تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۱۳۹۸۷۹

کریم ارغنده‌پور / روزنامه‌نگار
دنیای سیاست فقط عرصه تمرکز بر کنش‌ها و واکنش‌ها نیست، پاره‌ای اوقات نحوه نگرش‌ها در آن از هر چیزدیگری مهم‌تر است. چندی است در این اندیشه‌ام که تلقی جناح حاکم از پدیده «افکار عمومی» چیست؟ بیشتر که دقیق می‌شوم فکر می‌کنم افکار عمومی نه فقط نزد محافظه‌کاران که یکی از ناشناخته‌ترین پدیده‌های امروز ایران است. اگر خواننده محترم این یادداشت هم قبل از مطالعه آن، قدری بیشتر در اصل سوال تامل کند شاید با نویسنده همراه شود که یکی از مشکلات مهم این است که بسیاری اوقات کنشگران سیاسی، تصمیمی را برای جامعه‌ای تجویز کرده‌اندکه شرایط و فضای آن را به درستی نمی‌شناخته‌اند و در نتیجه شکاف‌ها بین عرصه سیاست و اجتماع از همان‌جا گسترش یافته است.
1- در ابتدای دهه هفتاد یکی از دولتمردان در پاسخ به سوالی که شیوه‌های پاسخگویی او را غیرعالمانه و بی‌توجه به چالش‌های پاره‌ای نخبگان می‌خواند گفته بود که از نظر او مهم این است که عموم مردم توجیه شوند یا به قولی توجیه عامه مردم نسبت به قلیل نخبگان از نظر یک سیاستمدار عمل‌گرا مهم‌تر است. این نحوه نگرش به افکار عمومی آن را به عوام و خواص تقسیم می‌کند و در آن بین، رضایتمندی عوام را اصل می‌گیرد. نقطه ثقل افکار عمومی در این نگرش در بخش عوام قرار می‌گیرد. تلقی دوم نسبت به افکار عمومی دقیقاً عکس نگاه پیشین است یعنی می‌پندارد اگر نخبگان توجیه شوند، هم آنها به سادگی وظیفه توجیه عموم مردم را نیز برعهده می‌گیرند. گرانیگاه افکار عمومی در این طرز تلقی در بخش نخبگان است.
در دوم خرداد 76 و ماه‌هایی پس از آن، برخی بر این نوع نگاه تاکید داشتند. طرز تلقی سوم هم این است که اساساً افکار عمومی ذاتاً فاقد ماهیت جزئی است و این تبلیغات غالب است که آن را شکل و جهت می‌‌دهد. در اینجا هسته مرکزی افکار عمومی در یک ستاد تبلیغاتی متمرکز می‌شود. بنابراین نگاه جامعه فاقد توانمندی لازم برای جمع‌بندی درباره موضوعات مختلف است و این رسانه‌ها هستند که این جمع‌بندی‌ها را به دلخواه خود به صورت یک بسته تبلیغاتی در اختیار جامعه قرار می‌دهند. این نوع طرز تلقی نیز در اوایل دهه 80 از سوی برخی محافظه‌کاران مطرح شد و ظاهراً این مبنا نزد آنان همچنان ادامه دارد. سخن این یادداشت این است که هر 3 نگاه فوق، جزئی‌نگر، ناقص و غیرراهبردی هستند و اتفاقاً ریشه بسیاری از مشکلات ما در همین نوع نگرش‌ها باید جست‌وجو شود.
