تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۱۹۷
مقدمه: دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در بخش تلخیص و نقد و بررسی کتب تاریخی، گزیده‌ای از کتاب «شنود اشباح؛ مروری بر کارنامه‌ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رضا گلپور چمرکوهی، تهران: نشر کلیدر، چاپ اول، پائیز 1381، 994ص.» را تقدیم حضور می‌دارد. امید آن که گزیده حاضر بتواند شما را با کلیات و محتوای این کتاب آشنا سازد. (شنبه 15 شهریور 1382 - مسعود رضایی)

به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در سه بخش منتشر می‌شود. (بخش اول)

فصل نخست: هاشمی هشتم
از کتاب «کا.گ.ب در ایران» - نوشته «ولادیمیر کوزیچکین»:.. در آن موقع، درباره عاملمان که با نام رمزی «مرد» نامیده می‌شد، چیزی نمی‌دانستم... اخذ تماس با «مرد»، به وسیله یک سیستم خط اطلاع از نزدیک، برقرار بود که هم برای دریافت اطلاعات و هم برای مخابره اخطار مورد استفاده بود... «مرد» یکی از امرای ارتش ایران به نام سرلشکر «مقربی» بود. سی سال عامل «کا.گ.ب» بود. از زمانی که افسری جوان بود، در سال 1945 به خدمت این سازمان درآمد. او بهترین عامل رزیدنسی [ایستگاه جاسوسی کا.گ.ب در سفارت شوروی] به حساب می‌آمد و اطلاعات محرمانه‌ای را که واقعاً برای اتحاد شوروی، حائز اهمیت بود، در اختیار ما می‌گذاشت. (ص11)
از کتاب «شاهد» - خاطرات «منصور رفیع‌زاده»:... تا آنجا که من می‌دانم، روسها حتی تا امروز هم نفهمیده‌اند که چه چیزی باعث شد تا سیستم جاسوسی آنها برملا شود. به دلایل امنیتی، تمامی داستان، حتی در این کتاب نیز قابل ذکر نمی‌باشد. در سال 1975 تیمسار «اویسی» به من اظهار کرد که به یک افسر سطح بالای ارتش، به دلیل جاسوسی برای شوروی، مشکوک است... «اویسی» ... جدی جواب داد: «نه. «منصور»، گوش کن. وقتی که ما، درگیر یک جنگ مرزی با عراق بودیم، هر وقت تصمیم‌ به حمله در مرز می‌گرفتیم؛ عراق در آنجا منتظر ما بود. یک نفر به طور قطع، اطلاعات قسمت مرا به روسها خبر می‌داد و آنها نیز اطلاعات را در اختیار عراقیها قرار می‌دادند. هیچ شکی در این مورد ندارم... (ص12)
 وقتی که کارکنان ساواک، بعد از رفتن «شاه» از ایران به محاکمه کشیده شده بودند، گاردهای انقلابی که آمیزه‌ای از کمونیستها و مردم مذهبی بودند، مرتباً از آنها می‌پرسیدند که پرونده تیمسار «مقربی» کجاست؟ چنان پرونده‌ای در ساواک پیدا نشد. (روسها هنوز می‌خواستند بدانند که چرا جاسوس آنها گرفتار شد ؟!)... (ص17)
 از کتاب «ساواک»- نوشته «کریستین دلانوا»:... منابع آمریکایی، به ویژه «سولیوان» سفیر آن کشور در تهران، معتقدند که نقش ساواک در این ماجرا، چندان غرور‌آمیز نبود. زیرا اگر ساواک توانست هویت سرلشگر «احمد مقربی» را به عنوان جاسوس اتحاد جماهیر شوروی شناسایی کند، برای آن بود که سیا قبلاً حضور یک جاسوس شوروی را در ایران، با ضبط پیامهای رادیویی میان تهران و شوروی به ساواک اطلاع داده بود. کاری که برای ساواک مانده بود، یافتن جاسوس بود... (ص18)
از کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» - خاطرات «حسین فردوست»: ... در ساواک تعدادی انگلیسی ماندند، مانند «معتضد» و سرتیپ‌ «هاشمی» (مدیر کل هشتم) و «آرشام»... می‌توان نتیجه گرفت که در دوران محمدرضا (پس از کودتا)، تعدادی طرفدار انگلیس ماندند و فی‌الواقع برای آمریکا، کار می‌کردند. تعدادی را انگلیس به طرف آمریکا سوق داد و تعدادی هم مستقیماً به آمریکا وصل شدند؛ بدون سابقه‌ کار برای انگلیسی‌ها... در ساواک، سرتیپ «هاشمی» مدیرکل هشتم (ضد جاسوسی)... به انگلیسی‌ها مربوط بود... (ص19)
از کتاب «هاشمی و انقلاب» - نوشته «سید مسعود رضوی»: ... نمونه دیگر از روشنفکران مستقل در دهه چهل که گرایشهای خاص و شاید غریب مارکسیستی داشت، «مصطفی شعاعیان» بود... او ضمن نقد کمونیسم روسی و سیاستهای شوروی، معتقد به پالایش مارکسیسم از دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه بود... اثر دیگر وی به نام «انقلاب»، نقدی است بر تئوریهای انقلاب «لنین» و بررسی تحلیلی برخی تئوریهای کمونیستی در ایران... «شعاعیان» مدتی با چریکهای فدایی و زمانی نیز از طریق «رضا رضایی» با مجاهدین خلق در ارتباط بود. اما پس از وارد کردن انتقادهای سخت به چریکها از آنان جدا شد. وی به مسائل اعراب و فلسطین علاقه خاصی داشت و رساله‌هایی در این زمینه نگاشت. او سرانجام در بهمن 1354 در یک درگیری مسلحانه در خیابان استخر تهران به قتل رسید... (ص21)
از هفته‌نامه «شاهد» - خاطرات «بهزاد نبوی»: ... مثلاً یک دایی و یک خاله من که هر دو آنها دانشگاه می‌رفتند، آن موقع با حزب «زحمتکشان» کار می‌کردند، فعالیت‌ می‌کردند و وقتی کودتای 28 مرداد شد، آن وقت همه ‌آنها فعالیت‌ مختصر مخفی داشتند... (ص22)
 در دانشکده و پس از آن، به فعالیتهای جبهه ملی انتقاد داشتم. احساس می‌کردم، اینها یک مشت رهبرهایی هستند که فقط به فکر خودشان هستند. فقط فکر وزیر شدن و نخست‌وزیر شدن هستند... (ص24)
 ... بالأخره در سال 1343 «جبهه ملی سوم» را که در واقع، انشعابی از جبهه ملی بود، تشکیل دادیم. در کمیته دانشگاه فوق‌الذکر کسانی مانند «محمد حنیف‌نژاد» در نهضت آزادی، هواداران «بیژن جزنی»، هواداران «حزب توده»، اعضای «حزب ملت ایران» و عده‌ای عناصر مستقل نظیر خود من، حضور داشتند... عملاً بعد از 6 ماه معلوم شد که این هم تفاوتی با آن قبلی ندارد، تقریباً همه نیروهای جوان، زده شده و کنار رفتند. جبهه ‌ملی سوم خودبخود متلاشی شد... از آن به بعد، ما با یک عده از بچه‌هایی که در «پلی‌تکنیک» در جبهه ملی با هم فعالیت می‌کردیم، ارتباط سیّالی داشتیم...(ص25)
 در بین این همکاران، کسانی چون «مصطفی شعاعیان» و چند نفر دیگر که از نظر فکری، ماتریالیست بودند و چند نفر دیگر از برادرها که مسلمان بودند، «مصطفی شعاعیان» شناخته شده‌ترین چهره‌ این جمع، مسلمان نبود و البته مارکسیست به مفهوم امروزی کلمه نبود و بسیاری از مارکسیستها، در تحلیلهای خود او را مرتد می‌نامند. «مصطفی شعاعیان» خصوصیات عجیبی داشت. در عین حال که خود را مارکسیست ناب می‌دانست، به خود «مارکس» هم انتقاد می‌کرد... از مجاهدین، خود من با «احمد رضایی» و «حبیب رهبری» ارتباط داشتم و برای آنها همکاری با ما مسئله‌ای نبود. آنها هم تنها به مبارزه‌، اصالت داده و با هر گروه و فردی همکاری می‌کردند. اصولاً جو روشنفکر دانشگاهی مسلمان در آن روز این چنین بود. در این رابطه، کمکهایی از طرفین به هم می‌شد. «مبادله اطلاعات» می‌شد «مبادله امکانات» می‌شد. من با نزدیک شدن به «مجاهدین خلق»، احساس کردم که «مجاهدین خلق» همانهایی هستند که یک روشنفکر مسلمان، دنبال آن می‌گردد...(ص26)
 ... در سوم مرداد 51، دستگیر شدم و به زندان رفتم. در رابطه با همان فعالیتی که با آن گروه داشتم... (ص27)
 ... من شروع کردم با مجاهدین خلق همکاری کردن که کم‌کم به صورت یکی از کادرهای فعال و آموزش دهنده آنها درآمدم. تا سال 54 و حتی اوایل 55 رابطه‌ فعال با «مجاهدین خلق» داشتم. یک مدتی رابط من با سازمان، «موسی خیابانی» و مدتی هم «پرویز یعقوبی» بود... در اوین (سال 54) خبر مارکسیست شدن «سازمان مجاهدین خلق» را شنیدیم. تقریباً از آن موقع به بعد، من رابطه‌ام با سازمان خراب شد به دلیل این که تا آن موقع روی سازمان، یک حساب دیگری می‌کردم... (ص28)
 ... می‌فهمیدم خیلی حرفهایی که مجاهدین می‌زنند، مارکسیستی است. ولی تصور می‌کردم که آنها به اسلام مسلط هستند و آنچه می‌گویند، منطبق بر اصول اسلامیت و حتی عین مفاهیم اسلامی است. خوشحال بودیم که مثلاً «امیرالمؤمنین» هم نظرات «مارکس» را تأیید می‌کنند و یا به قول مجاهدین خلق زودتر از مارکس، آن حرفها را زده است!!... (ص29)
 اول یک سری سؤال مطرح کردم، برایشان. عین همین مراحل را که برادر «رجایی» و پس از وی برادر «دوزدوزانی» که هر دوی آنها با من در یک بند بودیم و عده‌ای از برادران دیگری که شما نمی‌شناسید، طی کردند. همه، یک دوره خاصی را طی کردیم، چون اول فکر کردیم، اینها هم صداقت دارند. اگر بفهمند که تفکرشان التقاطی است [و] در آخرش به مارکسیسم می‌کشد، خب دست می‌کشند و می‌آیند با هم اصلاح می‌کنیم. من و «رجایی» و چند نفر دیگر، کم‌کم همدیگر را پیدا کردیم. شروع کردیم کار کردن و متأسفانه در آخر زندان، خیلی فرصت کار تشکیلاتی نبود. ولی به هر حال، کارهایی شد و از آن موقع به بعد، با جدیت در خط اسلام اصیل و خالص شروع به کار کردیم...(ص30)
از کتاب «کا.گ.ب در ایران»: ... به دستور مستقیم کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، ایستگاه [کا.گ.ب در تهران] موظف شد با رهبری «فدائیان [خلق»] و «مجاهدین [خلق»] تماس برقرار کند. مسئولیت این ارتباط به عهد‌ه «ولادیمیر فیسنکو» افسر شاخه اطلاعات سیاسی ایستگاه، گذارده شد... برقراری روابط ما با «سازمان مجاهدین خلق» [منافقین] علیرغم توهماتی که آنها داشتند، بخوبی پیش می‌رفت و گسترش می‌یافت... مجاهدین [خلق] در جریان حمله به سازمانهای رژیم شاه، توانسته بودند آرشیو اسناد ساواک را به دست آورند. وقتی این خبر را به مرکز منتقل کردیم، آنها بلافاصله از خود واکنش نشان دادند و طی تلگرافی از مسکو خطاب به ما چنین نوشتند: «... بلادرنگ با مجاهدین [خلق] تماس بگیرید و از آنها پرونده سرلشکر «مقربی» در ساواک را بخواهید...» (ص30 و31)
