تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۳۵۶
در گفت‌وگو با دکتر علی بیگدلی مطرح شد
فرزاد رمضانی بونش مقدمه: «تغییر» این واژه‌ای بود که باراک اوبامای دموکرات در مبارزات انتخاباتی خود در راه رسیدن به کاخ سفید بارها و بارها از آن استفاده کرد. تغییری که مستلزم نگاه جدیدی در سیاست‌های داخلی ایالات متحده در کنار سیاست خارجی این کشور است. در این میان ورود اوباما به کاخ سفید و گام‌های وی در راستای بحث تغییر در سیاست خارجی آمریکا به‌ویژه در خاورمیانه در یک سال گذشته تا اندازه زیادی مشهود بوده است. این امر باعث شد تا به گفت‌وگویی با دکتر علی بیگدلی درباره سیاست دموکرات‌ها در خاورمیانه بپردازیم:

* سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه پس از یک سال از روی کار آمدن اوباما در کاخ سفید با تغییراتی روبه رو بوده است، تغییراتی که اوباما در مبارزات انتخاباتی خود وعده انجام آن را داده بود. چنانچه به تغییرات در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه نظر افکنیم به چه شاخصه‌هایی می‌توانیم اشاره کنیم؟
** سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا را ناچار هستیم از زمان بوش‌پدر بررسی کنیم که با حمله ناقص به عراق در حقیقت سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا با عدم موفقیت همراه شد و به همین دلیل وی بار دوم نتوانست به ریاست‌جمهوری انتخاب شود و کلینتون از حزب دموکرات ریاست جمهوری را برعهده گرفت که استراتژی نقشه راه را به اجرا گذاشت و موفق شد بین یاسرعرفات و اسحاق رابین ملاقات‌هایی را صورت دهد که منجر به امضای قراردادهایی شد و نتیجه این قراردادها هم نارضایی اقلیت قدرتمند و با نفوذ اسرائیل بود که منجر به ترور اسحاق رابین شد. بعد از کلینتون نقشه راه به موفقیت مطلوب نرسید.
‌بوش‌پسر که آمد مدتی از ریاست جمهوری وی با ریاست شارون همراه بود که بر استراتژی دو دولت با دو سرزمین همراه بود که با ناکامی روبه‌رو شد. در واقع اگر ما رویکرد جامعه‌شناسی سیاسی جمعیت اسرائیل را در نظر بگیریم این جمعیت به دو بخش تقسیم می‌شود یک اقلیت قدرتمند و با نفوذی در اسرائیل زندگی می‌کنند که بخشی از آنها حزب لیکود (‌که حزبی دست راستی و افراطی است) را رهبری می‌کنند و این اقلیت صاحب نفوذ با محافل صهیونیستی خارج از اسرائیل مخصوصا در آمریکا روابط بسیار نزدیکی دارند. بنابراین بوش‌پسر در سیاست خاورمیانه‌ای مخصوصا در رابطه با اسرائیل با عدم موفقیت روبه‌رو شد. به همین دلیل بوش و براساس سنتی که در آمریکا و بین روسای جمهور آمریکا وجود دارد سفرهای اول آنها رفتن به اسرائیل بود.
اما بوش در آخرین روزهای ریاست جمهوری‌اش این کار را انجام داد که حاکی از این بود که به‌رغم اینکه بوش با رهبران اسرائیل دیدگاه مشابه مذهبی دارد و هر دو از اندیشه‌های سیاسی نومحافظه‌کاری یا نئوکنسرواتیستی طرفداری می‌کنند اما بوش‌پسر در روند صلح اعراب و اسرائیل خیلی موفقیت خاصی به عهده نداشت تا اینکه اوباما با شعار تغییر در صحنه آمریکا ظاهر شد. اوباما تلاش کرد هم از نقشه راه کلینتون و هم از استراتژی دو دولت در دو سرزمین مخصوصا از صلح در برابر زمین پیروی کند تا بتواند اختلافات را به یک پایانی برساند منتها اوباما دو اقدام غیر منتظره‌ای که انجام داده در محافل صهیونیستی اسرائیل با سردی مواجه شد.
