تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۲۴۷

تلخیص از محمد طاهری
پیشرفت تکنولوژی در دهه های اخیر در جهان غرب، بی تاثیر بر رجال دینی و محققان مذهبی نبوده و آنها را بر آن داشته که نظرات خود را با مدرنیته تطبیق دهند و از سنتی بودن خارج سازند. بنابراین ما بر آن شدیم تا با بررسی دقیق و اجمالی روشنفکری دینی علت و ریشه های گرایش به “مدرنیته” و “مدرن شدن” شدن نظرات رجال دینی را بیابیم زیرا ایشان ادعای این را دارند که باید با جهان جدید، دین نیز جدید شود تا بتواند نیاز انسان را برطرف کند.
قبل از بحث درخصوص چیستی و چگونگی تعامل روشنفکران دینی با دین و مدرنیزاسیون آن در ابتدا به ارائه تعریفی اجمالی از دین و روشنفکری میپردازیم:
1- فقه: غنی ترین و گسترده ترین بخش از علوم اسلامی است که بر خاسته از رویکرد گسترده قرآن و سنت به احکام شرعی و تکالیف الهی است.
2- روشنفکری: پدیده روشنفکری در سرزمین های اسلامی و بلکه شرقی، معلول ارتباط و تایید تمدن جدید غرب است. این پدیده در غرب مولود جهان تجدد و از مهمترین ثمرات عصر مدرن است. روشنفکران غربی با ابتکار و نوآوری در طرح تئوری های گوناگون، پیروان مولفه های مختلف یک تمدن بزرگ و نیز نقد و ارزیابی عقلانی نظریات یکدیگر، راه پیشبرد تمدن خود را به سوی آینده، مورد کاوش قرار میدهد.
روشنفکران دینی در میان روشنفکران شرق راهی دشوار پیش رو دارند آنها از یک سو به خاطر وابستگی به دین و از سوی دیگر شناخت و آگاهی از دنیای جدید، خود را میان جهان قدیم و جدید میبینند. از اینرو گروهی با هدف آشتی دادن بین گذشته و حال، سنت و علم، به نظریه پردازی پرداخته اند. آنها میگویند جهان قدیم و نگرش کلاسیک به دین در جهان امروز، قابل دفاع نیست البته این روشنفکری بی تاثیر از دین و سیر تحولات آن در غرب نیست که باعث شکل گیری این تئوریهای روشنفکری شده است.
یکی از مهمترین بخشهای کلاسیک دین که دچار چالش جدی با دنیای جدید شده، فقه و احکام شرعی است. نگرش سنتی در تکالیف و حقوق شرعی در بسیاری از زمینه های فردی و اجتماعی، با تفکر انسان مدرن سازگار نیست. از اینرو روشنفکری مذهبی وظیفه خود می داند که درصدد حل این چالش عمده برآید. بیشتر روشنفکران به جانبداری از تفکر مدرن پرداخته اند و اندیشه کلاسیک دینی را مورد نقد قرار داده اند. سیل انتقادات نسبت به فقه پس از استقرار جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده است و دلیل آن ظهور و اجرایی شدن فقه در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی ایران است.
در بیشتر و شاید تمامی اظهار نظرهای این طیف از روشنفکران مذهبی پیرامون فقه، هم سویی با اندیشه های غربی به چشم می خورد. آنها درصدد سازش میان مبانی مدرنیته و آموزه های اسلام برآمده و به گمان خویش، چالش موجود بین سنت و مدرنیسم را برطرف ساخته اند.
“روشنفکر دینی کسی است که هم علاقه به دین دارد هم علاقه به فکر مدرن و عزیزترین متاع کهن و سنتی را که عبارت باشد از دین، با عزیزترین متاع مدرنیته که عبارت است از عقل مدرن در کنار هم میشناسد و میکوشد بین آنها آشتی برقرار کند”.1 این گروه از روشنفکران، آگاهانه در راهی قدم نهاده اند که به نظر بسیاری از سنت گرایان محکوم به شکست، تحریف و محو مفاهیم دین است. اینک بصورت مختصر به نقل محوری ترین مولفه‌ها که روشنفکران دینی به بازگویی آن پرداخته و گاهی نیز به نقد و ارزیابی آن همت گماشته اند می پردازیم:
الف) مولفه‌های مدرنیسم از نگاه روشنفکران دینی:
1- عقل گرایی: عقلانیت بزرگترین ویژگی اجتناب ناپذیر و گوهر اصلی مدرنیته و در واقع جانشین خدا در دوران کهن است. گاهی عقلانیت مدرن به استدلال گرایی معنا میشود که در این صورت مورد تکریم روشنفکران میگردد. درمورد این دلیل، این توهم پیش می آید که بشر قبل از دوران روشنفکری دارای عقلانیت نبوده است که در این صورت توهین بزرگی به گذشتگان است چون پیش از این نیز دانشمندان بزرگی زندگی میکردند حرکت روشنگری اواخر قرون وسطی بود که از آیین مسیحیت تاثیر گرفته است وبا گسستن از دوران گذشته، با سرعت زیاد از آن جدا شد.