 رابط «فیزنکو» شخصی بود به نام «(محمدرضا) سعادتی» که یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق محسوب می‌شد. قرار ملاقاتشان را نیز در یکی از خانه‌های امن مجاهدین گذاشتند، که در غرب تهران قرار داشت... در این لحظه ناگهان در پشت سر «فیزنکو» بشدت بسته شد و موقعی که او به عقب برگشت، تا علت صدا را بفهمد، چشمش به چهار نفر افتاد که تازه وارد اتاق شده‌ بودند و تپانچه‌های خود را به سوی «فیزنکو» و «سعادتی» گرفته بودند... به نظر می‌آمد دامی پهن شده باشد... «فیزنکو» پس از ورود به سفارتخانه و احساس آرامش، به ما گفت افرادی که قصد بازداشتش را داشتند به هیچ وجه شبیه اعضای کمیته‌های انقلاب نبودند. زیرا هم... و هم لباسهای گرانقیمت به تن داشتند. ما هم با شنیدن حرفهای «فیزنکو» حدس زدیم که بی‌تردید آنها می‌بایست از مأموران ساواک باشند...(ص32و33)
  از «اطلاعیه شماره 19» سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: ... «متن گزارش گروه دستگیری»... ضمن مراقبت از اتومبیل سیاسی شوروی در مورخه 5/2/58 مشاهده گردید که یک نفر مرد روسی از اتومبیل، پیاده و در خیابان دیبا، منشعب از خیابان روزولت وارد شرکت «نولکو» که یک مؤسسه صنعتی است، گردید. در بررسی بعدی مشخص شد که مرد روسی به نام «ولادیمیر فنسینکو» دبیر اول سفارت شوروی می‌باشد و مرد تماس گیرنده، یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق است... چون معلوم بود [!] که رهبر مجاهدین در ساعت 17 مورخه 6/2/58 و یا 7/2/58 (در قرار ملاقات یدکی) با افسر اطلاعاتی شوروی جهت مبادله اسناد مدارک ملاقات می‌نماید، لذا بررسی‌های لازم به عمل آمد و طی طرحی، مأمورین سپاه پاسداران انقلاب، هدایت شدند که 5 دقیقه قبل از شروع ملاقات، مأمورین به شرکت وارد و مرد تماس گیرنده را دستگیر و مدارک را ضبط نمایند و به منظور احتراز از ایجاد درگیری‌‌های سیاسی، از دستگیری «فنسینکو» خودداری شود... (ص33)
نتایج بازجویی: ...«خسرو نظامی»، ضمن توجیه «سعادتی» در زمینه اینکه آخرین وضعیت احزاب و سازمانهای جنبش را در ایران برای «فنسینکو» تشریح نماید، دستور داده است که از افسر اطلاعاتی شوروی، لیست اسامی افسران سازمان سیا و شبکه‌های اطلاعاتی آنها را در اختیار جنبش قرار دهد تا بتوانند مورد بهره‌برداری قرار دهند... (ص36)
 نظریه: ... تلاش «خسرو نظامی» در زمینه به دست آوردن لیست اسامی افسران اطلاعاتی سیا و شناسایی شبکه جاسوسی آمریکایی ایران نیز، به منظور ایجاد ترور و تخریب و اختلال در روابط ایران و آمریکا می‌باشد...(ص37)
از «جزوه منتشره شماره 19» سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: «اکبر طریقی» یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بوده و همزمان با درخواست پرونده «مقربی» توسط جاسوس شوروی از «محمدرضا سعادتی»، از اداره دوم ارتش جمهوری اسلامی گرفته شده است. لازم به توضیح است که «اکبر طریقی» در دادستانی انقلاب اسلامی کار می‌کرده و با استفاده از یک حکم دادستان انقلاب که به وی اجازه امانت گرفتن پرونده‌های مأمورین ضد اطلاعات ارتش را داده بود، به طور غیرمجاز، اقدام به گرفتن پرونده «مقربی» کرده بود... (ص39)
از یادداشت‌های نهایی مصاحبه محقق با «منبع(ج)»: «بهزاد [نبوی»] بیشتر حشر و نشرش توی زندان با «مسعود رجوی» و «موسی خیابانی» بود...(ص40)
 ... «بهزاد [نبوی»]، تاریخ معاصر را پیش «سعادتی» کار می‌کرد... بعد از آن جریان توبه‌ایها، دو گروه، به مرور جلوی هم موضع گرفتند که پاتوق اصلی‌هایشان توی این دو تا اتاق بود. «بهزاد» اینها در اتاق چهار و مجاهدین خلق [منافقین] در اتاق ده. (ص41)
 «بهزاد» با «پرویز صدری» و «رضا عسگریه» سال 1349 دور «شعاعیان» جمع می‌شوند و گروه «جبهه ‌دمکراتیک ملی» را بنیانگذاری می‌کنند. تهیه نارنجک و بمبهای دستی و وسایل تی‌ا.ن.تی و این جور چیزها هم در رأس کارهاشان بود... (ص42)
از مصاحبه مطبوعاتی «سیداسدالله لاجوردی» دادستان انقلاب اسلامی مرکز: ... وقتی «کچویی» به دست «افجه‌ای» شهید می‌شود، معلوم می‌گردد که مسئول «افجه‌ای»، «سعادتی» بود و از آن به بعد «سعادتی» را به سلول انفرادی انتقال دادیم و آنجا امکان یافت، در تفکر فرو رود و طی تماسهایی که با او در سلول انفرادی گرفته شد، تمام مواضع قبلی خود را تغییر داد...و آن واقعیاتی که نوشت، در ظرف یک ماه برایش روشن شده بود. این تناقض بین موضع «سعادتی» قبل از شهادت «کچویی» و موضع بعد از آن است... (صص44و 45)
از هفته‌نامه ایتالیایی «پانوراما»- 29/11/1982- «کارلو روسلاّ»: ...یکی از دیپلماتهای مسکو در تهران، به لندن گریخته و مجموعه اسنادی را در مورد کمونیستهای ایرانی و دیگر مسائل و امور رژیم را به آنها داده است... دکتر «رضا-پ» کارمند عالیرتبه وزارت امور خارجه‌ ایران، در یکی از پایتختهای خاورمیانه با فرستاده هفته‌نامه «پانوراما» ملاقات نموده است... [این] مقاله، نتیجه آن ملاقات می‌باشد که جدیدترین حوادث مورد توجه و سرّی تهران را برملا و روشن می‌سازد. (ص48)
 ... طبق زمزمه‌هایی که تا بهار گذشته در تهران به گوش می‌رسید، «بهزاد نبوی‌» وزیر صنایع سنگین و مشاور اسبق مطبوعاتی نخست‌وزیری... یکی از کمونیستهای متعددی می‌باشد که به مقام عالی رسیده است. به گفته «کوزیچکین»، استراتژی نفوذ به درون سیستم، که از سوی حزب توده و از زمان «شاه» ایران شروع شده بود، درست از سوی شوروی، خواسته شده بود... بخش اعظم آنچه را که «کوزیچکین» در مورد ایران به سرویسهای سرّی انگلیس گفت، مربوط به تهران بود... پیش‌رو قرار دادن [افشا یا تبادل] اطلاعات «کوزیچکین» سبب شده تا نیروهای ضد کمونیست [ایرانی] که دیر زمانی است مخالف آسوده گذاشتن حزب توده هستند، سرکوب بر علیه اعضای فعال آن را شروع نمایند...(ص49)
از کتاب «پس از بحران»- خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»: دوشنبه 5 مهر [1361]... عصر مهندس «جواد (مادرشاهی)» و «حبیب (...») که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفته‌اند - درباره‌ عملکرد «کا.گ.ب» و حزب توده و سیاست آینده شوروی در ایران- گزارش دادند. (ص49)
 از مصاحبه «ابراهیم یزدی» با روزنامه «نشاط» - پنج‌شنبه 16/2/1378:... هنگامی که آقای [«حبیب‌ا...] عسگر اولادی» وزیر بازرگانی وقت به مناسبتی که نمی‌دانم چه بود به پاکستان رفته بودند، در آنجا اطلاعات مربوط به فعالیت حزب توده ایران و همکاری‌های آن حزب، با روسها، انتقال اطلاعات زمان جنگ [تحمیلی] به روسها و غیره در اختیار ایشان گذاشته شد. براساس این اطلاعات، بازداشت و محاکمه سران و فعالان حزب توده‌، آغاز شد... ظاهراً تمام این اطلاعات را انگلیس‌ها، از طریق پاکستان و از طریق آقای «عسگر اولادی» در اختیار ایران قرار دادند. (صص51 و50)

فصل دوم: شنود اشباح
از کتاب «اسرار جاسوسی آمریکا در ایران» - نوشته «اسکندر دلدم»: ... سیستم‌های جاسوسی مستقر در پایگاههای «کبکان» و «بهشهر»، به قدری پیچیده و پیشرفته‌اند که «استانفورد [استنسفیلد] ترنر» رئیس‌ سازمان جاسوسی ایالات متحده آمریکا، در توصیف آنها گفته است که این ایستگاهها برای قرن 21 ساخته شده‌اند!... در این ایستگاهها سیستم‌های «بیکرنان» نیز به چشم می‌خورند... به کمک این سیستم‌ها می‌توان در هر 6 دقیقه یک بار با ماهواره‌ای که در مدار است، ارتباط حاصل کرد. این سیستم هر شیئی را به اندازه یک متر مربع و در ارتفاع 20 هزار ناتیکال مایلی زمین، در حالی که صرفاً ده درصد تشعشع نوری دارد، مشاهده می‌کند... (ص72)
 علاوه بر پرسنل آمریکایی مقیم پایگاه، یکصد و نوزده نفر ایرانی نیز در رأس پایگاه سرگرم کار بوده‌اند. اما این ایرانی‌ها، اجازه ‌ورود به قسمتهای اصلی پایگاه را نداشته‌اند... تنها ایرانی که اجازه ورود به این قسمتها را که «های‌سکرت» نامیده می‌شوند، داشته، بنا به اظهار ستوان دوم «محمدرضا صفرزاده»، سپهبد «هاشم برنجیان» عضو ساواک و رئیس سابق ضد اطلاعات [نیروی هوایی] بوده است... علاوه بر این، با کنترل مخابرات ماهواره‌ای روسها، جاسوسان سیا از مکالمات سران شوروی با رهبران کشورهای آسیا و شمال آفریقا مطلع می‌شده‌اند... (ص73)
 ... به طور کلی، پایگاه جاسوسی بهشهر وظایف زیر را به عهده داشته است:
حفظ ارتباط با ماهواره‌های جاسوسی بر فراز شوروی
 کنترل آزمایشات موشکی و هسته‌ای در خاک شوروی
 کنترل امواج رادیویی و خطوط مخابراتی و مخابرات ماهواره‌ای شورویها
 کنترل پروازهای موشکی مرکز فضایی شوروی که در 650 مایلی از پایگاه جاسوسی واقع است
 تهیه‌ عکس، با استفاده از ماهواره‌ از مراکز استراتژیکی و سیلوهای موشکی روسها(ص74)
از پاسخهای «منبع(ج)» به سؤالات محقق:... یک شرکت آمریکایی بود، به نام «بریچ» که «بهزاد [نبوی]» برای اونها کار می‌کرد. یعنی خُب البته، ارتباط شغلی بود. پیمانکاری و ... این شرکت روی پستهای الکترونیک و شنودهای الکترونیکی روی روسیه از شرق به غرب ایران کار می‌کرد... یکی از ریشه‌های‌ تاریخی بحث سیا و «بهزاد» و اینها که بعضاً مطرح می‌شود، به نظر من توی این ارتباط بریچ بود...