* چه اقداماتی منظور سفر به ترکیه و مصر است؟
** یکی سفر رسمی به مصر و ترکیه که از مسلمانان تجلیل و اظهار تمایل به دوستی با مسلمانان کرد و این سفر از دیدگاه محافل اسرائیلی اقدام غیر‌قابل قبولی بود و از طرف دیگر اوباما به این نتیجه رسید(مخصوصا این سیاست یک ماه گذشته اوباما بوده است) که سیاست خاورمیانه را تبدیل به خاورمیانه علیه خاورمیانه کند. یعنی آمریکایی‌ها با توجه به تجربه جنگ ویتنام که استراتژی‌ ویتنامی کردن جنگ ویتنام را پیش گرفتند الان هم باراک اوباما به این سمت وسو حرکت می‌کند که از چهره‌نمایان در خاورمیانه خودداری و تلاش کند که مشکلات خاورمیانه را از راه رهبران داخل خاورمیانه به مرحله اجرا گذارد.
این سیاست الان نیز در حال عملی شدن است شاید این رویه نیز برای اسرائیلی‌ها مطلوب نبوده است. اما آنچه اوباما اخیرا در پیش گرفته این است که بازیگران اصلی خاورمیانه را که عبارت هستند از ترکیه، مصر و عربستان که از اعضای اصلی طرفدار آمریکا هستند و اخیرا هم که با پیروزی حریری در لبنان، مربعی از بازیگران قدرت در خاورمیانه به‌وجود آورده که همگی طرفدار نقش آمریکا در خاورمیانه هستند.
* سوریه در کجای این معادله قرار گرفته است؟
** قدرت دیگر یعنی سوریه با ملاقاتی که حریری با بشار اسد در دمشق انجام داد اختلافاتی دیرینه‌ای که بین دو کشور وجود داشت تا حدود زیادی برطرف شده است. ملاقات‌هایی هم که بشار اسد با پادشاه عربستان و حسنی‌مبارک انجام داد نشان از نزدیکی بیشتر سوریه با دنیای عرب است. اما نقش مهمی که در این بین باید به آن اشاره شود نقش ترکیه است. ترکیه در سه بعد بازیگری بسیار حساسی را انجام داده است که براساس اظهار‌نظر اردوغان سیاست نگاه به شرق را به اجرا گذاشت از یک منظر ملاقات بین ابومازن (محمود‌عباس) با شیمون‌پرز در استانبول برگزار شد که جایزه برجسته دانشگاهی یا دکترای افتخاری به شیمون‌پرز داده شد و از طرف دیگر آشتی‌کنان بین سوریه و عراق بود.
به علاوه ترکیه تلاش کرد سیاست‌های ضداسرائیلی خود را (به‌ویژه در رفتار اردوغان در نشست داووس علیه شیمون‌پرز که اختلافات ترکیه و اسرائیل شکل جدیدی پیدا کرد) در این اواخر بالاخره با رفتن وزیر دفاع اسرائیل به ترکیه این روابط را اسرائیل بار دیگر گرم‌تر کند. بنابراین این سیاستی که آمریکایی‌ها الان در خاورمیانه اعمال می‌کنند سیاستی است که در حقیقت ویتنامی کردن جنگ ویتنام است و آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند که چهره خود را به‌طور علنی در اختلافات خاورمیانه پنهان کنند و از پشت صحنه با اداره کردن نیروهای وفادار به خود(عربستان، مصر، ترکیه و لبنان) این بازی را به شکل پسندیده‌ای مدیریت کنند که الان نیز مشغول این سیاست هستند.
* بسیاری براین نظر هستند که سیاست جدید نگاه به شرق ترکیه یک نوع بازگشت ترکیه به دوران عثمانی است. برخی دیگر سیاست خارجی ترکیه را ایفای نقش نیابتی آمریکا در خاورمیانه می‌دانند. آیا ترکیه با توجه به تنش‌های حداقلی خود با اسرائیل می‌تواند این نقش‌ها رابه خوبی ایفا کند؟
** مهمتر از دو نقشی که شما مورد اشاره قرار دادید نگاه به شرق که یک استراتژی اعلام شده ترکیه است به این دلیل است که ترکیه با نزدیک شدن به کشورهای اسلامی و دور شدن از اسرائیل در واقع اتحادیه اروپا را تحت فشار قرار می‌دهد تا عضویت ترکیه را در آن اتحادیه قبول کنند چون در واقع نقطه اوج انتظارات و خواسته‌های ترکیه عضویت در اتحادیه اروپاست بنابراین، این بازی‌گری‌های اخیر ترکیه به‌ویژه از کنفرانس داووس سال گذشته تا الان و تغییر موضع نسبت به غرب بیشتر به این دلیل است که با نگاه به شرق تا حدود زیادی اروپا و آمریکا را تحت فشار قرار دهد.
