از همان ابتدای این جنگ، آوارگان و جنگ زدگان به شکل طبیعی از صحنه معرکه فرار کرده و به نقاط امنتر پناه برد و منتظر اقدامات بشردوستانه سازمانهای بینالمللی در نزدیکی مرزهای یمن با عربستان ماندهاند و در این مدت، همواره با سیاست محدودیت و فشار مقامات عربستان مواجه بودهاند. حتی سازمانهای بینالمللی از اینکه نمیتوانند از طریق مرزهای عربستان، امدادرسانی خود را به اجرا بگذارند، زبان انتقاد گشودهاند و این جنگ نابرابر را مقدمه یک فاجعه انسانی ارزیابی می کنند.
اگر از نگاه سعودیها، رویدادهای صعده و نزاع مردم مناطق شمالی یمن و حکومت آن کشور، پدیدهای داخلی قلمداد میشد، نباید شاهد اقدامات غیرانسانی و سپس حمله گسترده نظامیان عربستان و به کارگیری سلاحهای ممنوعه مانند بمبهای فسفری علیه شیعیان شمالی یمن میبودیم.
مقامات عربستان که سالها است از طریق رونق مدارس سلفی و وهابی در سراسر یمن و بویژه جنوب این کشور و حمایتهای مالی از برخی سران عشایر و قبایل و شخصیتهای یمنی، به دنبال نفوذ و سلطه بر یمن هستند و حتی برخی مناطق مرزی در شمال یمن را به استانهای مجاور خود ضمیمه کردهاند، باید برای سیاستهای خود محمل و توجیهی داشته باشند.
شهروندان جنوب عربستان که به ویژه در مناطق هم جوار با شمال یمن زندگی میکنند، اقلیتهای زیدی و اسماعیلی هستند که مانند بقیه مناطق عربستان، با سیاست سرکوب، تبعیض اجتماعی و اقتصادی و سلطه وهابیون و خفقان مذهبی روبه رو هستند. در طول تاریخ، این جمعیتهای سعودی، پیوند طبیعی با شیعیان زیدی شمال داشتهاند، که در شرایط مشابه در یمن زندگی میکنند.
سیاست سرکوب
در واقع، حکومت عربستان که به علت سیاست سرکوب مذهبی و تبعیض، با سرافکندگی در محیط منطقهای و بینالمللی روبه رو است، ایستادگی و مقاومت مردم صعده و حوثیها را برای خود نگران کننده میداند. با اینکه اقلیتهای زیدی، اسماعیلی و شیعه در عربستان همواره با سرکوب و زندان و محدودیتهای گوناگون زندگی میکنند، برای کسب حقوق اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی خود کوتاهی نکردهاند.
راهبرد ملک عبدالله، پادشاه عربستان برای اصلاحات داخلی و کاهش فشار به اقلیتها و راهاندازی برخی نمادهای تدریجی اجتماعی، با هدف جلوگیری از انفجار سیاسی - اجتماعی اجرا میشود.
حکومت یمن و حامیان سعودی آن برای توجیه رفتار و اقدامات غیرانسانی و جنگ افروزی علیه شیعیان یمن، تلاش میکنند با شبیه معرفی کردن شعارهای مردم صعده با شعارهای مردم ایران، این جریان مردمی و مقاومت تحسین برانگیز را وابسته به ایران معرفی کنند، تا هم بر مطالبات معمولی مردم شمال یمن سرپوش بگذارند و هم برای اقدامات غیرانسانی در کشتار مردم شمال یمن توجیه سازی کنند.
تمامی مقامات یمنی به خوبی واقف هستند و بارها در گزارشهای رسمی نیز اعتراف کردهاند که سواحل شمالی یمن محل مناسبات مردم یمن با مردم اریتره بوده و نیازهای خود را از آن طریق به اشکال مختلف پاسخ گفتهاند.
ناکامی حکومت یمن برای سرکوب حوثیها در حالی مطرح است که مقامات یمنی از حمایت مالی، رسانهای، دیپلماتیک و لجستیکی عربستان بطور کامل بهرهمند شدهاند.
جالب است با علنیتر شدن مداخله سعودیها در جنگ صعده و علیه شیعیان یمن، محمد راشد از رهبران القاعده در جزیره العرب نیز خواستار جنگ علیه شیعیان در سراسر منطقه شده است!