از هفته‌نامه «شاهد» - خاطرات «بهزاد نبوی»:... یک سالی در یک شرکت مخابراتی، شرکتی که سیستم «ماکروویو» پست و تلگراف که بین زاهدان تا آذربایجان است، نصب کرده است، مشغول کار شدم. (ص80)
 ... در اواخر سال 47 به کمک 3 نفر دیگر که دو نفرشان همدوره‌های دانشکده بودند، یک شرکت مخابراتی... تشکیل دادیم و از سال 48 تا 51 در آن شرکت مشغول کار بودم. چون در آن زمان، تنها شرکتی بود که در زمینه مخابرات خصوصاً «مایکروویو» کار می‌کرد، کارش نسبتاً سریع توسعه نسبی یافت و در نصب و نگهداری خط «مایکروویو تهران- اسدآباد» شرکت مزبور فعالیت داشت... (ص81)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص): ... [قسمتهایی از عین دست‌نوشته مهندس «جم» در مورد خاطرات قابل توجه و مهمش از روزهای ابتدای پیروزی انقلاب:]...22/2/79... فوراً مرکز ارتباطی شیر و خورشید (هلال احمر) را که یک شبکه نسبتاً فراگیر بود، به مدرسه «علوی 2» منتقل و با استفاده از پرسنل مجرب و مطمئن هلال احمر و نیروی هوایی، یک شبکه ارتباط رادیویی متناسب با انقلاب دایر گردید و برای حصول اطمینان و جلوگیری از نفوذ عوامل جاسوسی و ستون پنجم، خطوط تلفنی حساس ستاد انقلاب و نخست‌وزیری را با استفاده از دستگاههای رمز موجود در نیروی هوایی، تجهیز و یک شبکه ارتباطی قوی و قابل اعتماد برقرار شد. (ص85)
 آقایان «بهزاد نبوی»، مهندس «سیاوش سمیعی» و مهندس «هرندیان»... ناگاه یکی از آنها از من خواست تا فرکانس مرکز ارتباط را در اختیار آنان بگذارم!!... دادن فرکانس یعنی تسلیم انقلاب یعنی خیانت!!!... (ص85)
 خیلی با هم کلنجار رفتیم. آخر سر که آقایان، از گرفتن فرکانس مأیوس شدند، آقای مهندس «هرندیان» گفت: ما قویترین دستگاههای ارتباطی را در اختیار داریم، بیاوریم و در اطاق «آقا» [«امام خمینی»] و نخست‌وزیری قرار دهیم... جواب دادم برای این دستگاهها نیازی نیست... در فرودگاه با آقای مهندس «سیاوش سمیعی» قدم می‌زدیم و منتظر ورود آیت‌الله «طالقانی» بودیم... (ص86)
 ...ضمن صحبت، آقای مهندس «سمیعی» گفتند: «بگذار اینها بگیرند، از اینها گرفتن آسان است.»... یعنی بگذار «طالقانی»ها رژیم را ساقط کرده و حکومت را بدست بگیرند، براندازی آنها آسان است!!! (ص87)
از کتاب خاطرات «مرتضی الویری»:... بسیاری از اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی، مسلح بودند. این در زمانی بود که ترور شخصیتهای اسلامی آغاز شده بود... دوستی داشتم که در دوران سربازی، با یکی از این فرقانیها در یک پادگان بود... به دوستم گفتم که با آن شخص، تماس بگیرد و خود را هواخواه او معرفی کند و بگوید که می‌تواند خانه و امکانات، برایشان مهیا کند... یک طبقه آن ساختمان دو طبقه را برای گروه «فرقان» تعیین و طبقه دیگر را گذاشتیم تا مأموران ما در آنجا شنود کنند... گروه «فرقان» در آنجا مستقر شدند. مدتی گذشت و ما توانستیم از طریق مکالمات آنها، اطلاعات خوبی کسب کنیم... عاقبت زمانی فرا رسید که کل شبکه‌، شناسایی گردید و با کمک نیروهای کمیته‌ انقلاب اسلامی در یک زمان به تمام خانه‌های تیمی آنها حمله شد و همه‌شان یا دستگیر شدند و یا در درگیری از بین رفتند... (ص94)
از گفتگوی «محمود احمدی‌نژاد» با روزنامه «کیهان» - سه‌شنبه 11/11/1379:... سازمان منافقین صدها نیروی انقلابی را به عنوان سازماندهی تحویل گرفت و به بهانه تحول ایدئولوژیک تحویل ساواک داد. درون خودش ترور کرد... هرچه نیرو جذب کردند، از آن طرف تحویل ساواک دادند. این یک مکانیزمی بود که به اعتقاد من، آمریکا برای جذب و انهدام نیروهای انقلابی ایجاد کرده و موفق هم بود... (ص96)
نقل از کتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»: سه‌شنبه 5 بهمن [1361]:... آقای («خسرو) تهرانی» از اطلاعات نخست‌وزیری آمد و راجع به سایتهای باقیمانده [شنود روسها توسط] آمریکا گفت. نگهداری آنها در اختیار کمیسیون مشترکی از سپاه و نیروی هوایی و نخست‌وزیری است...(ص97)
از مصاحبه «علی فلاحیان» با روزنامه «جام‌جم»:(یکشنبه 13/3/1380)... «خسرو تهرانی»- قبل از انقلاب عنصر مجاهدین خلق بود، اما بعد از انقلاب با مجاهدین انقلاب فعالیت کرد و یک نیروی اطلاعاتی تودار است... از یادداشتهای پراکنده محقق در «تحلیل محتوای تفکر خواص جریانات سیاسی»:... «خسرو قنبری تهرانی» مقاله‌ای «امنیتی سیاسی» تحت عنوان «مبانی امنیتی رژیم شاه و علل بی‌ثباتی آن»، جهت طرح در «همایش توسعه و امنیت عمومی» (اسفند سال 75) ارائه نمود...(ص98)
 ...«مصدق» سعی داشت نفت را ملی کرده، اختیارات «شاه» را محدود نماید. اما کودتای 28 مرداد، در واقع نقطه عطفی در تاریخ ایران شد و اجازه نداد روند اصلاحات «مصدق» در مملکت ریشه بگیرد. [؟!] «مصدق» به خاطر مبارزات ضد انگلیسی خود و برقراری نوعی دمکرأسی [؟!] در ایران، با مخالفت «شاه» مواجه گردید وسپس کابینه اش توسط کودتایی سرنگون شد و بدین ترتیب «شاه»، با انجام کودتای 28 مرداد که در خارج طرح‌ریزی شده بود، جانشین «مصدق» گردید... (ص104)
از نشریه آمریکایی «فارین‌افرز»- «میلتون و ایورست»:... دکتر [«محمد] هادی سمتی» که دارای مدرک دکترا از یک دانشگاه آمریکایی است، گفت: «ایران، اکنون یک جامعه نسبتاً آزاد است، برای بحث علنی درباره بعضی از موضوعات، محدودیتهایی وجود دارد و دولت، هیچ انعطافی درباره‌ سازماندهی سیاسی از خود نشان نمی‌دهد، اما بعد از مرگ [«امام] خمینی» جو تازه‌ای به وجود آمده است. سکولاریسم روبه رشد است...» (صص116و117)
از مصاحبه محقق با «سیداحمد علم‌الهدی» - 20/2/1380:... سؤال بنده در مورد چرایی و چگونگی به کارگیری امثال این افراد در کرسی استادی «جامعه‌الصادق» است؟ [علم‌الهدی]: آن موقع این آقای «تهرانی» دانشجوی دکترای دانشگاه تهران بود. آن دو استاد هم به دانشگاه تهران برگشته بودند و درس می‌دادند. البته آقای «هادیان» را خودمان هم از قبل می‌شناختیم و عرض به حضور شما که آقای «سمتی» را خیر. آن موقع من رئیس‌ دانشکده بودم. آقای «تهرانی» آمد، اینها را معرفی کرد… س: در مورد خود آقای «خسرو تهرانی» که خُب همین بحث‌ها و تردیدها، حالا در بحث نخست‌وزیری و یا حتی در بحث اساس تحصیلش در «جامعه‌الصادق» مطرح است… [«علم‌الهدی»:] ایشان عرضم به حضورتون آقا، بعد از دوران نخست‌وزیری و سمتش در آنجا، خُب بله، ابتدا آمد و در این دانشگاه… انتقال رشته گرفت و اینجا مشغول تحصیل شد… «معارف اسلامی و علوم سیاسی». فوق‌ لیسانس پیوسته… س) خُب دکترای بدون کنکور، چطور…[«علم‌الهدی»:] یک مصوبه‌ای بود قانونی که کسانی که وزیر بودند، اینها بدون کنکور با شرط داشتن «فوق‌ لیسانس»، دولت برای دکترایشان بورس می‌داد. آقای «تهرانی» از اون مصوبه استفاده کرد، قانونی. ... می‌گفتند، ایشان در حد وزیر هست. چون معاون [اطلاعات] نخست‌وزیر بود و ارزیابی شده بود که معاون نخست‌وزیر، در حد وزیر است... موضوع پایان‌نامه‌اش «منافقین خلق» بود. استاد راهنمایش آقای دکتر «سریع‌القلم» بودند، استادهای مشاورش هم یکی خودم بودم. یکی هم آقای «ری‌شهری» بود. (صص117و118و119)
از مصاحبه محقق با «منبع (ح)»:... دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری دست «خسرو قنبری [تهرانی»] بود که به واحدهای مختلفی تقسیم‌بندی می‌شد...
س) از افراد شاخص زیر نظر «خسرو»، چه افرادی در دفتر فوق بودند؟
[«منبع (ح)»:] «محمد شریعتمداری» بود. همین «گلپایگانی» دفتر آقا بود که پشتیبانی بود. «شریعتمداری»، معاون اداری- مالی نخست‌وزیری بود. البته ولی خُب رفیق صمیمی «خسرو [تهرانی] و «سعید [حجاریان»] بود و... (ص120)
 از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری» - 27/8/1379:... ببینید اوایل پیروزی انقلاب، کار اطلاعاتی نه تنها جاذبه‌ای نداشت بلکه به لحاظ تداعی ساواک، یک حالت انزجار در اذهان ایجاد کرده بود و خیلی‌ها احتراز می‌کردند از ورود به تشکیلات اطلاعاتی یا انتساب به اون. خودجوش بود... کسانی که کار تشکیلاتی کرده بودند، مثل حزب توده یا منافقین اینها خوب به اهمیت کار و جایگاه کار، واقف بودند... (ص121)
 ... بعداً که نظام پیروز شد، هر کسی شروع کرد، اهداف خودش را دنبال کردن و این گروهکها و سازمانهایی که دنبال اهداف از قبل تعیین شده‌ [ی خودشان] بودند، سعی کردند افراد خودشان را در نهادهای انقلاب، نفوذ بدهند... مثلاً همان اوایل انقلاب، کمیته‌هایی در مراکز مهم ضد اطلاعات در ارتش، توسط نخست‌وزیری تشکیل داده شد، که افرادی را اعزام می‌کردند به آنجا... این کمیته‌ها مسئولیت نظارت بر اسناد و مدارک موجود را داشتند که حفاظت بشوند. چون نفرات، نفرات ضد اطلاعات سابق بود... (ص122)
 ... آقای «محمد رضوی» بود که الان در شرکت مخابرات است که مسئول کمیته اداره دوم بود و بقیه کمیته هم، زیر نظر ایشان بود که البته مثلاً مورد «جواد قدیری» که روی شنودها کار می‌کرد، مسئولیتش به عهده آقای «رضوی» بود... خود آقای «رضوی» از اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی بود یا آقای «حبیب داداشی» که همین طور... (ص123)
 از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... دسته مهندس «محمد رضوی»؛ «خسرو تهرانی» بود، «سعید مظفری»، «غفاری»، «مسعود کشمیری»، «حبیب داداشی»، «جواد قدیری»، «تقی محمدی» و به یک معنا «رضا عاصف» و تیم‌های عملیاتی زیر دستش.
س): همان «جواد قدیری» شوهر «زهره عطریانفر» هست؟
[«شاهد (ع)»:] بله. (ص124)
 از مصاحبه محقق با «شاهد «ش»:.. یک طیف که آمدند از انجمن حجتیه بودند. آدمهای مؤمن و خوب هم بودند. آدمهای شوت هم بودند.
