اتهام دوم: سربرنیتسا
سربرنیتسا یکی از 6 «منطقه امن» تحت قطعنامههای 819، 824 و 836 سازمان ملل بود که در سال 1993 تصویب شده بودند. فرماندهان سازمان ملل در منطقه میتوانستند در پاسخ به حملات صربها به مناطق امن از ناتو درخواست حمله هوایی کنند، اما آنها تنها به فکر دفاع از خود بودند. مهمترین مساله برای مقامات رسمی سازمان ملل حفظ بیطرفی بود، موضوعاتی چون تعهدات بشر دوستانه در قواعد آنان جایی نداشت. البته یکی از آن مقامات بیش از همه به فکر بیطرفی بود؛ دیپلماتی ژاپنی به نام یاسوشی آکاشی، آکاشی رئیس سیاسی UNPROFOR (گروه ناظران سازمان ملل در بوسنی) بود.
هفتم می 1995 صربهای بوسنی سارایوو را به توپ بستند و شمار زیادی از مردم را کشتند و عده بسیاری را زخمی کردند. ژنرال سر راپرت اسمیت فرمانده انگلیسی UNPROFOR در بوسنی به ناتو توصیه کرد یک حمله هوایی علیه صربها انجام دهند. آکاشی با این امر مخالف بود. او به عنان که در آن زمان رئیس دپارتمان عملیات صلحبانی سازمان ملل(DPKO) بود، تلگراف زد و اعلام کرد: «حملات ممکن است میلوسوویچ رئیس جمهوری صربها را ضعیف کند و این خوب نیست چون ما در مذاکرات برای رسیدن به صلح به او نیاز داریم.» آنها بین حمله کننده و قربانی فرق نگذاشتند، آنها با دو طرف یکسان برخورد کردند و اینگونه به متحد غیررسمی جنایت مبدل شدند.
شرایط در سربرنیتسا روبه وخامت میگذاشت. بیش از 20 هزار نفر، نیمه گرسنه و بیمار در این شهر کوچک جمع شده بودند. کک، سوسک و حشرات منتقل کننده بیماری به میهمان دائمی زندگی مردم تبدیل شده بود. صربهای بوسنی از انتقال صابون و مواد گندزدا برای ساکنان و سوخت و مهمات برای صلح بانان سازمان ملل جلوگیری میکردند. ستوان رون روتن که در آن زمان در منطقه حاضر بود میگوید: فرماندهی UNPROFOR در ساریوو هیچ حمایتی از ما نکرد. برای آنها اهمیتی نداشت که آنجا چه میگذرد.
از ژانویه 1995 که ما وارد منطقه شدیم در سالنی بزرگ مستقرمان کردند که توسط صربهای بوسنیایی احاطه شده بود. تمامی کشورهایی که در UNPROFOR سرباز داشتند، میدانستند در بوسنی چه خبر است. عدهای از افسران اطلاعاتی هر روز برای ژنرال اسمیت تلگراف میفرستادند. من خودم میدیدم. آنها شرایط را برای مقر فرماندهی کاملا توضیح میدادند، اما هیچ تاثیری نداشت.
تنها درگیری پراکندهای میان سربازان صرب و صلح بانان سازمان ملل رخ داد. با سقوط سربرنیتسا روتن و دیگر سربازان بیهوده به کلنل توماس کارمانس و معاونش رابرت فرانکن متوسل شدند تا شاید اجازه دهند شهروندان وارد محوطه سازمان ملل شوند و به جهان هشدار داده شود. او میگوید: پیکار با صربها به خاطر کمبود سلاح و ضعف تدارکاتی عملیات انتحاری محسوب میشد.
اما ما باید کاری میکردیم. در آن لحظه که ما نیازمند رهبری بودیم، کارمانس و فرانکن هیچ راهی نشان ندادند. هیچ دستوری به سربازان داده نشد. روتن توانست خود را به ساختمانی برساند که به آن «کاخ سفید» میگفتند. صربها صدها مرد و پسر را در آنجا جمع کرده بودند. کارتهای شناسایی و پاسپورتهای آنها را بیرون ساختمان گردآورده بودند. او میگوید: «میشد ترسشان را لمس کرد. میتوانستنی بوی مرگ را حس کنی. من مردان را دیدم، انبوه پاسپورتها را دیدم، همه چیز برنامه ریزی شده بود. چه چیزی نیاز بود تا سازمان ملل باور کند آنها آماده کاری وحشتناک شدهاند؟ صربهای بوسنی میخواستند تمامی مردها را از صفحه روزگار پاک کنند.»
با وجود اعتراضهای روتن، صلح بانان هلندی به صربها کمک کردند تا مردها و پسران را از منطقه ببرند. روتن از تمامی صحنهها عکس گرفت. او میگوید: «سازمان ملل فکر میکرد این کمتر خطرناک است. سربازان فکر میکردند با راهنمایی مردان و پسران به سمت اتوبوسها جلوی قتل عام را میگیرند. اما ما باید تاریخ را میخواندیم. وقتی مردم را به جای دوری میبرند، چه اتفاقی میافتد؟»
ایبرو نوهانوویچ هیچگاه آن روزها را فراموش نمیکند. او فردی محلی بود و به فرانکن کمک میکرد. حسن یکی از پسرانش هم به عنوان مترجم سازمان ملل خدمت میکرد. ایبرو و حسن در فهرست نیرویهای سازمان ملل قرار داشتند. ناسیها همسر ایبرو و محمد فرزند کوچکترش در لیست نبودند، با وجود التماسهای ایبرو و حسن، فرانکن نپذیرفت که نام آن دو را در لیست قرار دهد، آنها را از پایگاه اخراج کرد.