با اینکه سالها تلاش شده است «دست آموز» بودن القاعده توسط سعودیها و دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و برخی کشورهای منطقه، پنهان بماند، ولی گاهی کنترل از دست این مقامات خارج شده و «دم خروس» پیدا میشود.
ماهیت جدید جنگ
جنگ صعده امروز با وارد شدن علنی عربستان به جنگ با مردم این منطقه، ماهیت جدیدی به خود گرفته است، بویژه اینکه، هزاران نفر از روستاهای همجوار با صعده از شهروندان زیدی و اسماعیلی از این محورها تخلیه شده و مقامات نظامی عربستان به دنبال یک کمربند امنیتی تخلیه شده در داخل یمن و منطقه صعده نیز هستند و گلوله باران و بمباران ممتد در طی تقریبا دو هفته گذشته، حکایت از این اهمیت ویژه دارد. خصوصاً اینکه دیپلماسی منطقهای عربستان در کنار یک جنگ رسانهای تمام عیار علیه حوثیها و شیعیان و ایران در سطح منطقه، به دنبال جلب حمایتهای لازم برای مداخلهگری در یمن است که عملاً حاکمیت و استقلال یمن را تحقیر و نقض کرده است. در بخش دیگری نیز مقامات آمریکایی از اقدامات عربستان، تحت عنوان «تدابیر دفاعی» و «حق مشروع عربستان»، تأیید به عمل آوردهاند و پادشاه اردن که فتنه سازی را از اجداد انگلیسی خود آموخته، با اعزام دو یکان کماندویی برای همراهی با ارتش عربستان در سرکوب شیعیان حوثی یمن، به این جنگ «هویت کاملا منطقهای» داده است. وزیر خارجه مصر در حمایت از عربستان که مواضعش با پز ناسیونالیسم عربی هم چاشنی سازی شده، معتقد است که «کشورهای عربی میتوانند با مداخله غیر عربی مقابله کنند.» البته این مواضع شجاعانه!! هیچگاه برای دفاع از فلسطین و مردم غزه در مقابل حمله نظامی و وحشیانه رژیم صهیونیستی اتخاذ نشد و حتی در کنار آن تا امروز، در محاصره مردم غزه مشارکت هم کردهاند.
این دلاوری حکومت مصر آن زمان نمایانتر میشود که بدانیم جنایتهای جنگی رژیم صهیونیستی، توسط «گلدستون» که یک قاضی یهودی است محکوم شد ولی مقامات مصری برای کسب محبت رژیم صهیونیستی و مقامات کاخ سفید، از این خط قرمز عبور نکردند.
بهتر است ماهیت این رویداد منطقهای را بازکاوی کنیم تا ریشه رفتار سعودی- مصری- اردنی که از حمایت آمریکا نیز برخوردار است، روشن شود.
کارشناسان غربی براساس نظرسنجیها و برآوردهای دیگر معتقدند عربستان و مصر نفوذ و جایگاه و موقعیت خود در منطقه خاورمیانه را از دست دادهاند، که این پدیده با همراهی آنان با سیاستهای غربی و صهیونیستی پیوند دارد.
این سه کشور عربی آشکارا از گفت وگوی آمریکا با ایران نگران هستند و مانند رژیم صهیونیستی، هرگونه توافق و در هر سطحی را با ایران به زیان خود ارزیابی میکنند. این کشورهای عربی از یکسو، از گسترش چالش و تنش بین ایران و آمریکا که ممکن است به درگیری نظامی منتهی شود، خسارت میبینند و از سوی دیگر نمیتوانند بپذیرند که آمریکا برای خروج از بن بستهای منطقهای با اعتراف به حقوق هستهای یا جایگاه منطقهای، امتیازی به ایران بدهد. نخبگان سیاسی این سه کشور معتقدند، باید یک «تشنج هدایت شده منطقهای» علیه ایران با زمینه مذهبی را فعال کنند تا موقعیت آنان در هر معادله منطقهای جدید، حفظ شود.
این کار به روشنی در فلسطین، لبنان، عراق، یمن از سوی کشورهای یاد شده در حال اجرا است و «ابزار فتنه مذهبی» را برای کسب موقعیت جدید الزامی میدانند.