س): شاخصهاشان؟
[«شاهد (ش)»:] شهید «اقارب‌پرست» بود. تیمسار «نوادی» بود. خود سرهنگ «کتیبه» بود که زمان انفجار [نخست‌وزیری] هم رئیس اداره دوم شده بود. طیف کمیته انقلابی‌ها هم بودند که نوعاً مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. مثل «کشمیری» و باندشون و «محمد رضوی» و «حبیب داداشی» و «تقی محمدی» و «سعید مظفری» و «جواد قدیری» و...(ص125)

فصل سوم: قوادان زیتون
 از کتاب «ارتباط خطرناک» - نوشته «اندرو» و «لسلی کاکبورن»:... «نیمرودی» در سال 1927 در یک خانواده یهودی که از کردستان عراق، به اورشلیم مهاجرت کرده بود، به دنیا آمد... نقطه عطف این سرگرد جوان، [«یعقوب»] به سال 1955 و هنگامی پدیدار شد که او را به تهران فرستادند و بخش اعظم دوران کار خود را، در این شهر گذراند... (ص143)
 «نیمرودی» در 1968 تهران را ترک کرد... در بهار سال 1977 «شیمون پرز» که در آن هنگام، وزیر دفاع [جنگ] اسرائیل بود، توافقنامه‌ای را امضا کرد که در زمینه همکاری ایران با برنامه موشک بالستیک اتمی اسرائیل موسوم به «پروژه گل» بود... هنگامی که انقلاب ایران، پروژه گل و سایر اجزای جهانی را که «نیمرودی» را میلیونر کرده بود، در هم شکست و از بین برد؛ وی از این شکایت می‌کرد که 6 میلیون دلار از کف داده است، اما به هر حال کار «نیمرودی» نیز همانند آمریکاییها در ایران به آخر نرسیده بود... (ص144)
از کتاب «رهبران اسرائیل» - تحقیقات «محمد شریده»: اوری لوبرانی، مأمور عالیرتبه اطلاعاتی سازمان موساد و به عنوان فردی قدرتمند، برای انجام بسیاری از مأموریتهای مهم اطلاعاتی توصیف می‌شود... گفته می‌شود، وی خطرناکترین فرد اسرائیل و سازمانهای وابسته به آن است... ضمناً او رابطه‌ای بسیار محکم و صمیمانه‌ با «محمدرضا پهلوی» [ستم] «شاه» ایران داشت و لذا از سوی سازمان موساد به ایران اعزام شد و گفته می‌شد که وی در ایجاد اتاقهای بازجویی معروف (و وحشتناک) «ساواک» همکاری داشته است... در هنگام حضورش در ایران، به عنوان فرستاده موساد، با «یعقوب نیمرودی» که تاجر اسلحه بود، همکاری کرد... (ص145)
 وی به عنوان مبدّع «گزینش شیعی» [انتخاب مزدورانی برای خدمت به اسرائیل از میان شیعیان] شناخته می‌شود... (ص146)
از کتاب «بازار اسلحه»- نوشته «آنتونی سمسون»:... کمپانی «لاکهید» در سال 1964 و قبل از آنکه معامله بزرگ اسلحه صورت بگیرد، برای خود در این کشور، مأموری پیدا کرده بود که «عدنان خاشقی» نام داشت؛ این شخص، در مدت کوتاهی، به بزرگترین دلال اسلحه در جهان تبدیل شد… هنر بی‌نظیر «خاشقی» در ایجاد آتمسفری بود که در آن غیرطبیعی‌ترین معاملات، بسیار طبیعی و لذت بخش جلوه می‌کرد … (صص147و148)
از جلد یازدهم «اسناد منتشره لانه جاسوسی آمریکا در تهران»:... در اواخر 1958، یک سازمان روابط وابسته رسمی سه جانبه‌، شامل موساد، سرویس امنیت ملی ترکیه TNSS و سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواک) تشکیل شد که این سازمان «نیزه سه سر» [Trident] نامیده شد... هدف اصلی روابط اسرائیل با ایران، ایجاد و توسعه سیاستهای ضد عربی و موافق اسرائیل، در تصمیمات مقامات ایرانی بود. (ص151و150)
از جلد یازدهم «اسناد لانه جاسوسی آمریکا در تهران»: در هیئت اسرائیلی مستقر در تهران، [غیر از «لوبرانی» در سند سیا افراد زیر] وجود داشتند:‌«آریه لوین» ( Levin(or Aryeh) Arieh) با اسم قبلی «لوالوین»... متولد ایران، افسر سابق نیروهای نظامی اسرائیل، مأمور به وزارت خارجه که به روسی، فرانسه، انگلیسی، عبری و عربی سلیس صحبت می‌کرده... «یورام شانی» ... دبیر اول سفارت اسرائیل در تهران... «الیزر یوتوات» ... مسئول آرشیو و پیکهای دیپلماتیک اسرائیل در نیویورک و دبیر دوم سفارت اسرائیل در رم و وابسته نظامی صهیونیستها در توکیو... «آبراهام (آکارمی) لونز (لونتز») وابسته نظامی رسمی سفارت اسرائیل در تهران که قبلاً رئیس اطلاعات نیروی دریایی ارتش و نیز قائم‌مقام فرمانده پایگاه دریایی حیفا (1971)... سرهنگ «موسه موسی‌لوی»... افسر رابط خارجی در ستاد نیروی نظامی اسرائیل... کارشناس چند زبانه با شخصیت جذاب و ماهر در به وجود آوردن ارتباط میان محفل‌های نظامی خارجی از جمله پرسنل نظامی ایالات متحده که همسرش سکرتر سفیر و چند زبانه بوده است... (صص154و155)
از کتاب «معمای هویدا» - نوشته «عباس میلانی»:... یک نفر دیگر هم [که] در زندان به ملاقات «هویدا» رفت، «یوری لوبرانی» نام داشت و در عمل سفیر اسرائیل در ایران بود... از اوایل دهه‌ پنجاه، ریاست دفتر اسرائیل را «لوبرانی» به عهده داشت و او روابط ویژه و نزدیکی با «هویدا» پیدا کرده بود... مرتب با او، در دفتر نخست‌وزیر هم دیدار و گفتگو می‌کرد. هر وقت سفیری از یکی از کشورهای خارجی به دیدار «هویدا» می‌آمد، او تأکید داشت یکی از منشیانش، در جلسه حضور داشته باشند. تنها استثنا «لوبرانی» بود... (صص155و156)
از روزنامه «کیهان» - چهارشنبه 5/10/1380:... موساد در ایران یک سازمان اطلاعاتی مستقل به نام «سرویس زیتون» داشت که وظیفه آن، مقابله با مخالفان اسرائیل در ایران، کشف اقدامات آنان و برکناری مسئولانی که نسبت به اسرائیل بدبین و یا با آن مخالفت می‌کردند، بود. (صص157و158)
 از یادداشتهای تحقیق کتابخانه‌ای محقق در آرشیو «مرکز اسناد انقلاب اسلامی»:... مطابق با اسناد موجود، از میان رؤسای رده بالای ساواک که همکاری نزدیکی با زیتون داشتند، «منوچهر هاشمی» رئیس اداره هشتم ساواک [ضد جاسوسی] از عناصر کلیدی بود. مجموعه تحت اختیار او از جمله نزدیک‌ترین بخشهای امنیتی طاغوت در «زیتون» به حساب می‌آمد. (ص159)
از روزنامه صهیونیستی «جروزالم‌پست»- نوشته دکتر [!] «دیوید کیمخی»:... در اثنای دیدار اخیر خود از فرانسه، من این اقبال را داشتم که با دو ایرانی که هر دو از چهره‌های برجسته فرهنگی در تهران بودند، ملاقات کنم... با کمال تعجب می‌دیدم که آنها از ملاقات و صحبت با یک اسرائیلی خوشحال شدند... (ص163)
از روزنامه فرانسوی «لیبراسیون»- 12/7/1983: در تاریخ 24 ژوئیه 1981، سرهنگ اسرائیلی «یعقوب نیمرودی» قراردادی را به مبلغ 135 میلیون دلار با سرهنگ «دهقان» معاونت وزیر دفاع ایران، در مورد تحویل بهترین نوع گلوله‌های توپ و موشکهای ساخت آمریکا موجود در بازار، به امضا رسانید... این قرارداد دارای شماره 173164 و IDE را متعهد به تحویل 50 موشک پشتیبانی تاکتیکی زمین به زمینLANCE از نوع 52 و ... می‌کند... (ص164)
از کتاب «عبور از بحران» - خاطرات «اکبر هاشمی‌رفسنجانی»:... پنجشنبه 3 دی [1360]:... آقای («محمد محمدی [نیک»]) «ری‌شهری»، پیش از ظهر به ملاقات آمد و گزارش از پرونده «کوچک دهقان» معاون لجستیکی، در رابطه با اتهام جاسوسی و فساد در خریدها داد و گزارشی از توطئه یکی از شخصیتهای منزوی شده و رابطه او با آمریکا و پولهای زیادی که دارد و رابطه‌اش با بعضی از علما و چیزهای دیگر... (ص165)

فصل چهارم: پاتریس لومومبا
از مصاحبه «خوئینی‌ها» با هفته‌نامه عرب‌زبان «الشراع»:... آمریکا چند پایگاه نظامی در اختیار داشت که جاسوسی علیه اتحاد شوروی از وظایف آنها بود. همچنین رادارهایی که آمریکا در زمان «شاه» نصب کرده بود، عمق خاک روسیه را زیر نظر داشتند. بنابراین خدمتی که انقلاب با تخریب این رادارها به اتحاد شوروی نمود، خدمت بزرگی بود و لازم بود اتحاد شوروی ارزشی به این عمل قائل می‌شد و از ایران حمایت می‌کرد. ولی اتحاد شوروی، نه فقط از ایران پشتیبانی نکرد، بلکه یک گروه سیاسی را برای تجسس به نفع خود و جمع‌آوری اطلاعات نظامی و سیاسی از کشور و ایجاد هرج و مرج و ناامنی مأمور ساخت و هدف اولیه حزب توده سرنگونی رژیم بود.(ص183)
از کتاب «جنگ قدرتها در ایران» - نوشته «باری‌روبین»:گروه اشغال کننده سفارت آمریکا در تهران، حدود چهارصد نفر بودند که متوسط سن آنها 22 سال بود... در رأس آنها «محمد خوئینی» چهل و دو ساله قرار داشت... «نیلوفر ابتکار» 21 ساله دانشجوی سال دوم شیمی که چند سال در ایالت پنسیلوانیای آمریکا زندگی کرده و آمریکاییها، او را به نام «ماری» می‌شناختند...(صص183و184)
 از مصاحبه محقق با «منبع(ف)»: در تسخیر لانه، بله خوب طیفی از انجمن اسلامی دانشجویان بودند که التقاطی‌ها در آنها بودند. «پیمان‌»ی‌ها و ... ولی خب سازمان دانشجویان مسلمان دست حزب‌اللهی‌ها بود... «عباس زریباف»، با «محسن قمصری» اصفهان یک تیم بودند که البته «زریباف» رفت با منافقین. شاید هم از اول نفوذی بود... البته ارتباطاتی هم با «محمد عطریانفر» داشت... (صص186و185)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری»:... [«عباس] زری‌باف» هم از عناصر منافقین بود که در اطلاعات سپاه نفوذ کرده بود. هم خودش و هم زنش که الان اسمش یادم نیست با منافقین بودند که بعد از جریانات 30 خرداد 60 شناسایی هم شد و بازداشت شد. ولی نمی‌دانم با چه نفوذی یا سفارشاتی موقتاً آزاد شد و فرار کرد...(ص187)
