی می‌داد، یوشچنکو کاندیدایی که بانی انقلاب نارنجی بود، شکست سختی خورد و احتمال می‌رود کاندیدای حامی روسیه در مرحله دوم به پیروزی برسد و یا در گرجستان، امریکا دیگر نقش منجی را برای میخائیل ساکاشویلی، بانی انقلاب گل سرخ بازی نمی‌کند.
 تب اوبامائیسم
در بحث نظم نوین جهانی می‌بینیم تفکر اوباما تفاوتی با رؤسای جمهور قبلی امریکا ندارد و اگر هم تفاوتی دیده می شود، در حوزه نظم تک‌قطبی است که در دوره بوش با چالش‌های جدی مواجه شده بود و اوباما می‌خواست این چالش‌ها را محو کند. لذا شیوه‌ای که اوباما برای برداشتن این چالش‌ها برگزید، منجر به بروز پدیده‌ای به نام «اوبامائیسم» شد.
به اعتقاد دکتر محمدباقر خرمشاد، معاون آموزش و پژوهش وزارت امور خارجه، بحث «اوبامائیسم» از دو قسمت قابل بررسی است: استراتژی و تاکتیک‌ها. در مبحث استراتژی، حفظ جایگاه ابرقدرتی امریکا و مشروعیت‌بخشی به آن اهمیت نخست را دارد. در شرایط کنونی وضعیت ابرقدرتی امریکا دچار مشکل شده است. اوباما می‌خواهد مشروعیت امریکا را
باز گرداند.
بنابراین نیازمند آن است که تاکتیک‌های خود را نسبت به رؤسای جمهور قبلی امریکا متفاوت کند. اینجا نیاز به تغییر را در رفتار خود احساس می‌کند. لذا واقعیت آن است که این تغییرات باید فقط در روش‌ها اعمال شود تا به همان هدف سابق که ایجاد نظم نوین جهانی در فضای پس از جنگ سرد است، دست یابد. اوباما برای برآورده شدن این خواسته دو مشکل را فرا روی خود می‌دید: یکی مخدوش بودن تصویر امریکا در جهان، بویژه جهان اسلام و دیگری شرایط نامساعد داخلی که بیش از همه وضعیت نابسامان اقتصادی برای او آزاردهنده بود.
 ایده تداوم رهبری آمریکا بر محور چندجانبه‌گرایی
اوباما برای از میان برداشتن مشکل نخست تلاش کرد به جای یکجانبه‌گرایی، از چندجانبه‌گرایی سخن بگوید. دکتر سجادپور، استاد دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه این چندجانبه‌گرایی را از چند نگاه تعریف می‌کند: برخی معتقدند رهبری امریکا در جهان تمام شده است و سقوط کرده اما اوباما برای آن که بتواند همچنان به نقش رهبری امریکا در جهان ادامه دهد، در تلاش است با ایجاد بحث چندجانبه‌گرایی امکان رهبری یک گروه از کشورها را در دست بگیرد و از این طریق رهبری امریکا در جهان را میسر سازد و به عبارتی بدون تکیه بر قدرت نظامی چنین نقشی را به دست آورد. اوباما برای رسیدن به مقصود گام‌هایی را برداشته است.
یکی از این گام‌ها، بازگشت به سازمان‌های بین‌المللی است. دولت بوش علیه سازمان ملل برخاست. او برای نشان دادن این مخالفت، جان بولتون را به عنوان نماینده خود در سازمان ملل انتخاب کرد که مخالف شدید این سازمان بود. آنها اعتقاد داشتند که سازمان ملل مانعی بر سر امریکا است و قصد دارد قدرت امریکا را بشکند. به همین علت هم بود که کنفرانس خلع سلاح در دوره بوش متوقف و در دوره اوباما از سر گرفته شد.
رئیس جمهور جدید امریکا همچنین بلافاصله شروع به تقویت نهادهای جدید جهان‌گرا مثل گروه بیست کرد. او نزدیک به دو ماه پس از شروع دوران ریاست جمهوری‌اش در کنفرانس لندن گروه 20 شرکت کرد و در ماه سپتامبر نیز در نشست این گروه در پیتسبورگ حاضر شد. همچنین در نشستی مثل همکاری‌های امریکای لاتین شرکت کرد و با فردی مثل چاوز دست داد. او همچنین باب همکاری‌های دوجانبه را با روسیه و چین گشود و با شرکت در نشست شورای امنیت در 24 سپتامبر با تصویب قطعنامه 1887 آینده همکاری‌های بین‌المللی را ترسیم کرد و دو هفته قبل از آن نیز در گزارشی در سازمان ملل راهکارهای تقویت نقش شورای امنیت را بررسی کرد.
