* آقای محمدی شاید بهتر باشد قبل از پرسیدن هر سوالی نمای کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را از دید شما ببینیم و به این مسئله بپردازیم که اصولا چه تغییرات و چه برنامههای خاصی در دولت نهم در برنامه سیاست خارجی کشور شکل گرفته و یا در حال شکلگیری است و تحلیل شما از این وقایع چیست.
** اصولا سیاست خارجی کشور با توجه به تغییر و تحولاتی که در محیط بینالملل اتفاق میافتد و هدفهای ملی که هر کشور دارد، هم تنظیم میشود و هم مبانی آن تدوین و تغییر پیدا میکند به این معنا که وقایع پایان جنگ سرد، سیاست خارجی دوران جنگ سرد را نمیطلبد و وقایع بعد از یازده سپتامبر نیز سیاست خارجی جدیدتری را متناسب با شرایطی که در محیط بینالملل اتفاق افتاده پیشروی خود قرار میدهد و هر کشوری بنابر هدفهای ملی و اولویتهایش باید بتواند برای دستیابی به اهداف مد نظر، برنامه سیاست خارجه خودش را تنظیم کند.
اما از این منظر مشکل سیاست خارجه ایران این است که با تغییر و تحولاتی که در محیط بینالملل اتفاق میافتد، یا سیاست خارجی ما کمتر متحول میشود و یا اگر تحولی در آن اتفاق بیفتد استمرار ندارد.
به همین دلیل در تغییر اهداف و مقاصد ملی و استفاده از فرصتها در بسیاری از مواقع دچار محدودیت و چالش میشود از جمله این مسائل تغییر در رویکرد سیاست خارجی در دو دولت هشتم و نهم است که موقعیت یک کشور به نام ایران در دولت آقای خاتمی رویکرد تنشزدایی و تفاهم و سازگاری بینالمللی را با نظریه گفتوگوی تمدنها در پیش گرفت و فضا و شرایط جهانی به گونهای متاثر از نظریه گفتوگوی تمدنها شد که ریاست ایالت متحده آمریکا که منافع و اقتدار جهانی خودش را در برابر یک چالش جهانی به نام گفتوگوی تمدنها به جای جنگ میدید، برای عملی کردن نظریه برخورد تمدنهای هانتیگتون اقدام تروریستی یازده سپتامبر را در آمریکا به عنوان بهانهای قرار داد که بتواند همان نظریه برخورد تمدنها را در مقابل گفتوگوی تمدنها قرار دهد و ما میبینیم که ظرف سالهای گذشته آمریکا براساس همین نظریه سعی کرده اقتدار جهانی خودش را افزایش بدهد.
در این چارچوب طبیعی است که رویکرد دولت نهم در سیاست خارجی اگر یک رویکردی در استمرار رویکرد دولت هشتم بود به یک نتایجی ممکن بود برسد و رویکرد چالشبرانگیز کنونی هم نتایج دیگری را به دنبال دارد که ظرف یکسال گذشته فرصت خوبی برای ارزیابی آن وجود داشته است که نگاه جهانی گفتوگوی تمدنها به یک نگاه منطقهای تقسیم شده نظیر نگاه به شرق که غفلت از غرب را به دنبال داشت و این یک سونگری در سیاست خارجی موجب شده که ما الان در برابر فشار فزاینده جبهه متحد کشورهای اثرگذار غربی قرار داریم که اثر منفی هم میتواند بر مقاصد و اهداف ملی ما داشته باشد کما اینکه ما امروز شاهد برخوردهای سیاسی و غیراصولی شورای امنیت و سازمان ملل متحد نسبت به برخورداری از انرژی هستهای صلحآمیز هستیم.
