تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۲۸۱
گفت‌و‌گو با دکتر محمدجواد لاریجانی
محمد صرفی اشاره: آرامش را می توان مهم ترین و بارزترین خصوصیت دکتر لاریجانی دانست. آرامشی که به نظر می رسد ذاتی است. هر چند می خواستیم پلی میان انقلاب و تحولات اخیر بزنیم اما خود بخود سمت و سوی گفت و گو به وادی اتفاقات اخیر کشیده شد. از مجموع حرف های لاریجانی می توان برداشت کرد سر اصلی فتنه اخیر در دست خارجی ها بوده است که برخی در این میان فقط نقش ابزار را داشتند.

* آقای لاریجانی، آیا انقلاب در حال خوردن فرزندان خود است؟
** ما به انقلاب باید به عنوان یک پروسه تاریخی نگاه کنیم که محصولاتی داریم. این محصولات واقعیاتی اجتماعی هستند که در تطورات مختلف رشد خودشان را دارند. اگر از من بپرسید بزرگ ترین یادگارهای انقلاب پس از 30 سال چیست، به نظرم مهم ترین آنها دو چیز است. اول نهال یک نظام مدنی مبتنی بر تفکر اسلامی که هم ماهیت دموکراتیک دارد، هم ماهیت اتکا به عقلانیت اسلامی دارد. این تجربه بسیار بزرگی است. توضیح خواهم داد که چرا این تجربه بسیار بزرگی است.
دستاورد دوم، نهضت بیداری اسلامی است که نمود اصلی آن مسئله مقاومت اسلامی در برابر سیطره است. کشورهای اسلامی همه گرفتار تسلط اجانب و غارتگری آنها هستند و این مانع بزرگی برای پیشرفت ما امت اسلامی است. مقاومت اسلامی روشی است برای ریشه کن کردن این سیطره.
این دو میوه های خاص خودشان را دارند. ما نقلاب را باید بر اساس این دو مورد مورد ارزیابی قرار دهیم. تجربه اول که بنای نظامی بر اساس تفکرات اسلامی است از چند جهت مهم است. جهت اول آنکه در دوران مدرن بی سابقه است. در پنج قرن گذشته همیشه صحبت از نظام های مبتنی بر فکر لیبرال، مسیحی، مارکسیستی -که آنهم سکولار بود- بوده است. اصلاً نظام مدنی در غرب به معنای خروج از سیستم الهی و پایه گذاری سیستمی بر اساس مادی گرایی بوده است. اما تجربه انقلاب می گوید نه! می توان نظام مدنی با مشارکت مردم و بر اساس تفکرات الهی داشت.
دلیل دوم در اهمیت این تجربه موضوع فروژاشی مارکسیسم در اردوگاه شرق و احساس یکه تازی لیبرالیسم بود که ناگهان دیدند رقیبی جدی دارند. آنها از مدل هایی مثل چین و هند ترس و نگرانی ندارند. چین سکولار است و در نهایت مشکل جدی با لیبرالیسم ندارد. هند هم که لیبرال است. تنها جایی که مکتب رقیب جدی و فعال دارد، جمهوری اسلامی است که اتفاقاً در جهان مشتری هم دارد. اگر ما مشتری نداشتیم، اگر موفق نبودیم، اصلاً مهم نبودیم. اینکه علیه ما اینهمه توطئه می کنند و ما را برای خودشان خطرناک می دانند نشان تاثیرگذاری ماست.
حالا من می خواهم سئوال شما را با توجه به این مسائل جواب بدهم. کسانی که برای انقلاب کار کردند، باید ببینیم نسبتشان با این شاخص ها چیست و چگونه است. آیا به تطور و پیشرفت این نظام مدنی بر اساس تفکر اسلامی پایبند ماندند یا بریدند و رها کردند. در چه حالی هستند؟ آیا به مسئله مقاومت اسلامی اعتقاد دارند؟ چقدر این مقاومت را جدی می دانند؟ هستند کسانی که ابتدا برای پیروزی انقلاب زحمت ها کشیدند، زندان هم رفتند که قابل تمجید است اما آرام آرام از این تجربه فاصله گرفتند.