با این راهکارها بود که اوباما در پی ترمیم چهره مخدوش امریکا رفت. در واقع او به جای تغییر در پی ترمیم بود و در این کار نیز تاحدودی موفق شد زیرا به جز جهان اسلام می‌بینیم چهره امریکا واقعاً در برخی مناطق دنیا بدون هیچ هزینه‌ای ترمیم شده است. او در جهان اسلام موفق نبود. حداقل نظرسنجی‌ها چنین چیزی را نشان می‌دهد.
 دلایل ناکامی اوباما در جهان اسلام و ایران
ناکامی اوباما در جهان اسلام به باور دکتر خرمشاد از چند عامل سرچشمه می‌گیرد. نخست گسترش فعالیت‌های نظامی امریکا در پاکستان است. حملات پی‌درپی هواپیماهای بدون سرنشین امریکا به مناطق شمالی پاکستان این کشور را تبدیل به کشوری ناامن کرده است. مداخله آن در یمن نیز باعث وخیم‌تر شدن اوضاع در این کشور پردغدغه شد. در مناقشه اعراب و فلسطین نیز اوباما نتوانست تغییری ایجاد کند. کمترین تغییر می‌توانست تغییر در سیاست حفظ امنیت اسرائیل، حمایت از توقف شهرک‌سازی و تشکیل دولت فلسطینی باشد. اما اوباما نتوانست این خواسته‌ها را برآورده سازد و اعتماد خاورمیانه‌ای‌ها را به خود از دست داد. در مورد ایران نیز اولویت‌های بوش کاملاً مشخص بود.
بوش آشکارا از تغییر رژیم در ایران سخن می‌گفت. اما اوباما مدعی شد قصد تغییر در این دیدگاه را دارد. پیام نوروزی او به مردم ایران و نامه برای مقامات ارشد نظام جمهوری اسلامی ایران از جمله کارهایی بود که او برای نشان دادن چنین هدفی انجام داد. او حتی در مصر دستیابی ایران به انرژی هسته‌ای را حق این کشور دانست. اما با گذشت چند ماه رویکرد دوباره به همان سمت و سوی سابق بازگشت. تحریم‌ها مطرح شد، علیه جمهوری اسلامی بیانیه صادر کرد، به مخالفین نظام کمک‌های مالی کرد تا انقلاب نرم شکل گیرد و در نهایت بطور عملی شروع به فعالیت برای تغییر رژیم در ایران کرد.
 تئوری براندازی در دوره اوباما
دکتر فؤاد ایزدی، عضو گروه مطالعات امریکای شمالی دانشکده مطالعات جهان نیز در تشریح مبحث براندازی در دوره اوباما می‌گوید: بحث براندازی نظام ایران سالهاست که در امریکا وجود داشته است. برای مثال در سال 2006 بودجه‌ای کلان برای این منظور اختصاص داده شد. نیوت گینگریش رئیس سابق مجلس نمایندگان امریکا در همان ایام گفته بود باید به هر ترتیبی که می‌توان دولت ایران را سرنگون کرد. او نیز بودجه‌ای را برای این منظور اختصاص داده بود. نیکلاس برنز نیز موقعیت ایران را مثل موقعیت شوروی در دهه 1920 توصیف کرده بود که باید شکسته شود.
اکنون نیز «ریچارد هاس» که از مخالفان تغییر نظام در ایران به حساب می‌آمد، علناً تغییر موضع داده و می‌گوید باید در این زمینه تلاش کرد. از همین منظر است که می‌بینیم وزارت دفاع امریکا با استفاده از دیپلماسی عمومی و عملیات روانی قصد دارد گام‌هایی را در این راه بردارد. این کار با استفاده از رسانه‌هایی همچون صدای امریکا و رادیو فردا در حال انجام است. در سال‌های اخیر نیز شاهد گشایش دفاتری از سوی امریکا در شهرهای بزرگی همچون فرانکفورت، استانبول و لندن بوده‌ایم که به ظاهر برای ایجاد ارتباط بین ایرانی‌ها و امریکا تلاش می‌کنند اما در واقع هدف آنها براندازی نظام است.
دکتر ابراهیم متقی عضو هیأت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران در تحلیل روابط ایران و امریکا ابراز عقیده کرد: امریکا حاضر نیست یک کشور دیگر بازیگر نقش هژمون در منطقه شود. بنابر این از اینجا است که بین ایران و امریکا مشکلات بروز می‌کند.