عربستان، مصر و اردن، این سیاست «منازعه ساز» را در سه محور کارآمد میدانند:
1- چنین فضایی از درگیری نظامی غرب با ایران جلوگیری میکند و آسیبی به کشورهای عربی یاد شده نمیزند.
2- فعال کردن این تشنج منطقهای از هر گونه توافق آمریکا با ایران جلوگیری میکند.
3- این راهبرد، امکان ایجاد توازن در تعامل کشورهای منطقه با ایران را فراهم میکند.
لذا ماهیت جنگ نابرابر و ظالمانه در صعده و شمال یمن از یکسو با راهبردهای منطقهای این سه کشور گره خورده و از سوی دیگر، بخشی از سیاست منطقهای عربستان است که در سه دهه اخیر با جنگ افروزی منطقهای و تضعیف کشورهای رقیب، موقعیت خود را ارتقا داده است.
مشکل دولت با حوثیها؟
سابقه درگیری دولت یمن و ناراضیان صعده که بعدها به گروه حوثی معروف شدند به سال 1383 مطابق با 2004 میلادی باز میگردد و این درگیرها با نوساناتی، طی پنج سال ادامه یافته است.
نیروهای ارتش یمن با نقض موافقتنامه دوحه، به همراه قبایل سنی واقع در استان صعده، از تاریخ 20/5/1388 عملیاتی را با نام زمین سوخته برای پاکسازی شمال این کشور از شیعیان زیدی آغاز کرد و این ششمین جنگ علیه گروه حوثی از شروع درگیریها در سال 2004 است.
با کشته شدن حسین بدرالدین الحوثی توسط دولت یمن در شهریور سال 83، درگیری گروه حوثی با دولت وارد مرحله جدیدی شد.
دولت یمن در مواضع رسمی و علنی خود گروه حوثی را به شورش و ایجاد ناامنی در مناطق مسکونی و حمله به پاسگاههای امنیتی در صعده متهم نمود و از ابتدای درگیری تلاش کرد با استفاده از توان نظامی به موجودیت گروه حوثی و طرفداران آن خاتمه دهد.
دولت از ابتدا با تبلیغات منفی خود، گروه حوثی را به عنوان مخالف صلح، آرامش، امنیت، رفاه عمومی و باعث اصلی فرار سرمایه و گرانی معرفی و اذهان مردم عادی یمن را منحرف کرد.
در کنار این تفسیر رسمی، برخی معتقدند رویکرد سیاسی و مذهبی حوثی در شمال یمن، مخالفتهای گروه با سیاستهای آمریکا در منطقه، سازماندهی تفکر انقلابی در شمال یمن و گرایش مذهبی عمیق به مذهب زیدی، از جمله برگزاری مناسبتهای مذهبی مانند مراسم با شکوه عید غدیر در صعده و برگزاری دورههای آموزشی جوانان، نگرانیهایی را برای برخی در یمن به همراه داشت و این باعث شد تا دولت خود را در مواجهه با این گروه قرار دهد و طی پنج سال، جنگ تمام عیار را تجربه کند.
مسئول اصلی ناآرامیها؟
گرچه یمن در پنج سال گذشته تلاش کرده است مشکلات فراروی خود را با رویکردی نظامی حل کند و در این میان جریانات ذی نفوذ بعثی، سلفی و امنیتی، دولت را به این جهت سوق دادند، اما دیدگاه متفاوت سیاسیون و بافت قبیلهای یمن (که رئیسجمهوری یمن خود را منتسب بههاشمیها میداند) و همچنین نفوذ گسترده زیدیها در کنار سرسختی گروه حوثی، مانع از آن شد که راه حل نظامی بتواند گره مشکل را باز کند.
در سال 2007، علی عبدالله صالح، رئیسجمهوری یمن در هماهنگی و مشورت با «الشامی» فرزند برادرش که فردی معتدل، فهیم و قابل اعتماد بود، وی را به عنوان استاندار صعده منصوب کرد تا به تدریج اوضاع را آرام کند و در این راستا، فرصت مناسب را برای برکناری «علی محسن الاحمر» فرمانده نظامی عالیرتبه یمنی که دامن زدن به حوادث صعده به وی باز میگردد، به دست آورد.