از نشریه «همشهری ماه‌» - آذر ماه 1380:... از آن پس «خوئینی‌ها» همواره تعلق و همبستگی این دانشجویان را که به زودی به کادرهای مورد اعتماد جمهوری اسلامی تبدیل شدند، پشت سر خود احساس می‌کرد. در حالی که رسانه‌های وابسته به دولت آمریکا کوشیدند او را به کمونیست بودن متهم کنند و حتی شایعه‌ای پخش شد که به موجب آن روحانی سرخ (لقب آقای «موسوی‌خوئینی‌ها») تحصیلکرده اتحاد جماهیر شوروی است. (ص190)
از مصاحبه «علی فلاحیان» با روزنامه «جام‌جم»:... «عباس عبدی» اگر تحت تأثیر حلقه کیان قرار نگرفته بود، فقط یک نیروی چپ تندرو محسوب می‌شد، اما یکباره تفکراتش گردش کرد.(ص191)
از مصاحبه «عباس عبدی» - روزنامه «حیات نو»:... من تقریباً از اوایل دهه پنجاه با سیاست آشنا شدم... به طور حاشیه‌ای با خواندن کتابهای «آل احمد»، اما به طور مستقیم‌تر به خاطر ارتباط با «سعید حجاریان» که بچه محل ما بود و چند سالی هم بزرگتر. او به دانشکده فنی می‌رفت و با سیاست آشناتر از ما بود... (ص192)
از هفته‌نامه عرب‌زبان «المجله»- 11 مارس 2000:... نام این جوان [در جمع دانشجویانی که لانه‌ جاسوسی را فتح کردند] «محمدرضا خاتمی» بود که چون دانشجوی پزشکی بود، دوستانش وی را دکتر صدا می‌زدند... همراهی «محمدرضا» با برادرش در سفرهای خارج از کشور بیانگر این بود که او کاندیدای ایفای نقش سیاسی مهمی در کنار برادرش خواهد بود. لذا وقتی اسم او جزء مؤسسین جبهه مشارکت اعلام شد، کاملاً مشخص شد که وی نامزد نمایندگی مجلس آینده از جانب این جبهه است. (صص194و195)
از «لس‌آنجلس تایمز» - مقاله‌ «رابین‌رایت»:... «میردامادی» در خلال مصاحبه در ستاد حزبش که با سفارت سابق آمریکا فاصله‌ چندانی ندارد، گفت: «... هر چند تأکید اولیه ما بر کسب استقلال از نفوذ قدرتهای خارجی و تشکیل جمهوری اسلامی بود،... اما تأکید امروزی ما بر آزادی است. ما می‌خواهیم بیشتر جمهوری باشیم.» (ص195)
از روزنامه‌ ترکیه‌ای «ملیت»- نوشته «طه‌اک‌یول»:... «میردامادی» گویا نماد گذشته و آینده... است. تبدیل یک انقلابی آتشین به یک دمکرات لیبرال...(ص196)
از مجموعه مصاحبه ‌های محقق با «سیدرضا زواره‌ای»- آبان و آذر 1379:... در اسناد منتشره لانه جاسوسی که همه منتشر نشد، این سؤال جدی است که چرا در مورد عوامل نفوذی سفارت مثلاً در دادستانی، چیزی منتشر نشد؟... من یادم هست مجموعه‌ای از دانشجوها که روی کشف آن اسناد کار می‌کردند، به من مراجعه کردند و گفتند در مرحله‌ای که به این بخشهای حساس رسیده بودند، کار از دستشان گرفته شده بود.(ص197)
از مصاحبه محقق با «منبع(ل)»:... کتابهای «اسناد لانه جاسوسی» اگر به آمریکا یا انگلیس یا حتی اسرائیل، ولو پستی ارسال بشود، جرم دارد. مصادره می‌شود. حالت امنیتی قضایی دارد. خب. به نظرت چطور نویسنده‌های اینها که آن رشته، رشته‌ها را چسباندند سندها را منتشر کردند، مثل «محسن میردامادی»، مثل «ابراهیم اصغرزاده»‌ و دیگران. چطور انگلستان این‌ها را راه می‌دهد، هیچ، بورس تحصیلی هم می‌دهد! (ص198)
از مصاحبه محقق با «علی فلاحیان»- 24/8/1379:... یک چنین تفکری را باید بگویم که در نوع نگاه یا به قول جماعت اونها قرائت سوسیالیستی، خب شاخص «خوئینی‌ها» بود... «خوئینی‌ها» خب دیگر چنان تفسیرهای وحشتناکی شروع کرد از قرآن که بالاخره آقای «بهشتی» اینها وارد شدند و توصیه کردند که بالأخره ایشان قطع کرد... فرقانیها هم بیشتر دنبال سوسیالیست کردن اسلام بودند. (ص200)
از هفته‌نامه‌ فرانسوی «اکسپرس»- سرمقاله «ژروم دومولن»:... زائران ایرانی برای اینکه کسی دچار اشتباه نشود، توسط «موسوی‌خوئینی‌ها» یک روحانی که گفته می‌شود با «ک.گ.ب» در ارتباط است... هدایت می‌شدند. در سال 1982 سعودیها ناچار وی را با 140 نفر از زائران ایرانی که از نزدیکان او بودند، اخراج کردند. (ص202)
از روزنامه «سیاست روز» - نوشته «یوسف بختیاری»:... کسانی که در سال 66 (ه.ش) حج تمتع برگزار نمودند، شاهد قتل عام قریب به 500 نفر از حجاج ایرانی توسط نیروهای نظامی و انتظامی کشور عربستان بودند... بعضی از این مطالب به قرار ذیل می‌باشد: «عده‌ای از دانشجویان تندرو که بعداً مشخص شد جناب آقای «محسن میردامادی» و دوستانش جزء این گروه بودند، برنامه‌ای طراحی نموده بودند که بعد از راهپیمایی حجاج که در یکی از میادین مکه به سمت حرم بود، داخل حرم شوند و با تصاحب بلندگوی مسجد‌الحرام شعار «مرگ بر آمریکا» و مطالب دیگر را قرائت نمایند که پلیس عربستان از این قضیه مطلع می‌شود. آگاهان، شدت عمل پلیس عربستان را در جریان آن راهپیمایی ناشی از این مسئله می‌دانستند... (ص202)
از نشریه‌ فرانسوی «پاری ماچ» - 28/6/1985:... این مرد اسرار آمیز حجت‌الاسلام «محمد موسوی‌خوئینی‌ها» هست... اشخاص وارد به امور کرملین، معتقدند که او یار «کا. گ.ب» در ایران و دوست قدیمی «حیدر علی‌اف» تنها مسلمان عضو دفتر سیاسی شوروی است. («علی‌اف») اجداد ایرانی دارد و در گذشته 17 سال رئیس پلیس مخفی آذربایجان بوده است) دوستی آنها از دهه 1960 در مجارستان شروع شد. در آن زمان «آندروپف» سفیر شوروی در مجارستان بود و «خوئینی‌ها»ی جوان در بوداپست یک دانشجوی انقلابی بود و قبل از «لیسانسه» شدن به آلمان شرقی رفت و بالاخره لیسانس خود را در دانشگاه «پاتریس لومومبا»ی مسکو گرفت. «خوئینی‌ها» در گذشته در اردوگاههای یمن جنوبی و جنوب لبنان آموزش دیده و بی‌قید و شرط «جورج حبش» را تحسین می‌کند. در دهه 1970 اکثر سرویسهای اطلاعاتی، خبر از رفت و آمدهای او به بغداد و الجزایره، ژنو، مسکو، طرابلس و وین می‌دادند... وی با «آیت‌الله خمینی» که از سال 1964 در اماکن مقدسه نجف در عراق در حال تبعید به سر می‌برد ملاقات کرد و همچنین با ژنرال «پناهیان» کمونیست قدیمی که در سالهای 45-1944 رئیس ستاد ارتش خلق جمهوری مهاباد بود ملاقات داشت. وی با «پناهیان» و به خصوص با «تیمور بختیار» پایه‌گذار ساواک که به نوبه خود توسط مردانی که در قلب پلیس مخفی ایران تربیت کرده بود، کشته شد، ارتباط برقرار کرد. «خوئینی‌ها» که از سال 1975 در آلمان شرقی مستقر شده بود، تعلیمات خود را از «مارکوس ولف» ژنرال آلمان شرقی و رئیس سرویسهای مخفی برلین شرقی دریافت می‌داشت... او دوست ندارد نوعی کشش مذهبی را در خود پنهان نماید. بخصوص از زمانی که در عراق با «آیت‌الله خمینی» ملاقات کرد... از دوران کودکی و نوجوانی او اطلاع زیادی در دست نیست... (صص204و 203)
از روزنامه فرانسوی- «لوموند» -11 و12 مارس 1984:... کمونیستهای سابق حزب توده و حزب دمکرات آذربایجان ایران که به غرب گریخته‌اند، لب به سخن گشوده‌اند و کتابهایی چاپ کرده‌اند... یک روزنامه‌نگار ایرانی تعدادی از شهادتهای این افراد را گردآوری کرده است... (ص205)
 مرکز جاسوسی شوروی ضمن کنترل شدید حزب توده ایران، سعی می‌کرد با استفاده از نفوذ آن، با مخالفین «شاه» [معدوم] ارتباط برقرار کند. «آیت‌الله خمینی» در آن هنگام در شهر نجف (عراق) در تبعید به سر می‌برد. تیمسار «پناهیان» یکی از افسران حزب دمکرات آذربایجان ایران از طرف «علی‌اف» مأموریت یافت که به کمک «تیمور بختیار» ارتباطی با «آیت‌الله خمینی» برقرار نماید. (ص207)
از پاورقیهای کتاب «سپهبد «تیمور بختیار» به روایت اسناد ساواک» جلد سوم:... در پی به هلاکت رسیدن «بختیار» به دست مأموران ساواک در 16/5/1349، «پناهیان» به شکل رسمی جانشین او شد و رهبری ایرانیان در خدمت رژیم بعث عراق را به دوش گرفت و از رادیو عراق زیر عنوان «صدای میهن‌پرستان ایران» برنامه اجرا می‌کرد. (ص208)
از روزنامه فرانسوی «لوموند» - 11و12 مارس 1984:... سپس جای او [«پناهیان»] را... «خوئینی‌ها» گرفت. معاون کنونی مجلس، در آن تاریخ سفرهای متعددی بین «نجف» و «لایپزیک» به عمل آورد... به گفته همین منابع حجت‌الاسلام «دعایی» منشی [«امام] خمینی» نیز با تنی چند از مأمورین ایرانی کا.گ.ب ارتباط داشت. وی در سال 1974 به توافق «آندروپف»، سرپرستی بخش فارسی رادیو بغداد را به عهده گرفت. (ص209)
از هفته‌نامه عرب زبان «الوسط»- یازدهم اوت 1997:... «شانه‌چی» پدر چهار کشته است که دوتای آنها قبل ا‌نقلاب و به دست ساواک و دوتای دیگر پس از انقلاب به دلیل وابستگی به مجاهدین خلق [محاربین جنایتکار تروریست] کشته شدند... چند هفته پیش و بعد از انتخاب آقای سید «محمد خاتمی» به عنوان رئیس جمهور جدید ایران، «شانه‌چی» نامه دیگری دریافت کرد... نامه از دفتر آقای «خاتمی» بود و دعوت برای حضور در مرأسم تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری بود. او نیز با توجه به استقبال سفارت ایران در پاریس، بی‌درنگ به این دعوت پاسخ مثبت داد. ناگفته نماند که ویزا و بلیت سفر «شانه‌چی» به تهران از سوی سفارت تهیه شد. (ص210)
از مصاحبه‌ محقق با «علی فلاحیان»- 3/8/1379:... [«فلاحیان»:] «دعایی» اینها بلیت فرستادند، برای شرکتش در مراسم تنفیذ ریاست‌جمهوری «خاتمی». من هم متوجه شدم که او در مهرآباد دستگیر شد... دو سه ساعت با «دعایی» سر هم داد و بیداد کردیم. آخرش هم گفتم مسئولیت شرعی گردن من هست. تا من زنده‌ام و مسئولم، نمی‌گذارم که جانی‌های جاسوسی که بزرگان انقلاب را کشتند، راحت و آسوده برگردند. (ص212)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ر)»:... پدر «خوئینی‌ها» را فکر می‌کنم، اون فئودالهای معروف قزوین بودند، «ذوالفقاری»ها آنها کشتند. بعدها هم یک عکس درآوردند که او نظامی فرقه دمکرات بوده است. حالا جای طرح و تحقیق هست. چون او معمولاً خودش را به نشنیدن و جواب ندادن در مورد سوابقش می‌زند. (ص213)
