ابراهیم امینی/عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی
پس از برگزاری انتخابات نهم ریاست جمهوری افکار عمومی حامی اصلاحطلبان آنها را مورد نقد جدی قرار دادند که به دلیل عدم اجماع و وفاق موجبات شکست اصلاحات و واگذاری دولت به جریان مقابل را فراهم آوردند. طیفی از اصلاحطلبان در پاسخ به این نقد آمادگی خود را برای اجماع و ائتلاف اعلام داشتند.
در اینکه عدم اجماع و وفاق و همدلی در میان اصلاحطلبان موجبات واگذاری سنگر به سنگر شوراهای اسلامی، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم به جناح مقابل گردید تردیدی نیست و اگرچه در امور اجتماعی و سیاسی نمیتوان عامل منحصری را برای حدوث و عدم حدوث امور به شمار آورد ولی این عنصر و عامل اجماع به اندازهای قوی و موثر است که با توجه به حامیان گسترده اصلاحطلبان در جامعه میتوانست سایر حربههای جناح مقابل را نقش بر آب نموده و مانع تحقق حاکمیت یکدست گروهی شود که در افکار عمومی جامعه از چنین نفوذی برخوردارنیستند و لذا برای تحقق اجماع و ائتلاف و همدلی در بین اصلاحطلبان، افکار عمومی جامعه باید نگران و دلواپس باشند و آن را به عنوان انتظاری از بزرگان اصلاحات مورد مطالبه قرار دهند. منتها به نظر میرسد برای تحقق ائتلاف واقعی باید به دو امر توجه خاص داشت:
1- موقعیت زمانی: جبهه اصلاحات متشکل از احزاب و گروههای سیاسی مختلفی بود که هر یک دارای اساسنامه و مرامنامه مختص به خود بوده و اهدافی را دنبال مینمایند. طبیعی است که اگر بین این گروهها اختلاف نظری وجود نداشت در تشکلهای مختلفی جمع نمیشدند و لذا انتظار از این تشکلها بر وحدت به طور مستمر و در درازمدت نقض غرض است.
انتظار معقول از این احزاب و گروهها در درازمدت آن است که بدون انفعال در عرصه سیاسی تلاش نموده و نسبت به جذب همفکران خود به عنوان عنصر و هوادار و سازماندهی و آموزش حزبی آنها اقدام نمایند و در مقاطعی که احساس مینمایند رقابت انفرادی موثر نیست، با گروهها و تشکلهای همفکر خود ائتلاف نمایند که این مقاطع زمانی جز زمان برگزاری انتخابات نبوده و لذا بحث از ائتلاف در غیر از زمان مناسب که به رخوت و انفعال و عدم انگیزه در هواداران میانجامد به صرفه و صلاح نمیباشد و در زمان برگزاری انتخابات است که باید از مطالبات حداکثری پرهیز و برای همدلی و اجماع با سایر گروههای نزدیک به خود به مطالبات حداقلی اکتفا کنند.
2- وزن اجتماعی: ائتلاف و اجماع زمانی معنادار و منطقی است که متناسب با وزن اجتماعی تشکلهای سیاسی مختلف در افکار عمومی باشد. طبیعی است صرف ثبت اسم یک تشکل بدون اینکه دفتر و تشکیلاتی به این امر اختصاص پیدا کند و اعضا و هوادارانی در کشور داشته باشد حقی ایجاد نمینماید و باید گروههای سیاسی بپذیرند که براساس وزن اجتماعی خود میتوانند در کنار هم قرارگیرند نه اینکه بعضی صرفاً در تقسیم منافع احتمالی خود را سهیم بدانند.
به نظر میرسد که تلاش احزاب و گروههای سیاسی اصلاحطلب به طور مستمر و سازماندهی نیروهای خود در کشور، به رسمیت شناختن دیگران و پذیرش اجماع براساس وزن اجتماعی که با شاخصهای مختلفی قابل دسترسی است میتواند نویدبخش تحرک و تلاش بیشتر و در نهایت پیروزی آنها باشد.
3- برخورد صادقانه: آنچه بیش از هر چیز به ائتلاف و اجماع اصلاحطلبان صدمه وارد کرد و موجب شد در انتخابات دوم شورای اسلامی، مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم نتوانند صف واحدی را تشکیل دهند احساس برخورد غیرصادقانه تشکلهای اصلاحطلب نسبت به همدیگر بود و برای پرهیز از چنین جوی اصلاحطلبان باید قبل از فرارسیدن زمان منطقی برای وفاق اجماع مشی عملی آنها حاکی از تغییر در نگرش آنها باشد؛ تلاش برای گفتوگو و تعامل مثبت با همدیگر و ایجاد جوی توام با صفا و صمیمیت که عملاً به وحدت و همدلی خاسته یابد. انتخابات خبرگان هم زمینه و فرصت خوبی است که بیش از آنکه شعار ائتلاف داده شود عملاً با رسیدن تشکلهای اصلاحطلب به لیست واحد زمینه برای اجماع واقعی فراهم گردد؛ نکتهای که بزرگانی چون خاتمی و کروبی نیز بر آن تاکید دارند.
4- آسیبشناسی اصلاحات: اصلاحات و عملکرد اصلاحطلبان در هشت سال حاکمیت آنها به گونهای بود که انگشت اتهام را متوجه همدیگر نموده و هر گروه به گونهای گروه دیگری را مسئول شکست اصلاحات و خارج شدن آنها از قدرت میداند، آسیبشناسی اصلاحات از سوی چهرههای موثر و موجه آن، بررسی فراز و نشیبها و نقد عملکرد اصلاحطلبان و توجه دادن همه آنها برای درسآموزی و عدم تکرار خطاها و اشتباهات میتواند فضا را برای ائتلاف تلطیف نماید، انجام این مهم یکی از اموری است که چهرههای شاخص اصلاحات باید در فضایی منطقی و دوستانه به آن بپردازند. اصرار بر هیچ بودن عملکرد خود و توجه مسئولیت به دیگران یکی از آفاتی است که اصلاحطلبان در گذشته و حال به آن دچار بودهاند و باید در نقطهای پایان پذیرد.
5- نفوذ چهرهها: اگرچه فعالیتهای تشکیلاتی اصلاحطلبان و سازماندهی اعضا و هواداران میتواند عامل مهمی در موفقیت آنها باشد ولی نفوذ چهرههای شاخص اصلاحطلب در میان اصلاحطلبان و تودههای مردم را نباید نادیده گرفت. عزم جدی چهرههای ذینفوذ، تشکیل جلسات منظم و یافتن راهکارهای مناسب برای نزدیکی اصلاحطلبان و همدلی آنها میتواند در سرنوشت آینده اصلاحطلبان و جامعه موثر باشد. همچنانکه غفلت و بیتوجهی آنها در گذشته را باید از عوامل شکست دانست.