حتی ترکیه رسیدن تا آستانه قطع روابط با اسرائیل نیز حرکت کرد که بالاخره با سفر وزیر دفاع اسرائیل با معذرت‌خواهی به ترکیه روند اختلافات تاحد زیادی حل شد. حال اینکه نقش ترکیه نگاهی عثمانی به خاورمیانه باشد ممکن است اما سیاست ترکیه این است که با نزدیک شدن به کشورهای عرب و دوری از اسرائیل و به دست آوردن بازارهای کشورهای عرب، اتحادیه اروپا را تحت فشار قرار دهد تا با عضویت ترکیه در این اتحادیه موافقت شود.
* در طول یک سال گذشته همزمان با ریاست‌جمهوری باراک اوباما شاهد سفرهای دوره‌ای جورج ‌میچل به خاورمیانه هستیم. خیلی‌ها بر این نظر هستند علت عدم رسیدن به تفاهم و مطلوب مورد نظر میچل کابینه تندرو نتانیاهو است. در این زمینه آمریکا نیز حتی کوشش کرده فشارهایی را بر دولت راستگرای اسرائیل وارد کند. آیا این فشارها زمینه بازگشت اسرائیل را به روند صلح با فلسطینی‌ها مهیا نمی‌کند؟
** هم ماموریت میچل و هم ماموریت‌های بلر هر دو ناکام ماند به علت اینکه در اسرائیل یک اقلیت بسیار با نفوذ و قدرتمندی وجود دارد که به دلیل قدرت اقتصادی که به پشتوانه کانون‌های یهودی در آمریکا دارند دولت را تحت فشار قرار می‌دهند قبل از این اولمرت که خیلی به نقطه نظرات آمریکا نزدیک شده بود و در حل بحران فلسطین ملاقات‌های مکرری با محمود عباس انجام داده، در اتفاقات بعدی با شکست روبه رو شده بود و پیروزی نتانیاهو هم نتیجه همین نزدیکی مقامات اسرائیل به فلسطینی‌ها بود.
اخیرا اوباما در تبلیغات انتخاباتی با آنکه قول به حل مساله فلسطین و اسرائیل داده بود ولی نتوانست از گسترش شهرک‌نشینی اسرائیل جلوگیری کند بنابراین روابط اسرائیل و آمریکا تا حدودی هم به سردی گراییده است به همین دلیل اسرائیل به خاطر اینکه اکثریت اسرائیلی با ادامه جنگ و ناامنی مخالف هستند ناچار است تا حدودی انعطاف‌پذیری‌های لازم را به اجرا گذارد. جالب است بدانید من همکلاسی اسرائیلی در سال 1972 در پاریس داشتم.
من به وی گفتم شما تا کی با فلسطینی‌ها می‌جنگید؟ او گفت برای ما این زندگی همیشه با گارد [در حال جنگ]قابل تحمل نیست. این اظهارنظر مربوط به اکثریتی است که بخشی از آن روشنفکرانی هستند که می‌خواهند در اسرائیل زندگی کنند که تهدیدات همسایگان آنها از بین برود و معتقدند اگر اسرائیل بر سر مساله فلسطنین با دنیای عرب به توافق برسد می‌تواند بازار 450 میلیون نفری اعراب را به دست آورد. جناح‌های اقتصادی اسرائیلی می‌کوشند که صلح برقرار شود اما اقلیت با نفوذ معتقدند فلسطین دشمن قسم خورده اینهاست.
بنابراین این مشکل در درون اسرائیل است و آمریکایی‌ها هم توان حل آن را ندارند چون ساختار مذهبی اسرائیل متمایز و ابهام دارد که اوباما بدون تجربه و تحلیل درست ساختار جمعیتی اسرائیل در شعارهای انتخاباتی خود قول صلح فلسطین‌ و اسرائیل را داد.