2- در اینکه رسانه‌ها نقش بی‌بدیلی را در شکل‌دهی افکار عمومی ایفا می‌کنند تردیدی نیست ولی سوال این است که آیا فقط رسانه‌ها بسان ابزاری جادویی می‌‌توانند دنیای افکار عمومی را بسازند؟ یا به عبارت دیگر آیا هژمونی رسانه‌ها به معنای رام کردن اسب سرکش افکار عمومی است؟ پاسخ به این سوال مطلقاً منفی است. هیچ پژوهشگر و کارشناس رسانه‌ای یا افکار عمومی تاکنون چنین ادعایی نکرده است، واقعیات روز و نیز حقایق تاریخی نیز چنین گواهی نمی‌دهد ولی جالب اینجاست که پاره‌ای سیاستمداران در برابر رسانه‌ها چنان رفتار یا انتظاری دارند که گویی مسئولیت همه واکنش‌های افکار عمومی برعهده رسانه‌هاست! باید گفت آنان که ساده‌‌اندیشانه تصور می‌کنند با تبلیغات صرف می‌توان افکار را شکل داد و جهت بخشید، هم با حقیقت و جوهر انسان بیگانه‌اند، هم از واقعیات متن جامعه بی‌خبرند و هم نسبت به کارکرد رسانه‌ها و یا تبلیغات یکسویه متوهم هستند و نسبت به آن سوءتفاهمی عمیق دارند وگرنه از صدها سال پیش انسان‌ها همواره اسیر دست ماشین‌های تبلیغاتی بودند که بنگاه‌های ثروت و قدرت آنها را راهبری می‌کردند و گریزگاهی نیز از آن ممکن نبود. در حال حاضر هم با وجودی که امواج رسانه‌های فراملی آمریکایی سرتاسر پهنه گیتی را درمی‌نوردند ولی پژوهش‌ها از رشد روزافزون نگاه‌های منفی نسبت به سیاست‌های ایالات متحده حکایت دارد. آیا دلیل آن عدم وابستگی مطلق افکار عمومی به رسانه‌های غالب و غیرغالب نیست؟
3- افکار عمومی دو منبع اصلی دارد: منبع رسمی (مثل رسانه‌ها) و مجرای موازی (مثل شایعات و اخبار افواهی). به میزانی که اعتماد ملی نسبت به رسانه‌ها بیشتر باشد تاثیر مجاری موازی در شکل‌دهی به افکار عمومی کمتر است و برعکس. همچنین به میزانی که رسانه‌ها خصوصی‌تر باشند امکان جلب اعتماد عمومی توسط آنها نسبت به رسانه‌های دولتی بیشتر است. سوال این است که آیا می‌توان جلوی مجاری موازی را گرفت؟ پاسخ این سوال هیچ‌گاه و در هیچ کجا مثبت نبوده است. نتیجه آن است که به میزانی که اعتماد عمومی نسبت به رسانه‌ها کمتر شود خود به خود تاثیر و نقش‌آفرینی مجاری موازی افزایش می‌یابد. در این شرایط شکاف بین افکار عمومی و رسانه‌ها گسترش و عمق پیدا می‌کند. نمونه این وضعیت در جریان انتخابات دوم خرداد سال 76 به وقوع پیوست که با وجودی که تبلیغات رسانه‌های غالب به نفع یک نامزد بود ولی افکار عمومی نهایتاً بی‌اعتنا به تبلیغات غالب به گونه دیگری شکل گرفت.
4- افکار عمومی بدون حضور نخبگان و یا بدون حضور عامه مردم قابل تعریف نیست. اصولاً در شکل‌گیری افکار عمومی، نخبگان نقش برجسته‌ای دارند به شرط آنکه عموم مردم هم اهمیت موضوع و مشارکت و همراهی در آن را بپذیرند. از سوی دیگر افکار عمومی پدیده‌ای از بالا به پایین هم نیست و هیچ رسانه غالبی تاکنون به وجود نیامده و از این پس نیز نخواهد آمد که بتواند یکسویه افکار بسازد و جامعه را چون کالبدی بدون روح با خود همراه سازد. افکار عمومی در واقع یک کل است که باید به همه اجزای آن توجه شود. افکار عمومی مجموعه افکار فردی است اما در شرایط روانی و فضای جمعی خاص (ژودیت لازار).
هدف تبلیغات در واقع تغییر فکرنیست بلکه وادار کردن افراد به یک عمل معین است (ژ.الول) که ممکن است به طور مقطعی موفق باشد یا نباشد.
5- ممانعت از ورود خبرنگاران به ستاد انتخابات که در روزهای گذشته اتفاق افتاد نمونه‌ای از نحوه نگرش دولتمردان کنونی به افکار عمومی است که تأسف‌آور است. ظاهراً این‌طور تصور می‌شود که با اطلاع‌رسانی یکسویه می‌توان بر سوالات افکار عمومی فائق آمد غافل از آنکه با این کار از میزان اعتماد به رسانه‌ها می‌کاهند و بر اثربخشی مجاری موازی مانند شایعه می‌افزایند، نتیجه کار هم پیشاپیش روشن است که به نفع کیست.