بسماللهالرحمنالرحیم
چند سالی است که یک حرکت مبارک علمی در کشور آغاز شده؛ همه این را قبول دارند که این تحرک ارجمند تقریباً در بین مجموعه اهل علم کشور اعم از استاد و دانشجو و محقق و دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی کم و بیش گسترده است. بنده وظیفه دارم نسبت به این حرکت عظیمی که دانشمندان، محققان و استادان ما در سرتاسر کشور ایجاد کرده اند، به سهم خودم حقگزاری و ابراز قدردانی کنم.
امروز آمدن من به این مرکز در واقع یک حرکت نمادین است، برای قدرشناسی از حرکت علمی عظیم و وسیعی که خوشبختانه در کشور ما شروع شده؛ اگرچه هنوز در آغاز راه است. اینجا را انتخاب کردیم، اولا به خاطر رویان، ثانیاً به خاطر جهاد دانشگاهی.
مؤسسه رویان، یک مؤسسه موفق و یک نمونه کامل و چشمگیر از آن چیزی بود و هست که انسان آرزویش را دارد. علت اینکه من به مرحوم سعید کاظمی اینقدر علاقه داشتم و الان هم در دلم و در ذهنم برای آن جوان عزیز، ارزش و جایگاه قائلم، همین است. حرکت او نحوه کار او، مدیریت او، پیگیری او، مجموعه کاملی بود از آن چیزی که آدم دوست می دارد و آرزو دارد، که حالا من اندکی در این باره عرض خواهم کرد. رویان هم با کمک او و بقیه همکارانی که در رویان از اول مشغول بوده اند، اینجوری بار آمد؛ اینجوری رشد کرد؛ اینجوری روئید. و من این را از اوائل کار احساس کردم. آن دوست مشترک من و مرحوم کاظمی که شرح قضایای کاری ایشان را در آغاز کار- پانزده شانزده سال قبل- و درخواست های او را با من مطرح کرد، من نشانه های یک حرکت درست را در این کار احساس کردم؛ لذا گفتم من در حد مقدور خودم در خدمت این کار و پشتیبانی این کار قرار می گیرم. هر چه زمان گذشت، آن ظن اولی تقویت شد؛ تکذیب نشد.
اگر بخواهم این الگوی مطلوب را در یک جمله معرفی کنم، عبارت است از: ترکیب علم، ایمان، تلاش. هم علم را جدی گرفتند، هم ایمان و پایبندی و تقوا را؛ نه به صورت یک سربار، بلکه به شکل یک عنصر اصلی در بافت مجموعه و در بافت کار. و هم خستگی را فراموش کردند، که به گمان من مرحوم کاظمی جان و سلامت خودش را هم سرهمین کار گذاشت؛ یعنی این دنبال گیری و این اهتمام ها و خسته شدنها. لذا رویان در چشم من بسیار گرامی و عزیز است و شما جوانها و مردان و زنان مؤمن و عزیزی که در این مجموعه کار می کنید، برای من عزیز هستید و معتقدم رویان استعداد بسیار زیادی برای کار کردن و برای پیش رفتن دارد.
از قول من نقل کرده اند که من گفته ام: "این سلول بنیادی یک حرکت علمی است "، واقعش همین است؛ همینطوری که این سلول های بنیادی شما، یک دامنه تمام نشدنی برای تحقیق دارند- که هرچه شما تحقیق می کنید، پیش می روید، یک میدان دیگری باز می شود که می بینید می توان آن را موضوع تحقیق قرارداد و پیش رفت و به مرزهای جدیدتری رسید- رویان هم همینجور است؛ این مجموعه شما هرچه کار کند، پیش برود، باز قابلیت پیشرفت دارد و یکایک محققان، پژوهشگران معتقد به علم و با ایمان- که در این مجموعه یا هر مجموعه دیگری از این قبیل هستند- همین حکم را دارند؛ یعنی توانائی اینها تمام نشدنی است.