* با این نگاه باید پرسید چرا سیاستهای کلان نظام در همه عرصههای سیاسی و اقتصادی ناگهان با یک انتخابات در هم میریزد و تغییر پیدا میکند در حالیکه این روند در هیچ جای دنیا دیده نمیشود و به عبارت بهتر در این تغییرات کلی، نقش سیاستهای کلی نظام چیست؟
** وقتی در حوزه سیاست خارجی صحبت میکنیم یک رویه عرفی در سیاست خارجی بسیاری از کشورها وجود دارد که تلاش میکنند رویکرد روشن و مواضع ثابتی در روابط خارجی خودشان با کشورها داشته باشند بنابراین هر نوع تغییر و تحولی که در کشورها صورت میگیرد اولین سوال از دولت جدید این است که در سیاست خارجیاش چه تحولاتی قرار است صورت گیرد و در اکثر مواقع نیز در خصوص سیاستهای کلی نیز تغییرات زیادی دیده نمیشود.
اما آنچه که در انتخابات نهم اتفاق افتاد و متعاقب آن تغییرات مختلف در رویکرد سیاست خارجی کشور اعلام شد، این تغییرات دارای فواید و مضراتی بود که یک وظیفه وزارت خارجه، در حقیقت بررسی دقیق نقاط قوت و پیشگیری از نقاط ضعف این تغییر در چارچوب آن استراتژی کلان ملی در عرصه روابط خارجی بود زیرا سیاستهای کلی نظام که توسط مجمع تشخیص تصویب میشود و به تصویب مقام معظم رهبری میرسد به عنوان سیاستهای کلی است در این سیاستهای کلی نگاه جمهوری اسلامی ایران به خارج یک نگاه همراه با تعامل و همکاری بوده.
این نگاه نیازمند راهبردها و سیاستهایی است که شرایط تعامل و همکاری را فراهم کند تا در پرتو تعامل و همکاری و ایجاد یک فضای مثبت در محیط بینالملل بتواند مقاصد و اهدا خودش را تعقیب کند اما اگر در اجرا، این نگاه تعامل و همکاری به یک اقدام و نگاه چالشبرانگیز تبدیل شود، کما این که ظرف یکسال گذشته شاهد این نگاه بودیم، طبیعی است که موانع بر سر راه مقاصد و اهداف ملی ایجاد میشود و مشکلات سیاست خارجی را افزایش میدهد.
جهان امروز جهانی است که حتی قدرتهای بزرگی نظیر چین، روسیه و هند در منطقه خاورمیانه و حتی آمریکا راه تعامل و همکاری و مشارکت را برای اهداف و مقاصد ملی خودشان در محیط بینالملل در پیش گرفتهاند و طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران دارای نقاط قوتی در منطقه است و نقاط قوتی به عنوان ظرفیتهای ملی نیز دارد که هم در ابعاد ایدئولوژی و هم ژئوپلتیک و هم انرژی به عنوان مقوله قدرت تعریف میشود که میتوانند به نقش و جایگاه ایران در منطقه و حل و فصل مسائل منطقهای و در سطح بینالملل به عنوان همکاریهای بینالمللی اثرگذار باشند اگر تمرکزها بر این سیاست کلی نظام و راهبردهایی برای تعامل و همکاری و استفاده از این تعدد قدرت برای ایفای نقش باشد، گفتمان، دیپلماسی و رفتار سیاسی ما باید این را اثبات کند و در این صورت تعقیب مقاصد و اهداف ملی هم آسانتر میشود اما از آنجاییکه ما پیوسته در عرصه سیاست خارجی شاخه به شاخه میپریم باعث میشود که نگاه راهبردی ما بر اساس سیاستهای کلی نظام تغییر کند و توجه بیش از اندازه به یک موضوع یا یک کشور و یا یک منطقه باعث کمتوجهی و بیتوجهی ما به موضوعات مهم شود و این از جایگاه و نقش و تاثیرگذاری ایران کم میکند، فرصتها را از دست میدهیم و تهدیدها قوت میگیرد در حالیکه یک سیاست خارجی که در چارچوب چشمانداز بیست ساله به دنبال این است که ایران به عنوان قدرت اول منطقه ظاهر شود، لازم است تمام راههای تعامل، همکاری، مشارکت و مسالمتجویی را در دیپلماسی و گفتمان خودش در پیش بگیرد که بتواند چنین جایگاهی را کسب کند بدون اینکه همسایگان یا دیگر کشورها نسبت به این جایگاه اولی ایران احساس نگرانی و تهدید کنند.