ممکن است تعبیر شود که انقلاب بچه های خود را می خورد اما تعبیر صحیح تر این است که بچه های خودش را جا می گذارد. نه اینکه می خورد. این پروسه پیش می رود و برخی ها جا می مانند.
* پس بهتر است بگوییم برخی از بچه ها از انقلاب جا می مانند!
** مقصودم این است که این جریان پیش می رود و اینها اگر نتوانند همگام شوند جا می مانند. مثل برخی از بچه های انقلاب که گرایش پیدا کردند به نظام های سکولار و لیبرال. ما افرادی را داشتیم که زندان رفتند، جبهه رفتند و فعالیت های خوبی داشتند اما به تدریج با نظام اسلامی زاویه دار شدند. می گویند حکومت باید سکولار باشد. دین یک قبه نوری است برای زندگی خصوصی. خوب! اینها جا ماندند. این تجربه آنقدر اصیل و ریشه دار است که حرکت خودش را دارد و مشتری های خودش را نه فقط در ایران که در جهان دارد.
* اگر ما از این جا مانده ها به عنوان ریزش نام ببریم، حضرت آقا اخیراً به صراحت فرمودند که رویش های انقلاب دو برابر ریزش های آن بوده است. اما خوب رویش ها بر خلاف ریزش ها خیلی سر و صدا ندارند.
** رویش و ریزش، دو تعبیر خیلی زیبا و درست است. ملت ما یک تجربه مهمی را شروع کرده و این تجربه تمدن ساز است. صرفاً یک نظام مدنی در مملکت ما ایجاد نکرده است . می رود که در دنیای اسلام موثر باشد. در تجربه های بشری برای تنسیق زندگی مدنی، برای خودش جای بحث باز می کند. ما رویش های با ارزشی داریم اما خوب بعضی از ریزش ها سر و صدای زیادی دارند. خودشان را زیادتر از آنچه هستند نمایش می دهند. نمودهایشان زیاد است.
مثل لباسشان، حرکاتشان، بی توجهی شان به ظواهر شرعی و غیره. گاهی به نظر می آید انقلاب ریزش های سنگین داشته است. مثلاً در برخی محلات خاص تهران بدحجابی بیشتر است. ولی تهران را با برخی محلات خاص نباید سنجید. وقتی به تمام تهران به عنوان یک جامعه بزرگ نگاه کنید، می بیند چقدر رویش وجود دارد. در دانشگاه هم همینطور است. در بین جوانان دانشجو می بینیم جوانه هایی روئیده اند که تعهدشان چیزی کم از جوانان ابتدای انقلاب ندارد.
* ما دراین فتنه اخیر دیدیم عده ای به دنبال مشابهت سازی میان حرکت های غیرقانونی خود با انقلاب سال 57 بودند. مثلاً در شعارها، نمادها و از این قبیل. حرکتی که آقا از آن به عنوان کاریکاتور یاد کردند. به نظرتان آیا این انقلاب کاریکاتوری طراحی شده بود؟ این افراد در این باره چه چیزی را دنبال می کردند؟
** اینجا دو بحث هست. دنبال چه بودند و چرا از این روش استفاده کردند. ما فعلاً نقش خارجی ها را کنار می گذاریم. چون این بحث خودش خیلی مفصل است. آن چیزی که به نظرم قابل توجه است اینکه در کشور ما از اواخر دوره دوم ریاست جمهوری جناب آقای هاشمی، حزب کارگزاران شروع به کار کرد و بعد هم حزب مشارکت در دوره موسوم به اصلاحات. ادبیات کارگزاران محدودتر اما مشارکت آشکارتر علیه تجربه نظام مدنی اسلامی بود. مقاله نوشتند که اگر کسی مدعی باشد با نظام اسلامی می توان به پیشرفت رسید، مثل این است که بگوییم با دوچرخه به کره ماه برویم.
