علی صالحآبادی
جمعیت و ترکیب آن بحث همیشگی محافل برنامهریزی و دانشگاهی است. همچنین در اختیار داشتن آمار صحیح، ابزاری قوی برای برنامهریزی، توزیع امکانات، مبارزه با فقر، از میان برداشتن شکاف طبقاتی و یا به حداقل رساندن آن است. در روزهای اخیر به دو دلیل بحث کاهش و یا ازدیاد جمعیت در ایران بالا گرفت. دلیل اول، سرشماری نفوس و مسکن میباشد که از حدود یک ماه پیش آغاز شده و نتایج مقدماتی آن برآورد و اعلام گردیده است. دلیل دیگر، سخن محمود احمدینژاد رییسجمهور است که اعلام کرد، داشتن دو فرزند کافی نیست و ایران توان داشتن 120 میلیون جمعیت را دارد! این مطلب در حالی عنوان میشود که دولتهای قبلی با تلاش بسیار موفق شدند نرخ رشد جمعیت را از 91/3 در دهه 60 به 50/1 در حال حاضر برسانند. سخن رییسجمهور هر چند به لحاظ ایدئولوژیکی دارای طرفداران بسیاری میباشد، اما در مقابل این تفکر، بسیاری افزایش جمعیت را قبل از بسترسازی برای آن، مانند بمب انفجاری میدانند زیرا افزایش بدون برنامهریزی جمعیت، عوارض بیشماری را به دنبال دارد که مهمترین آن دشواری زندگی به جای رفاه و آسایش است. صاحبنظران از همین منظر با افزایش جمعیت مخالفت میکنند. پرسش این است، در حالی که افزایش جمعیت ناشی از سیاستهای نادرست دهه 60، امروز بر زندگی ایرانیان سایه انداخته است، رییسجمهور با کدام بررسی کارشناسی معتقد است که دو بچه کافی نیست و ایران ظرفیت جمعیت 120 میلیون نفری را دارد؟ بررسیهای سازمان ملل نشان میدهد که افزایش جمعیت در گروه کشورهای جنوب و یا جهان سوم به علت پایان بودن فرهنگ، سطح بهداشت و باورهای دینی رو به افزایش است و قاره آفریقا بیشترین رشد جمعیت را دارا بوده و در آینده نیز از این مزیت منفی برخوردار خواهد بود. همین بررسیها نشان میدهد جمعیت دنیا از 6 میلیارد نفر کنونی به 4/9 میلیارد در سال 2050 خواهد رسید. پیشبینی میشود با بالا رفتن سطح فرهنگ و بهداشت از سال 2050 به بعد روند افزایش جمعیت در کشورهای جنوب، کندتر و متعادل گردد. بررسی های همین سازمان نشان میدهد که گروه کشورهای شمال به ویژه اروپای غربی در قرن گذشته دارای رشد جمعیت منفی بوده و جمعیت آن از 730 میلیون نفر در سال 1995 به 640 میلیون نفر در سال 2050 خواهد رسید. در جهان پیشرفته همواره نظریه مالتوس، دانشمند انگلیسی درباره جمعیت مورد توجه بوده است. چکیده ای از نظریه مذکور در پی میآید: اصول عقاید مالتوس درباره جمعیت در کتاب معروف وی تحت عنوان «تحقیقی درباره جمعیت»«An essay on the principle of population …» ارایه شده است که نخستین بار در سال 1798 منتشر گردید. مالتوس در این کتاب نظریه خود را با طرح این پرسش ارایه میکند که اصولاً چه عواملی موجب پیشرفت و ترقی یک جامعه انسانی است و چگونه میتوان این علل را پیشبینی کرد؟ در فصل اول کتاب مذکور، مالتوس درصدد پاسخگویی به این دو سوال برمیآید:
1- چه علل و موجباتی تاکنون موجب عدم پیشرفت جوامع انسانی گردیده است؟
2- برای مقابله با این علل و موجبات چه وسایل و امکانات وجود دارد؟
در پاسخ به پرسش اول، مالتوس مدعی میشود که یکی از علل – و شاید علتالعلل – تیرهبختی و عدم پیشرفت بشر، تمایل و توانایی بیش از حد وی به تولید مثل است: «علت مودر نظر من، تمایل دایم موجودات زنده به افزایش نوع خود، بدون توجه به مقدار غذایی است که در دسترس آنها است.» مالتوس برای اثبات نظر خود به وقایع قرون هفدهم و هیجدهم استناد کرده و با ذکر مثالهای نشان داده است که در ممالکی که موانعی در راه تکثیر نسل وجود نداشته، جمعیت هر 25 سال یک بار مضاعف شده است. با این مقدمات، مالتوس به این نتیجه میرسد که اگر موانعی در راه ازدیاد نفوس وجود نداشته باشد، جمعیت بر مبنای تصاعد هندسی افزایش مییابد. برای توجیه دو برابر شدن جمعیت در هر نسل و انتخاب عدد 2- به عنوان قدر نسبت تصاعد – مالتوس چنین تصور کرده است که «پیدا کردن 6 فرزند برای هر خانواده امری طبیعی است. با فرض این که دو تن از آنها قبل از ازدواج فوت کنند و یا اساساً متاهل نشوند، چهار فرزند دیگر باقی خواهند ماند که به نوبه خود، منشا تولد و تناسل جدید میشوند. به این ترتیب، ما از آغاز دارای رقم 2 و پس از آن ارقام 4، 8، 16 و... خواهیم بود. حال باید دید نحوه و یا به تعبیر دیگر روند افزایش وسایل معیشت و مواد غذایی چگونه است؟ مالتوس در پاسخ این سوال میگوید: مواد غذایی اساساً تابع مقدار زمین موجود در جامعه و مقدار زمین در هر جامعه نیز ثابت و تابع قانون بازده نزولی است.