* در طول یک سال گذشته ما شاهد بودیم روابط‌ سوریه- واشنگتن به سمت عادی شدن پیش می‌رود و مشکلات قبلی تا حدی کاهش یافت و با بازگشت سفیر آمریکا به سوریه و دیدار میچل از سوریه حتی مقداری از تحریم‌های آمریکا بر ضد سوریه کاهش یافت. با این حال بسیاری معتقدند سیاست آمریکا در قبال سوریه سیاست هویج و چماق است. آیا این سیاست به نظر شما همچنان تداوم دارد؟
** سوریه یک نقش دوگانه‌ای را از نظر آمریکا بازی می‌کند. یک نقش آن نزدیکی و دوست استراتژیک ایران در دنیای عرب بوده و این دوستی باعث اتصال حزب‌الله و حماس با ایران شده است. نقش دیگر با اینکه نیروهای کهنه کار سوریه دشمنی با اسرائیل دارند به علاوه در ترکیب جمعیتی در سوریه نیز نسل جوان و تحصیلکرده خواهان نزدیکی سوریه به غرب هستند.
در اسرائیل هم اخیر نتانیاهو گفته است ما حاضریم در برابر پس دادن بلندی‌های جولان با سوریه سر میز مذاکره بنشینیم بنابراین اگر جولان به سوریه برگردانده شود سوریه هیچ پیش‌شرطی برای مذاکره با اسرائیل ندارد اما سوریه هنوز نتوانسته است انتظارات درون سازمانی را با مردم خود حل کند تا نزدیک به اسرائیل شود ولی در ملاقات‌هایی که بشار اسد با سارکوزی داشته (فرانسوی‌ها هنوز در سوریه صاحب نفوذ هستند) بشار اسد قول داد که در برابر گرفتن بلندی‌های جولان بدون هیچ قید وشرطی با اسرائیل مذاکره کند. از طرف دیگر سوریه تعهداتی هم به ایران داد.
سوریه الان حدود 5 میلیارد دلار از قبال خرید نفت و... به ما بدهکار است. به هر حال من فکر می‌کنم ترکیب بازیگران جدید خاورمیانه تحقق پیدا می‌کند و هر روز سوریه از قطب نزدیکی با ایران جدا می‌شود و به سمت دنیای عرب می‌رود و آشتی‌کنان جدیدی شکل می‌‌گیرد به‌ویژه در ملاقاتی که بشار اسد با پادشاه عربستان کرد و ملاقاتی که خالدمشعل با حسنی مبارک داشته است. مشعل در این ملاقات اشاره کرد که ما به هیچ وجه اجازه نمی‌دهیم که عربیت ما تحت تاثیر یک عنصر غیر عربی قرار بگیرد. در واقع این چنین سیاست‌هایی در خاورمیانه در حال شکل‌گیری است اما تا رسیدن به نقطه مطلوب، راه خیلی طولانی‌ای در پیش نیست.
* ابومازن (محمود عباس) اعلام کرده است از ریاست آینده تشکیلات خودگردان کناره‌گیری و در انتخابات آینده شرکت نخواهد کرد. از طرف دیگر بحث اعلان تشکیل دولت مستقل را در پیش داریم. چنانچه محمود عباس با توجه به فشارهایی که از سوی آمریکا برای باقی ماندن در پست خود پیش رو دارد اگر وی از ریاست فتح کنار برود چه آینده‌ای برای مذاکرات صلح با اسرائیل با توجه به ادامه شهرک‌سازی اسرائیل وجود خواهد داشت؟
** با توجه به اینکه اسرائیل به شهرک‌سازی ادامه می‌دهد و آمریکا هم ناتوان در برآورده کردن قول‌های خود به ابومازن بوده، ابومازن تهدید به عدم ورود در مبارزات آینده ریاست تشکیلات خودگردان کرده است. این سیاست فقط یک تهدید است و احتمال تحقق آن خیلی کم است چرا که عباس دراین راه تلاش بسیاری کرده و به گفته مقامات فتح وی حیثیت خود را گرو گذاشته است بنابراین برای آمریکایی‌ها یافتن آلترناتیو مشخص برای عباس مشکل است و بعید به نظر می‌رسد آمریکا ابومازن را از دست بدهد.