 از مقاله‌ «روحانی سرخ»- روزنامه ایتالیایی «کوریره دلاسرا»:... «خوئینی‌ها» دیدگان خود را در راه قرآن صرف کرده، لیکن روزهایی را نیز صرف [آموزش] متون انقلابی نموده است. در کجا؟ در مسکو یعنی پایتخت کفار و در آلمان شرقی آن زمان. این ملا [روحانی] در واقع تحصیلات خود را در دانشگاه «پاتریس لومومبا»ی روسیه، یعنی مرکز جهان سوم‌گرایی و شورش گذرانده است. (ص214)
از هفته‌نامه انگلیس «اکونومیست» (صفحه بولتن اطلاعاتی)- 30 ژانویه 1986:... بنا به گفته یکی از کمونیستهای ایرانی که اخیراً به غرب فرار کرده است، یکی دیگر از رابط‌های شوروی در ایران آیت‌الله «خوئینی‌ها» می‌باشد. این فراری گفت که او مأمور متوجه به امام خمینی بوده است. بنا بر گزارش سازمان سیا، «خوئینی‌ها» پس از آنکه در دانشگاه «پاتریس لومومبا»ی مسکو تحصیل نمود، به عنوان عنصر نفوذی استخدام گردید، به نظر می‌رسد که در اواخر 1960 و اوایل دهه 1970، «خوئینی‌ها» رابط بین دوستان آلمان شرقی خود در «لایپزیک» و «آیت‌الله خمینی» بوده است... (ص214)
از روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» - مقاله‌ «الین شیولینو»:... خانم «ابتکار» 32 ساله... دارای درجه دکترا در رشته مصونیت شناسی است...وی که تقریباً به طور کامل به زبان انگلیسی- که آن را در دوران کودکی در آمریکا فرا گرفته بود- تکلم می‌کرد با پوشاندن موهایش زیر کلاه بارانی و با استفاده از نام مستعار «مری» با ظاهر شدن بر صفحات تلویزیونها در آمریکا موجبات خشم و کنجکاوی بسیاری را فراهم می‌ساخت... در پاسخ به این سؤال مستقیم که وی آیا همان «مری» است، او با صدای آهسته‌ای گفت: «من همان مری هستم. اما دیگر آن مسائل را مطرح نمی‌سازم.»... در پایان مصاحبه، خانم «ابتکار» به میهمان آمریکایی خویش گفت دستگاه ضبط صوت را خاموش کند و سپس از او خواست درباره نقش وی به عنوان «مری» زیاد ننویسد.[!] (صص217و216و215)
از کتاب «هدف: تهران» - نوشته «جولیتو کیه‌زا»:... «کاپلند» به این سه نکته، نکته‌ دیگری نیز می‌افزاید...: «هجوم به سفارت می‌باید مکمل عملیات نظامی وسیع‌تری علیه ایران باشد که البته بنا به نظر سرهنگ «مید» باید 24 ساعت بعد به اجرا درآیند.». از این گفته به روشنی استنباط می‌شود که نظر «کاپلند» تنها آزادی گروگانها نبوده، بلکه انجام کودتا برای سرنگونی رژیم ایران، هدف اصلی این عملیات را تشکیل می‌داده است... از دسامبر 1979 (آذر1358) دهها نفر از مأموران جاسوسی و غیره به سوی ایران سرازیر می‌شوند... اینها عمدتاً ایرانیانی هستند که از اروپا یا آمریکا با نام‌های واقعی یا مستعار به ایران وارد می‌شوند... این افراد وظایف بسیار متنوعی بر عهده دارند، که مهمترین آنها عبارت است از برقراری تماس با اشخاص وابسته به رژیم سابق، ساواک و یا افسرانی که هنوز در ارتش قدرت دارند... «کاپلند» حتی نظرش را درباره اقدام آمریکا جهت به همکاری واداشتن دانشجویان مسلمان محافظ گروگانها (چیزی که مطمئناً برایش کوشش فراوانی نیز به کار رفته است) جز به جزء تشریح می‌کند:... می‌توانیم به بسیاری از آنها وعده زندگی یک میلیونر را که می‌تواند در اوج رفاه و آسایش، در جزایر جنوب سکونت کند، بدهیم و نیز حداقل چهل نفر از آنها شبها را در خانه‌های شخصی خود به سر می‌برند؛ تقاضای همکاری از آنها بیش از آنچه به نظرآید ساده است. (صص 226و225و224)
 ... مأموران سیا با تکیه به تجربیات و فنون مختلف در زمینه به خدمت درآوردن افراد- زیرپوشش مأموران عراقی، لیبیایی و حتی ایرانی- می‌توانند زمینه دانشجویان را بسنجند و با عده‌ای از مناسب ترین آنها تماس بگیرند. اگر هم برخی، واکنشهای «ناخوشایند» بروز دهند، بلافاصله باید آنها را به قتل رساند و در رابطه با سایرین، با به وجود آوردن قید و بند‌های روانی، طوری آنها را کنترل کرد که هرگونه قصد کلک زدن به ما فوراً کشف شود و بالاخره باید در نظر داشته باشیم که درصد باقی مانده، وظایف محوله را به انجام می‌رسانند.» (ص226)
 ... روز 28 آوریل [8 اردیبهشت] تاس اعلام می‌دارد: «عملیات مذکور در واقع می‌باید به پیاده کردن نیرو در ایران ختم شود.» دو روز بعد همین خبرگزاری اطلاع می‌دهد که: «نفوذ تحریک‌آمیز آمریکا در خاک ایران، هدفش تنها آزادی گروگانها... نبوده، بلکه دستگیری [«امام] خمینی» هم در دستور قرار داشته است.» (تاس مسکو- اول مه) (ص227)

فصل پنجم: تلاشی تلاشها
از هفته‌نامه فرانسوی «لوپوئن» - 15/2/1982:... سازمان سیا در اوت 1979 یعنی سه ماه قبل از آغاز گروگانگیری در تهران، تلاشهایی را در جهت اجیر نمودن «بنی‌صدر» رئیس‌جمهور آینده جمهوری اسلامی ایران مبذول داشت... در ابتدا ایده‌ برقراری هرگونه روابطی با «بنی‌صدر» از سوی آمریکائیها مردود شمرده می‌شد، زیرا به عقیده آنها «بنی‌صدر» بیش از اندازه ضد آمریکایی بود [به دلیل نزدیکی به تفکرات سوسیالیستی چپ اروپایی] از سوی دیگر در آن هنگام آمریکاییها به تماس با «قطب‌زاده» نیز هیچ رغبتیی نداشتند، زیرا از نظر آنان «قطب‌زاده»، جاسوس شوروی محسوب می‌شد. به همین دلیل آمریکا، «ابراهیم یزدی» را در هنگام دارا بودن پست مشاورت دولت «بازرگان» برمی‌گزیند. «یزدی» در فرانسه ملاقاتهای بسیاری با آمریکاییها در یکی از میهمانسراهای کوچک شهر پاریس داشته است. (صص251و252)
 ... از «بنی‌صدر» خواسته شد، تا مشاورت یکی از مؤسسات خصوصی را بپذیرد. این روش از معمول‌ترین روشهای سازمان سیا می‌باشد. (ص252)
از «اطلاعیه شماره 19»- «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی»:... «ابوالعباس» (حماد شیبانی) از چریکهای [به اصطلاح] فدائیان خلق [!]... کوشش داشت دو نفر عراقی را که کمونیست می‌باشند، امروز صبح با هواپیمای سوری به خارج بفرستد... او می‌گوید من تأمین از نخست‌وزیری دارم... وی روی تأمین و روابطش با پسر آقای مهندس «بازرگان» تکیه داشت. ولی استفاده از تأمین برای اخراج غیرایرانی، مورد رضایت مهندس «بازرگان» هم که قطعاً نیست... لذا شخص «عباس» جهت پاره‌ای از تحقیقات، توسط سپاه پاسداران انقلاب به فرماندهی ستاد، هدایت و تحقیقات و بازجویی شروع می‌گردد... می‌گوید من مقصر نیستم و دولت در جریان کار من می‌باشد و شخص آقای «عبدالعلی بازرگان» را مطلع از امور معرفی نموده است. (صص253و252)
از سخنرانی «شهید محمد منتظری» - روزنامه «جمهوری اسلامی» 9/2/1360:.. یکی از مسائلی که الان در مجلس می‌گذرد، محاکمه «امیرانتظام» است که جو درست می‌کنند و شرایطی را به وجود می‌آورند که طرف آزاد بشود!... دارند فشار می‌آورند تا اعمال قاطعیت نشود و آزادش کند... پس از 4 روز که از انقلاب گذشته هر چه ضد انقلاب و مستشار بود و همه عاملان جنایت به دست «عباس امیرانتظام» و سیاست آقای مهندس «بازرگان» از این کشور خارج شدند... از کتاب «معمای هویدا»- نوشته «عباس میلانی»:... نراقی که از چهره‌های بارز رژیم «پهلوی» و از دوستان هویدا بود، بنی‌صدر را به «هویدا» معرفی نمود...(صص254و255و256)
از کتاب «غائله اسفند 1359» - منتشره زیر نظر «عبدالکریم موسوی اردبیلی»:... سید «ابوالحسن بنی‌صدر» دوم فروردین 1312 در همدان متولد شد... در کنگره سازمان جهانی جوانان در حیفا به دعوت اسرائیل شرکت نمود... در سال 1341 ایران را ترک کرد. در 1342 در جبهه ملی اروپا عضو شد و به همراه «ناصر تکمیل همایون» (دبیر کنفدراسیون دانشجویان در خارج از کشور) جبهه ملی سوم را تشکیل داد. ... در 14 مرداد 58 حقوق ماهیانه هزار دلار را از عامل سازمان سیا پذیرفت... (صص257و256)
از کتاب «رازها» - جمع‌آوری شده توسط «ادواردکلن»:... ملاقات [«همیلتون] جردن» و [«صادق] قطب‌زاده» در پاریس در واقع نقطه عطف بحران به حساب‌ می‌آمد، زیرا اولین تماسی بود که ما بین سران دو دولت، بعد از آغاز بحران گروگانگیری یعنی از سه ماه قبل انجام می‌شد... شرکت‌کنندگان در آن جلسه نیز تا به حال [زمان نوشتن متن مقاله] هیچ گونه سخنی از آن ملاقات به میان نیاوده‌اند. (صص260و259)