عده ای گفتند در جامعه شناسی این نظامات مبتنی بر فکر دینی، غیرعقلایی است. البته اینها عقلانیت را درست نفهمیده اند. می گفتند ما بخشی از جریان بین المللی هستیم و باید در آن مندرج باشیم. تا بتوانیم رشد کنیم. یعنی باید بین دو چیز اتخاب کنیم؛ یا کشوری با چارچوب اسلامی که ظواهر دینی دارد اما بویی از پیشرفت نخواهد برد یا یک کشور مدرن که مندرج در نظام جهانی است و خیلی هم پیشرفت می کند و البته اسلام را هم دوست دارد. اما نباید اسلامی باشد. این پیام بزرگ دوم خرداد بود. حالا هر وقتی یک تعبیری بکار می بردند. مثل جامعه مدنی، توسعه سیاسی و ... ممکن است همه کسانی که در جریان دوم خرداد بودند به این اعتقاد نداشتند اما وقتی ما به روزنامه ها و اظهارات و ادبیات اینها نگاه می کنیم می بینیم روی این مسئله تمرکز دارند.
* یعنی گفتمان غالبشان این بود.
** بله. گفتمان غالب و تاثیرگذارشان این بود. به نظرم همین پدیده بود که ادامه یافت و به تخلفات بزرگ در حوادث پس از انتخابات اخیر منجر شد.
خوب! حالا چطور به این هدف برسند. بنظرم استراتژی کسانی که طرفدار سکولار کردن حکومت بودند و اسمش را می گذاشتند گذار از سنت به مدرنیته، این بود که ابتدا باید در ساز و کار قانونی کشور فعالیت کنیم و به تدریج ماهیت اسلامی نظام را شل کنیم و زمان بقیه مسائل را حل می کند. منتها دیدند اینطور نیست. شما ببینید در کشور ما آقای خاتمی دو دوره رئیس جمهور شد. همزمان در ترکیه اربکان سرکار آمد. دو سال بیشتر در قدرت نبود و ارتش او را پایین کشید. اما در ایران ایشان دو دوره را به پایان برد.
هر چند آن حرکت مد نظرشان به سوی نظام سکولار اتفاق نیفتاد و دوره بعد مردم فرد دیگری را انتخاب کردند. از اینجا به بعد تئوری ایستادن مقابل نظام و رسیدن به هدف با هر قیمتی رقم خورد که اشتباه بزرگی بود. آثار بدی هم برای جامعه و نظام داشت. البته ناموفق است. بهمین علت کشورهای خارجی روی آن سرمایه گذاری کردند. این کشورها نه بشخص آقای خاتمی و نه آقای هاشمی و نه آقای موسوی اعتقادی ندارند. منتها از آنها به عنوان وسیله ای برای از بین بردن تجربه نهاد مدنی اسلامی می خواهند نهایت استفاده را کنند. شما در دوره آقای خاتمی دیدید که بوش شدیدترین مواضع را نسبت به ایران داشت.
بنظرم روی پروژه انقلاب کاریکاتوری خیلی کار شده است. شاید هم کار عمده اش بیرون از مرزها و توسط دشمن بوده است. آنها فهمیدند که مردم از اسلام فاصله بگیر نیستند. تئوری اینها این بود که از همین راه وارد شوند و نظام را به بن بست بکشانند. استفاده از ادعاهایی با ظاهر اسلامی و شعارهای با ظاهر اسلامی کاملاً حساب شده بود. عکس العمل های عده ای از مردم هم اینها را امیدوار کرد.
مردم به ندای الله اکبر و یا حسین عشق می ورزند. اما بعد مکشوف شد که اینها تنها بازی با الفاظ بوده و پشت اینها چیز دیگری است. بنابراین استفاده از این نمادها و به تعبیر زیبای مقام معظم رهبری، کاریکاتوری از انقلاب کاملاً حساب شده بود. اما خوب در عین حال ابلهانه هم بود. فکر نکردند که علمای ما، فقهای ما و مردم مسلمان و تجربه امام یک اتصال محتوایی عمیق دارند. ظاهری نیست. لذا کارشان نگرفت و موفق نبودند.