حمله صربها در DPKO هیجان زیادی نیافرید. عنان در دفترش حضور نداشت و پتروس غالی دبیرکل وقت در مسافرت به سر میبرد. شاشی تارور رئیس تیم DPKO در یوگسلاوی و ژنرال سر راپرت اسمیت هم در مرخصی بودند، پتروس غالی و دیگر مقامات بلندپایه سازمان ملل روز شنبه در ژنو با یکدیگر دیدار کردند و مساله سربرنیتسا را به بحث گذاشتند، پیتر گالبرایت سفیر وقت ایالات متحده در کرواسی در همان روزها به واشنگتن هشدار داد: «در جهان آکاشی، واکنش به ماجرایی شبیه این یعنی جلوگیری از اقدام نظامی سازمان ملل تا کسی به خطر نیفتد.
سازمان ملل به دنبال مدرک کشتار است و آنها همیشه کسانی را دارند که ثابت میکنند هیچ مدرکی وجود ندارد.» یک بار پس از سقوط سربرنیتسا، سربازان هلندی که خارج از شهر به سر میبردند مست کردند و در یک خط رقصیدند. کمی مردان و پسران سربرنیتسا را هم به خط کردند، اما نه برای رقص. هشت هزار نفر بودند. خبری از آنها نشد. مادران سربرنیتسا هنوز منتظرند.
اتهام سوم: دارفور
بحران دارفور در سال 2003 به اوج خود رسید. در آن زمان شورشیان با هدف دریافت سهم بیشتری از منابع طغیان کردند پاسخ خارطوم قاطع بود و نبرد سیستماتیک «زمین سوزی» آغاز شد. صدها دهکده در آتش سوختند و بیش از دو میلیون نفر بیخانمان شدند. بیش از 400 هزار نفر یا به قتل رسیدند یا به خاطر بیماری و سوء تغذیه از بین رفتند. از تجاوز به عنوان سلاح جنگ استفاده میشد. آنها که دهکده آتش میزدند و به زنان و کودکان تجاوز میکردند اعضای شبه نظامیان جانجاوید بودند سپاهی که توسط دولت سودان آموزش دیده بود.
سازمان ملل اقدامات بشر دوستانه را در مقیاسی وسیع سازمان داد که جان صدها هزار نفر را نجات داد. اما دپارتمان قدرتمند مسائل سیاسی سازمان ملل (DPA) جلوی اقدامات بیشتر را گرفت. آنها از این میترسیدند دخالت بیشتر توافقنامه صلح میان دولت و شورشیان در جنوب را به خطر بیندازد. توافقنامهای که درگیری چند دههای خونبار میان دولت و شورشیان را پایان بخشیده بود. نزدیک به 10 هزار سرباز UNMIS (ماموریت سازمان ملل در جنوب سودان) برای اجرای توافقنامه مستقر شده بودند، اما کسی در دارفور حضور نیافت.
دکتر موکش کاپبلا، رئیس سابق امور بشر دوستانه سازمان ملل در سودان می گوید: اوضاع خاصی پیش آمده بود. کسی در سازمان ملل علاقهای به دارفور نداشت. کاپیلا اتاق بحران تشکیل داد و بازرسانی را به منطقه فرستاد. او گزارشاتی به سازمان ملل ارسال کرد و در آنها توضیح داد که چگونه جانجاویدها و ارتش دست به سوءاستفاده و تجاوز زدهاند و چگونه دولت از آنها حمایت میکند. اما نیویورک هیچ واکنشی نشان نداد. او میگوید: تلاش میکردم به دپارتمان سیاسی هشدار بدهم، اما انگار در چاه فریاد میزدم، جایی که کلمات در هیچ گم میشوند. به آنها گفتم این فقط ماجرایی حقوق بشری نیست، مساله سیاسی است، به دولت مربوط است.
اما دپارتمان سیاسی پای خود را از دارفور کنار کشیده بود. عنان با وجود هشدارهای کاپیلا تا دسامبر سال 2003 از دارفور سخنی به میان نیاورد، این یعنی یک سال بعد از آغاز بحران. تنها پس از مصاحبه کاپیلا با شبکه 4 رادیو بی.بی.سی در مارس 2004 بود که رئیس او یان اگلند ماجرا را به شورای امنیت گزارش داد. قبل از اینکه کاپیلا سودان را در آوریل 2004 ترک کند نامهای بلند برای رهبران دپارتمان سیاسی و کوفی عنان نوشت. در آن نامه او از «برنامه خشونت سازمان یافته» علیه مردم سخن گفت و از کوتاهیهای سازمان ملل انتقاد کرد، او نوشت: من تمامی موارد نقص حقوق بشر را هم برای شما و هم برای دولت سودان گزارش میکردم.
به خاطر تجربههای تلخم در سربرنیتسا و رواندا و به خاطر مسئولیت شخصیام، من تمام تلاشم را کردم. به همین خاطر حالا این نامه را منتشر میکنم. عنان و دیگران هیچ گاه به نامه او پاسخی نداند. همانطور که از هشدارهای مکرر دالایره و روتن را در مورد رواندا و سربرنیتسا بیتفاوت گذشتند. در مورد آمار کشتههای دارفور آماری دقیق در دست نیست؛ حدود 400 هزار نفر. تجاوز و مرگ همچنان ادامه دارد.