یکی از ویژگیهای انسان متجدد میل به رهایی از بیشتر قید و بندهای دینی و اخلاقی است. “مشکل تمدن مغرب زمین این نیست که تمدن عقلانی نیست اتفاقا عقلانیت در اینجا در سطح وحشت آوری وجود دارد و همه چیز به زیر تیغ عقلانیت می رود. مشکل این تمدن این است که این عقل آزاد نیست. این عقل در گرو خودخواهی، غضب و شهوت است”.2
در چنین فضایی که عقل، تابع نفس گردیده است طبعا دیگر مولفه های انسان مدرن نیز با آن هماهنگ خواهد بود. عقلانیت د رغرب به اینجا ختم نشد، بلکه خود عقل نیز مورد نقل قرار گرفت تا جایی که خود عقل نیز سقوط کرد و بشریت را در حسرت یقیین از دست رفته رها کرد. نتیجه آن که روشنفکران دینی، عقل مدرن را عقلی ابزاری، سکولار، اسیر خواسته های نفس، بیگانه از عقل شهودی و شکاک نسبت به حقایق تاریخی معرفی مینماید. چنین عقلانیتی، هیچ سازگاری با باورها و آموزه های ادیان ابراهیمی ندارد و داعیه آشتی میان آنها، ادعای بیهوده ای است که اثبات آن هزینه ای جز محو دین نخواهد داشت.
2- دنیا گرایی: میتوان ادعا کرد ریشه روانی سایر مولفه های عصر جدید، دنیا محوری است. انسانها در دنیای جدید ترجیح میدهند که به پرسشهایی که ممکن است خوشگذرانی در دنیا را به خطر اندازد نیندیشند. از نگاه روشنفکر دینی، انگیزه ها برپایه منافع دنیوی شکل میگیرد و دانش نیز پای خود را از این جهان مادی فراتر نمیگذارد.
3- انسان محوری: برین عقیده هیچ کس حتی خدا حق تعرض به حقوق تعریف شده انسان را ندارد. انسانها در غرب به موجوداتی کاملا حق مدار (در مقابل تکلیف مدار) و طلب کار تبدیل شده اند. ازنظر روشنفکر دینی بنیاد اندیشه انسان متجدد فرار از بندگی خداوند و تن دادن به بندگی نفس است. چنین انسانی هر چند به ظاهر خود را دیندار وبا ایمان بداند ولی حقیقت و باطن او با شرک آمیخته شده است.
4- آزادی خواهی: انسان شناخته شده در این مکتب تنها همین موجود مادی با غرایز، عواطف و شهوات است و قانون قید وبند آدمی به حساب می آید ولی چون حیات جمعی نیاز به قانون دارد، آنها کمترین مقررات را می پذیرند. جهان امروز با شعار آزادی، فقط به آزادی های بیرونی انسانها اکتفا کرده و آزادی درونی او را به فراموشی سپرده است. لیبرالیسم به دلیل ضعف در انسان شناسی و غفلت از ابعاد حقیقی بشر، با همه دغدغه ای که برا ی آزادی او دارد، بیش از هر مکتبی، حقیقت انسان را در قید وبند هواها و خواسته های مادی او قرار میدهد.
ب) دین گریزی جهان متجدد:
تعارض آشکار مولفه های دنیای جدید با دین و دین داری این نتیجه را برای روشنفکر دینی در پی دارد که میتوان گفت جهان جدید از دین گریزان است. هر چند تجدد خواهی هنوز نتوانسته سنت و دین را بطور کامل از صحنه زندگی غرب خارج سازد از اینرو است که نشانه هایدینداری در جهان غرب همچنان به چشم می خورد که البته نشانگر جمع بین این دوپدیده در غرب نیست بلکه شاهدی بر ادامه جدال میان این دو مقوله است.
بعضی خواسته اند میان این دو آشتی برقرار کنند ولی وقتی که وارد این داوری شده اند اظهار ناتوانی کرده و پیروان خود را سرگردان رها ساخته اند، افرادی چون عبدالکریم سروش در کتاب سنت و سکولاریسم صفحه35 و داریوش شایگان در کتاب افسون زدگی جدید، هویت چهل تکه و تفکر سیار صفحه20. ولی افسوس همین کسانی که در ترجیح جهان قدیم و جدید اظهار نادانی میکنند، آیات و روایات و شریعت را در مقابل رضایت انسان مدرن به حراج میگذارد و نام او را “عصری نمودن فهم دین” مینهد.3