این بینش تخصصی در عرصه سیاست خارجی اگر متمرکز بر اهداف کلی نظام و چشمانداز نباشد نتیجهاش همین میشود که چالشهای مختلف در برابر نیازهای ملی به وجود میآورد و ما در حال حاضر در چنین شرایطی هستیم که در برابر حق قانونی خود در استفاده از نیروی صلحآمیز هستهای، جامعه بینالمللی یا حداقل ارکان سازمان بینالملی و شورای امنیت را در برابر خود داریم.
* شما به سند چشمانداز بیست ساله و سیاستهای کلی نظام اشاره کردید و اینکه در افق 1404 هجری شمسی ایران باید به قدرت اول منطقه تبدیل شود. در حال حاضر ما برای رسیدن به این هدف در کجا قرار داریم و آیا راهی که طی میکنیم راهی هست که به این مقصد بیانجامد؟
** در خصوص استراتژی چشمانداز بیستساله، مبانی دقیق برای این استراتژی لازم است که بخشی از این مبانی در سند چشمانداز بیست ساله از جمله اهمیت و موقعیت ژئوپلتیکی ایران، تهدیدات پیشروی کشور و ظرفیت و توانمندیهای ژئواکونومیک ایران برای قدرت اول منطقه شدن، به تایید مقام معظم رهبری رسیده و آن چیزی که ما اکنون در مسیر چشمانداز می بینیم مسئله شیوه متفاوت برای تحقق این چشم انداز است که این شیوه ها باید تبیین مشتق از مبانی باشد زیرا وقتی ما میبینیم در شرایط کنونی کشورهای بزرگی چون روسیه، مبانی سیاست خارجه و استراتژی امنیتی ملی خودشان را با همکاری و مشارکت اروپا و آمریکا که بیش از نیمقرن در جنگ سرد بودند تعریف میکند و مشارکت برای صلح با پیمان ناتو که نیم قرن پیمان ورشو را برای مقابله با ناتو تشکیل دادند، تعریف می کند و یا کشورهای قدرتمندی چون چین در منطقه که مبانی سیاست خارجی خودش را فضا برای تحکیم توسعهی پایدار و بنیه اقتصادی مشخص میکنند و یک نوع دیپلماسی آرام و همراه با سازگاری با دشمنان و مخالفان بیرون خودشان در پیش میگیرند، طبیعی است که ایران برای شیوه رسیدن به آن چشمانداز را بر اساس یک مبانی ممکن الاجرا با حداقل واکنش و خسارت باید در پیش بگیرد که این شیوه و مبانی بیش از آنکه گفتمان و جلوه رادیکالیسم و نظامیگری داشته باشد باید کاملا سیاسی و معتدل باشد تا بتواند برای تحقق برنامه 20 ساله با کمترین چالش مواجه شود و در زمان تعیین شده به اهداف مقرر برسد. در شرایط کنونی به نظر میرسد یک نوع تعجیل در تحقق اهداف چشمانداز موجب نگرانی و واکنش بسیاری از کشورهای منطقه شده که دیگر کشورهایی مثل اروپا و آمریکا نیز به این مسئله دامن زده و با ایجاد موانع و بحران و تحریم این هدف را دشوار میکنند.
* آیا از راهکارهای دیپلماسی برای رسیدن به این اهداف به خوبی استفاده کردهایم؟
** ما در منطقه خاورمیانه به عنوان کشوری که دارای برد اعتقادی و نفوذ سیاسی هستیم، باید و میتوانیم نقش و جایگاهی قویتر از آن چیزی که امروز داریم، داشته باشیم و در مسائل منطقهای فعالتر حضور پیدا کنیم مشروط بر اینکه در سیاستهای کلان و نگاه بینالمللی خودمان راهبرد دوستی را اتخاذ کنیم چون راهبردی که تاکنون در پیش گرفته شده، درست نبوده و تاثیر بازیگران بینالمللی در منطقه خاورمیانه باعث شده که نقش و جایگاه ما تضعیف شود که آنگونه که لازم است حتی از ایفای نقش و نفوذی که داریم در جهت سامان دادن به منطقه که به منافع جمعی ما کشورهای اسلامی وابسته است، استفاده نکنیم.
