سیاستهای کورکورانه کاخ سفید در حمایت از سیاستهای احمقانه اسراییل و تایید تمامی اقدامات این دولت از سوی واشنگتن نه تنها مصداقیت آمریکا را در جهان زیر سوال برده است بلکه این اعتقاد را میان ملتهای جهان به وجود آورده است که آمریکا بر حسب خواسته لابیهای صهیونیست سیاستهای خود را در جهان تعریف میکند و بسیاری از بحرانهای منطقه و جنگهای آن برحسب خواسته این گروه فشار در آمریکا و به واسطه دولتهای آمریکایی انجام گرفته است".
روزنامه القدس العربی - چاپ لندن - با ارایه تحلیلی تحت عنوان "لابیهای صهیونیست گرداننده سیاستهای کاخ سفید "نوشته است: «در صورتی که بررسی قرار دهیم به صورت ریشه این امر را مورد بررسی قرار دهیم میبینیم که اظهارات و اعترافات بسیاری از شخصیتهای سیاسی مطرح جهان چون ماهاتیر محمد، نخستوزیر سابق مالزی یا حتی اظهارات بوش پدر، رییسجمهور سابق آمریکا، تئوری موجود مبنی بر تسلط لابیهای صهیونیست بر نبض سیاسی و اقتصادی آمریکا را تایید میکند. ماهاتیر محمد در اکتبر سال 2003 طی سخنرانی که در افتتاحیه اجلاس سران کشورهای اسلامی داشت، سخن بسیار جنجال برانگیزی را ایراد کرد که در این سخن به صورت غیرمستقیم آمریکا را هدف قرار داده بود.
ماهاتیر محمد در این سخنرانی با مروری بر ضعفها و عقبماندگیهای مسلمانان، یهودیان را به عنوان نمونهای از موفقیت مثال زد و گفت: "اروپاییها 6 میلیون از 12 میلیون یهودی را از میان بردند اما امروز میبینیم یهودیان با واسطه بر جهان حکومت میکنند. آنها دیگران را وامیدارند که برای آنها بجنگند و کشته شوند. "هر چند در این سخنان ماهاتیر محمد به صورت مستقیم به آمریکا و تسط لابیهای صهیونیست بر سیاستهای کاخ سفید اشاره نکرد اما به اعتقاد تحلیلگران سیاسی قطعاً منظور ماهاتیر محمد حضور فعال و تسلط لابیهای صهیونیست بر آمریکا است.»
در ادامه این تحلیل آمده است: «به اعتقاد این تحلیلگران جنگ عراق میتواند نمونهای بارز از این سخن ماهاتیر محمد باشد به طوری که دولت آمریکا براساس تحریک این لابیهای صهیونیست در آمریکا اقدام به این جنگ کرد و در واقع سربازان آمریکایی قربانی تمایلات و خواستههای سیاسی دولت اسراییل شدهاند.این جنگ هیچ خدمتی به ملت آمریکا نکرد و برعکس موقعیت و جایگاه ایالت متحده آمریکا را در جهان متزلزل ساخت. مقوله تسلط لابیهای یهودی یا به عبارتی معروفتر لابیهای صهیونیستی بر آمریکا تنها میان دولتها و ملتهای خاورمیانه مطرح نیست بلکه این مقوله در نزد دیگر ملتها و دولتهای جهان نیز با این عنوان و نام مطرح است.
نباید فراموش کرد که لابیهای یهودی در آمریکا به تنهایی نبض سیاسی اقتصادی آمریکا را به تسخیر نگرفتهاند بلکه این گروههای فشار گروههای غیر یهودی دیگر را نیز در این زمینه با خود همراه کردهاند. در این میان میتوان به مسیحیان راستگرا که به مسیحیان صهیونیست شهرت دارند یا به نومحافظهکاران کاخ سفید اشاره کرد. به هر حال بحث تسلط لابیهای صهیونیست بر حکومتهای آمریکا یک بحث کلی و کاملی است که ما در این مقاله سعی میکنیم به جنبه تاثیرگذاری این گروههای فشار یهودی بر دولتهای آمریکایی نسبت به تعیین سیاستهای کلی کاخ سفید در قبال خاورمیانه بپردازیم.»