و اما جهاد دانشگاهی را انتخاب کردم، چون جهاد دانشگاهی مولود مبارک انقلاب است. همینطور که در قرآن کریم در مقایسه دو مسجد می فرماید: "لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق عن تقوم فیه، فیه رجال یحبون ان یتطهروا "، جهاد دانشگاهی همینجور است؛ جزو معدود رویش های اصلی خود انقلاب است. این معنایش این نیست که جهاد از اول در هر برهه زمان، هر جور بوده، هر جور فکر کرده، هر جور کار کرده، درست است؛ نه، ما آدم ها گاهی درست فکر می کنیم، گاهی غلط فکر می کنیم، گاهی درست عمل می کنیم، گاهی غلط عمل می کنیم. ملاک قضاوت. این تناوبها و پیچ و خمها نیست؛ ملاک قضاوت، هدفگیری و جهتگیری و استمرار در حفظ این هدف است؛ ولو حالا گاهی انسان خطائی هم بکند، لغزشی هم بکند.
جهاد دانشگاهی مرکب از دو کلمه است دیگر: جهاد و دانشگاه؛ هم باید در آن جهاد باشد، هم باید متناسب با دانشگاه باشد. جهادی عمل کردن، مفهوم خاصی دارد. هر جور کاری جهادی نیست.
جهاد با جهد و تلاش از لحاظ ریشه یکی اند؛ یعنی در آن معنای جهد و کوشش وجود دارد؛ اما جهاد فقط این نیست؛ جهاد یعنی مبارزه؛ مبارزه در همین اصطلاح متعارف فارسی امروز ما. مبارزه انواع و اقسامی دارد: اما یک نقطه مشترک در همه اینها وجود دارد و آن اینکه در مقابل یک خصم است؛ در مقابل یک مانع است. مبارزه با دوست معنی ندارد؛ مبارزه در مقابل یک دشمن است.
فرض کنید در دوران اختناق کسی هر هفته مثلا پنج تا کتاب می خواند؛ خیلی کار بود؛ اما لزوماً مبارزه نبود؛ جهد بود، جهاد نبود. اگر می خواست جهاد باشد، باید کتابی را می خواند که در حرکت او در مواجهه با رژیم طاغوت و رژیم اختناق، تاثیر داشت؛ آن وقت می شد جهاد. خاصیت جهاد این است.
دایره جهاد شما علم و فناوری است؛ یعنی شما اینجا از شمشیر و نیزه و ژ3 نمی خواهید استفاده کنید؛ از مغز و امکانات اندیشمندی درون انسان و فکر و قلم و چشم و اینها می خواهید استفاده کنید.
مجموعه، مجموعه علمی است؛ اما در چه جهتی باشد تا جهاد باشد؟ این مهم است. نگاه کنید ببینید برای کشور شما، برای انقلاب شما، برای اهدافی که این انقلاب ترسیم کرده، کدام دشمن عنود در کمین نشسته و شما باید با آن دشمن عنود مبارزه کنید؟ کارتان در آن صراط که شد، می شود جهاد.
بنابراین، اگر دنبال علمی بگردید که این علم، دشمنان آن اهداف را نه فقط ناراضی نمی کند، خرسند هم می کند، این جهاد نیست. فرض کنیم جهاد دانشگاهی یا فلان مؤسسه مربوط به جهاد دانشگاهی بگوید در سال فلان، صد یا 500 مقاله از من در "ISI " منتشر شده؛ این، ملاک نیست. این مقاله چه بود؟ در چه جهت بود؟ به چه درد شما خورد؟ آن کسانی که با آرمان های شما دشمنند، نسبت به این مقاله چه موضعی داشتند؟ آیا آنها احساس خطر کردند؟ البته سیاسیونشان- اهل علم که نگاهش جور دیگری است- یا نه، احساس خطر نکردند.