در حقیقت علی محسن الاحمر با قدرت نظامی که در منطقه برای خود ایجاد و روابطی که با عربستان و سلفیها برقرار کرده بود، عامل اصلی ناآرامیها در این منطقه محسوب میشد. او با پولهای عربستان، بسیاری از قبایل منطقه را با خود همراه کرد و به صورت فردی که میتواند در مقابل رئیسجمهوری بایستد و نافرمانی کند، در آمده بود.
علیرغم تلاش سیاستمداران و گروههای زیدی برای حل سیاسی مشکل، اقدامات تندروانه جنگطلبان علیه ساکنان صعده و گروه حوثی، آتش این فتنه را شعلهور کرد و کوششهای افرادی مانند الشامی، بدون نتیجه باقی ماند.
تفاهمات صلحی که میان گروه حوثی و دولت بسته شده بود، اغلب از سوی این جریان جنگطلب و الاحمر نادیده انگاشته و به عنوان خلف وعده گروه حوثی وانمود شد.
خصومتهای قدیمی
موضوع دیگری که به پیچیدگی درگیری صعده کمک کرد، دخالتهای عربستان و لیبی در این ماجراست.
لیبیاییها به دلیل دشمنی با سعودیها، کمکهای مالی در اختیار گروه حوثی قرار دادند تا منطقه صعده که در نزدیکی مرز عربستان است، ناامن بماند و قبایلی که در داخل عربستان هم عقیده با زیدیه و اسماعیلیه هستند نیز تحریک شدند و این ناحیه دچار مشکل شد.
لیبی در پاسخ به اعتراضی که از سوی رئیسجمهوری یمن به عمل آمد، گفته بود:هاشمیان و زیدیها مخالف وهابیون سعودیاند و هر کجا دشمن سعودی وجود داشته باشد، ما آنجا خواهیم بود. رئیسجمهوری یمن در پاسخ اظهار داشت: شما مشکل با عربستان را نباید در سرزمینهای یمن حل کنید.
از سوی دیگر سعودیها نیز با درک این شرایط، به مقامات یمن فشار آوردند و خواستار حل نهایی قضیه حوثی شدند، چرا که احساس میکنند از این ناحیه آسیبپذیر خواهند بود. به نظر میرسد گروه حوثی به نوعی در چرخه سیاستهای سعودی و لیبی قرار گرفت و موقعیت خود را به خاطر فضای ناشی از درگیریهای داخلی تضعیف کرد.
دلایل استمرار درگیری
علاوه بر آنچه در خصوص اختلاف بستر سیاسی و مذهبی طرفداران حوثی و دولت مرکزی گذشت، موارد زیر را میتوان در ادامه درگیریهای دوطرف، با اهمیت تلقی کرد.
1- ادامه تضییع حقوق زیدیها، ادامه محدودیت و سختگیری علیه آنها از جمله جلوگیری از برگزاری عید غدیر
2- عملکرد نامناسب و خشن نیروهای انتظامی یمن در استانهای زیدینشین
3- وفا نکردن به تعهدات از سوی رئیسجمهوری یمن درخصوص آزادی علما و بزرگان بازداشتی و برخورد ملایمتر با زیدیها
4- فراهم شدن زمینه برای ابراز نارضایتی عمومی مردم نسبت به گرانی، لغو یارانهها و اعتصاب و تظاهرات عدهای از تجار و مغازهداران و نیز برخی از مدرسین و اساتید دانشگاهها
5- تشدید حملات به شیعیان و زیدیها و محدود کردن مطبوعات آنها و زندانی کردن نویسندگان برجسته آنها
6- اعمال فشار سلفیهای به حاشیه رانده شده پس از حادثه 11 سپتامبر و سعی دولت در ایجاد موازنه
7- فعالیت شدید بعثیهای رانده شده از عراق وفعالیت آنان علیه زیدیها
8- ادعای واهی انتساب گروه حوثی به جمهوری اسلامی ایران و دامن زدن به تبلیغات منفی در این خصوص علیه کشورمان
9- سرسختی گروه حوثی در مبارزه با دولت به همراه برخورداری این گروه از حمایتهای قبیلهای و مردمی و همچنین حضور نظامی در مناطق کوهستانی
10- توسعه دامنه درگیری به مناطق خارج از صعده