* وقتی اسناد و مدارک راجع به انقلاب را می خوانیم، می بینیم آمریکایی ها با آنهمه نفوذ در ایران، آخرین کسانی هستند که می فهمند ایران در آستانه انقلاب است. اما در حوادث اخیر با اینکه آمریکایی ها کانالی هم ندارند مدعی وضعیت انقلابی هستند. به نظرتان علت این ارزیابی ها یا بهتر است بگویم وانمود کردن ها چیست؟
** همانطور که آمریکایی ها پیروزی انقلاب 57 را نفهمیدند، عدم توفیق انقلاب های کاریکاتوری را هم نفهمیدند. البته از ظاهرش و ادبیاتش استفاده می کنند. نظام ما ریشه دار و محکم است و این چالش ها را پشت سر می گذارد. البته هر چالشی هزینه های خاص خودش را هم دارد. نفهمیدند که بعد از 30 سال نظام قدرتمندتر از این حرفهاست که آنها فکر می کنند.
موضع اوباما درباره انتخابات ایران غافلگیرانه بود. یعنی من فکر نمی کردم اینطور وارد شود. از کاندیدایی حمایت کند و بعد هم از تجمعات و آشوب ها و اینطور مسائل. فکر نمی شد در این مقطع دست به این کارها بزنند.
* یعنی فکر می کردید هوشمندی بیشتری به خرج بدهند؟
** بله. آنها نیاز به تشنج زدایی با ما دارند. ما به آنها نیازی نداریم. دیک چنی-وزیر دفاع سابق آمریکا- به بوش گفته بود طوری شده که اگر با ایرانی پشت یک میز بنشینیم ما باید از آنهادرخواست کنیم. آنها هیچ درخواستی می توانند نداشته باشند. بخاطر گرفتاری ها و ناکامی هایشان در منطقه. لذا می گفت نمی شود و نباید با اینها مذاکره کرد. درست هم هست.
اوباما هم گرفتاری های وسیعی دارد.داخلی و خارجی. شعار «گفتگو و معامله» درباره ایران بنظر می رسید می تواند محتوایی داشته باشد. لذا می بینیم نامه نگاری می کنند و کارهای دیگر. اما شب انتخابات اتفاق دیگری افتاد. اینجا دو تئوری داریم. یکی اینکه ما را غافلگیر کردند و ضربه زدند. البته زخمی که زده اند کاری نیست و قابل جبران است. این تئوری یک مشکل دارد. اگر اینطور بود باید کمی صبر می کردند و با شیب ملایمی جلو می رفتند. ظاهراً بزرگنمایی های رسانه های غربی نه تنها می خواست مردم ما را تحت تاثیر قرار دهد بلکه اوباما را هم هدف گرفته بودند.
تیم سیاست خارجی آنها دو گروه شد. یک گروه نئوکانها و لابی اسرائیل که می گفت این انتخابات ایران را بهم می ریزد. برای یک ماه خیابانهایش پر از جمعیت خواهد بود. دولت نمی تواند کار کند. وزارتخانه ها تعطیل می شود. کارمندان می پیوندند. کشور فلج می شود. همه استعفا می دهند. اپوزوسیون قبول نمی کند. قانون اساسی تغییر می کند و رفراندوم می شود. این گزارش را به اوباما دادند.