القدس العربی در این تحلیل خود مینویسد: «قدرت لابیهای یهودی در آمریکا تنها یک جانب از عامل اصلی و موثر در شکلگیری سیاست خاورمیانهی واشنگتن است. عامل مکمل دیگر منافع استراتژیک آمریکا در خاورمیانه است. در واقع میتوان گفت منابع استراتژیک آمریکا در منطقه نقش تعیینکنندهای در تداوم سیاستهای آمریکا در قبال اسراییل دارد. کمکهای آمریکا به اسراییل در طول اولین دهه تاسیس این رژیم در منطقه بسیار اندک بود و شامل کمکهای نظامی نمیشد. حمایتهای جدی گسترده ایالت متحده آمریکا از اسراییل با فروش گسترده سلاح و کمکهای چند میلیارد دلاری نیکسون آغاز شد، رییس جمهور آمریکا که بدون حمایت یهودیان بر سر کار آمد. در دوره ریاست جمهوری نیکسون سیاست آمریکا در قبال خاورمیانه در حالی متحول شد که روسای جمهور سابق همواره کوشیده بودند که در ارتباط خود با بحران خاورمیانه سیاست بیطرفی را از خود نشان دهند و با طرفهای درگیر در خاورمیانه حفظ دوستی کنند. نیکسون اولین رییس جمهوری بود که حفظ توازن در ارتباط با اعراب و اسراییل را نقض کرد و کنار گذاشت و برای اولین بار اسراییل را به عنوان یک دارایی استراتژیک برای آمریکا در دوره جنگ سرد معرفی کرد.»
در این تحلیل همچنین آمده است: «در دوره این رییس جمهور آمریکایی بود که آمریکا جای فرانسه را به عنوان بزرگترین صادر کننده و تامین کننده سلاح برای اسراییل گرفت. کمکهای آمریکا به اسراییل به سرعت افزایش یافت و از 300 میلیون دلار به بیش از 2 میلیارد دلار در سال رسید و به این ترتیب بود که اسراییل به بزرگترین دریافت کننده کمک از آمریکا تبدیل شد. چنین تحولاتی در دوره نیکسون رابطه با اسراییل را به موضوع مهمی در واشنگتن تبدیل کرد و در نتیجه حامیان آمریکایی اسراییل به بازیگران مهمی در پایتخت آمریکا تبدیل شدند و امکانات بیشتری برای توسعه فعالیتهای خود در ایالت متحده آمریکا به دست آوردند. به این ترتیب تحول ایجاد شده در سیاستهای خاورمیانهای نیکسون زمینه لازم را برای افزایش قدرت لابی یهود در آمریکا به وجود آورد. بیشک حفظ امنیت اسراییل به تنهایی نمیتواند عامل اصلی توجه بیسابقه آمریکا به اسراییل در منطقه را توجیه کند. در واقع در آن سوی تامین اسراییل از سوی آمریکا علتهای مهمتر دیگری وجود دارد که مهمترین این علل اهداف آمریکا در منطقه است.»
روزنامه القدس العربی در پایان این تحلیل خود میآورد: «اسراییل طی دهههای گذشته توانست با موفقیت مانع پیروزی نهضتهای رادیکال ناسیونالیست عرب در کشورهایی مثل لبنان، اردن، فلسطین و یمن شود و سوریه را که همواره متحد شوروی بود مهار کند. نیروی هوایی اسراییل از تفوق کامل در منطقه برخوردار بود و جنگهای مکرر اعراب و اسراییل عرصه مناسبی برای آزمودن سلاحهای آمریکایی به خصوص در تقابل با سلاحهای روسی به شمار رفته است. پایان جنگ سرد منجر به خاتمه اهمیت استراتژیک اسراییل برای منافع آمریکا در خاورمیانه نشد؛ زیرا که آمریکا همواره به همان اندازه نگران حرکات ناسیونالیستی در کشورهای عربی و در سالهای اخیر بنیادگرایی اسلامی بوده است. از سوی دیگر با توجه به تردیدهای سران کشورهای عربی نسبت به رادیکالهای درون جامعه خود و نیاز این سران به آمریکا، این رژیمهای عربی چارهای به جز تمکین نسبت به سیاست خاورمیانهی آمریکا و همراهی با آن در عمل نداشتند. به هر حال زمینههای موجود در آمریکا این امکان را برای لابیهای یهودی ایجاد کرده است که این گروهها بتوانند حداکثر استفاده ممکن را از ابزارها و اهرمهای موجود در یک نظام دموکراتیک برای پیشبرد نظراتشان ببرند. در پایان برای اثبات این واقعیت تلخ یعنی تسلط لابیهای صهیونیست بر نبض سیاسی و اقتصادی آمریکا کافی است به اظهارات بوش پدر در دسامبر 1991 اشاره کرد و همین سخنان تاریخی برای اثبات این واقعه کافی است.
بوش پدر در سال 1991 به سختی میکوشید که اسراییل را در زمینه روند صلح خاورمیانه مجبور به همکاری کند و در این راستا کوشید که با به تعویق انداختن وام کنگره به این رژیم اهرم فشاری علیه اسراییل تشکیل دهد. بوش پس از آن که در تلاشهای خود با موانع بسیاری روبهرو شد طی مصاحبهای اعلام کرد: "در برابر نیروهای سیاسی نیرومندی قرار گرفتهام. ما با گروههای بسیار نیرومند و موثری مواجهایم که در کنگره جایگاه محکمی دارند. امروز که سخن میگویم حدود هزار لابیست در کنگره با من مخالف هستند در حای که من در اینجا تنها یک فرد کوچک هستم."»