فقط مسئله بر سر مساله شهرک‌سازی است که البته تا حدودی با شرایطی این شهرک‌سازی‌ها محدود شده اما به روند مطلوب نرسیده است. در واقع بحث فلسطین و اسرائیل بحث منفرد و انتزاعی نیست بلکه مجموعه‌ای است که در خاورمیانه باید حل شود و هیچ کدام از مسائل خاورمیانه بدون حل مشکل فلسطین و اسرائیل حل نخواهد شد که یکی از مسائل رابطه سوریه با کشورهای عرب است. در واقع سفر سعدحریری به خیلی از این مسائل پایان داد و حریری اکنون در دنیای عرب در حال تبدیل به قهرمان شدن است.
به‌رغم اینکه بشار اسد متهم بود که پدر سعدحریری را به قتل رسانده است حریری در زمانی که با اسد ملاقات کرد گفت که ما آمده‌ایم که بر همه گذشته‌ها خط بطلان بکشیم. بنابراین مشکلات خاورمیانه باید با هم حل شود و دنیای عرب نیز تحت رهبری عربستان و مصر در حال حرکت به این سمت و سو است. در این روند ملاقات‌های آشتی‌کنان بین رهبران حماس و فتح در قاهره اتفاق افتاد که نشانی از همان آینده روشن است.
الان با توجه به اینکه آمریکا در حال پنهان شدن از روند مذاکرات است شاید خیلی‌ها با نظر خوشبینانه‌ای انتظار دارند که کشورهای عرب مشکلات را حل کنند اما از طرف دیگر یکی از اهداف این رفت و آمدها و تصمیم‌گیری‌ها این است که ایران بیشتر در انزوای سیاسی قرار گیرد و باعث قطع روابط ایران با سوریه که محصول نزدیکی سوریه با جناح غرب در دنیای عرب است می‌تواند برای ایران ضربه‌ای سنگین در سیاست منطقه‌ای باشد.
* خیلی‌ها معتقدند که واشنگتن با استفاده از اهرم‌های اقتصادی چه به شکل کمک‌های اقتصادی، اعتبارها و... تلاش می‌کند سوریه را به سمت خود جلب کند. آیا این اهرم‌ها سوریه را به طرف غرب و روند صلح با اسرائیل هدایت می‌کند؟
** بله آمریکا در این سیاست خیلی موفق هم بوده است بنابراین بشار اسد هم قدم‌های بلندی در این راه برداشته است. سال گذشته در کنفرانس کشورهای حوزه مدیترانه در پاریس در این کنفرانس سارکوزی استقبال شایسته‌ای از اسد کرد و اظهار امیدواری کرد که اسد به عنوان یک رهبر تحصیلکرده در دنیای عرب براساس شایستگی‌های خود بتواند جایگاه اولیه خود را در دنیای عرب به دست آورد و اسد هم قول این مساعدت را داد ضمن اینکه یک دیپلماسی پنهانی بین آمریکا و سوریه همین الان هم در حال جریان است بنابراین قابل پیش‌بینی است که سوریه به سمت دنیای عرب قدم‌های بلندتری بردارد.
* اگر ما به سیاست خارجی آمریکا در مصر بنگریم در چند ماه گذشته بحث‌هایی مبنی بر عدم شرکت حسنی مبارک در انتخابات آینده ریاست جمهوری مصر است. بعضی‌ها معتقدند که آمریکا از گزینه‌هایی همانند عمر سلیمان حمایت می‌کند. با توجه به نظام سیاسی مصر آیا آمریکا از پسر مبارک (جمال مبارک) باز هم در رسیدن به سمت ریاست‌جمهوری مصر حمایت خواهد کرد؟
** در خاورمیانه این امر در حال تبدیل شدن به یک سنت است یعنی کاری که حافظ اسد در جانشینی پسرش انجام داد و کاری هم که صدام قصد انجام آن را در مورد عدنان داشت و همین کار را قذافی در مورد پسرش در نظر دارد.
حسنی مبارک هم به دنبال همین سیاست است. بنابراین انتظار مبارک برای جانشینی پسرش (هر چند مدعیان زیادی دارد) برای ریاست‌جمهوری دور از ذهن نیست.
تصور من این است که آمریکا حاضر است این امتیاز را به پسر مبارک بدهد و حسنی مبارک را بیشتر در این جریان فعال کند به خاطر اینکه حسنی مبارک چون دارای نفوذ کلام در دنیای عرب است می‌تواند حماس را به طرف فتح رهنمون کند و دولت وحدت ملی را در فلسطین به وجود آورد.