از کتاب «بحران» - خاطرات «همیلتون جردن»:... جمعه 25 ژانویه 1980 (5 بهمن 1358):... مهمانان ما وارد شدند... «بورگه» کیف بزرگ چرمی و مندرس خود را باز کرد، نوار کاستی از آن بیرون آورد و لبخند زنان آن را به من داد و گفت: «هکتور» و من، این تحفه را از ایران برای شما آورده‌ایم... «بورگه» گفت: «این نواری است که از یکی از جلسات شورای انقلاب گرفته شده است.»... سه‌شنبه 29 ژانویه 1980 (9 بهمن 1358):... «بورگه» ... از من پرسید: «کجا می‌توانم از یک تلفن استفاده کنم؟» … با تبسم گفتم: «خیر، مطمئن است.»… شماره‌ای گرفت و به زبان فرانسه «قطب‌زاده» را خواست و سپس گفت: «بن‌ژو صادق» … فردای آن روز «بورگه» و «ویالون» واشنگتن را به قصد تهران ترک کردند… جمعه 8 فوریه 1980 (19 بهمن 1358): … بزرگترین نگرانی من در حال تحقق بود. مذاکرات ما فاش می‌شد. کانالی که ما با ایران گشوده بودیم، از بین می‌رفت و رئیس‌جمهور [«کارتر»] باید توضیح می‌داد که چرا مزدور سیاسی‌اش از جورجیا [«همیلتون جردن»] درگیر چنین مذاکره سری در سطح بالا بوده است… یکشنبه 17 فوریه 1980 (28 بهمن 1358):… گفتم «از این ریسک بزرگی که با آمدنتان به اینجا و ملاقات با من کرده‌اید، بسیار قدردانی می‌کنم.»… «این ریسکی است که من آزادانه آن را در راه آرمان صلح به عهده می‌گیرم. از بابت من نگران نباشید. ولی من باید این اعتماد را به شما داشته باشم که هیچ گاه هویت مرا فاش نخواهید کرد.» …سه‌شنبه – دوشنبه 10-4 مارس 1980 (19-13 اسفند 1358):… صبح روز شنبه، «بورگه» و «ویالون» گزارش کردند که نقشه‌های مربوط به انتقال گروگانها به دولت ایران [از دست دانشجویان] در حال پیشرفت است و «قطب‌زاده» شخصاً با نمایندگان دانشجویان که در محل سفارت به سر می‌بردند و فرماندهان نظامی که قرار بود گروگانها را از سفارتخانه به وزارت امور خارجه پرواز دهند، ملاقاتهایی داشته است... جمعه، 18 آوریل 1980 (29 فروردین 59 [کمتر از پنج روز قبل از تجاوز مستقیم به طبس]):... بعدازظهر وارد اروپا شدیم و به وسیله‌ راننده اتومبیلی که انتظار ما را می‌کشید، به منزل یک دیپلمات آمریکایی رفتیم و مشتاقانه در آن محل، دقیقه شماری کردیم تا ساعت سه و نیم صبح فرا رسد و ما با رابط خود در همان محل ملاقات کنیم. هنگامی که رابط وارد شد، به گرمی از من استقبال کرد. ولی هنگامی که در صندلی راحتی خود فرو رفت، به نظر می‌رسید که یک چیزی تغییر کرده است. از هیجان و اعتماد به نفسی که در جلسات اولیه از خود نشان داده بود، اثری نبود... گفت: «اشتباه بزرگ ایالات متحده بود که روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد. شما ایران را در برابر خطر روسیه قرار دادید. بزودی مملکت من پر از اعضای کا.گ.ب خواهد شد.»... (صص264-260)
از کتاب «پس از بحران»- خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... سه‌شنبه 10 فروردین [1361]:... آقای «ری‌شهری» خبر کشف توطئه‌ای از طرف یکی از چهره‌های مطرود را با حمایت آمریکا، علیه انقلاب و سوء قصد به جان «امام» و سران کشور داد که قرار است با توقیف عوامل آن سرکوب شود (اشاره به توطئه براندازی توسط «صادق قطب‌زاده» با حمایت مالی آیت‌الله سید «کاظم شریعتمداری») (ص265)
از کتاب «پس از بحران»- خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:...شنبه 4 اردیبهشت... من پیشنهاد عفو متهمان کودتا از جمله («صادق) قطب‌زاده» را دادم... (ص267)
از یادداشتهای تحقیق کتابخانه‌ای محقق و حاشیه‌نویسی تحقیقات پژوهشی بر آن: ... «اری‌بن مناشه»... به دلیل سابقه کار جاسوسی در ایران زمان طاغوت، از سوی مقامات رده بالای سیاسی رژیم اشغالگر فلسطین، جهت احیای بخشی از فعالیتهای معوق «سرویس زیتون» مأمور به کار روی عناصری از جمهوری اسلامی به ویژه ستاد فرماندهی کل قوا در دوران «بنی‌صدر» گردید... «بن‌مناشه» مدعی است که عناصر «اورا» به واسطه سابقه دوستی قدیمی با برخی مسئولین وزارت دفاع وقت و ستاد فرماندهی کل و از طرف دیگر نیاز شدید نیروهای مسلح ایران به قطعات یدکی و ابزار فنی، با ایجاد تسهیلاتی هدایت شده در خرید این توانمندیهای نظامی، سعی در رشد و ترقی عناصر مورد نظر و گسترش شبکه جنایتکار خود داشتند. روند تحولات در کشورمان تحت نظر و رهبری مدبرانه و خالصانه «حضرت امام» و آشکار شدن ماهیت منافقانه «بنی‌صدر» و وابستگانش روند رشد این کانال سرپل‌سازی را متوقف نمود. (صص269و270)
از هفته‌نامه آمریکایی تایم- 25/7/1983:... خبرنگار تایم شواهدی در دست دارد که صدها سند توسط «کارلوس وی ییرادی ملّو» تاجر بین‌المللی اسلحه تهیه شده است. وی با «هاشمی» تاجر فرش همکاری داشت... خبرنگار تایم کسب اطلاع کرده است که مستشاران نظامی آمریکا در تابستان 1979 [1358] مخفیانه به ایران سفر کردند و دو موشک ضد هواپیمای «هاوک» (Hawk) را برای نیروی هوایی ایران، مورد آزمایش قرار داده و آتش کردند... «زبیگنیو برژینسکی» (Zbignieu Brzezinski) مشاور سابق امنیت ملی در خاطرات خود که اخیراً منتشر کرد، اذعان دارد که (حتی پس از واقعه تسخیر سفارت [لانه جاسوسی] آمریکا در تهران) دولت «کارتر» پیشنهاد فروش مخفیانه قطعات یدکی به ایران را کرد تا در مقابل، آزادی گروگانها را به دست آورد. وی نوشته است: «ما با کمال تأسف کسب اطلاع کردیم که اسرائیل قطعات یدکی آمریکایی را از طرق مخفی به [برخی] ایرانیان می‌فروشد.»... براساس مدارکی که خبرنگار تایم مشاهده کرده است، اسرائیل بیشتر معاملات را از طریق «فرخ عزیزی» (Faroukh Azzizi) تاجر ایرانی سلاح ساکن در آتن انجام داده است. «سیروس» (Cyrus)، برادر «هاشمی» نیز هزینه‌های شرکت «زومر فلای» (Zoomer Fly Ltd) را که دفتر آن در لندن است، تأمین کرد... «آقای ملو» و «هاشمی» از جانب سازمانهای فدرال آمریکا، به سبب معامله سلاح، تحت بازجویی قرار دارند... (صص273-271)
از فصل یازدهم کتاب «پول خون»- نوشته «اری‌بن‌مناشه»:... «سیروس هاشمی»، یکی از سه برادری بود که در سال 1980، پرزیدنت «کارتر» فکر کرده بود که آنها در ایران دارای نفوذ کافی برای آزادی گروگانهای آمریکایی بودند... کارگزاران گمرکی آمریکا شروع به بازجویی از برادران «هاشمی» کردند... (ص273)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - سخنان «شهیدمحمد منتظری» در مجلس شورای اسلامی:... الان هم مطرح است و این شوخی نیست که اسناد محرمانه نخست‌وزیری در «میزان» باشد و بعد بخواهند و بروند اسناد را بگیرند. بعد هیاهو دربیاورند که آقا، «میزان» را اشغال کرده‌اند... اسناد محرمانه نخست‌وزیری در روزنامه «میزان» چه کاری دارد؟ از آن طرف دفتری هست به نام دفتر انقلاب که قبلا بوده است و هنوز هم هست. اسناد وزارت خارجه را دو ماشین بزرگ، اواخر عمر آقای «قطب‌زاده» با تصویب آقای رئیس‌جمهور، از وزارت امور خارجه، خارج کردند و بعد با فشار آقای «رجایی» (نخست‌وزیر) برگردانده شد و بیش از دویست پرونده هم غیب شده است... آقایان ساواک یا رکن دوم ارتش یا ژاندارمری را در سپاه و در نخست‌وزیری و در وزارت امور خارجه جای (می‌دهند) الان این کار به دست یک جناحی در داخل کشور صورت می‌گیرد و ما از «امام» هم پرسیدیم. از «امام» سؤال شده است و «امام» هم فرموده‌اند من چنین چیزی را نگفته‌ام که افراد این شکلی را برگردانند. ولی دارند به اسم جنگ، آقای «بنی‌صدر» و امثال جناحی که در اطرافشان هستند، دارند این نوع افراد را برمی‌گردانند.... اینها را می‌گویم برای اینکه ثابت کنم که دیوانه نیستم... (صص278و277)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»31/2/1360- مصاحبه «بهزاد نبوی»:... دو روز قبل، شخصی در حالی که از وزارتخانه خارج می‌شده است یک مجموعه اسناد سری و طبقه‌بندی شده را با کیف خود حمل می‌کرده که در اثر تحقیقات به عمل آمده، اسم این شخص آقای «فضلی‌نژاد» است که از دفتر ریاست جمهوری حکم داشت... از جمله این اسناد که خیلی مهم است یکی پرونده شخصی بنام «کاظم رجوی» است در ارتباط با رژیم سابق و ساواک بوده و در این رابطه، مستمری می‌گرفته است و عجیب آن است که در موارد دیگر، اکثراً فتوکپی پرونده‌ها برده شده، اما در مورد این، پرونده این فرد... اگر ریاست جمهوری نیازی به سندی داشته باشند، مستقیماً با نخست‌وزیری تماس می‌گیرند و نخست‌وزیری سند را در اختیار ایشان قرار می‌دهد. نه اینکه سلسله مرتب رعایت نشود... (ص279)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - پنج‌شنبه 31/2/1360:... مهندس «بهزاد نبوی»... «بله چنین مسئله‌ای واقعیت دارد و یک سری اسناد به مناسبت برگزاری کنفرانس بررسی جنایات آمریکا از وزارت خارجه بیرون برده شده است (حدود دو کامیون) که آخرین مقر این اسناد در نخست‌وزیری، در قسمت دفتر امور انقلاب بود، که این دفتر امور انقلاب، زیر نظر آقای مهندس «چمران» اداره می‌شده و بعداً که ایشان رفتند و معاون تحقیقات و اطلاعات آقای «رجایی» [«خسرو تهرانی»] مسئولیت این دفتر را به عهده گرفتند، اصل این اسناد تحویل داده نشد. این اسناد در یک اتاق دربسته بود و معاون تحقیقاتی آقای «رجایی» عیناً اینها را به وزارت خارجه منتقل کرد و ظاهراً آن طور که گفته می‌شود 200 سند یا تعدادی بیشتر یا کمتر از این سندها نیست که مشغول بررسی هستند که هر وقت نتیجه بررسی‌ها مشخص شود، به اطلاع عموم خواهد رسید. (ص281)
از کتاب «جنگجویان اسلام»- تحقیقات «کنت‌کاتزمن»:... «نبوی» به عنوان بنیانگذار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و یک مهره عمده در جناح نظامی غیرروحانی رژیم، که دانشجویان آشکارا به آن تعلق داشتند، یک مقام دولت بود که برای تضمین تمکین دانشجویان به مفاد یک معامله برای آزادی گروگانها، از اعتبار کافی برخوردار بود... (ص282)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»30/10/1359 - سخنان «بهزاد نبوی»:...