من جمله افغانستان، بخش اعظمی از انرژی، امکانات و فرصت دیپلماسی ما ظرف سه دهه گذشته به مسئله افغانستان اختصاص داشته و امروز میبینیم که افغانستان به یک پایگاهی برای نیروهای ناتو تبدیل شده و حدود 30 کشور نیروهای خودشان را در افغانستان مستقر کردند در شرایطی که ما اولین کشوری بودیم که با حضور شوروی سابق در افغانستان برخورد کردیم یا در عراق علیرغم مسائلی که ملت ما چه به لحاظ مادی و چه معنوی از رژیم صدام در جنگ تحمیل متحمل شدند و حمایتهایی که پیوسته ما از عراق بعد از صدام داشتیم، میبینیم که سیاست ما در جهت خروج نیروهای بیگانه از عراق است در حالیکه سیاست دولت عراق حضور این نیروها در خاک عراق است و عملا یک همسویی حتی میان سیاستهای ایران و عراق در این کشور یا یک همکاری به گونهای که بتواند به نقش و جایگاه ایران کمک کند و بتواند اختلافات گذشته ایران و عراق را به یک نتیجه برساند من جمله معاهده 1975، مسئله غرامت جنگ تحمیلی علیه ایران و یا حتی مسئله حضور نیروهای تروریستی در این کشور وجود ندارد.
در لبنان نیز ما از نقاط قوتی به دلیل روابط عمیقی که با ملت و دولت لبنان و به خصوص مسلمانان داریم، برخورد داریم اما اینکه الان در لبنان دیپلماسی مصر و اتحادیه عرب برای اختلاف داخلی لبنان بیش از ایران فعال است، یک واقعیت است که لازم است دیپلماسی ایران بتواند در لبنان ایفای نقش قویتری داشته باشد و چنانچه ایران از نفوذ و اقتدار منطقهای خودش بخواهد به عنوان نقش موثر استفاده کند در شرایطی که بیش از 27 کشور جهان نیروهای خودشان را در لبنان مستقر کردهاند طبیعی است که این جمهوری اسلامی است که باید به عنوان کشور اثرگذار منطقه که باید برای آینده، ثبات و امنیت به نفع مردم لبنان و به نفع ملت فلسطین که پیوسته در مرکز توجهات سیاست خارجی ایران بوده نقش فعال را ایفا کند.
این لازمهاش یک نوع مشارکت و یک نوع همکاری و یک تعامل فعال را میطلبد که ما بتوانیم از این مناطق که حوزه نفوذ اعتقادی ماست و قدرت تاثیرگذاری داریم در جهت هم صلح و ثبات منطقهای و هم در جهت اقتدار ملی برای دستیابی سریعتر به نیازها و مقاصد ملی استفاده کنیم.
* شرایط، خصوصیات و اهداف سیاست خارجی کشور تا اینجا مشخص شد اما هنوز مشخص نشده ما در کجا ایستادهایم و عملکرد دولت در این زمینه چگونه بوده است؟
** سیاستهای کلان نظام و اصول قانون اساسی در رابطه با سیاست خارجی و نیاز روز کشور بر اساس تغییر و تحولات جهانی از جمله مبانی هستند که توسط دستگاههای تصمیمگیر، تصمیمساز و مجری در عرصه سیاست خارجی به راهبرد سیاسی تبدیل میشوند و اگر راهبرد دولت در این امور با واقعیات محیط بینالملل و ظرفیت و توان ملی تدوین شود، در دستور کار سیاست خارجی برای اجرا قرار میگیرد و دیپلماسی متناسب با آن راهبرد و سیاست هم به عنوان یک روش در جهت دستیابی به آن استراتژی به مرحله اجرا گذاشته میشود.