وقتی که راجع به سلول های بنیادی شبیه سازی و اینطور کارها آقایان حرف زدید و بنده یا دیگری هم تجلیلی از این کار کردند، مقامات آمریکایی اعلام کردند که برای علوم ژنتیک هم باید شورای حکامی به وجود بیاید! این معنایش چیست؟ دشمن از اینکه شما در این رشته دارید حرکت می کنید، دردش آمده است. مثال های واضحش را عرض میکنم؛ هزاران مثال دارد. آن روزی که شما مثلا بتوانید آنچنان راداری بسازید که از هیچ نقطه از فضای آسمان این کشور، هیچ جنبنده ای نتواند وارد شود، آن روز دشمن دردش می آید؛ یعنی این تیری است که مستقیم می خورد به دشمن. این، می شود جهاد.
در حرکت جهادی، در علم جهادی، در تحقیق جهادی، این عنصر حتماً شرط است. دشمن هم مقصود آمریکا نیست. حالا ما در مقام صحبت، دشمن واضحمان آمریکا و استکبار جهانی است. نه، دشمن ها انواع و اقسامی دارند. یک وقت یک کارتل بزرگ مالی و اقتصادی از اینکه شما بتوانید مثلا کارخانه سیمان بسازید، ناراحت می شود؛ مانع تراشی می کند؛ نمی گذارد، که الآن در گزارش هایی که در اینجا به من دادند، از جمله همین مسئله بود. دلشان می خواهد یک شورای حکام هم درست کنند برای ساخت سیمان، که هر کس حق نداشته باشد کارخانه سیمان بسازد یا تولید سیمان کند.
کار جهادی باید هدفمند، درست متوجه به آرمان ها و هوشمندانه و عاقلانه و دشمن شکن باشد. یعنی به همان معنایی که ما مبارزه را در اصطلاح معمولی به کار می بریم: "دارم مبارزه می کنم؛ این یک مبارزه است. " این، یک تعبیر مصطلح است. در جهاد، این معنا هست. این تعریف بخش جهاد.
و اما دانشگاهی، دانشگاهی یعنی سطح این فعالیت و تحرک، یک سطح راقی است؛ متناسب با دانشجو و استاد و ذهن فعال علمی است. در همه کارها همین باید رعایت شود. عوام گرایی و عوام پسندی در کار و در همه فعالیت ها نباید دخالت داشته باشد. البته بخشی از فعالیت ها علمی است و خوب است؛ مثل همین تحقیقات؛ اما فرض بفرمائید اگر فعالیت در زمینه های علوم انسانی و فرض کنید در ادبیات است، باید حرفی که از اینجا بیرون می آید، فراتر از آن حرفی باشد که ممکن است یک ادیب معمولی بزند. یعنی سطح، باید سطح راقی ای باشد. خیلی از حرف ها در زمینه علوم انسانی- که حالا ما در آن سابقه داریم و بلدیم و واردیم- مثل تاریخ، مثل ادبیات، مثل فلسفه که اینها مسائل بومی کشور ماست، هست. برخی از این مسائل، حرف های عادی ای است، حرف های متعارف است؛ جهاد دانشگاهی هم که نزند، هر کسی می تواند بزند. جهاد دانشگاهی باید حرف گزین، حرف برتر را به میدان بیاورد. از باب مثال، شما فعالیت قرآنی دارید. فعالیت قرآنی را خیلی ها دارند؛ همه اش هم خوب است- می دانید من جزو کسانی هستم که نسبت به فعالیت های قرآنی دنبال گیری و احساس مسئولیت ویژه دارم؛ از قبل از انقلاب، الآن هم همین جور است. یعنی اگر در یک مسجدی ده نفر جوان هم جمع شوند تلاوت قرآن کنند، از نظر من مطلوب است؛ این را دوست می دارم- لکن شما اگر فعالیت قرآنی می خواهید بکنید، باید فعالیت قرآنی شما با فعالیت قرآنی غیردانشگاهی فرق داشته باشد. لذا اگر شما هم فرض کنید بخواهید همان لحن و نوا و شیوه فلان قاری و تجوید و صدای خوش و... را مثل بقیه تکرار کنید، البته خیلی خوب است؛ اما فعالیت جهاد دانشگاهی در قرآن، این نیست؛ یک چیزی فراتر از این است. ببینید باب فهم دانشگاهی در مواجهه با قرآن چیست. بروید سراغ فهمیدن قرآن. قرآن خوان شما جوری باشد که وقتی قرآن می خواند، جلسه ای که مستمع قرآن اوست، مفاهیم قرآن را با دل خود لمس کند؛ حس کند؛ و جلسه قرآن خوانی شما، جلسه مفاهیم قرآن هم باشد. اینها ابتکار لازم دارد؛ باب شماست.
