تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۴۴۰

ابراهیم متقی/عضو هیات علمی دانشگاه
انتخابات میاندوره‌ای کنگره آمریکا در شرایطی برگزار شد که بحران در سیاست خارجی آمریکا به گونه قابل توجهی گسترش یافته بود. گروه‌های سیاسی و همچنین کارگزاران حزب دموکرات توانستند از بحران موجود به گونه موثری بهره‌مند شوند. پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میاندوره‌ای کنگره را می‌توان انعکاس نیاز جدید جامعه جدید جامعه آمریکا به رفاه، آرامش، قانون‌مداری و امنیت دانست.
تیم سیاست خارجی جورج بوش، الگوهای رفتاری خود در محیط‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را در چارچوب حداکثرسازی قدرت طراحی کرده بودند. این امر مخاطرات امنیتی آمریکا را افزایش داد. به عبارت دیگر، قدرت‌سازی و به کارگیری فراگیر قدرت در عرصه سیاست بین‌الملل می‌تواند مخاطرات امنیتی به وجود آورد. قدرت‌سازی نه تنها زمینه‌های لازم برای بقا (survival) کشورها را فراهم می‌آورد، بلکه اگر به گونه موثر و متوازن به کار گرفته نشود، مخاطرات امنیتی فراگیری را برای کشورها ایجاد می‌کند. این امر را باید در قالب «پارادوکس‌های قدرت و امنیت» در آمریکا دانست.
به هر میزان که قدرت‌سازی بدون توجه به ضرورت‌های متوازن‌سازی امنیتی انجام گیرد، با روندهای برگشت پذیرتری روبه‌رو می‌شود. رامفسلد و دیک چنی بر این اعتقاد بودند که آمریکا نباید در به کارگیری قدرت از الگوهای مبتنی بر موازنه‌سازی با سایر کشورهای منطقه‌ای و قدرت‌های بزرگ استفاده نماید. به عبارت دیگر، چنین شرایطی منجر به ظهور روندهای غیرقابل کنترل در سیاست خارجی و دفاعی آمریکا گردید.
الگوی به کارگیری پردامنه قدرت که توسط تیم افراطی در حوزه سیاست دفاعی ـ امنیتی آمریکا به کار گرفته می‌شد، نه تنها منجر به چالش‌های سیاسی و امنیتی فراگیری برای کشورهای خاورمیانه گردیده، بلکه می‌توان پیامدهای آن را در ارتباط با جایگاه حزبی و موقعیت سیاسی نخبگان و زمامداران آمریکا نیز مورد ملاحظه قرار داد.
اگرچه شکست حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندوره‌ای آمریکا، موقعیت جورج بوش را به میزان قابل توجهی کاهش داد اما باید نتایج مثبت آن را برای برخی دیگر از کارگزاران کاخ سفید نیز مورد توجه قرار داد. تیم سیاست خارجی و امنیتی خانم رایس، طی 2 سال گذشته با محدودیت‌های ناشی از اعمال نفوذ وزارت دفاع، رامسفلد و دیک چنی روبه‌رو بوده است.
بسیاری از گروه‌های نئومحافظه‌کار طی 2 سال گذشته، از حوزه همکاری با یاران قدیمی خود کناره‌گیری نموده و یا اینکه در شرایط انفعالی قرار گرفته بودند. به همین دلیل است که عدم رضایت نسبت به تصمیم‌گیران افراطی در سیاست خارجی آمریکا نه تنها در بین گروه‌های اجتماعی و همچنین رهبران حزب دموکرات ایجاد شده بود، بلکه افراد موازنه‌گرا در حوزه سیاست خارجی آمریکا نیز از الگوهای افراطی، غیرهمکاری‌جویانه و مخاطره‌آمیز مجموعه‌های جنگ‌طلب انتقاد به عمل آوردند.
در بین گروه‌های یاد شده می‌توان به خانم رایس اشاره داشت. علی‌رغم اینکه نامبرده از جایگاه ویژ‌ه‌ای در ساختار سیاسی آمریکا برخوردار است اما فشارهای همه‌جانبه گروه‌های یکجانبه‌گرا منجر به «انفعال محدود» خانم رایس، رابرت گیتس و همچنین جیمز بیکر گردیده بود. با پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میاندوره‌ای آمریکا، زمینه برای تسویه‌حساب‌های حزبی فراهم شد.
مجموعه‌های موازنه‌گرا بر ضرورت بازسازی کابینه تاکید نمودند. به این ترتیب، استعفای آقای رامفسلد و معرفی رابرت گیتس را باید تقویت قدرت رایس در کابینه آمریکا دانست.
هم‌اکنون تغییرات لازم در ساختار و همچنین نخبگان سیاسی آمریکا انجام شده است. جابه‌جایی قدرت، تاثیر خود را ایجاد نموده و از سوی دیگر، زمینه لازم برای بررسی دقیق‌تر روندهای سیاست خارجی آمریکا فراهم شده است. مهم‌ترین سوالی که طی روزهای گذشته برای کارگزاران سیاست خارجی و امنیتی مطرح شده را باید طرح این موضوع دانست که فرآیندهای سیاست خارجی آمریکا در دوران جدید به چه میزان تغییر پیدا خواهد کرد؟ از سوی دیگر، این موضوع مطرح می‌شود که تغییرات در چه جهت و فرآیندی شکل می‌گیرند؟
اگرچه رویکردهای متفاوتی در این ارتباط وجود دارد اما واقعیت‌های سیاسی موجود در منطقه بیانگر آن است که «جهت‌گیری کلان» (Grand Orientation) در سیاست خارجی آمریکا با تغییرات جدی روبه‌رو نخواهد شد. رئیس‌جمهور آمریکا دارای بیشترین نقش در سیاست خارجی و امنیتی می‌باشد. بنابراین، نیروهای نظامی آمریکا در عراق باقی خواهند ماند. جدال‌های سیاسی موجود در خاورمیانه، نه تنها کاهش پیدا نمی کند، بلکه باید نشانه‌هایی از تشدید تعارض در منطقه را نیز مورد ملاحظه قرار داد. به طور مثال، آمریکا قطعنامه شورای امنیت علیه اسرائیل را وتو نموده است.
سفر «ایهود اولمرت» به واشنگتن و مذاکره با مقامات آمریکایی را باید به عنوان نماد دیگری از تداوم حمایت‌گرایی آمریکا از فرآیندهای گذشته در سیاست خارجی آن کشور دانست. طبعا در این شرایط، فشارهای سیاسی و امنیتی آمریکا علیه ایران نیز تداوم خواهد یافت.
روند یاد شده، بیانگر آن است که فضای سیاسی آمریکا در قالب هنجارهای ناشی از اقدامات محدود کننده امنیتی و همچنین استراتژیک تداوم می‌یابد. الگوی مبتنی بر «دیپلماسی فشار» علیه کشورهای رادیکال وجود داشت. در چنین شرایطی، طبیعی است که استراتژی عملیات پیش‌دستی‌کننده (Pre- emptive strategy) مورد تاکید قرار خواهد گرفت اما در چنین روندی طبعا نشانه‌هایی از موازنه‌گرایی در سطح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی ظهور می‌یابد.