* قبل از انتخابات؟
** بله. گفتند نمی خواهد با اینها مذاکره کنیم. چند ماه دیگر با حکومتی سر و کار داریم که خودشان دنبال ما می آیند. گروه دیگر که الان در روزنامه های معروف مقاله می نویسند، معتقدند این تئوری خیلی بچگانه بوده و هیچگونه شواهدی از اینکه مردم بخواهند حکومت را عوض کنند، وجود نداشته است. مثال می زدند که به اوباما گفته بودند در روز عاشورا جمعیت آشوبگر 500 هزار نفر بوده اند. یا مثلاً تظاهرات 9 دی که بعد از مراسم رحلت امام(ره) بی نظیر بود را برای او کوچک کردند. خوب این نشان می دهد سیستم آمریکایی در برابر این اغراض چقدر ضعیف است و اینکه اوباما چقدر آدم ضعیفی است که می تواند اینطور آلت دست شود. علایق آنها به این سرمایه گذاری تحلیل های پیچیده ای دارد که نشان قوت آمریکا هم نیست بلکه نشان ضعف اوست.
* علت این ضعف ارزیابی آنها چیست؟ آیا اصلاً نمی فهمند یا می فهمند و جریان هایی هستند که به سیستم اطلاعات غلط می دهند؟
** با توجه به اینکه حرکات و تحلیل های اینها را من مدت زیادی است رصد می کنم، دو تا دلیل عمده می توان ذکر کرد. یکی اینکه در سیستم حکومتی آمریکا، لابی صهیونیستی واقعیتی انکار ناپذیر است. امنیت ملی اینها بازیچه این لابی است. طبیعی است که گزارش اینها اینطوری است که ایران یک نظام پوشالی است که دیر یا زود سقوط می کند و ما فقط باید کاری کنیم زودتر سقوط کند.
دلیل دوم زیر بنایی تر است. از آنجا که تفکرات آنها پایه سکولار دارد، می گویند انسان در زندگی دنبال پول، شهوت یا قدرت است. هر کدام از اینها باشد، نظام ایران نمی تواند اینقدر قوی باشد. یعنی کسانی که اینها را می پسندند با نظام ایران خوب نیستند. در حالی که پایه های این نظام اینها نیست. پایه ای است که با این چشم قابل دیدن نیست. ماهیت اسلامی و معنوی را که نمی توان با این پارامترهای سکولار سنجید.
نمی توانندتشخیص بدهند کسی مرید امام حسین(ع) باشد. دیواری جلوی آنهاست که نمی توانند واقعیات را ببینند.
بعد از انقلاب یک نویسنده آمریکایی کتابی نوشت و گفت در آینده با کشورهای مواجهیم که ابرقدرتند اما این قدرت از نوع نظامی و اقتصادی نیست بلکه از نوع تاثیرگذاری است.
اتفاقاً این قدرت بالاتر است. چون تاثیر می گذارد. با زور که نمی توان تاثیر گذاشت. تاثیر هم داشته باشد عمیق نیست.
* در روایت آمده خدا را شکر که دشمنان ما را از احمق ها آفرید! کاش میزان این حماقت را هم روشن می کردند. اگر در پیش بینی انقلاب اشتباه کردند، قابل فهم است. اما بعد از 30 سال و این همه تجربه، باز هم حماقت کردن شک برانگیز نیست؟
** توفیقات آنها در جاهای دیگر آنها را حریص کرده است. توفیقاتی که در چین و آسیای میانه و برخی جاهای دیگر داشتند.
درباره ما، در طول جنگ پیوسته شگفت زده شدند. پس از آن گفتند مردم دنبال وضعیت مطلوب اقتصادی هستند. باید روی این کارکرد. طوری عنوان کردند که مشکلات شما ناشی از ماهیت نظامتان است. البته این موضوع را برخی مدیران ارشد هم مطرح کردند. که برای توسعه سرمایه لازم است و سرمایه هم دردست غرب است. آنها هم سرمایه نمی دهند مگر اینکه در نظام جهانی مندرج شویم. این خطی بود که از اواخر دوران آقای هاشمی رواج پیدا کرد و الگوهای مختلفی مثل ژاپن هم مطرح می شد. به مدل اسلامی و تجربه خودمان توجهی نمی شد.