سؤال): آیا تقارن آخرین روز حکومت «کارتر» با آزادی گروگانها، امری تصادفی است؟
[جواب «بهزاد»:] اصلاً اینطور نیست. ما بارها اعلام کرده‌ایم؛ توی مجلس هم گفتیم. ما قصدمان این است که در دوران حکومت «کارتر» براساس مصوبه مجلس، گروگانها آزاد بشوند یا اینکه حتماً به محکمه بروند... تصمیم این بود که اگر در این سه روز یعنی روزهای باقیمانده دولت «کارتر» آمریکا با مصوبه مجلس موافقت نکند و گروگانها آزاد نشدند، پیش از اینکه «ریگان» وارد کاخ بشود، ما گروگانها را تحویل دادگاه بدهیم. چرا که ما نمی‌خواستیم مذاکره را با این دولت که مردم ما را بربر و غیره خطاب کرده، ادامه بدهیم و هیچ علاقه‌ای نداشتیم و در ضمن نمی‌خواستیم که کاری که 75 روز ادامه داده بودیم دوره طولانی‌تر بشود. (ص286)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»6/12/1359 - سخنان «علیرضا نوبری»:... دولت آمریکا در ازای آزادی گروگانها و قراردادی که به این طریق بسته می‌شد، متعهد شده بود که شروطی را اجرا کند که یکی از آنها باز پس دادن داراییهای ایران در آمریکا بود که در این مورد هنوز دولت «ریگان» کوچکترین کاری انجام نداده است. (ص288)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» 31/2/1360- سخنان «بهزاد نبوی»:... حتی رئیس بانک مرکزی صریحاً به خود من می‌گوید که من ماجرای آزادی گروگانها را خیانت می‌دانم... (ص288)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - شنبه 2/12/1359:... دکتر «محسن نوربخش» به عنوان نماینده اصلی دولت جمهوری اسلامی ایران در بانک جهانی انتخاب گردید... (ص289)
از روزنامه «کیهان» - سخنان «سید محمود کاشانی»16/3/1380: در سال 59 در اسفندماه، «شهیدرجایی» با من تماس گرفت و با توجه به اینکه هیچ کس حاضر نبود داوری ایران را در دیوان بپذیرد، لذا از من خواهش کرد... و من در شرایطی این مسئولیت را قبول کردم که هیچ یک از حقوقدانان ایرانی آمادگی پذیرش این مسئولیت را نداشتند... اما پس از گذشت چهار سال، دولت آمریکا به این نتیجه رسید که با بودن این حقوقدانان ایرانی کاری از پیش نمی‌توانند ببرند... یکی از دولتمردان به من پیشنهاد کرد که استعفا بده، گفتم هرگز استعفا نمی‌دهم... اتفاق بی‌نظیری در طول تاریخ جهان. یعنی دولت آمریکا درخواست برکناری من را کرد و مسئولان دولتی ایران درخواست را پذیرفتند و من و داور ایرانی آقای دکتر «شفیعی» استاد وقت دانشگاه «شهیدبهشتی» را از این سمت برکنار کردند... دو عنصر بی‌سواد و بی‌تجربه را در جای ما گذاشتند... پس از برکناری ما رقم 3 میلیارد و پانصد میلیون دلار علیه ایران حکم صادر شد و این احکام از حسابهای سپرده ایران بدون درنگ برداشته شد... (صص292و291)
از روزنامه «جامعه» - یکشنبه 20/2/1377:... سید «محمود کاشانی» سرپرست سابق هیئت ایران در دیوان داوری ایران و آمریکا افزود: «... اشخاص مذاکره کننده ایرانی به دولت آمریکا وکالت داده‌اند که از محل رقم 3 میلیارد و 668 میلیون دلار مزبور، بدهی‌های دولت ایران را به بانکهای آمریکایی و غیرآمریکایی بازپرداخت کند. تشخیص میزان و رقم این بدهی‌ها و اینکه آیا اساساً جمهوری اسلامی ایران تکلیفی به بازپرداخت آنها داشته باشد، یا نه؟ کلاً به عهده دولت آمریکا واگذار شده است، بی‌آنکه حق اعتراضی برای دولت ایران، پیش‌بینی شده باشد.» (ص293)
از نشریه «ایران فردا» اردیبهشت 1377 - مصاحبه با دکتر «مولایی»:... «امام خمینی» در تاریخ 22/6/59 چهار شرط اساسی برای آزادی گروگانها اعلام می‌دارد: 1- بازپس دادن اموال خانواده «شاه» 2- لغو تمام ادعاهای آمریکا علیه ایران 3- تضمین آمریکا به عدم مداخله سیاسی و نظامی در ایران و 4- آزاد گذاشتن تمامی اموال (سرمایه‌های) ایران. (ص293)
از روزنامه «جامعه»- 27/2/1377- مصاحبه سید «محمود کاشانی»:...خواسته مجلس از سوی اشخاص مذاکره کننده ایرانی («بهزاد نبوی» و مشاور حقوقی ایشان دکتر «افتخار جهرمی») بدرستی به مورد اجرا گذاشته نشد. از مجموع سپرده‌های بانکی ایرانی [که برپایه مذاکرات اشخاص مذاکره کننده ایرانی و نمایندگان دولت آمریکا بیش از ده میلیارد دلار تعیین شده بود] تنها رقمی، حدود چهار میلیارد دلار [در دو مرحله] به حساب بانک مرکزی ایران واریز شد. مابقی این سپرده‌ها به ایران بازپرداخت نشد و به گونه واقعی در اختیار دولت ایران قرار نگرفت… به دیگر سخن اشخاص مذاکره کننده ایرانی، به دولت آمریکا وکالت داده‌اند که از محل رقم سه میلیارد و 668 میلیون دلار مزبور، بدهی‌های دولت ایران را به بانکهای آمریکایی و غیرآمریکایی بازپرداخت کند!... تشخیص میزان و رقم این بدهی‌ها و اینکه آیا اساساً جمهوری اسلامی ایران، تکلیفی به بازپرداخت آنها داشته است یا نه به عهده دولت آمریکا است، بی‌آنکه حق اعتراضی برای دولت ایران پیش‌بینی شده باشد... (ص298)
از روزنامه «جامعه» - دوشنبه 28/2/1377:... با امضای این توافق، دولت آمریکا با استناد به قوانین داخلی خود که صدور اسلحه به کشورهای درگیر را با محدودیتهایی روبرو می‌کند، به استناد ادامه جنگ ایران و عراق، از استرداد اموال نظامی ایران خودداری کرد... به گفته سرپرست دفتر خدمات دولت آمریکا تنها مبلغ 173 میلیون دلار بابت مطالبات و اموال نظامی که میلیاردها دلار ارزش دارد، به ایران پرداخت کرده است [!؟!] (صص302و301)
از نشریه «ایران فردا» اردیبهشت 1377- مصاحبه دکتر «مولایی»:... بر اساس تقسیم‌بندی دیوان داوری، دفتر خدمات در تهران و لاهه، پرونده‌ها را بین سه شعبه تقسیم نمود و در این مورد توجه ویژه‌ای به دفتر خدمات لاهه مبذول داشت. دفتر تهران... متاسفانه مورد بی‌مهری مسئولان دفتر واقع شده است. در مقابل توجه ویژه‌ای به دفتر لاهه مبذول شد. من هیچ وقت نتوانستم ضرورت تمرکز امور در دفتر لاهه را درک کنم. اداره دفتر لاهه از نظر مالی بسیار پرهزینه و از نظر امنیتی، بسیار آسیب‌پذیر بوده است... آقای «جعفر نیاکی» که از بدو تا تشکیل دفتر لاهه تا همین دو سال پیش (که قادر به ادامه کار نبود) تقریباً همه کاره دفتر لاهه بود. جالب این است که اسم ایشان در فهرست ساواکیها بود و حرف و حدیث زیادی در خصوص وابستگی ایشان به رژیم «شاه» وجود داشت... جمع کردن افرادی از این قبیل در لاهه که در وفاداریشان به انقلاب و منافع ملی تردید وجود دارد، اشتباه بسیار بزرگی بود... در کنار این افراد مشکوک که ما هیچ وقت معجزه تخصص و تدبیر آنها را مشاهده نکردیم، افراد بی‌انگیزه و بی‌تفاوت و کسانی که دغدغه خاطرشان انباشت دلار و زندگی آرام و بی‌خطر در اروپا بود، اعضای اصلی مشاوران دفتر لاهه را تشکیل می‌دادند. (صص304و303)
از روزنامه «رسالت» - سه‌شنبه 23/5/1380:... مدیر مسئول روزنامه رسالت در خصوص بیانیه الجزایر گفت... کمیسیون ویژه مجلس تصریح می‌کند که آقای «بهزاد نبوی» حق نداشته است تن به حکمیت بدهند. لذا اینکه نظرات «حضرت امام» و مصوبه مجلس در مذاکرات جناب آقای «نبوی» تأمین نشده است، نظر من نیست بلکه نظر کمیسیون ویژه مجلس است... (ص306)
از یادداشتهای نهایی مصاحبه محقق با «منبع (ج)»:... شنیدم که حزب توده و فکر کنم «کیانوری» یک نامه‌‌ای هم به «امام» نوشتند که صریحاً به سوابقی اشاره کردند که دلالت بر ارتباط «بهزاد» با «سیا» می‌کرد. ولی خب چون مصداق «اذا جاء فاسق بنباء...» شاید بتوانیم بگوییم. یعنی خب اونها هم خط را از مسکو می‌گرفتند و «کا.گ.ب» به هر حال بحث شرکت الکترونیکی و آمریکایی‌ها که روی پایگاه‌های شنود ضد روسی توی ایران کار می‌کردند و «بهزاد»‌ با اونها مرتبط بود، جداً مطرح هست. ولی در سطح اخبار امنیتی و نه اتهام... (ص310)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»-13/5/1360 - سخنان «بهزاد نبوی»:... «بنی‌صدر» زمانی که فرمانده کل قوا شد، یک استراتژی خاصی را در جهت حاکمیت دادن ضد انقلاب در ارتش و کنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب پیاده کرد... «بنی‌صدر» پس از این ماجرا، بلافاصله تحلیلی از کودتای نوژه را مطرح کرد تا اذهان عمومی را منحرف سازد و کشف کنندگان کودتا را زیر سؤال قرار دهد و در این رابطه گفت کودتای نوژه توطئه آمریکا بود تا متخصصین را از ارتش کنار بگذارند. در حالی که ما می‌دانیم کودتا واقعی بود و در این رابطه هم عده‌ای دستگیر شدند. او می‌خواست نشان دهد کسانی که کودتا را کشف کرده‌اند، آمریکایی‌ هستند... چرا «بنی‌صدر» به فرانسه پناهنده شده و چه کسانی را بر ارتش تحمیل کرده؟ «باقری»ها، «فریور»ها کسی که فاجعه 56 میلیون دلار را ببار آورد. (صص313و311)
از نشریه فرانسوی «لوماتن»- 18/6/1985:... آنها [آمریکائیها] بیهوده تلاشهای خود را در جهت «بنی‌صدر» معطوف کردند، اما بزودی ملزم به تغییر روش گردیدند و دریافتند که مخاطب آنها فرد مناسبی نبود، چرا که از صحنه خارج شد. (ص315)
از سخنان «شهید سیدحسن آیت» در مخالفت با صلاحیت کاندیدای احراز وزارت خارجه:... اگر ایشان (موسوی) همین الان هم به این سؤال من پاسخ بدهند، شاید مسئله حل شده است که آیا ایشان «مصدق» امام را قبول دارند که «امام» می‌فرمایند: «مصدق به اسلام سیلی زد»، «مصدق مسلم نبود»، در زمان مصدق در چشم سگ عینک زدند و رویش نوشتند آیت‌الله، در زمان «مصدق» روزنامه «شورش» که مورد تأیید «مصدق» هم بود، تصویر آیت‌الله «کاشانی» را به صورت سگ و مار و عقرب می‌کشید. آیا این «مصدق» را قبول دارند؟ یا «مصدق» سرمقاله 28 تیر ماه 1358 و 14 اسفند 1358 [مندرج در روزنامه «جمهوری اسلامی» به سردبیری «موسوی»] و مقاله اخیری که تحت عنوان «خیابان مصدق» نوشتند؟ (ص319)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»-26/5/1360- دفاعیات شهید «محمدجواد باهنر» در مجلس شورای اسلامی:… نخست‌وزیر در دفاع از وزیر امور خارجه که متهم شده بود دنبال کننده خط «مصدق» است، اظهار داشت:… ایشان اول بحث روشنفکر را مشخص کرده است و روشن نموده که چه کسی روشنفکر است و بعد گفتند که این انقلاب تنها و تنها به وسیله روشنفکران به ثمر رسیده است. تنها روزنامه‌ای که مسئله ملی‌گرایی را علم کرد و بحث راه‌ انداخت، جمهوری اسلامی است و ایشان یکی از کوبندگان ملی‌گرایی است. (ص320)
از روزنامه ترکیه‌ای «ملیت» 4-/12/1988- «انورباتور»:... «میرحسین موسوی» نخست‌وزیر ایران به منظور تعدیل تشنج موجود در روابط، طی یک ماه اخیر، قدم اول را برداشت و «بهزاد نبوی» فرستاده ویژه خود را همراه با یک پیام کتبی به آنکارا فرستاد... (ص321)
از سخنان «بهزاد نبوی»-17/12/1379 - روزنامه «رسالت»:... «بنی‌‌صدر» همدوره‌ای دانشکده‌ای ما بود... (ص322)          ادامه دارد ...