به عنوان مثال اگرنگاه راهبردی ما به کشورهای همسایه که 15 کشور همسایه داریم، به طور واضح تعریف شود که ما روسیه را به عنوان یک کشور رفیق میدانیم یا رقیب یا شریک، یا ما به طور مثال در بعد منطقهای ترکیه را یک کشور شریک میدانیم یا رقیب یا یک همپیمان یا نگاه ما به اسراییل و آمریکا نگاهی است که آنها را تهدید بالقوه علیه خودمان میدانیم، اینها راهبردهایی است که اگر این راهبردها به طور دقیق مشخص کند که ما این کشورها را چگونه ارزیابی میکنیم، میتوانیم در بسیاری از شرایط با نگاهی بهتر به اوضاع پیرامون خود بنگریم و توقعی بیش از آنچه که باید از کشورها داشته باشیم، نخواهیم داشت.
بنابراین وقتی این راهبردها درست انتخاب شوند، در دستور کار قرار میگیرند و سیاست خارجی که مسئول تنظیم روابط خارجی است در تمام سفارتخانههای خودش با یک زبان و سیاست نسبت به یک موضوع وارد گفتوگویی میشود و از یک هماهنگی برخوردار خواهد شد و از طرفی نگاه راهبردی ما به کشورهایی چون روسیه، چین، هند یا ترکیه وقتی در دستور کار دولت قرار میگیرد در دستور کار تمام تشکیلات دولت قرار گرفته و بر اساس همان نظریه در حوزههای مختلف هنر، اقتصاد و سیاست، با آن کشورها برخورد میشود مثل نگاهی که اروپاییان نسبت به ایران دارند و به طور ناگهانی 26 کشور اروپایی تصمیم میگیرند که هیچ سفری به ایران انجام نشود یا نگاهی که آمریکا به موضوع تحریم به عنوان یک سیاست مطرح می کند و اگر هر نوع تخطی نسبت به قانون تحریم مشاهده کند، با شدت با آن برخورد میکند و این اشکال در تدوین پیکره راهبرد تا اجرا و دیپلماسی ما باعث میشود که دیپلماسی ما در بسیاری از موارد دچار سرگردانی، بلاتکلیفی و در برابر گزینههای مختلف در عرصه سیاست خارجی قرار بگیرد بنابراین از نظر اندیشمندان علم سیاست، سیاست خارجی یک نگاهش به نیاز، ظرفیت و توان ملی دولت به عنوان پشتوانه تعقیب اهداف در محیط بینالملل و یک نگاهش به محیط بینالملل برای ایجاد سازگاری و فراهم کردن زمینههای تامین و تعقیب مقاصد و منافع ملی و پیشگیری از تهدید علیه امنیت ملی است و طبعا دستگاه سیاست خارجی به هر میزان حرفهایتر و تخصصی تر باشد مقاصد و اهداف در عرصه سیاست خارجی بهتر میتواند تامین شود اما متاسفانه در مقطع کنونی احساس میکنیم که یک نوع پراکندگی و سردرگمی در سیاستگذاری و اجرا مشاهده میشود که این یک اسلوب مشخص در سیاست خارجی ما را هم نشان نمیدهد که این دیپلماسی به هر حال دارای یک گفتمان تعامل و همکاری و مشارکت هست یا به دنبال تقابل و رویارویی است؟ و در موضوعات مختلف ما شاهد نوعی تناقض هستیم که هم تعامل را میخواهیم و هم تقابل را ایجاد میکنیم.
* میتوانیم از دستگاه سیاست خارجی امروز کشور این توقع را داشته باشیم که اهداف سیاستهای کلان نظام و اهداف چشمانداز بیست ساله را اجرایی کند؟
** معتقدم که وزارت امور خارجه در شرایط کنونی مهمترین وظیفهای را که برعهده دارد این است که چالشها و مخاطرات پیشروی جمهوری اسلامی ایران در محیط بینالملل را به طور دقیق و واقعبینانه برای ارکان تصمیمگیر نظام تبیین کند که در فرآیند تصمیمگیری نسبت به موضوعاتی که به محیط بینالملل مربوط میشود حضور و مشارکت فعال و تاثیرگذار داشته باشد و بعد برای اجرا از تمام ظرفیت، توانمندی و تجربه خفته یا نهفته دیپلماسی استفاده کند که اینگونه در حاشیه قرار نگیرد که الان بخشی از عملکرد سیاست خارجی ما در حاشیه قرار گرفتن و نسبت به برخی مسائل پاسخگو نبودن است و یا فقط دیپلماسی سفر را با یک دیپلماسی برای تحقق اهداف و مقاصد اشتباه میگیرند.