نکته بعدی اینکه روی مسائل فرهنگی کار کردند. جمعیت شناسی کردند. نسل جوان را هدف گرفتند. وقتی مقام معظم رهبری از تهاجم فرهنگی می گفتند در دبیر خانه شورای عالی انقلاب فرهنگی جلسات زیادی برگزار شد. مسئولین می گفتند تهاجم با «ه» هوز است و فرهنگی با «ه» فلان است و ته کار نتیجه می گرفتند که خیلی مسئله جدی نیست. کسی این تهاجم واقعی را جدی نگرفت. دشمن اقتصاد و فرهنگ را نشانه رفت. بر اساس بازخوردی که داشتند تلقی شان این بود که نظام باید لق باشد. روی ریزش ها حساب می کردند و رویش ها را نمی دیدند. دیدند یک عده ای نسبت به دین ضعیف شدند. بدحجابی دیدند. البته بدحجاب ها را هم نشناختند. چه بسا کسانی که در حجاب کاهل هستند اما به اسلام و انقلاب اعتقاد دارند. یعنی یک سری کاهلی را به حساب دشمنی گذاشتند. اینها تئوری شان را بر اساس این دو پایه غلط گذاشتند.
* به نظرتان امروز مهم ترین تهدید و آفت انقلاب چیست؟ البته همان اول جواب من درباره دستاوردها را دادید.
** من می خواهم برگردم به همان بحث اول. یعنی تجربه نظام مدنی اسلامی. بزرگ ترین آفت این است که قدر این تجربه عظیم را ندانیم. گرفتار غفلت بشویم. ما خودمان توی سر هم بزنیم. این خطر خیلی بزرگی است.
درباره دستاوردها هم مهم ترینش همین سیستم حکومتی است. یک مقایسه ای بین کشورهای همسایه با ایران بکنید. در ایران امام رحلت می کند اما فرزندش جای او را نمی گیرد. آقای هاشمی از همان نردبانی (انتخابات) که بالا رفته، پایین می آید. بسیاری از سیاسیون انتظار داشتند آقای ناطق انتخاب شود اما آقای خاتمی انتخاب می شود. بعد هم که آقای احمدی نژاد می اید که خیلی ها اول او را نمی شناختند. مورد دیگر نهاد ولایت فقیه که یک شخص در راس آن است و تجربه خیلی خاصی است. باعث شده بحث ولایت را خوب بفهمیم. فهمیدیم ولایت یعنی تبعیت نکردن از حاکم جائر و تبعیت از حاکم عادل. یعنی به ما شاخص داد. در بحث مشروعیت باب جدیدی باز شد. علی رقم نظریات قبلی، تعریف جدیدی از مشروعیت ارائه کرد. الان هرمسلمانی در کشورش از خود
می پرسد آیا این حکومت مشروع است؟ اگر مشروع است باید کمکش کرد و اگر نه باید جلویش ایستاد. این آغاز بیداری سیاسی است.
ما نشان دادیم بر اساس فکر اسلامی می توان جامعه ای ساخت که از نظر ساز و کارهای زندگی جمعی کاملاً پیشرفته و دموکراتیک است، عقلایی است. از نظر علم و دانش در مرزهای تکنولوژی است. از نظر تاثیر گذاری می خواهم مثالی بزنم. شما به ماجرای هسته ای ما نگاه کنید. کاری که ما در این زمینه می کنیم بین المللی است. بر اساس محاسبات تا 25 سال دیگر نمی شود روی نفت حساب کرد و باید دنبال انرژی جایگزین بود. قرار گذاشتند که کلوبی اختصاصی تشکیل دهند و هر کس انرژی خواست از آنها گدایی کند. اما ایران نگذاشت آنها در را ببندند. پایمان را لای در گذاشتیم. علت این همه فشار آنها همین است که ما می گوییم همه داشته باشند. اگر فقط ما بودیم تحملمان می کردند.
دستاوردهای ما خیره کننده است و صد افسوس که ما خودمان نمی شناسیم و قدر نمی دانیم.