او معتقد است که حتی اگر از آثار قانون بازده نزولی هم صرفنظر کنیم، افزایش وسایل معیشت و امکانات تولید ارزاق در مساعدترین شرایط – یعنی حتی اگر از وسایل تولید صنعتی و مکانیزه هم استفاده شود – از قاعده تصاعد حسابی تبعیت خواهد کرد. به گفته خود مالتوس: «در وضع کنونی اطلاعات و امکانات بشر، میتوان اعلام کرد که وسایل معیشت، در بهترین شرایط، نمیتواند سریعتر از تصاعد حسابی افزایش یابد». در مقابل این نظریه، در سالهای نخست انقلاب برای توجیه افزایش جمعیت از ضربالمثل معروف «هر آن کس که دندان دهد، نان دهد» استفاده میشد و علاوه بر آن با کنترل جمعیت نیز مخالفت میشد. سرانجام وضع به گونهای شد که نرخ رشد جمعیت در سال 1355 تا 1365 به 91/3 رسید و از سال 1365 تا 1375 نرخ رشد جمعیت با اعمال سیاستهای کنترلی به 91/2 رسید و با تداوم این سیاست و ایجاد محدودیت، نرخ رشد جمعیت از سال 1375 تا 1385 به عدد 50/1 رسیده است که نشان از موفقیت چشمگیر در کنترل جمعیت دارد. هر چند نگارنده قصد ندارد دلایل فکری و مدیریتی را که باعث شد ظرف دو دهه جمعیت 35 میلیونی سال 1357 به دو برابر یعنی 70 میلیون نفر در سال 1385 برسد، برشمارد اما نکته مهم این که افزایش جمعیتی با نبود امکانات متناسب، موجب شلوغی شهرها، ویرانی روستاها، افزایش بزهکاری، ناامنتی شغلی و اقتصادی میشود و در یک کلام جمعیت زیاد، زندگی را تلخ میسازد. زیرا آنها که در دهه 60 متولد شدهاند امروز بالای 20 سال سن دارند، جویای کار، تحصیل، تشکیل خانواده، خودرو، مسکن و... هستند و چون این امکانات متناسب با افزایش جمعیت وجود ندارد، بنابراین نتیجه سیاستگذاریهای نادرست گذشته، موجب تلخی زندگی کنونی است. سن امید به زندگی در ایران حدود 70 سال است، بنابراین هر تصمیمی که دولت و یا مجلس درباره مسایل مردم اتخاذ میکند، سرنوشت یک نسل را تحت تاثیر قرار میدهد. بنابراین اگر این تصمیمات سنجیده و علمی باشد، نتایج مثبت به بار میآورد، بر عکس اگر تصمیمات نسنجیده مانند برخی تصمیماتی که مجلس هفتم و دولت نهم در سالهای اخیر اتخاذ کردهاند، باشد، بیتردید نتایج زیانبار آن متوجه مردم میشود و آثار آن نیز به سادگی قابل جبران نیست. رییسجمهور جمعیت را عامل پایداری کشور میداند و همچنین خالی ماندن مدارس که متناسب با افزایش جمعیت دهه 60 به وجود آمده است را دلیل دیگر لزوم افزایش جمعیت میداند. در مقابل صاحبنظران به دلیل این که در دنیای پیشرفته زیاد بودن جمعیت تعیین کننده نیست و بهمن جمعیت یکبار به علت سیاستهای نادرست، هزینه غیرقابل جبرانی را بر ملت وارد کرده است با افزایش جمعیت مخالف هستند. آخرین سرشماری نفوس و مسکن، جمعیت را 70 میلیون نفر اعلام کرده است. نگارنده ضمن ابراز نگرانی از این میزان جمعیت و دو برابر شدن آن پس از انقلاب را فرصتی تازه برای صاحبنظران دانسته و پیشنهاد میکند، حال که دوباره بحث افزایش جمعیت مطرح شده است، مزیتهای احتمالی و مضرات فراوانی جمعیت و دلایل فکری و مدیریتی که منجر به رسیدن جمعیت ایران به رقم 70 میلیون نفر شده است را بررسی کنند و در اختیار افکار عمومی قرار دهند تا گذشته تلخ تکرار نشود.