ما دارای نیروهای توانمند و حرفهای در عرصه سیاست خارجی برای اینکه یک وزارت خارجه کاملا تخصصی در اختیار داشته باشیم را داریم ولی از این ظرفیتها به خوبی استفاده نمیشود و به دلیل اینکه وزارت خارجه در فرایند تصمیمگیری نقش موثر و مطلع خودش را خوب ایفا نمیکند، تصمیماتی که در محیط ملی گرفته میشود در محیط بینالملل یا با چالش جدی مواجه است یا در اجرا به موانع و مشکلاتی بر میخورد که وظیفه وزارت خارجه بوده قبل از تصمیمگیری آنها را مدنظر میگرفت و تصمیمگیران را در جریان قرار میداد و این باعث دلسردی دیپلماتهای حرفهای ما شده که میتوانند برای حل مشکلات ملی در عرصه سیاست خارجی تاثیرگذار باشند اما از تجربه و توان و تخصص آنها استفاده نمیشود.
* شاید بهتر باشد به صورت جزییتر به تغییرات پیش آمده در سیاست خارجی کشور بپردازیم و یکی از این مسائل که در تغییرات جدید پیش آمد و در نهایت باعث تحریم مرکز مطالعات و تحقیقات وزارت امور خارجه توسط 37 کشور شد، توجه ویژه و ابهامآفرینی در خصوص همایش هولوکاست بود که برگزاری کنفرانس هولوکاست در این مرکز انتقاد برخی از نمایندگان عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس به وزیر امور خارجه را نیز در پی داشت. سوال اینجاست که آیا اولویت و منافع ملی ما در واکاوی این مسئله است؟
** یک واقعیتی در برخورد اغراقآمیز با مسئله هولوکاست با هدف مظلوم جلوه دادن رژیم صهیونیستی در تاریخ روابط بینالملل اتفاق افتاده که نتیجه این مظلومنمایی، خلق یک رژیمی در مهد تمدن اسلامی به عنوان رژیم صهیونیستی که کاملا رژیمی نژادپرست و با پیشینه خشونت و تروریسم است، شده اما اینکه در شرایط کنونی نگاه راهبردی ما در محیط ملی دستیابی به انرژی هستهای و در خاورمیانه احقاق حقوق ملت فلسطین است، میطلبد در نگاه راهبردی، تمرکز ما روی اولویتهایی باشد که واکنش منفی اگر در مقابلش قرار بگیرد، امکان جلب پشتیبانی بینالمللی برای این مقاصد وجود داشته باشد.
به طور مثال وقتی ما از مظلومیت ملت فلسطین صحبت میکنیم در محیط بینالملل جمعیتها، احزاب و دولتهایی هستند که ما از اعلام حمایت کنند و یا وقتی از استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای صحبت میکنیم در چارچوب معاهده انپیتی هست که حتی در قطعنامه شورای امنیت هم بر حق کشورهای عضو NPT بر استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای تاکید شده است.
حال اگر ما این نگاه را راهبرد خودمان برای تحقق اهدافی که در دستور کار داریم و میتواند پشتوانههای بینالمللی هم داشته باشد را در کنار یک نگاه چالش برانگیز کشف واقعیت هولوکاست قرار بدهیم با واکنشهایی مواجه میشویم و شدیم که نه تنها ما را از راهبردهای اصلی منحرف میکند و تحقق آن اهداف ملی و منطقهای ما که میتواند پشتوانه بینالمللی داشته باشد را با چالش مواجه میکند، بلکه ما را در برابر یک هجمه سیاسی جدید قرار میدهد که به موضع انفعالی یا واکنشی گرفتار میشویم که ناچار مجبور به واکنشهایی خواهیم شد که میتواند اثرات منفی بر اهداف مهم ما داشته باشد کما اینکه ما شاهد بودیم موضوع هولوکاست به واکنش اهانت جدی به مقدسات اسلامی در برخی از کشورهای اروپایی انجامید که میخواست به نوعی تقابل احساساست پیروان ادیان و یا اسلام و غرب منتهی شود پس نتیجه میگیریم که یک نگاه راهبردی صحیح در جهت منافع ملی و نقش منطقهای خودش که بتواند پشتوانههای بینالمللی را کسب کند، عمل میکند و نه موضوعاتی که پشتوانههای خودش را هم از دست بدهد و نمونه بارز این کار را ما در برگزاری کنفرانس هولوکاست در دفتر مطالعات سیاسی بینالملل میبینیم و برعکس برگزاری کنفرانس بینالمللی خلیج فارس را در دانشگاه تهران.