* آقای لاریجانی! نظام ما چطور می شود هم قدرتمند باشد و هم مظلوم؟
** سندش همین انتخابات. انتخاباتی که آنقدر صدا و سیما به کاندیداها وقت داده بود که وقت اضافه می آوردند. مردم در خیابان ها آزادانه بحث می کردند. بعد از انتخابات هم که حتی وقت اضافه دادند برای رسیدگی به شکایات. می گویند برخی از اعضای شورای نگهبان به فلانی گرایش داشته اند. یعنی این آقایان آخرت خودشان را می فروشند که یک نفر دیگر رئیس جمهور شود؟
* من فکر می کنم بر فرض محال اگر این آقایان قصد تقلب هم داشتند، سیستم انتخابات چنین فرصتی نمی دهد.
** در انتخاباتی با این قاطعیت که نفر اول و دوم اینقدر فاصله دارند چنین تهمت هایی می زنند. استدلالشان این است که شورای نگهبان صلاحیت نظارت نداشته چون دو نفرشان گرایش داشته اند. من مثالی می زنم. انتخابات آمریکا را نگاه کنید. در دوره رقابت بوش و الگور. رسماً تقلب کردند. مرجعی که نتیجه انتخابات را مشخص کرد منصوب خود بوش بود اما هیچکس حرفی نزد. همین آقایان داخلی هم صدایشان درنیامد.
پس مظلومیم و در عین حال توانمند و بر حق هم هستیم.
* آخرین سئوال من درباره بحث خواص است. با خواصی که مواضع دوپهلو می گیرند، انقلابیون فرسوده و این تیپ افراد چه باید کرد؟
** درباره بحث خواص چند نکته باید گفت. خواص ما اشرافی و خانزاده نیستند. پس ارزشمندند.
نکته دوم اینکه برخی خواص لغزیدند. مربوط به این جناح و آن جناح هم نیست. اصلاح طلب ها به سمت سیستم و نظام سکولار رفتند.
برخی خواص جریان اصولگرا هم اغلب بدلیل برخی دلخوری ها از آقای احمدی نژاد اصل ماجرا را ندیدند. حالا کاری ندارم که این دلخوری ها درست است یا غلط. اما یادمان باشد مسئله اصلی احمدی نژاد نبود. این فتنه اصل انقلاب و نظام را نشانه رفته بود. شاهکار ایشان این بود که به موقع باطل السحر زدند. پرده ها را کنار زدند. خواص بدانند به کجا می روند.
بحث دیگر اینکه نظام هم باید خواصش را حفظ کند. ببینیم دنیا چه می کند. مثلاً سیا در آمریکا هر چند ماه یکبار به خواصش گزارش می دهد. خواص احساس می کنند زیر چتر نظام هستند. مورد توجه هستند. ما این کار را نداریم و ضربه می خوریم. مثلاً شخصیتی مثل آقای هاشمی با آن سوابق درخشان که جزء نوادر است. خود ایشان هم نگهداری می خواهد. من اگر جای آقای احمدی نژاد بودم بعد از پیروزی حتی اگر آقای هاشمی بداخلاقی هم می کرد هر چند وقت یکبار به او سر می زدم. نظام حکومتی را موظف می کردم به ایشان گزارش دهد. اینها من به عنوان نمونه می گویم. باید عبرت بگیریم. اگر نگهداری کنیم این لغزش ها کاهش می یابد. البته باید عادت کنیم افراد را محترم بشماریم اما مخالفشان هم باشیم. لازم نیست حتماً به حرفشان گوش کنیم و بر آن اساس عمل کنیم.
نمی خواهم بگویم همه مسائل را دفع می کند اما خیلی موثر است. من با برخی خواص که حرف می زنم و می گویم چرا موضع نمی گیرید، می بینم دلخوری دارند. البته این استدلال نمی شود و بهانه است اما باید این بهانه را هم از میان برداشت.
* فکر نمی کنم که منظورتان دادن رانت های خاص باشد. مثل اقتصادی و غیره. درست است؟
** نه منظورم این نیست. البته باید انسان برای خدا کار کند و اجرش را از خدا بخواهد. یک نوع قدردانی و نگهداری که هزینه اش هم اندک است.