تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۷۲۳

محمدصادق جوادی حصار/روزنامه‌نگار و فعال حزبی
سخنان اخیر آقای سیدمحمد خاتمی خصوصاً آنجا که به توضیح مفهوم اصلاحات و تعبیر نگاه ایشان به این مقوله اشارت می‌بردند اگرچه دیرهنگام اما بالاخره مفید و راهگشایند.
نقد رفتارها و برنامه‌های موفق یا ناموفق اصلاح‌طلبان خصوصاً در حوزه دولت کاری است که باید عالمانه و صادقانه و به‌ویژه توسط زمامداران و گردانندگان امور در آن مقطع صورت پذیرد. آقای خاتمی با دانش و بینشی که در ایشان سراغ داریم و با اشرافی که پس از 8 سال مدیریت عالی بر امور کشور به دست آورده‌اند و علاوه بر همه اینها با صداقتی که در قول و عمل به نمایش گذاشته‌اند اکنون که فراغت بیشتری دارند باید به این مهم همت گمارند.
اما به بهانه فرمایشات ایشان و ضمن آنکه انتقادات فراوانی را برای دولت اصلاحات دیده و شنیده‌ایم و بر تعداد زیادی از آنها مهر موافقت زده‌ایم باید به یادآوری چند نکته مهم در باب دولت اصلاحات نیز بپردازیم. نویسنده معتقد است که در تاریخ معاصر ایران با مقداری تسامح حداقل سه دولت را در سه نظام حکومتی شباهت‌های چندانی است که پایان تقریباً مشابهی نیز داشته‌اند. جز در مورد وضعیت شخصی رئیس دولت یعنی آقای سیدمحمد خاتمی پس از پایان مسئولیت‌شان دولت اول با مدیریت امیرکبیر و در نظام سلطنتی قاجار پدید آمد.
روشن است که میرزا تقی‌خان امیرکبیر سودایی جز اصلاح امور و تنظیم مقررات روشن حکومتی به‌نحوی که همه چیز و همه کس قابل کنترل و عنداللزوم قابل محاسبه و مکافات باشند نداشت. میرزا تقی‌خان نظام قاجاری را به اصلاح امور حکومتی و دفع مفاسد سیاسی و اقتصادی فرامی‌خواند و در سایه اصلاحات مطروحه از حرمسرای شاهی گرفته تا امرای ارتش و حاکمان بلاد و از خادمان مخلص در دولت گرفته تا خائنان خزیده در سفارتخانه‌های روس و انگلیس هریک رایحه تغییرات در وضع موجود را استشمام می‌کردند.
خادمان و مصلحان و دلسوزان وطن مستظهر به حمایت‌های میرزای کاردان و مشفق به رتق و فتق امور می‌پرداختند و آزادیخواهان مخالف استعمار خارجی و استثمار داخلی با عنایت به آگاهی و دشمن‌شناسی امیرکبیر ترویج دانایی و تبلیغ حقوق عامه را وجهه همت خود ساخته بودند تا درخت اصلاحات میوه آگاهی، آزادی و آبادی را برای ملک و ملت به ارمغان آرد. در آن فقره دسیسه‌های داخلی و خارجی و جهل و قدرت‌طلبی شاه نادانی که رونق امیر و اقتدار ملی را به افول خویش ترجمه می‌کرد، ناکامی ملت ایران و جوانمرگی اصلاحات میرزای به مراد نارسیده را باعث گشت.
پردگیان شاه را بر آن داشتند تا بی‌پروا از مصیبتی که رقم خواهد خورد فرمان قتل تقی‌خان امیرکبیر را صادر نماید و جاهلانه چشمه جوشان علم، آگاهی، مدیریت، آزادیخواهی و استقلال‌طلبی ملت ایران را برای سال‌ها بخشکاند.
دولت دوم در نظام شاهنشاهی پهلوی و به دست دکترمحمد مصدق صورت گرفت. مصدق نیز در پی تغییر حکومت نبود، او نمی‌خواست مثلا ًنظام سلطنتی را به جمهوری تبدیل نماید. بلکه تصمیم گرفت به اصلاح امور بپردازد. او می‌خواست در سایه قانونی که فقط ظاهر آن باقی مانده بود با انجام اقلاً دو کار عمده یعنی ملی کردن صنعت نفت و برگزاری انتخابات آزاد و تاسیس مجالس ملی منتخب واقعی مردم بستری مناسب برای استقلال و آزادی کشور را فراهم نماید. با مصدق نیز اتفاقاً همان دو جماعت که با امیرکبیر به جدال برخاسته بودند مبارزه می‌کردند.
نخست دستگاه فاسد سلطنتی و مفت‌خوران و قلدران وابسته به حکومت که اموال ملی را ملک پدری خویش تلقی می‌کردند و حاضر نبودند برای هیچ کاری به هیچ کس پاسخگو باشند و دسته دوم غارتگران خارجی که این بار به‌جای چراغ از نورافکن هم استفاده می‌کردند و حتماً می‌خواستند گزیده‌ترین‌های ما را از ثروت ملی به یغما برند. ماجرای مصدق و اصلاحاتی که در کشور شروع کرد و نتایجی که در سایه آن اصلاحات نصیب کشور می‌شد تماماً کار را به جایی رساند که خود را در میان مردم و با کمک آگاهان و دانشی مردان آزادیخواه و استقلال‌طلب جست‌وجو می‌کرد. دولت خاتمی و شخص ایشان توانستند تغییر وضع موجود را به گفتمان مسلط تبدیل سازند اما برای ارائه وضع مطلوب نتوانستند مهندسی کارآمدی را سامان دهند.
اما دستاوردهای مهمی چون نهادینه کردن گفتمان آزادیخواهی، احترام به حقوق شهروندان، ضرورت نهادهای مدنی برای توسعه متوازن جامعه ایرانی، ضرورت تنش‌زدایی در سیاست خارجی و بسترسازی‌های مناسب برای رشد آگاهی‌های عمومی و رفاه ملی و خیلی دیگر از مهماتی که صورت پذیرفت را باید از دستاوردهای دولت اصلاحات برشمرد.
در مورد دولت سیدمحمد خاتمی نیز همان تلاش‌ها به کار رفت تا سرنوشت دولتین اصلاح‌طلب قبلی در دو نظام به تاریخ پیوسته تکرار شود اما با تدابیر خاصی که به نظر می‌رسد ناشی از عبرت‌اندوزی تاریخی برخی مسئولان عالی‌رتبه نظام و اصلاح‌طلبان در این مقطع بود. مخالفان اصلاحات به تمامی کامروا نگشتند. اصلاح‌طلبان اگرچه با ترفندهای ـ خوشبختانه ـ شبه‌قانونی از دولت رانده شده‌اند اما از حرکت مانده نیستند.
آنها هنوز حزب دارند، هنوز جلسات روشنگرانه خویش را برپا می‌کنند، هنوز قرائت متضاد خویش را با حاکمان اقتدارگرا از مشروطه‌خواهی به گوش مردم می‌رسانند، هنوز با دولت و نظام تعامل دارند، هنوز می‌توانند به آینده فکر کنند و بعید نیست که در فرصتی دیگر ـ اگر خدا بخواهد نه چندان دور ـ برای اثبات مدعای خویش که اصلاحات نسخه علاج و درمان دردهای کهنه ایران است به عرصه بیایند. البته باید گذشته را به یاد داشته باشند و تجربه‌های تلخ و شیرین آن را چراغ راه آینده کنند.