که باید جای اینها عوض می شد زیرا ما 18 کنفرانس بینالمللی را در دفتر مطالعات برگزار کردیم اما خلیج فارس را که موضوع مرتبط با امنیت ملی و سیاست خارجی ما در منطقه مهم خاورمیانه است به دانشگاه تهران فرستادیم در حالیکه دفتر مطالعات وزارت خارجه برای تضمین منافع ملی ما و امنیت کشور در جهت ایجاد راهبردهای باز کردن دربهای بسته ایجاد شد و تحریم این دفتر گره از هیچ کاری نگشود و دفتر مطالعات با واکنش منفی حدود 40 کشور روبرو شد و بدتر اینکه حضور برخی از شرکتکنندگان در همایش هولوکاست با مشکلات و چالشهای جدی مواجه شد که اینگونه خطاهای سیاسی در دستگاه دیپلماسی ما غیرقابل توجیه است و این چالش یک اثر منفی بر یک هدف بسیار مهم ملی که پرونده انرژی هستهای است، داشت و دستگاه سیاست خارجی ما باید با دقت و تدبیر لازم از تکرار چنین اشتباهاتی جلوگیری کند.
* سالهای زیادی است که صحبت از سیاست خارجی ایران در نهایت به انرژی هستهای و مسائل پیرامون آن ختم میشود و تا حدود بسیار زیادی نیز بر روابط خارجی ما با سایر کشورها اثرگذار بوده است اما در طول این سالها همواره این سوال مطرح بوده که آیا ما در قبال این پرونده هستهای تنها دو راه پیشرو داریم، اینکه فعالیتهای صلحآمیز هستهایمان را به دلیل نگرانیهای غرب و برخی کشورها تعلیق کنیم و یا تحت فشارهای بینالمللی هزینههای زیادی من جمله تحریم را برای پیوستن کشورمان به باشگاه هستهای پذیرا باشیم.
آیا مخالفتها با رسیدن به تکنولوژی هستهای به دلیل این است که غربیها نمیخواهند ما به این هدف دست یابیم و یا عملکردهای ما به گونهای بوده است که این واکنشها را به دنبال داشته است؟
** طرز تلقیهای متفاوتی در خصوص انرژی هستهای و تکنولوژی هستهای در ایران وجود دارد که بخش اعظم آن مخالفت با پیشرفت ایران در تکنولوژی هستهایست اما چون این پیشرفت برای ایران حاصل شده و اکنون در مرحله تثبیت این دانش و تکنولوژی هستیم، کار دشواری نیست که بتوانیم آن را به عنوان مقاصد صلحآمیز تثبیت کنیم کما اینکه در قطعنامه 1696 شورای امنیت و در قطعنامه 1737 نیز بر حق کشورهای عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای برای توسعه، تحقیقات، تولید و استفاده از انرژی هستهای برای مقاصد صلحآمیز بدون تبعیض به رسمیت شناخته شده اما باید به این سوال رسید که با این وجود مشکل پرونده هستهای ما در کجاست.