بنابراین جهاد دانشگاهی این امکانات و این وسایل را دارد و بنده به جهاد دانشگاهی اعتقاد راسخ دارم. کارهای بزرگی کرده اند؛ کارهای خوبی کردید و همین طور که گفتیم: "اسس علی التقوی من اول یوم ". از اول تا حالا که ما جهاد دانشگاهی را شناختیم، براساس دین و تقوا بود. براساس دین و تقوا نگهش دارید.
چند دقیقه پیش با دوستان اینجا صحبت بود و عرض کردیم سعی کنید هویت جهاد تغییر پیدا نکند. اینی که شما می بینید هویت بعضی از اشخاص- فکرهایشان، ترکیب های ذهنی شان- از اول انقلاب تا حالا صد و هشتاد درجه عوض شده، این یک روال و ممشای طبیعی نیست که بگوئید طبیعتش همین است دیگر. نخیر، هرگز اینجوری نیست. طبیعی این است که اگر انسان یک فکر و یک راهی را به منطق و استدلال پذیرفت، این را تا آن نقطه آخر راه برود و اگر عمرش کفاف نداد، در این راه بمیرد. این طبیعی نیست که ما بگوئیم: یک راهی را حرکت کنیم برویم؛ گاهی هم با شور و خیلی هیجان، بعد از یک نقطه، ناگهان زاویه بزنیم! بعد، این زاویه ها اینقدر ادامه پیدا کند که تبدیل شود به عکس! این، به هیچ وجه طبیعی نیست. بعضی ها توجیه می کنند: خوب آقا، اول انقلاب، اول انقلاب بود؛ حالا زمان اثر گذاشته، ما عوض شدیم! نخیر، زمان بر روی عنصرهای ضعیف و بی ریشه و اعتقادهای واهی و مبتنی بر احساس محض اثر می گذارد یا زمان با همراهی طمع ها و هوس ها اثر می گذارد. "ان الذین تولوا منکم یوم التقی الجمعان انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا ".
قرآن می گوید: آنهایی که در جنگ احد برگشتند؛ طاقت نیاوردند بایستند، این لغزش اینها به خاطر آن کاری است که قبلا کردند. ماوقتی روح را نساختیم، خودمان را محکم نکردیم، معلوم است؛ هر مماسی روی آن اثر می گذارد؛ یکی، دو تا، سه تا، ناگهان می بینید که شکلش عوض شد؛ اما وقتی که مثل فولاد آبدیده، محکم و استوار و بر مبنای تفکر درست و منطق صحیح، هویت دینی انسان شکل گرفت و هویت انقلابی شکل گرفت، هرچه زمان بگذرد، این هویت روشن تر، واضح تر، جذاب تر، مستحکم تر می شود.
آدمها اینجورند، نهادها هم اینجورند. نگذارید نهاد جهاد دانشگاهی، تبدیل شود به یک هویت دیگر؛ به یک هویت غیردینی، غیرانقلابی.