 صلح جهانی؛ وعده تحقق‌نیافته
یکی از بارزترین وعده‌های اوباما وعده صلح جهانی بود. اما او در این حوزه نتوانست موفق ظاهر شود. دکتر عامری، عضو مجمع جهانی صلح اسلامی می‌گوید: علی‌رغم تغییر گفتمان ابتدایی اوباما، در عمل شاهد خلاف این بودیم. اوبامایی که در ابتدا دم از صلح جهانی می‌زد، در سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه صلح نوبل، از جنگ سخن گفت. این که ما باید برای جلوگیری از خطرات احتمالی دست به جنگ پیش‌دستانه بزنیم. او درحالی از جنگ عادلانه سخن گفت که پیش از آن که کاندیدای ریاست‌جمهوری امریکا شود، آن را مذموم می‌دانست. وعده جهانی دیگری که اوباما نتوانست به آن عمل کند، آزادی عراق بود.
او درست در زمانی که بوش در حال تدوین توافقنامه امنیتی در عراق بود، باتوجه به مفاد این توافقنامه خروج نیروها از عراق را مطرح کرد. او امروز همان سیاست‌ها را اعمال می‌کند اما با یک اجرای نرم. لذا نمی‌توان گفت سیاست‌های اوباما در عراق متفاوت از بوش است. اوباما خواهان تغییر روش بود و این کار را نیز تاکنون پی گرفته است اما باتوجه به لابی یهود در امریکا ممکن است حتی در ادامه راه موفق به این کار هم نشود. کما این که اکنون می‌بینیم، معاون او بایدن به عراق می‌آید و از بازگشت حزب بعث به چرخه قدرت حمایت می‌کند. اما در عین حال سرمایه‌گذاری خاص خود بر روی دولت مالکی را هم دارد. زیرا می‌داند مالکی فردی است که می‌تواند توازن لازم بین عراق و ایران را برقرار سازد.
 حقوق بشر ادا نشده اوباما
اوباما در داخل کشور خود نیز وعده‌هایی داده بود که تاکنون نتوانسته آنها را عملی کند. یکی از این وعده‌ها، بستن گوانتانامو بود. مسعود شجره، عضو کمیسیون حقوق بشر اسلامی لندن می‌گوید: اوباما برخلاف وعده‌های حقوق بشری خود هنوز بدون محاکمه کردن زندانیان گوانتانامو آنها را نگه داشته است و در زندان بگرام نیز شاهد ادامه سیاست‌هایی همانند گوانتانامو هستیم.
اوباما پس از روی کارآمدن کمیسیون نظامی را احیا کرد و هنوز هم در زندان‌های امریکا شاهد شکنجه هستیم. او خاطرنشان کرد که اوباما مانند بوش با شعار مبارزه با تروریسم کار خود را شروع کرد اما اکنون می‌بینیم به ازای هریک عضو کشته‌شده القاعده پیش از 140 انسان بی‌گناه در افغانستان، عراق و... کشته شده‌اند.
 انرژی فصل پرخطر اوباما
بحث انرژی یکی از بحث‌های مهم دموکرات‌های امریکا است. طبق برآوردها جهان تا سال 2020 در عرضه انرژی دچار مشکلات جدی خواهد شد. دکتر واعظی در این کنفرانس گفت: امریکا سومین تولیدکننده انرژی در جهان است اما در عین حال یکی از اصلی‌ترین واردکنندگان نفت و گاز به حساب می‌آید. کانادا، عربستان، ونزوئلا، مکزیک اصلی‌ترین صادرکنندگان نفت به امریکا به هستند.
طبق آمارها واردات نفت امریکا در 50 سال آینده 70 درصد افزایش خواهد داشت. زیرا استانداردهای زندگی چنین چیزی را می‌طلبد، بنابر این در این برهه، چالش مدیریت انرژی یکی از بحث‌انگیزترین چالش‌های امریکا است بویژه که تحریم‌ها باعث شده است عرضه نفت به شدت کاهش یابد. علاوه بر این روی گسترش زیرساخت‌ها تا این مقطع کاری صورت نگرفته است. امریکا می‌داند که انرژی می‌تواند یکی از عوامل قدرت در دهه های بعد به حساب آید. این را می‌توان از جنگ انرژی که سال 2006 روی داد، متوجه شد.
در آن زمان روسیه در اقدامی ناگهانی صادرات گاز خود را به اوکراین قطع کرد و زمستانی سخت را برای اروپایی‌ها رقم زد. بنابر این به نظر می‌رسد امریکا قصد دارد پایگاهی بزرگ برای تأمین نفت خود از خلیج‌فارس تشکیل دهد. همین الآن نیز امریکا 20 درصد نفت خود را از خاورمیانه تهیه می‌کند. اما برای افزایش این میزان اوباما تلاش کرده است دست به مذاکره بیشتر و روابط نزدیک‌تر با کشورهای کلیدی عربی بزند.