از نظر من نحوه عمل ما در فعالیت هستهای که همراه با جنجال و خط و نشان بوده و هم یک سونگری دیپلماسی ما که کشورهای تاثیرگذار در این پرونده هستهای را به طور موثر به یک تفاهم و یک همکاری که برای آنها هم نفع اقتصادی داشته باشد ترغیب نکردیم و این امر باعث شده که بخش اعظمی از توان و فرصت و امکان ما صرف کشمکش و رویارویی سیاسی و دیپلماسی شود و نسبت به حل مشکلات اساسی داخلی هم کمتوجه شویم در حالیکه بهبود وضعیت اقتصادی کشور، حل معضل بیکاری و بهبود وضعیت امنیت از جمله اولویتهای داخلی ما هست که نوع تعامل یا تقابل ما در عرصه سیاست خارجی اثر مستقیم بر این عوامل موثر دارد زیرا اگر ما بخواهیم اقتصاد پررونقی داشته باشیم باید تجارت خارجی فعال و جذب سرمایههای خارجی و همکاریهای فعال بینالمللی را داشته باشیم تا در پرتو آن بتوانیم معضل بیکاری را برطرف کنیم و در عرصه امنیت باید دغدغه تهدید امنیت ملیمان را با تعامل و همکاری با همسایگان و محیط بینالملل کاهش دهیم در حالیکه شیوه پرداختن به مسئله هستهای در برطرف کردن موانع و پایان دادن به این موضوع جواب نداده و ما میبینیم که هم فشارهای سیاسی افزایش پیدا کرده و هم محدودیتهای دیگر اضافه شده که لازم است نسبت به این مسئله بررسی دقیقتری شود. اینکه ما برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای مصمم هستیم و آن را حق قانونی خودمان میدانیم، بسیاری از کشورها با این امر موافق هستند اما چگونگی تحقق آن موضوعی است که نیازمند روشهای کارآمدتر و موثرتر است و من این نظر را قبول ندارم که چون آمریکا مخالف برنامههای ما است، با دیگر کشورها تعامل نداشته باشیم و نتوانیم اثر فشار سیاسی آمریکا را با تعامل از بین ببریم.
* نیت آمریکا از مخالفت با دستیابی ایران به انرژی صلحآمیز هستهای مشخص است اما اروپاییان چرا از فعالیتهای ما نگرانند و باید این سوال را پرسید که در رفتار ما چه عاملی باعث نگرانی آنها شده است؟
** رفتار سیاسی ایران و دیپلماسی ایران در برخورداری ما از انرژی هستهای نقش موثر دارد چون ایران یک کشور متمدن و یک نظام دموکراتیک است که هیچ نوع تعرضی تاکنون به هیچ یک از همسایگان خودش نداشته و صلاحیت بینالمللی ایران برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای به قوت خودش باقی است اما کشورها نگرانیهایی را هم با شدت و ضعف علیه ایران بیان میکنند که بخشی از آن به تغییر سیاستها در ایران مربوط میشود که یکدفعه رفتارهای سیاسی متفاوت و متناقضی را از خودش نشان میدهد.
یک موقع نهایت انعطاف و سازگاری و گفتوگو در محیط بینالمللی و در مقطعی دیگر تندروی و به چالش کشیدن سیاست و ارزشهای غربی که نوعی تقابل ایدئولوژیک را از نظر غربیها تداعی میکند. ما باید نسبت به تقابل ارزشی یا ایدئولوژیک با غرب به خصوص در مقطع کنونی که هدفهای مهمی چون پرونده هستهای داریم محتاط باشیم زیرا به طور طبیعی جهان لائیک غرب با نظامهای ارزشی و مذهبی و به خصوص جمهوری اسلامی ایران نگاه تردیدآمیز دارد و ما باید تلاش کنیم که تردید آنها را افزایش ندهیم بلکه نوعی تعامل و همکاری و مشارکت در شرایط کنونی جهان که امنیت، اقتصاد و سیاست همه کشورها در کنگره ها و پیمانها و تاسیسات سازمانهای بینالمللی با هم همکاری دارند و اینگونه نیست که ایران چون یک کشوریست مذهبی یا یک کشوریست که با آمریکا رابطه ندارد باید از حقوق قانونی خودش محروم شود.
نوع رفتار سیاسی و تدابیر و سیاستهایی که در عرصه دیپلماسی به کار گرفته میشود میتواند به ما کمک کند به خصوص اگر هنر دیپلماسی این باشد که دشمنان را با همراه کند نه اینکه دوستان را هم همسو و همراه با دشمنان قرار دهد.