من یک بار در جمع همین عزیزان جهاد دانشگاهی مطلبی را چند سال پیش گفتم، که یادم هم نبود؛ این را برای من آوردند، خواندم و یادم آمد- باید این هویت صحیح را و این هویت ایمانی را حفظ کنید و باقی بماند. خوشبختانه همینجور هم بوده و تا حالا هم باقی مانده است؛ چون ساخت جهاد دانشگاهی و نوع مدیریت، نوع عملکرد، نوع ارتباط رأس با بدنه، جهتگیری ها، خواستها، خواستهای خوبی بوده است- آنچه که آن روز گفتم، این بود که بعضیها تصور می کنند انقلابیگری، یک حرکت انقلابی، یعنی حرکت بی انضباطی همراه با شلوغی، سردرگمی و بی نظمی! می گویند آقا، آنها انقلابی بود و تمام شد! این، غلط است. مطلقا در ذات تحرک انقلابی، اغتشاش و بی نظمی نیست. بعکس، انضباط انقلابی از محکمترین و قویترین انضباطهاست. انضباطی که ریشه از ذهن انسان، از دل انسان، از ایمان انسان می گیرد، بهترین انضباطها را دارد.
اول انقلابها از جمله انقلاب ما، بی نظمیهائی دیده می شود که این ناشی است از آغاز حرکت انقلابی؛ چون یک بنای کهنه در هم ریخته باید نابود شود و جایش یک بنای دیگر بیاید. این، چیز طبیعی ای است؛ ولی وقتی که بنای نو، بنای جدید ساخته شد بر پایه های درست، حرکت براساس آن، حرکت منضبط و خوب خواهد بود و پیش خواهد رفت و این، انقلابی است. بنابراین انقلابیگری را با بی نظمی و با شلوغ کاری و با نشناختن ضابطه و قانون نباید اشتباه کرد. علی ای حال، جهاد دانشگاهی از جاهائی است که ما به آن امید داریم برای آینده علمی کشور.
اما راجع به مسئله علم و تحقیق، من این را عرض بکنم؛ کشور ما بدون حرکت در جاده گسترش دانش و گسترش پژوهش، امکان ندارد بتواند به نقطه مطلوب خودش دست پیدا بکند؛ مخصوص کشور ما هم نیست. کلید، دانش و پژوهش است.
دانشمند شدن یک ملت هم به این نیست که دانسته های دیگران را فرا بگیرد. آن، مقدمه کار است. علم یک دامنه وسیعی دارد؛ انحصاری نمی تواند باشد که ما فرض کنیم یک مجموعه ای از کشورها یا ملتها هستند که نخبگان اینها علم را باید تولید کنند، مرزهای جدیدی را برای علم تعریف کنند، یک مقداری خودشان استفاده کنند، یک مقداری هم که زیاد آمد، بدهند دیگران استفاده کنند. این نمی شود. این نسبت، این شکل کار، معنایش همین عقب ماندگی دائمی بخشی از کشورها، همین رابطه ظالمانه بین کشورها، همین مسئله دنیای اول و دنیای دوم و دنیای سوم و شمال و جنوب و همین حرفهایی است که جزء ادبیات رایج سیاسی در این قرن و قرن قبل بوده و شده.
همه انسانها توانائی دانش پژوهی و دانشمندی را دارند. استعدادها البته مختلف است، لکن هیچ کشوری نیست که در آن انسانها توانائی این را نداشته باشند که در این دامنه وسیع و عظیم علم بالقوه و بالاستعداد، یک جایگاهی برای خودشان پیدا کنند و یک نقشی در آن ایفا کنند. اگر کشوری که سابقه او، تاریخ او، تجربه او، نشان می دهد که توانایی استعداد او، توانایی بالایی است و از متوسط بالاتر است- که کشور ما قطعا از این قبیل است- این بایستی در ایجاد علم، در توسعه علم، در پیشرفت علم نقش ایفا کند و اگر توانست این نقش را ایفا کند، آنوقت این عقب ماندگی، این تبعیض و بی عدالتی در همه زمینه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی از بین خواهد رفت و خواهد شد دارای سهم برابر در مقابل کشورهای دیگر و در مقابل قدرتهائی که امروز وجود دارند. آنوقت می تواند خودش را اداره کند، روی پای خودش بایستد؛ یک چیزی بدهد، یک چیزی بگیرد؛ اما امروز اینجور نیست.
امروز نظام سلطه در دنیا بنایش بر گرفتن و دادن نیست؛ بنایش بر گرفتن حداکثری و دادن حداقلی است؛ ثروت را می مکند، امکانات را می مکند، اختیارات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را در کشورها می مکند و در اختیار می گیرند و در مقابل، گاهی هیچ چیز نمی دهند، گاهی چیز مضری می دهند، گاهی هم یک چیزکی به آن کشور نقطه مقابل می دهند. الان بافت سیاسی دنیا این است: سلطه گر و سلطه پذیر.
اگر بناست این بافت به هم بخورد و کشورها بتوانند به قدر ظرفیت ملتهایشان و استعداد ملتهایشان در روابط عالم جایگاهی داشته باشند، عمده ترین چیزی که در این کار تأثیر دارد، علم است. بنابراین علم را باید جدی گرفت؛ باید پیش رفت.
ما حرکتمان شروع شده، لکن هنوز در اول کاریم؛ هم باید به مراکز علمی و تحقیقی کمک بشود؛ هم به پروژه های علمی، پروژه های تحقیقی و فناوری باید کمک بشود؛ هم بایستی این میل به علم و تحقیق و پژوهش همه جا گسترش پیدا کند. باید مخصوص استاد و محقق هم نماند؛ در محیط دانشجویی و فضای دانشجویی گسترش پیدا کند؛ یعنی دانشجو میل به علم آموزی و تولید علم پیدا کند که این کاری است که احتیاج دارد به تدبیر و با توصیه و خواهش و تمنا و سفارش و دستور و اینها، نخواهد شد. مسئولان بخشهای آموزشی کشور ما؛ چه وزارت آموزش و پرورش، چه وزارت علوم و وزارت بهداشت و درمان، چه بخشهائی که مربوط به مسائل برنامه ریزی فرهنگی اند، در این زمینه مسئولیت دارند. آنها کاری بکنند که محیط دانشگاهی، محیط علم طلبی باشد. واقعا این جوان بخواهد عالم بشود و فقط مسئله این نباشد که بخواهد مدرکی بگیرد، یا حالا اسمی مثلا برای یک کار کوچکی در بیاورد. این، حرکت لازم دارد. این حرکت باید ادامه پیدا کند. کمک دولت و دستگاه های مسئول و کمک کسانی که جایگاهی دارند که می توانند اثرگذار باشند بر روی ذهن مخاطبانشان، در این زمینه حتما لازم است.
و من اصرارم بر این است که هر وقت ما برای پیشرفت علم کار می کنیم، این را فراموش نکنید که علم و دین توأمانند. علم مجرد از دین و دور از دین ولو در گام اول در کوتاه مدت یک کشوری را به یک نقطه ای از افتخار هم برساند، اما در بلندمدت برای بشریت ز?انبار است؛ کما اینکه دارید می بینید که زیانبار است.
علمی که از دین جدا شد و خودش را متعهد به دین ندانست، نتیجه اش همین می شود که امروز در دنیا رایج است؛ علم وسیله زورگوئی است، وسیله استثمار است، وسیله تخریب حرث و نسل است و محصول علم، بمب اتم است از یک طرف، از طرف دیگر، محصول علم، این مواد مخدر کذائی است؛ محصول علم، روی کار آمدن سیاستمداران دور از همه احساسات انسانی است در خیلی از کشورهای دنیا. علم را باید با دین همراه دانست. علم را برای خدا و در راه خدا باید تحصیل کرد و به کار گرفت. این، جزو تعالیم اولیه ما باید باشد؛ در همه جا.
و توفیقات این علم هم بیشتر است؛ این را به شما عرض بکنم. نگویند اگر علم را مقدس کردیم و با دین همراه کردیم و مؤمن کاری درآوردیم، دیگر پیشرفت نمی کند؛ نخیر، الان همین خود جهاد دانشگاهی شما، همین مجموعه کارهای شما- که به وسیله عناصر مؤمن این همه کار بزرگ انجام گرفته- نشان دهنده این است که علم وقتی با ایمان همراه باشد، توفیقاتش هم بیشتر خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته